شنبه, ۲۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 15 June, 2024
مجله ویستا


پیام آور مرگ


پیام آور مرگ
لایه نازکی از غبار که بر اشیا می نشیند، ارزشمند ترین بخش آنها شده است. (والتر بنیامین)بنیامین چنین می انگارد که اگر به موضوعی به چشم کالایی قابل تملک نگاه کنیم، آن موضوع مانند گلی که در معرض تندباد قرار گرفته است پژمرده می شود.
در دیدگاه بنیامین، «ارزش مبادله ای»، عنصری است که فاصله را از بین می برد. «ارزش مبادله ای» سمبل وجه بیرونی اشیا و در تقابل با روحیه آنها است. تضاد کلاسیک روح و جسم به این ترتیب جاودانه می شود. تضادی که مقدمه تبیین وضعیت رسمی کیچ به عنوان پدیداری مبتذل و بخشی مطرود از هنر می شود. فاصله ای که بنیامین با نوعی تقدس به آن می نگرد را، با دانستن مفهومی که او از آن به عنوان «ارزش معنوی» یاد می کند، بهتر می توان درک کرد. از دیدگاه او «ارزش معنوی» عبارت است از؛ «نوعی رابطه سنتی با اشیا، که در آن اشیا به واسطه کیفیتی مقدس غنا یافته اند».
بالطبع «ارزش معنوی» یک شیء به میزان ارتباط آن با انسان به عنوان یک موجود فعال و تاثیر گذار وابسته است و ربطی به قوانین بازار یا «ارزش مبادله ای» که قبلاً مورد بحث قرار گرفت ندارد.در قطعه کوتاهی درباره کیچ، والتر بنیامین از استعاره غبار برای تشریح وضعیت رویاها و تضعیف آنها در مدرنیته استفاده می کند. او درباره حال و هوای از دست رفته می گوید؛ «رویاها حذف نشده اند، ولی محسوس و در دسترسند... رویاها دچار ازهم پاشیدگی شده اند.
زیرا از قلمرو خیال به محدوده آلوده زندگی روزمره وارد شده اند.»بنیامین این وضعیت بی رنگ و بو را با غباری که روی اشیای فراموش شده جمع می شود در ارتباط می بیند و قیاسی بین جهان منقرض شده اشیا (اشیایی که سرشار از حال و هوا هستند) و وضعیت رویاها بنا می کند. هر دو اکنون در قلمرو مبتذل کیچ قرار دارند. در دیدگاه بنیامین، مدرنیته توهمی از حرکت که براساس تکرار شکل گرفته است را جایگزین جریان سنتی دایره وار زمان می کند.
به عبارت دیگر، مدرنیته، «نو» را به جای «همانگونه که بود» می نشاند. اما غباری که آرام آرام بر روی اشیایی که در سکون کاملند می نشیند، این توهم را از بین می برد.آرمانگرای پراگماتیک قرن نوزدهم به گونه ای غریزی از سکون می هراسید. در آن زمان هرچیز باید دلیل، توضیح و عملکرد داشت. حتی فضاهای داخلی ویکتوریایی که صرفاً زینتی بودند هدفی کارکردی داشتند و این هدف پوشاندن خلاء سنت بود. تولید انبوه در اواخر قرن نوزدهم در خدمت حفظ، نگهداری و نمایش بود.بالاخره، تولید از فضاهایی که آن را دربرگرفته بودند پیش افتاد و از آنها سرریز شد. فضاها، زیر وزن فرهنگی که خود موجد آن بودند له شدند.
جامعه که از محصول اغنا شده بود علیه ثروت خود و افراط و اتلاف به موضع گیری دست زد، زیرا دیگر هیچ کدام از محصولاتش حیاتی نبودند. محصولات نشانه یک «زوال فرهنگی بودند» که مقصر آن تبدیل همه چیز به کالاهای قابل مبادله بود.
غبار بر اشیایی می نشیند که ساکنند و حرکت نمی کنند. می توان به غبار به عنوان واپسین نفس های سنت نگاه کرد و در نتیجه آن را از تکرار مرگبار مدرنیته جدا دید. غبار مدرنیته، مخلوطی از ملال و مرگ و ملموس ترین جنبه «عصر جدید» است. زنگاری نازک از لحظه های درهم شکسته است که جنون تکثیر بر جای می گذارد.غبار از اشیا، شبح می سازد و کیچ نیز بدلی تحریف شده از اصلی یکه تولید می کند.
هر دو به یادآورنده چیزی هستند که دیگر نیست و وفورشان باعث می شود به همه جا راه پیدا کنند.غبار عنصری است که خاطره های دوردست را به حس امروز پیوند می دهد. مثل فرشی نرم از برف می ماند که آرام آرام همه جا را می پوشاند و فضا و زمان را به تعلیق درمی آورد. غبار با جلب نظر ما به سطوحی که قبلاً فکر نمی کردیم لمس شان کنیم یا نادیده می گرفتیم شان به درون تبدیل می کند. به عبارت دیگر غبار بر جوهره اساسی اشیا که تمایل به کشف شدن است، تاکید می کند. با نشستن غبار روی اشیا، ما به فکر زرق و برق آنها می افتیم و درمی یابیم که چقدر از زیبایی این اشیای فراموش شده، در ظاهر آنها نهفته است.
تمایزی که بنیامین بین رویا و لمس (فاصله و در دسترس بودن) قائل می شود، بازنماینده روحیه و حال و هوایی است که زیربنای سلسله مراتب ارزش است. در این دستگاه، دوران های پیش صنعتی به واسطه رابطه مستقیم تولیدکننده ـ مصرف کننده ـ محصول از دوران صنعتی که امکان تولید مکانیکی و انبوه محصولات را فراهم می آورد، ممتازتر تلقی می شوند. در تولید انبوه، «ارزش مبادله ای» جایگزین «ارزش استفاده» می شود و در دسترس بودن و صرفه گرایی مورد تاکید قرار می گیرد.
اشیا که از «المپ ویژه بودن» نزول کرده اند، دلیلی برای فرا رفتن از کاربرد ضروری خود ندارند. اشیا مانند فرشتگان هبوط کرده، روحیه و حال و هوای خود را از دست داده اند. این روحیه که دیگر امنیت مافوق طبیعی ندارد، شکار مصائب زمینی می شود؛ لمس می شود، مبادله می شود، تکثیر می شود و در نهایت خرد می شود و به چیزی بدل می شود که ما آن را کیچ می نامیم.
سعید عسگری نیا
منبع : روزنامه شرق