چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا


سفرهای زیارتی پادشاهان صفوی‏


سفرهای زیارتی پادشاهان صفوی‏
با رسمیت یافتن مذهب شیعه در دوره‏ی صفوی (۹۰۷ - ۱۱۳۵ ق) توجه و اهتمام شاهان صفوی به زیارت مقابر و ائمه(ع)، امام‏زادگان، و برخی از بزرگان تصوف (هم چون: شیخ صفی، شیخ زاهد و شیخ شهاب‏الدین اهری) افزایش یافت. در این نوشتار، بر اساس آگاهی‏های موجود، به سفرهای زیارتی در طول دوره‏ی صفوی، چگونگی انجام سفر و اعمالی كه به جا می‏آوردند و اهداف سیاسی و اقتصادی احتمالی كه در نظر داشتند اشاره شده است. نكته‏ی دیگری كه در این نوشتار مورد بررسی، قرار گرفته است روند انجام سفرهای زیارتی است كه از آغاز حكومت صفوی تا دوره‏ی عباس اول، روز به روز، افزایش و پس از آن كاهش یافت.
●مقدمه‏
در طول حكومت صفوی با توجه پادشاهان صفوی به مقابر و آرامگاه‏های ائمه‏علیه السلام، امام زاده‏ها و بزرگان تصوف روبه‏رو هستیم. در نگرش نخست، این امر به لحاظ رسمیت تشیع و جنبه‏ی دین‏داری صفویان بدیهی می‏نماید، اما به جز ارادت و اعتقاد، شاید بتوان پیامد سی اسی و اقتصادی نیز در این عمل به ویژه در دوره عباس اول دید.
حكومت صفوی پس از رسمیت یافتن تشیع به خصوص بعد از مهاجرت و حضور عالمان دینی وترویج و توسعه‏ی جایگاه رهبری دینی عالمان، در ساختار سیاسی خود ناخواسته در مواجهه با حفظ حدود و موقعیت نهاد سیاسی در برابر نهاد دینی قرار گرفت. در این شرایط، شاه صفوی هر چه بیش تر به شأن دینی خود تأكید كرد تا از این طریق چالش پنهان رهبری سیاسی با رهبری دینی عالمان را به سود خود پیش ببرد. در آغاز حكومت صفوی، جایگاه تصوفی فرزندان شیخ صفی‏الدین اردبیلی و به ویژه شاه اسماعیل، در مرتبه‏ای بود كه بدون دغدغه، موقعیت قدرتمندی در اختیار داشت و با نگرشی تصوفی و به عنوان مؤسس حكومت شیعه مذهب صفوی و در خلأ سازمان روحانیت شیعه، از وجهه‏ی شیعی نایب امام غایب‏علیه السلام بهره‏مند گردید. در دوران پس از اسماعیل تا عباس اول نیز این وضع تداوم داشت. در این میان و در دوره‏ی طهماسب، مهاجرت عالمان ع رب و پی‏ریزی گسترده‏ی مؤسسات مذهبی و آموزش رسمی دینی آغاز شده بود اما طبع دین‏دار و متواضع طهماسب در برابر عالمان دینی، به ویژه محقق كركی، نشانی از بروز تنش در رابطه نهاد سیاسی و نهاد دینی باقی نگذاشت.
اما از دوره‏ی عباسی اول كه حكومت صفوی به ساختار سنتی كشورداری ایرانی نایل شده بود و از سوی دیگر، روحانیت شیعه به جایگاه مستحكم سازمانی، اقتصادی و هدایت اعتقادی برآمده بود، احتمال بروز چالش در مشروعیت پادشاهی وجود داشت. سیاست تمركزگرای عباس اول در كنار ك لیه‏ی اقداماتی كه تحت عنوان «اصلاحات» از آن یاد می‏شود، به ناچار می‏بایست به وجهه‏ی دینی شاه نیز توجه كند و فراتر از باور شخصی، به آن تظاهر نماید. بر این اساس، سفرهای زیارتی - به عنوان یكی از اعمال مذهبی - در این دوره به اوج می‏رسد. در بررسی سفرهای زیارت ی شاهان در دوره‏ی صفوی، مقصد مشهد و زیارت آرامگاه امام رضاعلیه السلام در اولویت قرار دارد. گذشته از محدودیت شاهان صفوی در زیارت عتبات عالیات در عراق، كه عمدتاً در قلمرو حكومت سنی‏مذهب عثمانی قرار داشت، باید به این نكته نیز توجه كرد كه سیاست اقتصادی این د وران و تلاش برای محدودسازی خروج پول از كشور می‏توانست مدنظر باشد. شواهدی بر این امر وجود دارد كه حكومت صفوی حساسیت قابل توجهی در این مورد داشت.شاه صفوی به جز مشهد، به عتبات عالیات و زیارت آرامگاه حضرت علی‏علیه السلام و امام حسین‏علیه السلام در مواقعی كه ممكن بود، می‏رفت. علاوه بر این دو مقصد، به زیارت خانقاه و آرامگاه شیخ صفی‏الدین اردبیلی و هم‏چنین شیخ شهاب‏الدین اهری، در شمال شرق تبریز، و نی ز مقابر امام زادگان اشاره رفته است.
□□□
نخستین سفر نظامی - زیارتی را شاه اسماعیل صفوی به عتبات عالیات و مشهد مقدس داشت. محمد خان شیبانی ازبك، در سال ۹۱۳ قمری با حمله به خراسان و تصرف آنجا، حوزه‏ی تاخت و تاز خود را تا نواحی كرمان توسعه داد. شاه اسماعیل، با اعزام نمایندگانی، از او خواست كه ب ه منطقه‏ی خارج از قلمرو تیموریان سابق بازگردد. جالب این است كه، این درگیری سیاسی -نظامی به زودی چهره‏ی درگیری مذهبی به خود گرفت. فرمانروای ازبك با سبك‏سری به اطلاع شاه صفوی رساند كه خیال سفر حج در سر دارد و از او خواست كه زمینه‏ساز و میزبان وفاداری برای وی، به منظور عبور از قلمرو صفوی برای این سفر زیارتی باشد. اسماعیل نیز متقابلاً اعلام كرد كه قصد زیارت مشهد مقدس و آرامگاه امام رضاعلیه السلام را دارد. به هر حال، آنچه اتفاق افتاد شكست ازبكان و به جای آوردن زیارت امام رضاعلیه السلام از سوی شاه صفوی بود ك ه در مشهد «جبهه نیاز بر آن آستان ملائك‏آشیان سلطان خراسان نهاده، لوازم دعا و زیارت... [به جای آورد] و سادات و مجاوران آن عتبه كعبه‏مرتبه را به نوازشات ارجمند مخصوص گردانید و از روح مقدس آن سلطان سریر ولایت و امامت استمداد كرد».۲
سفر نظامی - زیارتی اسماعیل به عتبات عالیات، در سال ۹۱۴ قمری و پس از تصرف منطقه‏ی عراق عرب صورت گرفت. در این مسافرت كه با شكست باریك‏بیگ از امرای تركمان - كه از ناتوانی سلطان مراد عثمانی سود جسته و بر امور مسلط شده بود - همراه بود شاه اسماعیل سیدمحمد كمو نه را كه از سادات نجف بود به مرتبه عالی رساند. همو در مسجد جامع «خطبه اثنی عشر به القاب همایون» شاه اسماعیل خواند و معزز و محترم گردید:
«[شاه اسماعیل‏] روی نیاز و اخلاص به خاك پاك كربلا آورده به شرف زیارت مرقد منور ابی‏عبداللَّه الحسین و شهدای دشت كربلا مشرف شده به زیب و زینت آن روضه بهشت احترام، و انعام مجاوران توجه تام مرعی داشتند و از آن‏جا احرام طواف روضه جنت شاه ولایت پناه... از حل ه به نجف اشرف رفتند و به آن سعادت عظمی فایز شده، دست دریا نوال به بذل و احسان خدمه‏ی آن آستان... گشادند و تولیت نجف اشرف با بعضی محال عراق عرب به سید محمد كمونه شفقت شده... به دارالسلام عود نموده به شرف زیارت مراقد متبركه ائمه والانژاد ابی ابراهیم موسی ا لكاظم و محمد التقی الجوادعلیه السلام مشرف گشتند و از آن‏جا عزم سامره نمودند؛ در آن اماكن شریفه رسم دعا و زیارت و انعام و احسان به تقدیم می‏رسانیدند.»۳
طهماسب صفوی (۹۸۴-۹۳۰) پادشاهی متعصب در امور مذهبی قلمداد شده است. او از سویی تقدم عالمان را در امور دینی رعایت می‏كرد و از سویی دیگر، در رواج هنجارها و رفتارهای متناسب با احكام شرع می‏كوشید. در این میان «توبه‏های» او معروف است. وی علی‏رغم حكومت طولانی‏ا ش، به ظاهر فرصت و قصد كم‏تری در انجام سفرهای زیارتی داشت و در مقایسه با عباس اول، در این مورد خبرهای اندكی از او رسیده است. دو سفر زیارتی او به مشهد در سال‏های ۹۳۴ و ۹۳۹ قمری به دنبال ضرورت لشكركشی به آن منطقه و نبرد با ازبكان بود.
در سال ۹۳۴ قمری عبیدخان ازبك به خراسان حمله و مردم آن دیار را دچار زحمت و سختی كرده بود. در جریان درگیری دو سپاه، طبق روایت محمد نطنزی، «تفرقی» در لشكر صفوی روی داد. در آن حالت بود كه «شاه دین پناه» با تعداد معدودی از امیران بر بالای پشته‏ای راند و روی توجه به جانب مشهد مقدس كرده، «جبین ضراعت و ابتهال بر خاك پای نهاده، با رقّت قلب و زبان نیاز، از كریم كارساز استیصال مخالفان و استقلال غازیان و موافقان از حضرت شاه خراسان استشفاع نموده و بعد از زمانی دیر كه آثار اجابت و شفاعت به ظهور رسید، سر از زمین بردا شته به حاضران گفت كه نوعی كنید كه سپاه پراكنده‏ی ما مجتمع گردند كه حضرت امام رضا - علیه التحیهٔ و الثناء - سلطنت به ما داد.»۴ و پس از این پیروزی به «شرف طواف» بارگاه امام رضاعلیه السلام نایل شد و از او «استمداد همت» نمود.۵ طهماسب در سال ۹۳۹ قمری نیز، پس ا ز یك سری لشكركشی در مناطق شمال شرقی، به سمت خراسان رفت تا ازبكان را كه آن خطّه را مورد تاخت و تاز قرار داده بودند عقب براند. ظاهراً این لشكركشی با عقب‏نشینی و فرار ازبكان، بدون درگیری به پایان آمد و شاه فرصتی پیدا كرد كه به زیارت مشهد مقدس برود.۶
به جز آنچه آمد، خبر زیارت «امام‏زاده واجب التعظیم عبدالعظیم» در سال ۹۵۳ قمری ذكر شده است كه طهماسب از قزوین به قصد زیارت به ری رفت و از آنجا راهی تبریز شد.۷ در این زمان شاه صفوی درگیر سركشی برادرش القاص میرزا بود و در مسیر این حركت نظامی، زیارت ری صورت گرفت.
سنت زیارت، به ویژه زیارت مشهد مقدس، تا این زمان در میان درباریان رواج یافته بود كه به دنبال آن كمك به بارگاه و برقراری وقف مناسب صورت می‏گرفت. یكی از زنان دربار طهماسب در سفر به مشهد «پنجره طلا و قبه‏های مرصع... با دیگر اسباب و قنادیل» همراه برد و «جمیع سادات و علما و فضلای آن‏جا را رعایت‏ها» كرد و تمام اوقات، به «رعایت مساوات علما و فضلا و عجزه و رعایا مصروف داشته، هیچ كسی از تاجیك و ترك و خرد و بزرگ و ادانی و اقاصی و مطیع و عاصی نبود كه از مراحم بی‏غایت و رعایت‏های بلانهایت» محروم شود. علاوه بر این، هر ساله «مبلغ‏های كلی، وقف بر حضرات عالیات چهارده معصوم - صلوات اللَّه علیهم - فرمود» و مصرف آن را خاص «سادات فاطمی و اثنی عشری كه سیورغال نداشته باشند» و بیوگان قرار داد. این بانوی خیّر صفوی «جواهر و نفایس» خودش را نیز نذر حضرت صاحب‏الزمان(عج) و هم‏چنین امام رضاعلیه السلام كرد.۸
طهماسب زیارت خانقاه و آرامگاه شیخ صفی‏الدین در اردبیل را نیز كه معمول شاهان صفوی بود، به جای آورد. این زیارت نیز پس از اردوی نظامی صورت گرفت شاه صفوی به «طواف مرقد منور سلطان الاولیاء و مشایخ كرام صفویه كه... . پادشاهان عالم معنی بوده‏اند» قیام می‏كند و ملاقاتی تازه با سادات شیخاوند كه فرزندزادگان شیخ زاهد گیلانی بودند و وظیفه‏ی خدمت در آرامگاه بزرگان صفوی در اردبیل را داشتند صورت داد و به این ترتیب «سلسله پیر مریدی را به این خانواده رفیعه به تازه استحكام» می‏دهند.۹
بیشترین سفرهای زیارتی به مشهد، در زمان عباس اول صورت می‏گیرد و معروف‏ترین آنها سفر سال ۱۰۱۰ قمری است كه با پای پیاده انجام می‏شود. نخستین سفر عباس اول به مشهد در سال ۹۹۶ - ۹۹۷ قمری یعنی در آغاز پادشاهی اوست كه علاوه بر «زیارت و طواف» مدتی «جهت تفحص حالا ت خراسان و قضای حاجت خراسانیان» در مشهد توقف كرد و اوقات خود را صرف «خدمت روضه مقدسه» نمود.۱۰ در ورود شاه صفوی به مشهد «سادات رفیع الدرجات و خدام عالی‏مقام... و اكابر و اشراف و عموم اهالی و اصناف» به استقبال آمدند و «به سعادت سجده و شرف پای‏بوس مشرف گردی دند» و «پیشكش‏های لایق» تقدیم كردند و شاه نیز «نظر مرحمت بر ترضیه حال رعایا» انداخت و «عدالت پیشه فرمود».۱۱
سفر سال ۱۰۰۷ قمری به دنبال یورش ازبكان به خراسان آغاز می‏شود؛ چنان كه شاه صفوی كه با «جهان جهان اخلاص و عالم عالم نیازمندی برهنه پای و گشاده پیشانی» به روضه‏ی مطهر رسیده، بعد از دعا و زیارت متوجه می‏شود كه آستانه‏ی مقدسه «به غایت بی‏سامان» و «قنادیل طلا و نقره خالی» است.۱۲ برای سروسامان دادن به امور، یوسف خان ولد اُغلان بداغ چگنی را «به منصب خدمت امام رضاعلیه السلام... به حكومت مشهد مقدس سرافراز ساختند و نسق آستانه نموده بیوتات از شربت‏خانه و مطبخ و غیره تعیین نمودند و ارباب مناصب از خادمان و فراشان و تحویل‏داران مقرر فرمودند» و غازی سلطان تربتی را «متولی آستانه امام هشتم» و میرمحمد جعفر و ملامحمد كاظم را «مدرس» تعیین كردند.۱۳ در جریان همین سفر، اسكندر بیك منشی در توضیح «خادم باشیگری» روح‏اللَّه بیك از سرداران صفوی، به این نكته اشاره می‏كند كه این امر در «آن روضه‏ی مقدس به ذات اقدس همایون [عباس اول‏] اختصاص دارد.»۱۴
در سفر سال ۱۰۰۸ كه جهت «استطلاع احوال ماوراءالنهر و اوزبكیه» صورت گرفته بود، به مدت ۶۵ روز به زیارت مشغول بودند.۱۵
نصراللَّه فلسفی در توجیه مسافرت‏های زیارتی متعدد عباس اول به مشهد می‏آورد كه شاه عباس چون از كودكی در خراسان نشو و نما یافته و مقدمات فرمان‏روایی را در آن‏جا فراهم كرده و در شهر مشهد بر تخت سلطنت نشسته بود، خود را در پادشاهی مرهون امام هشتم‏علیه السلام می‏پنداشت و بدان حضرت ارادت و علاقه‏ی خاص نشان می‏داد.۱۶ افزون براین، در آغاز سلطنت عباس اول، به لحاظ ناتوانی حكومت، كشور دچار آشوب و تهاجم خارجی بود. از سوی غرب، عثمانی و از شرق، ازبكان مناطقی را به تصرف درآورده بودند. عباس اول، پس از استقرار، در مسائل خارجی اولویت را به درگیری با ازبكان داد كه توان نظامی كم‏تری نسبت به عثمانی داشتند؛ از این رو، برخی از سفرهای او به مشهد جنبه‏ی نظامی داشت.سفر سال ۱۰۱۰ قمری صرفاً جنبه‏ی زیارتی داشت و به دنبال نذری صورت گرفت كه پیش از این نیت شده بود. وی روز پنج‏شنبه پانزدهم ماه جمادی الاول از كاخ سلطنتی نقش جهان اصفهان به راه افتاد. روز اول از شهر تا مسجد طوقچی كه بیرون دروازه‏ی شهر بود رفت. در این سفر هم راهان شاه آزاد بودند كه پیاده یا سواره حركت كنند و تنها سه نفر از همراهان تمام راه را پیاده پیمودند كه آنها نیز، در تمام راه، مسافت هر منزل را با طنابی كه پنجاه ذرع اصفهان و هشتاد ذرع شرعی بود، اندازه می‏گرفتند و هر فرسنگ شرعی را هزار و دویست ذرع حساب می ‏كردند، تا معلوم شود كه از اصفهان تا مشهد چند فرسنگ شرعی است؛ و ملاجلال‏الدین محمد یزدی، منجم مخصوص شاه، حساب آن را نگاه می‏داشت. شاه عباس هر روز در حدود شش فرسنگ راه می‏رفت. اردوی سلطنتی، با لوازم سفر، قسمتی پیش و قسمتی از دنبال وی می‏رفت. فاصله‏ی اصفها ن تا مشهد از راه طبس، كه به حساب ملا جلال منجم، نود و نه فرسنگ وهشتاد و یك طناب و بیست و پنج ذرع شرعی بود، در مدت بیست و هشت روز طی شد و شاه عباس اول روز چهاردهم جمادی‏الثانی آن سال به مشهد رسید. شاه ماه‏های رجب و شعبان و رمضان را در آن جا به طاعت و عبا دت گذرانید. روزها به آستانه‏ی رضوی می‏رفت و مانند خدام به خدمت مشغول می‏شد. گاه به جاروكشی می‏پرداخت و گاه با مقراض سرشمع‏ها را می‏گرفت. در این مدت، تعمیرات اساسی انجام داد و بنابر نذری كه داشت، دری گران‏بها برای آرامگاه ساخت.۱۷ این سفر از سویی موجب توجه به آبادانی مشهد و افزایش نفوذ دینی و قدرت سیاسی حكومت صفوی در خراسان شد و از سوی دیگر بر توجه و علاقه‏ی شیعیان به زیارت مشهد افزود و، افزون بر این‏ها، جایگاه دینی شاه صفوی را ترفیع داد.
در سفر سال ۱۰۱۱ قمری كه از راه بیابانك (كویر) صورت گرفت، با استقبال حاكم ترشیز همراه بود. دوازده روز به زیارت و طاعت و عبادت پرداختند و رخصت رفتن به جانب آذربایجان از امام رضاعلیه السلام طلب كردند.۱۸ در این سفر دو سه روز اوقات را صرف «نسق سركار آستانه و انجاح ملتمسات سادات و خدام و ارباب وظایف» نمودند۱۹ و خود به خدمت مشغول شدند و همراه شیخ بهاءالدین محمد عاملی، ته شمع‏ها را جمع می‏كردند.۲۰
در سال ۱۰۱۶ قمری كه عباس اول دوران ثبات و استقرار را پس از هرج و مرج اولیه‏ی حكومت می‏گذراند، از آن‏جا كه «فتوحات خود را از پرتو حسن ارادت و صفای عقیدت و غلامی» آستان امام رضاعلیه السلام می‏دانست، تصمیم به زیارت گرفت.۲۱
شاه صفوی در این سفر مقرر كرد كه هركس همراه او باشد «مایحتاجش» در همه‏ی منازل حاضر باشد و از «اطعمه و اشربه و جو و كاه و زاد و راحله، و هر كه را اسب می‏ماند عوض می‏دادند و اسب مانده‏اش می‏سپردند و در وقت مراجعت اسب‏های مانده توانا شده به صاحبان» می‏سپردن د.۲۲
در میان راه، پس از عبور از دامغان شاه دره‏ای را مناسب سكونت دید و دستور دادند «چاه‏جویی صاحب وقوف» را جهت حفر قنات آوردند و در بازگشت از سفر بود كه آب مناسب كشت و زرع جاری شده بود. دهكده‏ای برپا شد و پنجاه غلام و كنیز هندی خریدند و به هم عقد كردند و مقر ر داشتند كه در قلعه بمانند و زراعت كنند و در ایام فراغت نیز در معدن مسی كه در آن حوالی بود كار كنند و اجرت بگیرند. آنها را از مال و خراج معاف كرد و آن «محال» را وقف «زوار و مرددین» آن راه نمودند و ثوابش را نثار شاه طهماسب كردند. در آستانه‏ی مقدسه نیز در «رعایت و مراقبت كوچك و بزرگ، از خدمه و ساكنان... از علما و فضلا كوشیدند و آن جمع را با مقامات وافر و خلعت فاخر سرافراز و ممتاز ساختند». دو دروازه‏ی صحن آستانه را تغییر دادند و آب چشمه‏ای در نزدیكی حرم را خریدند و به آستانه جاری كردند.۲۳
در سفر سال ۱۰۲۱ قمری شاه عباس به مدت ۹ روز در مشهد ماند و در این مدت به «دعا و زیارت و خدمات روضه مطهر» پرداختند و «مطالب و مقاصد ارباب حاجات را توسط دیوانیان به انجاح مقرون» ساختند.۲۴
در سال ۱۰۲۹ قمری نیز قصد زیارت كردند و تا حدود سمنان و دامغان هم رفتند، اما به دلیل «بعضی مصالح ملكی و تدابیر ملك‏داری» بازگشتند.۲۵ این سفر به خاطر نذری بود كه برای بهبودی از بیماری صورت می‏گرفت. ظاهراً انصراف از سفر پس از آگاهی از تحریكات عثمانی در غرب صورت گرفت و به گفته‏ی فلسفی نشان داد كه عباس اول علاوه بر ارادت و اعتقاد، در مسافرت‏های زیارتی به جهات سیاسی نیز توجه داشت.۲۶
در دوره‏ی عباس اول، عراق عرب و عتبات عالیات، طبق عهدنامه‏های صلح ایران و عثمانی، در قلمرو این كشور قرار داشت و از این رو، امكان سفر به این اماكن محدود بود.
در اخبار سال ۱۰۳۳ قمری از سفر به عتبات عالیات سخن زیادی رفته است. نوروز این سال را عباس اول در كربلا گذراند و به «شرف زیارت... مراقد منوره مطهره لب تشنگان بادیه كرب و بلا مشرف گشته» و «ضروریات مشاهد مقدسه از صندوق‏پوش‏های دیبا و زربفت و فرش‏های ملوّن زر تاری و غیر ذلك» را فراهم كرد و «جمیع خدمه روضات مقدسه و صلحا و اتقیا، بل كافه سكنه و مستحقّین آن خطه را ذكوراً و اناثاً به انعامات و تصدّقات مسرور و شادكام گردانیدند» و به «خاك‏بوسی» نجف نیز موفق گردیدند.۲۷
شاه عباس، علاوه بر مشهد و عتبات، یك بار نیز به زیارت شاه عبدالعظیم رفت. در سال ۹۹۷ قمری كه خبر تصرف مشهد توسط عبدالمؤمن ازبك را دریافت كرد به سبب بیماری و كسالت و ناتوانی در اقدام نظامی، دچار پریشانی و ناراحتی شد. در این زمان كه شاه در «طهران» بود به «ق صبه شریفه طیبه عبدالعظیم» آمد و چند روز در آن آستان به دعا و زیارت مشغول شد.۲۸
همان طور كه درگیری‏های نظامی عباس اول با ازبكان در شمال شرق، موجب مراجعات مكرر او به خراسان و فراهم شدن فرصت زیارت آستانه‏ی رضویه شده بود، سفرهای نظامی او به شمال غرب و درگیری‏هایی كه با عثمانی در این خطه داشت، موجب زیارت مقابر مشایخ صفوی در اردبیل شد. منظور این نیست كه همه‏ی سفرهای زیارتی عباس اول صرفاً به دنبال اهداف نظامی صورت می‏گرفت، بلكه تعداد قابل توجهی از زیارت‏های او هم زمان با فعالیت نظامی بود. اسكندر بیك منشی در این باره می‏نویسد:
«خاطر مبارك» شاه تا سال یك هزار قمری متوجه «دفع معاندان و استرداد بلاد خراسان بود و بدین علت امكان زیارت آرامگاه مشایخ صفوی در اردبیل را پیدا نكرده بود. علاوه بر این، حضور سپاهیان عثمانی در مناطق شمال غرب و «فترت آذربایجان»، از دیگر علل به تعویق افتادن این امر بود. به این ترتیب، در اسفند ماه سال هزار، برای اولین بار، فرصت زیارت اردبیل دست داد و شاه صفوی «سكنه آن عتبه علیه را به صلات و صدقات نوازش» كرده و از «ارواح مقدسه آن كاشفان دقایق ملكوتی استمداد همت كرد».۲۹
در سال یك هزار و پنج نیز، پس از سیر و شكار در گیلان، به زیارت «دارالارشاد اردبیل رفت.۳۰
در سال ۱۰۱۴ قمری در جریان محاصره‏ی قلعه گنجه به زیارت اردبیل آمد.۳۱ در این سفر بود كه عباس اول «دارالامان» بودن آستانه‏ی شیخ صفی را بار دیگر تأكید كرد. ملا جلال منجم، واقعه را چنین گزارش می‏كند:
قزوینی صحاف كه در تسنن غلوّی داشت و «سخن‏های ناپسندیده» می‏گفت، توسط قورچی صفوی دستگیر شد و به اردوی شاهی آورده می‏شد كه در میانه‏ی راه «كدخدایان» حدود شماسی او را از قید رها كردند و قورچی نیز كتك خورد. این جمع نافرمان را حضور شاه صفوی آوردند. آنها عذر این گستاخی را خواستند و یادآور شدند كه اردبیل «چله خانه‏ی قطب العارفین و قدوهٔ السالكین شاه صفی علیه الرحمه است و خانه‏ی امان است». عباس اول نیز از جرایم آن گذشت و حتی آنها را خلعت داد و حكم شد كه:
چون از زمان پادشاه مغفور امیر تیمور، این محل دارالامان بوده، به دستور باشد و كسی را به كسی دستی نباشد، مگر كسی را كه حق شرعی پیش كسی داشته باشد. آن هم به مدارا و مواسا احقاق حق كنند.۳۲
در جریان این سفر، عباس اول به قریه‏ی كلخواران كه مدفن سلطان جبرئیل، جد شیخ صفی، و یكی از قریه‏های وقف خانقاه و آرامگاه شیخ صفی بود رفت و امور آنجا را رفع و رجوع نمود. پس از آن به زیارت آرامگاه شیخ شهاب‏الدین اهری در شمال شرق تبریز روی آوردند.۳۳ شیخ شهاب ‏الدین (۹۸ / ۶۹۵ - ۶۲۵) از بزرگان تصوف در سده‏ی هفتم هجری بود كه پس از تحصیل علوم دینی در تبریز به مراتب عالیه‏ی تصوف رسید و خرقه از دست شیخ ركن الدین سجاسی پوشید و مأمور ارشاد مردم قراجه داغ گردید و در شهر اهر سكونت گزید. فرقه‏ی این طریقت تصوفی كه به نا م «شجره‏ی شهابیه‏ی وحدتیه» خوانده می‏شود، در یكی از طرایق انشعابی، به واسطه‏ی شیخ جمال‏الدین تبریزی به شیخ زاهد گیلانی و سپس شیخ صفی‏الدین اردبیلی می‏رسد؛ بنابراین، در سفرهای زیارتی شاهان صفوی به اردبیل، معمولاً مدفن شیخ شهاب‏الدین اهری و هم چنین شیخ زاه د گیلانی در لاهیجان نیز زیارت می‏شد.
در سال ۱۰۱۶ قمری شاه عباس پس از انتظام امور شیروان و داغستان، كه معمولاً محل مناقشه‏ی ایران و عثمانی و هم چنین با حركت‏های استقلال‏جویانه همراه بود، به اردبیل رفت و سپس راهی اهر و مدفن شیخ شهاب‏الدین شد. سه روز در آن‏جا ماند و فرمان به «نظم و نسق» آستان ه‏ی او و آوردن آب و ساختن باغ و بیوتات لازم داد. شاه صفوی از اردبیل به قزوین و سپس قم رفت و سه روز نیز به زیارت آستانه‏ی حضرت معصومه مشغول بود.۳۴
چهارمین سفر عباس اول به اردبیل در سال ۱۰۱۸ قمری اتفاق افتاد كه از راه آذربایجان به آن‏جا آمد و مدت بیست و چهار روز توقف كرد و علاوه بر زیارت «قطب العارفین» شیخ صفی، به «نسق آستانه و غوررسی عجزه و مساكین» مشغول شد و سپس راهی لاهیجان و زیارت آرامگاه شیخ ز اهد گردید و «نسق آب و آش» نمود.۳۵
در سال ۱۰۲۰ قمری عباس اول زیارت هر سه مكان اردبیل، لاهیجان و اهر را به جای آورد. در جریان زیارت بقعه‏ی صفی‏الدین است كه ملا جلال منجم از كرامات شاه صفوی سخن به میان می‏آورد، وقتی شاه مشغول بازدید از مطبخ‏خانه بود، چون به نزدیك دیگ بزرگ عرب (دیگ عرب قزقا نی كه آن را در سال ۷۱۲، عربی از مكه آورده و وقف این مكان كرده بود) رسید درِ دیگ قریب یك وجب از دیگ برخاست و فرود آمد چنان كه همه صدای آن را در مطبخ شنیدند. این اتفاق باعث سجده‏ی شكر شاه صفوی شد. در ادامه‏ی بازدید، عباس اول دست به هر قفلی می‏زد گشوده می‏ش د. در این سفر، فرمان نواختن نقاره و سرنا و كرنا به شیوه‏ی سابق داده و چینی آلات زیادی وقف چینی‏خانه‏ی آنجا شد.۳۶ زیارت مزار شیخ شهاب‏الدین اهری و سپس زیارت شیخ زاهد گیلانی برنامه‏ی دیگر این سفر بود. در مورد اخیر، شاه صفوی «تصدق بسیار فرمودند به شرط آن كه به سنی ندهند» و فرصتی پیش آمد كه «لعن» بسیار نسبت به اهل سنت شد.۳۷
بر اساس آنچه در منابع آمده است، سه سفر سال‏های ۱۰۲۲، ۱۰۲۳ و ۱۰۲۶ قمری به اردبیل و اهر پایان‏بخش سفرهای زیارتی عباس اول به آرامگاه چهره‏های تصوفی و خاندان صفوی بود.۳۸از سفرهای زیارتی جانشینان عباس اول كم‏تر یاد شده است. به نظر می‏رسد با كاهش فعالیت‏های نظامی، انگیزه‏ی سفرهای زیارتی، به ویژه به مشهد و اردبیل كم شده باشد. از سوی دیگر، سستی و رخوتی كه در پادشاهان صفوی، به ویژه شاه سلیمان و شاه سلطان حسین دیده می‏شود، س رگرمی‏های دربار و حرم‏سرا، جای تكاپوهای سیاسی و نظامی را می‏گیرد و میل و انگیزه‏ی سفرهای زیارتی را كم می‏كند.
از شاه صفی، جانشین عباس اول، سفر سال ۱۰۴۰ قمری به عتبات یاد شده است: «متوجه زیارت عتبات عالیات گردیده از آب شط عبور نمودند و در ساحل آن مكان دل‏گشا نزول اجلال واقع شد.»۳۹ همو در سال ۱۰۴۵ قمری در قصبه‏ی اهر به طواف شیخ شهاب الدین اهری رفت و سپس به زیارت شیخ صفی الدین نایل گردید.۴۰
عباس دوم، جانشین صفی در سال ۱۰۵۷ قمری به سفر مشهد آمد و از طرق در دو فرسخی آرامگاه امام رضاعلیه السلام به پای پیاده طی مكان كرد. میرزا محمد طاهر وحید در این باره می‏گوید:
چو سوی طرق راه لشكر فتاد
نمایان شد از شهر مشهد سواد
درخشان شده قبه‏ی نور فام‏
چو اندر شب قدر، ماه تمام‏
به عزم زیارت شه كام‏جو
پیاده سوی شهر بنهاد رو
كجا حاجت اوهم و اشهب است‏
در آن‏جا كه بال ملك مركب است‏
پس از زیارت «عطیات كثیر البركات به خدام» دادند و «چند روزی به جهت بعض اغراضات در بلده‏ی طیبه‏ی مشهد مقدس رحل اقامت انداخته، به عشرت مشغول شدند.»۴۱ روشن نیست كه منظور از «اغراض» چه مسائلی است، اما مشخص است كه توجه و اهتمام عباس اول در به جای آوردن زیارت در اماكن مذهبی، در رفتار شاه صفی و عباس دوم دیده نمی‏شود. در حالی كه عباس اول در مدت اقامت در مشهد به امور تعمیر و توسعه‏ی بارگاه می‏كوشید و یا هم‏چون خادمان به امور مربوطه عمل می‏كرد، شاه صفی در راه زیارت عتبات، كه گزارش مبسوطی از آن در دست نیست، به ساح ل دجله توجه دارد و عباس دوم نیز، «در مشهد به عشرت» می‏گذراند.
●●نتیجه‏
با توجه به آنچه آمد، اوج سفرهای زیارتی در زمان عباس اول بود. در این میان زیارت آرامگاه امام رضاعلیه السلام و سپس بقعه‏ی شیخ صفی در اردبیل و، تا آن‏جا كه شرایط سیاسی اجازه می‏داد، سفر به عتبات عالیات مورد توجه جدی آن پادشاه بود. از اسماعیل اول جز سفری كه همراه با درگیری نظامی با ازبكان بود، موردی گزارش نشده است. طهماسب نیز، علی‏رغم تمایلات مذهبی شدید نتوانست هم‏چون عباس اول سفرهای زیارتی را به جای آورد. به نظر می‏رسد انجام این مسافرت‏ها از یك سو با فعالیت‏های نظامی و سیاسی در شمال شرق و شمال غرب ایرا ن پیوند داشت و از سوی دیگر، به فرصت و فراغت شاهان صفوی باز می‏گشت كه هر دو مورد در زمان عباس اول بیشتر بود. دوره‏ی اول حكومت صفوی - پیش از عباس اول - درگیری‏ها و نابسامانی‏های داخلی امكان و مجال زیادی برای فراغت توأم با اطمینان برای فرمانروایان صفوی فراه م نكرد. در دوره‏ی دوم و پس از حكومت عباس اول نیز، در مقطع صفی و عباس دوم، كم و بیش این مسافرت‏ها وجود داشت اما از دوره‏ی شاه سلیمان، ظاهراً از میزان آن كاسته شد. داوری منابع درباره‏ی این دو پادشاه صفوی معرف چهره‏هایی ناتوان و سست است كه فارغ از شرایط اجت ماعی، سیاسی و نظامی، كم‏تر فعالیت مهمی در بخش‏های مختلف از خود نشان دادند.
توجه عباس اول به سفرهای زیارتی، به ویژه مشهد، از یك سو سنت زیارت را در جامعه‏ی شیعه‏مذهب احیا و ترویج كرد و به وسیله‏ی ایجاد راه‏ها و كاروان‏سراها امكان مسافرت برای گروه‏های محدودی از مردم را كه توان و فراغت لازم را داشتند فراهم ساخت و حتی موجب گرایش بر خی چهره‏های سیاسی و نظامی به گوشه‏نشینی و خدمت در بارگاه امام رضاعلیه السلام شد۴۲ و، از سوی دیگر، موجب توسعه و تجهیز بارگاه امام رضاعلیه السلام و به طور كلی، خراسان گردید. به جز عمران و آبادی آرامگاه كه منابع از آن سخن به میان آورده‏اند، وقف اموال و دارا یی‏ها و هم‏چنین آثار فرهنگی، چون كتاب، افزایش یافت.۴۳ این توجهات، خراسان را از قلمروی مرزی كه ثبات و ثروت در خوری نداشت رهانید. علاوه بر موضوع وقف مذهبی كه در زمان سفرهای زیارتی بیشتر می‏شد، توجه به علما و سادات و هم‏چنین مستمندان و مساكین از مواردی بود كه فرمان‏روایان صفوی در حین انجام سفر اهتمام زیادی به آن داشتند.
در پایان این بخش مناسب است به بازتاب اهمیت بارگاه امام رضاعلیه السلام و زیارت آن مكان در اشعار محتشم كاشانی توجه شود كه آن را برابر با سفر حج می‏داند:
اگر یكی مانع نباشد گویم این بیت الحرام‏
نیست در حرمت سرمویی كم از بیت الحرام‏
گر به قدر اجر بخشی دوستان را منزلت‏
باشد از یك تن سراسر روضه دارالسلام‏۴۴
□□□
آن كه سایند از برای رخصت طوق درش‏
سروران برخاك پای حاجبان او، جبین‏
آن كه بوسند از شرف تا دامن آخر زمان‏
پاشاهان، آستان روبان او را آستین‏۴۵
□□□
جان فدای مشهد پاكت كه پنداری به آن‏
كرده است آب و هوا از روضه خلد انتقال‏
هم فضایش یار با نزهت ز فرط خرمی‏
هم هوایش دال بر صحت زعین اعتدال‏۴۶
□□□
سنگ رحمت در ترازوی شفاعت چون نهی‏
آید از كاهی سبك‏تر، كوه عصیان همه‏
كارم آن گه راست كن شاها، كه از بار گناه‏
پشت طاقت خم كند شاهین میزان همه‏
بر قد آن مرقد پر نور خواهم جان فشاند
ای فدای مرقدت جان من و جان همه‏
هر كه جان خویش در راه تو می‏سازد نثار
تا ابد باقی به مهر توست با جانش چه كار۴۷
نویسنده:محمدعلی رنجبر
پی‏نوشت‏ها:
۱. استادیار دانشگاه یزد.
۲. اسكندر بیگ منشی، تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح دكتر رضوانی، ج ۱، ص ۵۷ - ۵۹؛ ولی قلی بن داود قلی، قصص خاقانی، ص ۴۱ -۴۲، قابل ذكر است كه فرمان‏روایان تیموری سنی‏مذهب نیز زیارت آرامگاه امام رضاعلیه السلام را به جای می‏آوردند. چنان كه شاهرخ تیموری در اواس ط سال ۸۲۰ از هرات عازم زیارت مشهد شد. «شرایط زیارت به جای آورده، قندیلی از سه هزار مثقال به وزن طلا كه به حسن رضا و ارادت ساخته و پرداخته بود فرمود كه در سر مرقد مطهر آن آویختند و چهارباغ و سرایی در جانب شرقی روضه‏ی آن‏جانب طرح انداخته» شد. ر.ك: شرف خان بدلیسی، شرفنامه، تصحیح ولادیمیر زرنوف، ج ۲، ص ۸۱ - ۸۲.
۳. اسكندر بیگ منشی، همان، ج ۱، ص ۵۷ - ۵۹.
۴. محمود بن هدایت اللَّه نطنزی، نقاوهٔ الآثار فی ذكر الاخیار، به اهتمام احسان اشراقی، ص ۱۳.
۵. اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۸۸ - ۸۹.
۶. قاضی احمد غفاری قزوینی، تاریخ جهان‏آرا، تصحیح مجتبی مینوی، ص ۲۸۷.
۷. همان، ص ۲۹۶.
۸. قاضی احمد قمی، خلاصهٔ التواریخ، ج ۱، ص ۴۳۰ - ۴۳۱.
۹. ولی قلی بن داود قلی، قصص خاقانی، ص ۷۳، محمود بن هدایت اللَّه نطنزی، همان، ص ۲۶ - ۲۷.
۱۰. اسكندر بیگ منشی، همان، ج ۲، ص ۶۲۷.
۱۱. محمود بن هدایت اللَّه نطنزی، همان، ص ۳۱۳.
۱۲. اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۹۱۱ - ۹۱۲.
۱۳. ملا جلال الدین منجم، تاریخ عباسی یا روزنامه‏ی ملا جلال، به كوشش سیف اللَّه وحیدنیا، ص ۱۷۱ - ۱۸۵.
۱۴. اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۹۶۲.
۱۵. همان، ص ۹۴۹ و ملا جلال الدین منجم، همان، ص ۱۹۴. اشاره به سفر سال ۱۰۰۹ نیز شده كه از راه سنا و ابیورد صورت گرفته است. ر.ك: اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۹۷۵، این سفر همان سفر معروف با پای پیاده نیز دانسته شده است. ر.ك: ولی قلی بن داود قلی، قصص خاقانی، ص ۱ ۸۳ - ۱۸۴.
۱۶. نصراللَّه فلسفی، زندگانی شاه عباس اول، ج ۳، ص ۸۵۹.
۱۷. ملا جلال الدین منجم، همان، ص ۲۰۶ - ۲۰۷، نصراللَّه فلسفی، همان، ص ۸۶۳ - ۸۶۴ و اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۹۸۳ - ۹۸۴.
۱۸. ملا جلال الدین منجم، همان، ص ۲۳۸ - ۲۳۹.
۱۹. اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۱۰۱۷.
۲۰. ملا جلال الدین منجم، همان، ص ۲۳۲.
۲۱. اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۱۴۰۸ - ۱۴۰۹.
۲۲. ملا جلال الدین منجم، همان، ص ۳۲۶ - ۳۲۷.
۲۳. همان، ص ۳۲۸.
۲۴. اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۱۴۰۸ - ۱۴۰۹.
۲۵. همان، ج ۳، ص ۱۵۷۸ - ۱۵۷۹.
۲۶. نصراللَّه فلسفی، همان، ص ۸۶۵.
۲۷. اسكندر بیگ منشی، همان، ج ۳، ص ۱۶۷۹، به كوتاهی به سفر سال ۱۰۱۲ نیز اشاره شده است.
۲۸. همان، ج ۲، ص ۶۴۵.
۲۹. همان، ص ۶۷۹ - ۶۹۸ و محمود بن هدایت اللَّه نطنزی، همان، ص ۳۹۷.
۳۰. همان، ج ۲، ص ۸۲۲.
۳۱. همان، ص ۱۱۵۷.
۳۲. ملا جلال الدین منجم، همان، ص ۳۰۱.
۳۳. اسكندر بیگ منشی، همان، ج ۲، ص ۱۱۵۸.
۳۴. همان، ص ۱۲۳۷ و ۱۲۴۴ - ۱۲۴۶ و ملا جلال الدین منجم، همان، ص ۳۲۶.
۳۵. ملا جلال الدین منجم، همان، ص ۳۶۷ - ۳۶۸.
۳۶. همان، ص ۴۲۳ - ۴۲۴.
۳۷. همان.
۳۸. اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۱۳۹۹ و ۱۴۳۵ و ج ۳، ص ۱۵۲۰.
۳۹. محمد معصوم خواجگی، خلاصهٔ السیر، ص ۱۰۶.
۴۰. همان، ص ۲۳۳ - ۲۳۴.
۴۱. ولی قلی بن داود قلی، همان، ص ۳۲۵ - ۳۲۶.
۴۲. اسكندر بیگ منشی، همان، ص ۹۶۲، ۱۱۵۸.
۴۳. نصراللَّه فلسفی، همان، ص ۸۷۸ - ۸۸۱، موارد متعددی از موقوفات به آرامگاه امام رضاعلیه السلام را یادآور می‏شود.
۴۴. محتشم كاشانی، هفت دیوان محتشم كاشانی، تصحیح نوایی و صدری، ج ۱، ص ۲۹۷.
۴۵. همان، ص ۳۱۸.
۴۶. همان، ص ۳۲۴.
۴۷. همان، ص ۳۲۱.
منابع:
- بدلیسی، شرف خان، شرفنامه، تصحیح ولادیمیر زرنوف، ج ۲ (تهران، انتشارات اساطیر، ۱۳۷۷).
- خواجگی، محمد معصوم، خلاصهٔ السیر (تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۸).
- فلسفی، نصراللَّه، زندگانی شاه عباس اول، ج ۳ (تهران، انتشارات علمی، ۱۳۶۹).
- قزوینی، قاضی احمد غفاری، تاریخ جهان‏آرا، تصحیح مجتبی مینوی (تهران، حافظ، ۱۳۴۳).
- قمی، قاضی احمد، خلاصهٔ التواریخ، تصحیح احسان اشراقی (تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۵۹)
- كاشانی، محتشم، هفت دیوان محتشم كاشانی، تصحیح نوایی و صدری (تهران، میراث مكتوب، ۱۳۸۰ ش).
- منجم، ملا جلال الدین، تاریخ عباسی یا روزنامه‏ی ملا جلال، به كوشش سیف اللَّه وحیدنیا، (تهران، انتشارات وحید، ۱۳۶۶).
- منشی، اسكندربیگ، تاریخ عالم آرای عباسی، تصحیح دكتر رضوانی، ج ۱ (تهران، دنیای كتاب، ۱۳۷۷).
- نطنزی، محمود بن هدایت اللَّه، نقاوهٔ الآثار فی ذكر الاخیار، به اهتمام احسان اشراقی (تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۷۳).
- ولی قلی بن داود قلی، قصص خاقانی، تصحیح سید حسن سادات ناصری (تهران، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۷۱ ش).
منبع:فصلنامه تاریخ اسلام ،‌شماره ۱۶
منبع : خبرگزاری فارس