یکشنبه, ۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 26 May, 2024
مجله ویستا

دومین فیلسوف سوسیال دمکراسی غرب


دومین فیلسوف سوسیال دمکراسی غرب
● Karl Popper ۱۹۰۲ – ۱۹۹۴
▪ فیلسوف وعمرکوتاه شناخت وتئوری ها
اگردرقرن ۱۹ کائوتسکی "مرتد!" ، نظریه پرداز سوسیال دمکراسی غرب بود ، درقرن بیست ، کارل پوپر، فیلسوف اتریشی ؛ ولی تبعه انگلیس ، برای بخشی ازسوسیال دمکراتها،این وظیفه را بعهده گرفت. هلموت اشمیت ، یکی ازرهبران سابق حزب سوسیال دمکرات وصدر اعظم پیشین آلمان ، درروشهای نظری پوپر، راهنمایی برای برنامه اصلاحاتی سوسیال دمکراسی کشورخود رامیدید ؛ البته پیش ازاینکه پوپر به تایید سیاست نیولیبرالی خانم مارگارت تاچر درانگلستان بپردازد - ، و بعدازآنکه پوپر درسال ۱۹۶۵ جایزه شوالیه اشرافی راازملکه انگلیس به خاطر فعالیتهای ضدکمونیستی یا ضداستالینیستی اش دریافت نمود.
پوپردرکتاب خاطراتش مینویسد : " در۱۴ سالگی مارکسیست شدم ، ودر ۱۷ سالگی ضدمارکسیست ، چون به خصوصیات دگماتیسم وخودخواهی روشنفکرانه مارکسیسم پی بردم ؛ که مدعی بود برای هرپرسشی در جامعه ،جهان و سیاست، جوابی مناسب دارد." . وی بعدازترک مارکسیسم ،سالها عضو حزب سوسیال دمکراسی بود. درانگلستان وی بدلیل رونق نظرات ویتگنشتاین – و درآلمان به سبب فعالیتهای آدرنو و هابرماس ؛ ازمکتب فرانکفورت، اوسالها هوادارانی نیافت. وی فلسفه خود را "عقل گرایی انتقادی" نامید که نماینده" وظیفه ای اخلاقی" نیز است. وی بااشاره به مارکسیسم گفته بود که تمام حکومتهای خلقی،زمانی به دیکتاتوری ختم خواهند شد.
کارل پوپر، منطق دان، نظریه پرداز علم ودانش، ونماینده راسیونالیسم انتقادی، یکی از معثرترین فیلسوفان قرن بیست بود. عقلگرایی انتقادی او یکی ازجریانات مهم فلسفی قرن گذشته بود. وی همچون سقراط میگفت که : " ماچیزی نمیدانیم بلکه فقط میتوانیم حدس بزنیم یا احتمال بدهیم" ، چون هرتئوری فقط یک دانش فرضی است که مدام باید تحت آزمایش انتقادی قرار گیرد و شناخت مطمئن،دائمی و مطلق وجودندارد،چون دانش و دانایی های انسان همیشه یک صفت فرضیه ای، درخودهمراه دارند. وی مدعی بودکه نظرات تئوری شناخت اورا حتا ۲۵۰۰ سال پیش گزنفوناس یونانی نیز مطرح کرده است. و جایی که عقلگرایی به بن بست برسد، آن، به اشکال گوناگون یعنی : دگم، دین، و دکترین ظاهرمیگردد. درنظر پوپر زندگی یعنی فلسفه و فلسفه یعنی حل مشکلات و پرسشها؛ چه درعلوم و چه در امور روزمره زندگی. اوخودرا متفکری لیبرال میدانست که نظرات سوسیال دمکراتیک داشت و همیشه برای آشتی میان لیبرالها و سوسیال دمکراتها کوشش نموده است . پوپر درمقابل "تئوری انتقادی" مکتب فرانکفورت ، "راسیونالیسم انتقادی" خودرا پاسخگوی مسایل اجتماعی زمانش میدانست .
منقدین چپ پوپر رامتهم میکنند که اونه تنها به ماتریالیسم دیالکتیکی انتقادمیکند بلکه وجودقوانین تحول اجتماعی عینی راانکارمیکند وبانظرات ضدکمونیستی اش درکتاب " جامعه باز و دشمنانش " به تحسین دمکراسی بورژوایی وبه رد هرگونه جانشینی انقلابی برای دولت سرمایه داری انحصاری می پردازد وآرمانگرایی اجتماعی را غیب گویی روشنفکری می نامد. طرفداران پوپر کتاب فوق را نه تنها انتقادی از مارکس، هگل و افلاتون بلکه دفاعبه ای ازدمکراسی دانستند. اودراین کتاب مدعی شد که هر اتوپی و هر تئوری نجات و رهایی بخش، اجبارا به زورگویی و دیکتاتوری سیاسی منتهی میشود . پوپر هگل و مارکس رابا تاریخگرایی خرافاتی و غیبگویی فلسفی شان،پیامبران دروغین نامید. اوپیشگویی های آنان درباره حوادث آینده تاریخ را نیز پیغمبربازی نامید. وی از این طریق مارکس، هگل و افلاتون را نخستین جاده صاف کن های دیکتاتوری نامید. او میگفت که گرچه افلاتون یکی ازبزرگترین فیلسوفان جهان است ولی پایه گذار حکومت و دولت توتالیتر نیزبود. اوافلاتون را بدلیل نظریه " دولت کامل اوتوپی اش " یک مبلغ : ضددمکراسی ، دولت رهبری خواه، راسیستی و توتالیتر دانست؛ آنطور که بعدها استالین و فاشیسم آنرا عملی نمودند. بخشی از محققین دانشگاهی امروزه مدعی هستند که شکست فاشیسم و استالینیسم در قرن بیست، صحت نظرات اورا به اثبات رساند .
پوپر درمورد ناپایداری نظرات علمی و اجتماعی، یکروز در کلاس درس خطاب به دانشجویان گفت : " من امروز دراینجا باید به شما روش های علمی را آموزش بدهم ولی متاسفانه همچون روشهایی اصلا وجود ندارند! ". فلسفه پوپر را میتوان فلسفه انکار جبرتاریخی دانست. برای او تئوری ضرورت تاریخی یک خرافات بود . او میگفت که تاریخ جهان نه هدفی و نه معنی دارد ، نه میشود آنرا پیش یبنی نمود و نه برای آن دلیلی میتوان یافت. او فیلسوفان تاریخ را که پیرامون سیرحوادث تاریخ، فرضیه بافی میکنند و درباره روح جهان شایعه پراکنی نمودند ، پیامبران دروغین نامید و درکتاب " فقر تاریخگرایی " در رابطه با مارکس و هگل گفت که هیچ قانون ضرورت، درتاریخ ودرجامعه که برای حوادث آینده معتبرباشد، نیز وجودندارد. وی مینویسد که بجای عقیده به جبرتاریخ باید هر شخصی احساس مسئولیت فردی و سیاسی بنماید و وظیفه اش را بخوبی انجام دهد. این ادعای اوبعدها مورد تمسخر آدرنو و هابرماس قرار گرفت. او میگفت که بجای اهداف اوتوپیستی باید در راه یک اصلاح گرایی سنجیده و گام به گام در جامعه کوشید تا زندگی مردم بهتر شود. وی زحمت تدریجی برای اصلاحات اجتماعی را "تکنولوژی اجتماعی " نامید. درجامعه باز مورد نظر پوپر انسانها نه تنها احساس آزادی و مسئولیت میکنند بلکه استعداد آنان به بهترین وجه ممکن شکوفا میشود. وی خطاب به انقلابیون میگفت که ما باید به رویای خوشبخت نمودن جهان پایان دهیم؛ ولی جهان را میتوان بهترکرد تااز درد و رنج انسان کاسته شود و باید با زشتی ها نیز مبارزه نمود. دمکراسی لیبرالی پلورالیستی او فرمی سیاسی اجتماعی است که درآن انسانها و جامعه باز تثبیت و شکوفا میشوند . او نقش خود در طول دوره جنگ سرد بین دو ابرقدرت را در دفاع از دمکراسی و انتقاد از ایدههای توتالیتر میدید.
گرچه پوپر تحت تعثیر انیشتین ، هیوم و درتماس با محفل فلسفی وین بود ولی میگفت که حقیقت مطلق درعلم وجودندارد چون تئوری قابل استفاده، نظزیه های عملی هستند یعنی یک نظریه میتواند فقط قابل استفاده باشد برای مدتی و نه یک حقیقت دائمی و مطلق - ، و ادعاهای علمی چه در طبیعت و چه در جامعه باید مدام ازطریق یک نقد عقلگرا تحت آزمایش قرارگیرند ، و گرچه یک شناخت مطمئن و مطلق وجودندارد، ولی پیشرفت و ترقی درشناخت ممکن است . و طبق اصل " کوشش و اشتباه " گرچه مدام احتمال اشتباه هست ولی انسان میتواند از اشتباهات خود بیاموزد ، و اگرچه حقیقت مطلق وجودندارد، میتوان از اشتباهات آموخت و تاحدودی به حقیقت نزدیک شد. وی میگفت که" به تنها دانشی که رسیدم دانش سقراطی بود که میتوان آنرا نادانی نامحدود انسانی " دانست. اوولی همیشه تاکید میکرد که یک شناخت عینی ممکن است و تملک شناخت انسانی را نتیجه تکامل بیولوژیک و زیست شناسانه انسان میدانست .
از جمله آثار پوپر : فقر تاریخگرایی ، جامعه باز و دشمنانش ، منطق تحقیق ، شناخت عینی ، پیرامون روش روانشناسی تفکر، درجستجوی یک جهان بهتر، دومشکل اساسی نظریه شناخت، نکات مهم زندگی روشنفکرانه ام ، میدانم که چیزی نمیدانم ، من و مغزاش ، هستند.
روسیا روشن
منبع : مجله فلسفی زیزفون