سه شنبه, ۲۶ تیر, ۱۴۰۳ / 16 July, 2024
مجله ویستا

برگی از مکارم اخلاقی امام حسین (ع)


برگی از مکارم اخلاقی امام حسین (ع)
بی گمان اهل بیت پیامبر (ص) بهترین و برترین سرمشق های اخلاقی بشریت هستند. هر کسی اگر بخواهد در حوزه خودسازی و تزکیه نفس گام بردارد و فضایل اخلاقی را در خود ایجاد کند یا تقویت کند بایست از روش آنان پیروی کند، چنان که برای تربیت دیگران نیز می بایست از رفتارهای آموزشی و پرورشی آنان سود جست.
برای شناخت و آگاهی از خلق و خوی آنان، می توان از چند شیوه استفاده کرد که یک شیوه آن بررسی اخلاق آنها در کلام دیگران از جمله کلام خدا است. اگر بخواهیم از این روش استفاده کنیم می بایست گفت که «خلقهم القرآن» زیرا قرآن آیینه تمامی نمای الهی است و خداوند در کلام خود یعنی قرآن به تمام و کمال تجلی یافته است و اگر بگوییم که خلق ایشان خوی قرآنی به معنای آن است که مظهر تمامی نمای اسمای الهی هستند. از این رو می بایست گفت که خداوند در صورت ایشان تجلی نموده است چنان که در قرآن به کلام تجلی نموده است. بنابر این اینان در تعبیر قرآنی کلمات تامات خداوند معرفی شده اند؛ زیرا کلمات الهی به شکل مکتوب و موجود می باشند. در روایات بسیاری امامان معصوم (ع) به عنوان کلمات تامات معرفی می شوند؛ زیرا اگر خداوند بخواهد در شکل موجودی تجلی کند معصومان (ع) تجلی آن ذات الهی هستند.
روش دیگری که برای شناخت خلق و خوی ایشان است آن که به کلمات و سخنان و نیز سیره و روش زندگی شان مراجعه کرد؛ زیرا آنان چون صادق مصدق هستند، هر چه را می گویند به شکل کامل و تمام آن، خود عمل می کنند. از این رو توانستند به مقام اسوه بودن برسند و همه زندگی شان سرمشق زندگی همه بشر شود.
برای شناخت امام حسین (ع) افزون بر کلمات الهی می توان به سخنان و سیره آن حضرت مراجعه کرد. نویسنده در این مطلب کوشیده است تا با بهره گیری از برخی از سخنان آن حضرت (ع) نمایی از مکارم اخلاقی ایشان را بنمایاند. باشد با بهره گیری از این سخنان و آگاهی از خلق و خوی آن بزرگوار، خود را آن گونه که خواسته خدا و معصوم (ع) است تربیت کنیم.
● از مقام نوری تا مقام نفسی
از آیات و روایات به دست می آید که آن بزرگواران، نخستین آفریده های الهی بودند. از این رو می توان گفت که آنان صادر نخستین الهی به تبع صدور نخست پیامبر (ص) هستند، زیرا همه از نور وجودی آن حضرت برآمده اند. آنان پس از این که ماموریت یافتد تا آفریده ها را به حکم الهی ربوبیت کنند، ناچار شدند تا از مقام نوری تا مقام نفسی هبوط کنند تا دستگیر همه موجودیت هستی شده و هر یک را به جایگاه شایسته و بایسته شان برسانند.
آنان در کمترین عنصر از عناصر هستی یعنی خاک و گل (آب و خاک) در آمدند و به حکم «نفخت من روحی» در کالبد بشری مستقر شدند. این گونه است که نفس انسانی پدید آمد تا در مسیر کمالی قرار گرفته و پس از خلافت الهی همگان را به سوی خداوند بازگردانند که «الی ربک الرجعی» و همه از طریق ربوبیت محمدی (ص) به سوی خداوند مراجعت و رجعت می کنند.
امام حسین(ع) درباره مقام نوری خود در پاسخ حبیب بن مظاهر اسدی که پرسیده بود: پیش از آن که خدا آدم را بیافریند شما (اهل بیت نبوت) کجا بودید؟ می فرماید: کنا اشباح نور ندور حول عرش الرحمن فنعلم للملائکه التسبیح و التهلیل و التحمید؛ ما اشباح نور بودیم که پیرامون عرش خدای سبحان طواف می کردیم و به فرشتگان سبحان الله و لااله الا الله و الحمدلله می آموختیم. (فرهنگ جامع سخنان امام حسین، ص۶۵۱)
این مطلبی که امام حسین(ع) از جایگاه و موقعیت خود و اهل بیت(ع)درهستی بیان می کند، تنها گوشه ای از فضایل آنان است؛ زیرا بیان همه آنها در طاقت مردم نیست و چنان که آن حضرت می فرماید گفتن آن را انسانها تاب نیاورند و باور نمی کنند. (همان ص۶۵۰)
مقام ایشان درهستی را می توان پایین تر از الوهیت دید. از این رو آن بزرگواران در حق خود گفته اند: ما بندگان خدا و عبادالله هستیم و در حق ما هرچه می خواهید بگویید به این معنا که جز الوهیت هر چیز دیگری را آنان سزاوار هستند و اگر کمتر از آن در حق ایشان گفته شود درحق آنان ظلم و ستم شده است. امام حسین(ع) از جدش روایت می کند: مرا بیش از حقم بالا نبرید، چون خدای متعال مرا بنده خود برگزیده است پیش از آن که رسول خدا برگزیند. (همان ص ۶۵۳) درحقیقت تنها وجه تمایز آنها از خدا را می بایست در الوهیت خداوند و عبودیت آنان جست.
همه انسانها جلوه ای از جلوه های انوار آن بزرگواران را دارا می باشند، زیرا همه بشر از نفس واحدی هستند که از نور و روح محمدی دمیده به نفخ الهی در کالبد بشر برآمده اند. بنابراین همگی می توانند با عمل به سیره و روش معصومان(ع) خود را به مقام خلافت و ربوبیت برسانند؛ هرچند که به طور طبیعی بخشی از خلافت و ربوبیت عمومی را دراختیار دارند.
این که در روایت و سخنان معصوم از جمله امام حسین(ع) این معنا آمده که حب ما میزان است؛ از این روست که هرکسی و هرچیزی را با اهل بیت(ع) می سنجند و هرکسی محبت ایشان را در درون بیشتر یافت از مقام و منزلت نوری و خلافت و ربوبیت طولی ایشان بهتر بهره می گیرد.
امام حسین(ع) اصولا راه دین را در راه محبت می شمارد، زیرا انسان اگر به راهی عشق و علاقه نداشته باشد نمی تواند در آن راه گام بردارد و مشکلات و سختی های آن را تحمل کند از این رو اسلام را همان راه محبت و عشق دانسته و گفته اند: هل الایمان الا الحب، ایمان چیزی جز عشق و محبت نیست. پس هرکسی اگر به اسلام گرایش دارد نمی تواند مدعی آن باشد که به اهل بیت(ع)، محبت ندارد؛ زیرا چنین شخصی جز دروغ نمی گوید؛ چون ایمان و اسلام تنها به عشق و محبت به اهل بیت(ع) معنا و مفهوم می یابد: به خاطر محبت به اسلام به ما محبت کنید (همان، ص۶۵۳) بنابراین کسی اگر به اسلام علاقه دارد می بایست به اهل بیت(ع) نیز علاقه مند باشد.
امام حسین(ع) اهل بیت (ع) را معیار داوری و سنجش مومن از منافق برمی شمارد و می فرماید: درزمان رسول الله (ص) ما منافقان را جز از راه دشمنی آنان با علی و فرزندانش نمی شناختیم (همان ص ۶۵۵)
● ادب امام حسین (ع)
هر کسی اگر محبت و دوستی اسلام را می خواهد می بایست دوستی و محبت اهل بیت (ع) را داشته باشد؛ چون راه اسلام از طریق دوستی با اهل بیت (ع) می گذرد. محبت و دوستی اهل بیت (ع) تنها از راه اطاعت و پیروی آنان شدنی است.
لذا در روایت پیامبر(ص) این معنا مورد تاکید بوده است که تنها شیعیان اهل بیت (ع) رستگار می شوند؛ زیرا شیعه کسی است که گام به گام در راه مسیر پیشوا و امامش می رود. این معنا را قرآن این گونه مورد توجه قرارداده هر که مرا دوست دارد از من پیروی کند.
برای این که انسان درمسیر اسلام و محبت اهل بیت(ع) گام بردارد می بایست از خلق و خوی و نیز سیره عملی امامان معصوم (ع) آگاه باشد و همانند آنان زندگی کند؛ زیرا آنان موجودات به مقصد و مقصود رسیده ای هستند که برای نجات ما از گرداب توفان های هولناک، به زمین آمده اند و کشتی های نجات بشریت شده اند. پس هر کسی دراین کشتی نجات در آید. رستگار شود و هر کسی از آن بیرون ماند، درگرداب حوادث غرق و نابود شود.
امام حسین (ع) را می توان همانند دیگر کشتی های نجات،کسی دانست که می توان با پیروی و اطاعت گام به گام از خلق و سیره او به مقصد رسید. امام باقر(ع) درباره ادب امام حسین (ع) می فرماید آن امام هرگز به احترام برادرش امام حسن (ع) درحضورش سخن نمی گفت(همان ص ۶۹۰) زیرا هنگامی که شخص هرچند دانا دربرابر کسی است که هم سنگ اوست می کوشد تا به احترام وی سخن نگوید. از این رو هرگز در زمان پیامبر (ص) امیر مومنان (ع) با آن که درمقام کشف الغطا بود و هیچ چیزی بر وی پوشیده نبود، به پرسشی پاسخ نمی داد. این مطلب از سوی دیگر امامان (ع) نیز مراعات می شد؛ زیرا ادب اقتضا می کند که هنگامی که دو کس هم سنگ و هم قدر و منزلت باشند آن که بزرگ تر سنی است مقدم گردد.
● عفو و عذرطلبی امام حسین (ع)
یکی از بزرگ ترین فضائل اخلاقی به ویژه درحوزه عمل اجتماعی، عفو و گذشت از دیگران است. دربرخی از آیات این خوی به عنوان احسان مورد توجه و تاکید قرارگرفته است.
خداوند یکی از اخلاق مومنان را این می داند که نسبت به گناهان و خطاهای دیگران عفو و گذشت داشته و مردم را به خطایی سخت مؤاخذه نمی کنند. از حق و حقوق خویش به احسان می گذرند و چشم بر خطا و اشتباه دیگران فرو می بندند. (اعراف آیه ۱۹۹)
در روایت است که حضرت نسبت به کسی که به او اهانت و درشتی ورزیده، مهربانی رواداشت و او را نسبت به اشتباهش آگاه ساخته به گونه ای که اهانت کننده خود شرمسار گشت.(همان ص ۶۹۰و ۶۹۱)
امام حسین درعذرپذیری خویش می فرمود: اگر کسی در گوش راست ناسزایم گوید و از من درگوش چپم پوزش خواهد، من عذرش را می پذیرم. (همان ص۶۹۲)
می گویند غلام امام حسین(ع) جرمی مرتکب شد که عقوبت داشت. پس فرمان داد تا او را عقوبت و مجازات کنند. غلام عرض کرد: مولای من! و آنان که خشم خود فرو برند (بخشی از آیه ۱۳۴ سوره آل عمران). حضرت فرمود: رهایش سازید . پس عرض کرد: و آنان که از جرم مردم در گذرند. (بخشی دیگر از آیه) امام فرمود: از گناه تو چشم پوشیدم. عرض کرد: مولای من! و خدا نیکوکاران را دوست می دارد (بخشی دیگر از آیه) امام فرمود: تو در راه خدا آزادی و دو برابر آن چه تاکنون به تو می دادم از آنت مقرر داشتم. (همان ص ۶۹۲)
همه این ها به سبب سخاوت و بزرگواری است که آن بزرگواران از آن برخوردار بودند. به کم ترین مهر و محبت چنان پاسخی می دادند که همه را شگفت زده می کردند. انس می گوید: نزد امام حسین(ع) بودم که کنیزی آمد و یک دسته گل ریحان به حضرت(ع) داد. حضرت(ع) فرمود: انت حره لوجه الله؛ تو در راه خدا آزادی.
انس گوید به آن حضرت عرض کردم: او یک دسته ریحان که ارزشی ندارد به شما می دهد و شما او را آزاد می کنید؟
حضرت فرمود: خدا این چنین ما را تربیت کرده و آداب آموخته است؛ زیرا خداوند تبارک و تعالی می فرماید: و اذا حییتم بتحیه فحیوا باحسن منها او ردوها؛ و هرگاه شما را تحیت و سلام آوردند شمابه نیکوتر از آن یا مانند آن پاسخ دهید.(نساء آیه ۸۶) و بهتر از تحیتش، آزاد کردنش بود. (همان ص ۶۹۳)
در این روایت نکات و مطالب بسیار زیبا و جالب به خوبی نمایان است. نخست آن که می توان عشق و محبت را با یک گل هم ابراز کرد، چنان که کنیز، این محبت را به گل ریحانی ابراز داشته است که بی گمان از مال آن حضرت بوده. یعنی از مال حضرت (ع) به آن حضرت (ع) هدیه ای می دهد و آن حضرت(ع) نیز به شکرانه ، کنیز را از قید بردگی آزاد می کند. بنابراین، در خانواده اعضای خانواده می توانند با این گونه هدیه های ساده و زیبا، محبت خویش را آشکار سازند.
دیگر آن که آن حضرت (ع) همه چیز را با عبارت وجه الله انجام می داد. این سیره و روشی است که اهل بیت(ع) چنان که در سوره انسان بیان شده انجام می دادند؛زیرا اهل بیت(ع) با همین عنوان وجه الله، سه روز با آن که روزه بودند، افطاری خویش را به مسکین و اسیر و یتیم دادند و خود گرسنه سر بر بالین نهادند.
سوم آن که درود و سلام تنها به کلام نیست و زیباتر از تحیت و سلام به کلام، تحیت به کارهای نیک و زیباست که روح و روان آدمی را به وجد می آورد و احساسات و عواطف را برمی انگیزد. از این روآن حضرت (ع) هدیه گل کنیز را به عنوان سلام تاویل کرده و آیه را در تفسیر این عمل کنیز قرائت می کند . بنابراین کسانی که می خواهند به دیگری سلام و تحیتی نیکو بفرستند می توانند از این روش نیز بهره برند.
عواطف و روحیات انسان ها بسیار متفاوت است ولی همه انسان ها از محبت هایی که به شکل عمل و کار نیک صادر می شود بسیار خوشحال می شوند. این که خداوند به سلام گفتن تشویق می کند در حقیقت کم ترین نوع ابراز علاقه و محبت است. به این معنا که از مردم خواسته ا ست که دست کم محبت کلامی را از دیگران دریغ نکنند. پس اگر کسی محبت و عواطف خویش را با امور دیگری افزون بر سلام و تحیت کلامی، ابراز دارد، نیکوتر عمل کرده است.
● صبر بر مشکلات و پذیرش رضای خدا
امام حسین(ع) همانند دیگر اهل بیت(ع) بر مشکلات صبر می کردند و بر راه مستقیم استقامت داشتند و لذا هرگز از مسیر حق دور نمی افتادند و با همه بلاها و ابتلائات و فتنه ها، تنها خشنودی خداوند را می خواستند.
فرزندی از امام حسین(ع) درگذشت و در ظاهر از آن امام اندوهی دیده نشد، کینه توزان آن حضرت را سرزنش کردند. امام فرمود: ما خاندانی هستیم که خدای سبحان را می خوانیم و او به ما عطا می کند و چون او آن چه را که ناخوشایند ماست اراده فرماید ما به آن چه او می پسندد خشنود می شویم.(همان ص ۶۹۳)
● پرهیز از سوگند
از آدابی که درباره اهل بیت(ع) بسیار گفته اند، مراعات احترام و تکریم اسمای الهی و پرهیز از سوگند حتی در موارد حق است. این در حالی است که در جوامع اسلامی سوگند خوردن به عنوان یک عادت زشت درآمده است و هر کسی برای کوچک ترین کاری به اسمای الهی سوگند می خورد. بدتر این که برخی برای اثبات دروغ خویش و پوشاندن آن، به خداوند سوگند یاد می کنند که دو گناه را مرتکب می شوند.
در روایات است که حضرت امام باقر(ع) فرمود: پدرم کنیزی را طلاق می دهد و آن کنیز به دادگاه شکایت می برد که مهریه اش را نپرداخته است. آن حضرت(ع) در دادگاه چون شاهدی نداشت، محکوم می شود تا سوگند یاد کند ولی آن حضرت تمام مهریه را با آن که پرداخته بود، دوباره می پردازد. آن مبلغ هنگفتی بود. آن حضرت(ع) در پاسخ پرسش فرزندش می فرماید: با آن که می دانم مهریه اش را پرداخته و آن زن دروغ می گوید ولی حاضر نیستم به نام خدا برای اثبات حق خود سوگند بخورم.
این سیره همه امامان(ع) از جمله امام حسین(ع) بوده است. محمدبن اسماعیل بن عمرو از جدش نقل کرده که گفت: حسین بن علی(ع) در ایام کودکی با لوح (تخته مخصوص نوشتن) خود از مدرسه به ما گذر می کرد. ما به شوخی لوح او را گرفته و می گفتیم: این مال ماست. او می گفت: نه این مال من است. می گفتیم: قسم بخور! آن حضرت(ع) لوح را در دست ما وا می گذاشت و می رفت و ما او را صدا زده و آن را به او پس می دادیم.(همان ص ۶۹۵)
این روایت به خوبی نشان می دهد که هرگونه سوگند حتی به حق خوردن چه اندازه سنگین است و آن حضرت(ع) حتی برای اثبات حق خویش حاضر نبود سوگند بخورد و لوح را در اختیار مدعیان می گذاشت.
● صدقه از بهترین اعمال
در فرمان الهی آمده است که از بهترین چیزهایی که دوست می دارید صدقه و انفاق کنید. این در حالی است که عده ای از مردم از پست ترین چیزها به دیگران انفاق می کنند و چیزهای خوب را برای خود برمی دارند. غذایی که به دیگران احسان می کنند از نوع پست تر از آن چیزی است که خود می خورند. برخی از اعیان و اشراف، غذاهایی را احسان و بخشش می کنند که هرگز خود حاضر نیستند بدان لب بزنند و بچشند.
این در حالی است که امامان(ع) از همان چیزی که می خوردند انفاق می کردند. به عنوان نمونه امام حسین(ع) شکر صدقه می داد. از آن حضرت پرسیدند: چرا شکر صدقه می دهی؟ آن حضرت فرمود: من شکر را دوست می دارم و خدای سبحان می فرماید: شما هرگز به نیکی نمی رسید مگر آن که از آن چه دوست می دارید صدقه و انفاق کنید (آل عمران آیه ۹۲، فرهنگ جامع ص ۶۹۹).
هم چنین گذر آن حضرت(ع) بر فقیران افتاد که بر گلیمی نشسته قطعه نانی را می خوردند بر آنان سلام فرمود: آنان حضرت(ع) را به خوراک خود دعوت کردند، حضرت کنار آنان نشست و فرمود: اگر خوراک شما صدقه نبود با شما هم خوراک می شدم. سپس فرمود: برخیزید تا منزل برویم. آن حضرت آنان را به منزلش برد و خوراک و پوشاک داد و به هر یک نیز چند درهمی بخشید (همان ص ۷۰۰).
روایات بسیاری از این سیره زندگی آن حضرت(ع) وارد شده که همه آن ها بیانگر خلق و خوی قرآنی آن حضرت (ع) می باشد. در حقیقت رویه زندگی آن حضرت و خلق ایشان همان تجسم قرآن است.
● فاصله ایمان تا یقین
بسیاری از مردم میان گفتار و کردارشان تفاوت بسیار فاحشی چون تفاوت آسمان و زمین است. این رفتار موجبات خشم الهی را فراهم می آورد. خداوند می فرماید: لم تقولون ما لا تفعلون کبر مقتاعندالله ان تقولوا ما لا تفعلون، چرا چیزی را می گویید که خود بدان عمل نمی کنید، گناه بسیار بزرگ در نزد خداست که آن چه را می گویید خود عمل نمی کنید.
مردم با عمل خویش ایمان خود را آشکار می کنند. از این رو خداوند پس از سفارش به ایمان از آنان می خواهد کارهای نیک انجام دهند تا بتوانند به مقام عبودیت و خلافت الهی دست یابند.
یحیی بن نعمان از امام حسین(ع) پرسید: فاصله ایمان و یقین چه قدر است؟
امام حسین(ع) فرمود: چهار انگشت.
یحیی بن نعمان پرسید: چگونه؟
آن حضرت (ع) فرمود: الایمان ما سمعناه و الیقین ما رایناه و بین السمع و البصر اربع اصابع؛ ایمان آن است که می شنویم و یقین آن چیزی است که می بینیم و فاصله میان گوش و چشم چهار انگشت است (همان ص ۸۰۷).
بنابراین اگر می خواهیم درباره خود و دیگران به یقین برسیم می بایست آن چه را باور داریم در عمل نشان دهیم. به عبارت دیگر هر چیزی اقتضائاتی دارد که اگر در عمل، خودش را نشان ندهد نمی توان گفت که آن شخص واقعاً آن را دارا می باشد. به عنوان نمونه کسی که بخل می ورزد نمی تواند مدعی ثروت شود؛ چنان که شرافت و نجابت، با صداقت، خود را نشان می دهد و اگر کسی نجیب است دروغ بگوید می بایست در نجابت و شرافت وی شک و تردید کرد.
از این رو حضرت(ع) زشت ترین چیزها را در پیران، هرزگی و بی عاری، در قدرتمندان، درنده خویی، در شریفان و نجیب زادگان، دروغگویی، در ثروتمندان، بخل و خساست و در عالمان، حرص و آز می داند (همان ص ۸۰۷).
به این معنا که اگر کسی دارای علم و دانش است، می بایست در رفتارش بروز و ظهور کند و نسبت به دنیا از حرص و آز بری باشد. پس اگر معروف به علم باشد ولی در زندگی حرص، داشته باشد، باید در علم او شک کرد.
آن چه بیان شد گوشه ای از فضایل اخلاقی آن امام همام و اسوه زندگی بشریت است، تحلیل هر یک از این خلق و خوی امام(ع) نیازمند نگارش کتبی بسیار است؛ زیرا قرآن و امام خلاصه و عصاره فضایل هستند و تحلیل آن همه، هستی را در بر می گیرد.
حسن منصوری
منبع : روزنامه کیهان