چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا
واحد خاکدان

▪ دیپلم نقاشی: هنرستان هنرهای زیبا تهران ۱۳۵۰
▪ لیسانس معماری داخلی: دانشكده هنرهای تزیینی تهران (دانشگاه هنر) ۱۳۵۵
▪ بورس سه ساله استفاده از آتلیه دولتی ۱۹۹۶-۱۹۹۳ Haven Kunsthaus آلمان
پدربزرگ واحد خاكدان از اهالی آذربایجان بود كه در جوانی به یكی از شهرهای روسیه مهاجرت میكند، آنجا ماندگار میشود و با زنی روسی ازدواج كرده كه «ولیالله خاكدان» پدر واحد، از ثمرهی این ازدواج است. ولیالله در سالهای بعد از انقلاب اكتبر به ایران برمیگردد و در تبریز زندگی میكند. در سن دوازده سالگی نزد زن و شوهری روسی كه طراح صحنه بودند و برای راهاندازی تئاتر تبریز به آنجا آمده بودند, مدتی كار میكند. روش كار را از آنها فرا میگیرد و بعد از آن خودش ادامه میدهد و مدتی بعد نیز به تهران میآید.
وی از پیشكسوتان طراحی صحنه تئاتر و سینمای ایران است كه بهطور حرفهای سالها این كار را انجام میداد. ساخت شهرك سینمایی غزالی به اتفاق مرحوم علی حاتمی و برای فیلم هزار دستان، از جمله كارهای او است. وی مهارت خوبی در نشان دادن سطوح زماندار و كهنه داشت و بهخوبی فضاهای معماری گذشته را در طراحیهای صحنهای كه انجام میداد، تجسم میبخشید.
«در بچگی دوران پُر هیجانی داشتم. چون اكثراً در تئاتر و صحنههای فیلمبرداری بزرگ شدم، دنیای مجازی و كاغذی. در صحنههای تئاتر و فیلم همه چی بود. تمام وسایل زندگی و طبیعت كه همهی اینها با پاپیه ماشه درست شده بودند، خیلی جذاب بود. صخرهها، كوهها، درختان، مبلمان، قفسه كتاب و ... همه از جنس كاغذ بودند. كسی كه طراح صحنه است باید حتماً نقاشی هم بلد باشد، و پدرم خیلی خوب این كار را انجام میداد و بنابراین همیشه رنگ، بوم، كاغذ و آنهم به شكل حرفهایش كاملاً در دسترسم بوده است. از عواملی كه از بچگی شروع به نقاشی كردم، شاید همین بوده است.»
واحد، كتابخانهی پدر را هم در اختیار داشت. گنجینهای از كتابهای ادبیات و نقاشی. پس از همان كودكی چشمش به نقاشی آشنا بود. پدرش نیز معلم و راهنمایش میشود. وقتی اشتیاق پسرش را میبیند، از هیچ چیزی برای او دریغ نمیكند؛ با حوصله كنارش مینشست و كتابها را با هم ورق میزدند، رفتهرفته او را با دنیای هنر آشنا كرد، چشم و گوشش را با نامها و سبكها و نقاشیها الفت داد و تكنیكهای نقاشی و نحوهی استفاده از ابزارها را به او یاد داد. با هم به جاهای مختلف میرفتند، به محلههای قدیمی و به دیدار ساختمانهای دورهی قاجار. آنجا میدید كه پدر چگونه ساختمان، گوشه و یا بازماندهای از یك گچبری را مدتها با حوصله و دقت نگاه میكرد و باز شاهد بود كه پدر چگونه آنچه را دیده، خیلی دقیق در صحنهآرایی فیلمی بازسازی میكند. «ردّپای كار صحنهآرایی پدرم هنوز در كارهای امروزی من كاملاً مشهود است. مخصوصاً در تابلوهایی كه نمای داخلی ساختمانهای رها شده را نقاشی میكنم، و كلاً نوعی تركیببندی تئاتری در كارهایم همیشه نمایان است.»(۱)
مشوق دیگر واحد، مادرش است. زنی صبور كه همهی وجودش را وقف فرزندانش میكرد. خانه را همیشه مثل دسته گًل تمیز و مرتب میكرد. به مجسمههای كوچك چینی و برنجی علاقهی فراوانی داشت و با دقت از اشیا قدیمی نگهداری میكرد. «همیشه یك اتاق در خانهی ما به اشیا كهنه و قدیمی از جمله چمدانهای كهنه اختصاص داشت: آنطور كه مادرم میگوید از دو سالگی مداد در دستم میگرفتم، یادم هست وقتی كه به كودكستان میرفتم، همیشه یك دیوار، فقط پر از نقاشیهای من بود.
در دبستان این قضیه ادامه پیدا كرد. بسیار نقاشی میكردم، و همهی بچهها دوستم شده بودند. كاغذ میآوردند تا برایشان نقاشی كنم. تابستانها كه خانه بودم، صبح اول وقت، بچههای محل به در خانهی ما میآمدند، گچ و ذغال میآوردند تا كف كوچه را برایشان نقاشی كنم. اژدها، كاروان شتر، اسب سواران و ... هنوز آن كوچه هست، در خیابان جمهوری. هر از گاهی كه به تهران میآیم سری هم به آنجا میزنم.»
تحصیلات دوران متوسطه را در دبیرستان هدف دنبال میكند. مدیر مدرسه متوجه تواناییاش میشود، برای مسابقات كشوری دانشآموزان او را معرفی میكند. در رشتهی آبرنگ اول میشود و به اردوی رامسر میرود. از جمله داوران آن سال غلامحسین نامی است كه با واحد آشنا میشود و بعدها هم اوست كه مشوق وی است تا در «هنرستان هنرهای زیبا» ثبتنام كند. سال ۱۳۴۷ وارد هنرستان میشود.
مرحوم مقیمی، محمود فرشچیان، علی قهاری، محمدابراهیم جعفری و بهرام عالیوندی از جمله اساتید سالهای تحصیل او در هنرستان هستند. او كه تا قبل از این بهخوبی طبیعتسازی میكرد، با ورود به هنرستان دوران تازه و پرباری برای او شروع میشود و نقاشی را به شكل آگاهانهتری دنبال میكند. بسیار زیاد كار میكرد و مورد تشویق قرار میگرفت. هر سه سال را در مسابقات كشوری شركت میكند و برای هنرستان مدال میآورد. ابراهیم جعفری از جمله معلمهای موثر او هست و در این فضاست كه با برخی جریانهای مدرن در نقاشی آشنا میشود.(۲) آثاری متاثر از كارهای كوبیستی براك، از جمله تجربههای وی در این دوره است.
در سال ۱۳۵۰ وارد دانشكده هنرهای تزیینی (سابق - دانشكده هنر فعلی) میشود. دو سال اول عمومی را كه گذراند،رشته معماری داخلی را انتخاب میكند و خودش نقاشی را كماكان و بهطور جدی دنبال میكند. از جمله اساتید او در این سالها «شید دل» و «بیژن بصیری» است، و همكلاسیهای او هادی جمالی، علیرضا اسپهبد، اردشیر تاكستانی، مصطفی اسدالهی و دادگر هستند. «در دوران دانشكده آقایان استاد غلامحسین نامی و شید دل در بارور شدن توانایی من در نقاشی و طراحی نقش بسیار موثری داشتند. از طریق كارهای غلامحسین نامی با هنر پیشرو آشنا شدم و نگرشهای اجتماعی و واقعگرایانه در كارهای شید دل دریچهای بود برای آشنایی با هنر سوسیال رئالیسم آمریكای جنوبی (...) در كنار این اساتید باید بگویم كه قسمت عمدهای از زندگی هنری من مدیون همكاری با گالری سیحون است و بدون راهنمایهای سیحون بهطور یقین چنین شكلی نمیگرفت.»_(۳)
سال ۱۳۵۲ اولین نمایشگاه انفرادی خود را در گالری سیحون برگزار میكند. این دسته از آثار كه شروع فعالیت حرفهای او شمرده میشوند، مجموعه كارهایی با گرایشهای آبستره و یا نیمه آبستره هستند كه در آنها از موتیفهای ایرانی، بهخصوص موتیفهای دوران پیش از تاریخ در اِلمانهای كوبیستی بهره برده است. «اولین نمایشگاه رسمی من در سال ۱۳۵۲ در گالری سیحون بود. كارهایی كه در این نمایشگاه به معرض تماشا گذاشته بودم بهطور قطع ابتدا و انتهای دورهی نقاشی آبستره من بود.
نقاشی انتزاعی و تحلیلی برای من آن زمان كلید همهی معماها در نقاشی بود .... ولی یك سال بعد از برگزاری آن نمایشگاه دیدگاهم نسبت به نقاشی تجریدی و انتزاعی تغییر كرد و اندكی بعد یك موج درونگرایانه در كارم ظاهر شد. شاید یك نوع سفر به لایههای درونیتر ذهنم مرا به طرف نوعی سوررئالیسم كشاند كه تا بازگشت كامل به نقاشی واقعگرایانه در سال ۱۳۵۴ ادامه پیدا كرد. البته باید اقرار كنم برخی از ترفندهای این دوره تا سال ۱۳۵۶ نیز در كارهایم ظاهر میشدند كه بعدها بر اثر تجربیات خاص در زندگیام، اشیا و فیگورهای دیگر جای آنها را گرفتند. ولی هنوز هم وقتی كارهای آبستره را میبینم، حس میكنم باید چنین دورهای را میگذراندم.»(۴)
دومین نمایش آثار را سال بعد در گالری قندریز برپا میكند كه شروع كارهای سوررئالیستی او میباشد. عناصر نامتجانس مثل پیچ، استخوان، سیب، اسفنجهای دریایی، ابر، گل و ... یعنی اشیایی طبیعی و بومی، همجوار اشیایی از تمدن مدرن، اجزای آثار او در این دوره است. این عناصر پویا و در حال پرواز، در كنار سطوح تخت و ایستا، تباینهای مورد علاقهی او هستند كه بعدها نیز در كارش تكرار میشوند.
روش كار او در این دوره واقعنمایی با استفاده از فضای رنگی نقاشی كلاسیك اروپا است. «دو نكته باعث شكلگیری این دوره از كار من شدهاند: یكی اینكه من واقعاً دوست داشتم اشیا را آنگونه كه میدیدم بكشم. نكتهی دیگر این بود كه به هر حال از این عناصر میبایست تركیبی بهوجود بیاورم. نتیجه فضایی شد كه آن را سوررئالیستی نامیدند.»
سال ۱۳۵۵ از دانشكده فارغالتحصیل میشود و به سربازی میرود، دو سالی كه برای او بسیار تعیین كننده هستند.
دوران خدمت او در مناطق بسیار محرومی سپری میشود و او در آنجا از نزدیك شاهد زندگی فلاكتبار و بسیار فقیرانهی مردمی میشود كه از حداقل امكانات زندگی بیبهره بودند. واحد كه بهواسطهی تواناییهایی كه داشت، در تهران مورد توجه قشر مرفهای قرار گرفته بود كه از او كار میخریدند و وی را بهنوعی وارد جرگهی خود كرده بودند، در برخورد با محیط تازه، در همهی باورهای خود نسبت به نقاشی تردید میكند.
«برخورد با آن دنیا مرا كاملاً منقلب كرد. فكر كردم بهعنوان یك هنرمند، آیا این مردم هم سهمی از هنر من خواهند داشت؟ آیا اصلاً هنر مدرن به درد این مملكت میخورد؟ چنین تردیدی باعث شد كه یك سال اصلاً نقاشی نكنم. واقعاً طول كشید تا مجدداً قادر شوم كه قلم در دست بگیرم. دورهی سختی بود. اگر چه طرز فكرم ایدهآلگرا بود، ولی خوشحالم كه این دوره را گذراندم.»
دو سال سربازی واحد سالهای اوجگیری بحرانها و شدتگیری فعالیتهای سیاسی و جنبشهای مردمی در ایران بود. مردم فقیر موضوع محور و بهانهی انقلاب بودند، و تحصیلكردهها و روشنفكران نیز خود را متعهد در برابر آنان میدانستند. آثار نقاشان ایرانی در این زمان، گواه این ادعاست.همچنین در همین سالها، یعنی در دهههای شصت و هفتاد میلادی، اوضاع حاكم بر جهان غرب نیز شرایط خاصی را سپری میكرد كه این شرایط تاثیر تعیینكنندهای روی هنر بهطور كلی داشته است. مسایلی همچون جنگ ویتنام، جنبشهای دانشجویی در كشورهای اروپایی و اوجگیری جنگ سرد، بهگونهای از هنر دامن زد كه دیگر بر خلاف گذشته كمتر متاثر از فرهنگ طبقات بالای اجتماعی بود و بیشتر از فرهنگ معاصر و متوسط شهری مایه میگرفت. ظهور پاپآرت، نئورئالیسم، فتورئالیسم و گسترش نقاشی سوسیال رئالیستی و نیز رواج هنر مفهومی در طی این سالها موید این نكته هستند.
وقوع چنین جریانهایی در هنر، در ایران نیز تاثیر زیادی داشته است. بهخصوص كه شرایط بحرانی حاكم در ایران و جهتگیری آن، سبب شده تا در برخی از جنبهها، تاثیرات آشكارتری داشته باشد؛ مثل نفوذ فرهنگ متوسط شهری در هنر و نیز گسترش نوعی نقاشی اجتماعی.
پا به پای حوادث جهانی و اتفاقهای اجتماعی در ایران، همچنین تجربههای تازهای كه واحد خاكدان در مواجهه با طبقات محروم كسب كرده بود، به مرور تغییرات مهمی در شیوهی كار او رُخ داد و نقاشیهایش به نوعی رئالیسم سوق پیدا كردند. به این ترتیب، انسان نه تنها وارد نقاشیهای او شد، بلكه محور و موضوع اصلی آثارش قرار گفت.
او به تمهای اجتماعی و متاثر از شرایط جدید انقلابی میپردازد. كارگران، طبقات محروم، تنهایی، مرگ، مردان، شكنجه شده، تضادهای اجتماعی و فرهنگی و ...، در فضایی با رنگهای قهوهای و نوری مایل و با ساخت و سازهای دقیق، موضوع و روش كار او میشوند. این مجموعه آثار، كاملاً منفك از فضای سوررئالیستی گذشته نبوده است و ابهام و چندپهلویی هنوز غالب بر فضای نقاشیهایش بودند.
عناصری از گذشته مثل ابر، پسزمینههای مبهم و سطوح وسیع و فقدان زمان و مكان معین هنوز در كارهایش حضور داشتند و ابهامسازی میكردند. بنابراین در حالیكه در سالهای انقلاب و پس از آن نوعی نقاشی سوسیال رئالیستی، ادبی، توصیفی و گاهاً شعاری در ایران رایج شد، او در مواجهه با شرایط تازه، فاصلهی خود را با جریانهای مقبول در نقاشی حفظ كرد و در آن نغلطید. جنگ و عواقب آن موضوع دیگری شد كه وی با همان نگاه شخصی خود به آن پرداخت. در سال ۱۳۵۹ نمایش مفصلی از آثارش در دو تا از گالریهای موزه برپا شد، «سال ۱۳۵۷ و سالهای انقلاب در ایران طبیعتاً یك نقطهی مبهم در تغییر روش فكری من بود و در این دوران خیلی زیاد كار كردم»(۵)
در همین سالها و در كنار نقاشی به كارهای دیگری نظیر طراحی صحنه و تئاتر كودكان، تعدادی كار كوتاه تلویزیونی و تصویرسازی كتاب كودكان میپردازد. خاكدان سال ۱۳۶۲ از ایران میرود. به آلمان رفت به این نیت كه از آنجا راهی كانادا شود ولی در آنجا ماندگار شد. نقاشی آلمان در دهههای هفتاد و هشتاد میلادی جایگاه مهمی در نقاشی اروپا یافته بود.
در این سالها جوزف بویز (joseph Beuys) هنوز به نحو چشمگیری در آلمان فعال بود و نفوذ انكار ناپذیری را بر دورهی خود اعمال میكرد. همچنین نقاشی نئواكسپرسیونیست در همین سالها در آلمان به اوج خود رسید و نمایندگان شاخصی را همچون آنسلم كیفر (Anslem Kifer)، گئورگ بازلیتز (Georg Baselitz)، ماركوش لوپرتز (Markush Lupertz) آ.ار.پنك (A.R.Penk) و والتر دان (Walter Dahn) به دنیا معرفی كرد. «زمانیكه من به آلمان رفتم، نقاشان نئواكسپرسیونیست و یا وحشیان جوان، بازارشان خیلی گرم بود و انواع دیگر نقاشی، تقریباً به پشت صحنه رفته بودند. از همان اولین برخوردی كه من با این نقاشی داشتم فهمیدم كه با خصلت ایرانی من جور درنمیآید. مدت زیادی طول كشید كه آنجا را درك كنم و در ضمن نمیتوانستم ادای آنها را دربیاورم. من هم میتوانستم جزیی از وحشیهای جوان باشم. اما در من لایههای عرفانی و در عین حال واقعگرایانه بود و به همین دلایل نتوانستم آنها را قبول كنم.»(۶)
فكر كردم آنچه كه در ایران به آن رسیدهام، چیزهای كم ارزشی نیستند و بهتر است كار خودم را ادامه دهم. ابتدا سخت بود و با مشكل مالی مواجه شدم. آنطور كه كار اكسپرسیونیستها خریداری میشد كارهای من را نمیخریدند، ولی از ادامهی راهم پشیمان نیستم.»
وقتی كه واحد به نیت سفر و اقامت در كانادا به آلمان میرود، چند ماهی را باید صبر میكرد تا كارش درست شود. در این مدت مثل بسیاری دیگر از مهاجران طبعاً با مشكلاتی نظیر زبان، هزینههای اقامت، غربت و غیره دست به گریبان میشود. جایی را برای ماندن اجاره میكند، و به محض جاگیر شدن، نقاشی را شروع میكند. «در آلمان نقاشی را زود شروع كردم. هدفم پول درآوردن و نمایش آثار نبود. چون قصد ماندن نداشتم، ولی اینطور شد.
نقاشی كوچكی را به خانم مسنی كه همسایهی من بود و محبت بسیاری به من كرده بود، هدیه دادم. با تعجب گفت كه پولی بابت این تابلو ندارم كه به تو بدهم و گفتم پولی نمیخواهم. ساعتی نگذشته بود كه برگشت و گفت كارت را به یكی از گالریهای شهر بردم و خانم صاحب گالری مایل است تو را ببیند. صاحب گالری بعد از اینكه مطمئن شد نقاشی كار من است، اظهار تمایل كرد كه نقاشیهایم را برای او ببرم. همان موقع هم پولی بابت بیعانه به من داد. با این گالری چند سالی كار كردم و سبب شد كه رفتهرفته پای دلالان هنری دیگری از شهرهای مختلف آلمان به كارگاه من باز شود. كار شروع شد. قسمتی از كارهایی كه انجام میدادم، جنبه تجاری زیادی داشت. به این صورت كه سفارش دهندگان خیلی از اوقات مثلاً قطع كار را مشخص میكردند. البته چندان هم بد نبود. بعضی نیز مایل بودند كه از من فقط طبیعت بیجان بخرند.
طبیعت بیجانهایم طرفدار زیادی داشت و بعدها نیز تعداد قابل توجهی از آنها چاپ شدند.» موضوع این طبیعت بیجانها اغلب گوشهای از خرت و پرتهایی بود كه روی هم تلنبار شده بودند. این خرت و پرتها شامل همه جور شیء كهنه و مصرفشدهای كه بهطور روزمره با آنها سر و كار داریم، نظیر چمدان، قاب، بوم، قفسه، مبل، عروسك (بهخصوص انواع عروسكهای دلقك)، كارتن و ... میشد. كهنگی، مصرفشدگی، كنارافتادگی و بهخصوص گذر زمان ویژگی مشترك این بیجانها میباشد. برخی از این دست آثار توسط ناشران معتبر آلمان، در تیراژ محدودی به شكل پوستر و با كیفیت بالایی چاپ، شمارهگذاری و امضا شده و به فروش میرسیدند. (Art Print). نزدیك به صد اثر از این مجموعه آثار تا كنون چاپ و تكثیر شده است. كار دیگری كه واحد خاكدان در آلمان به آن میپردازد، تصویرگری كتاب است.
«تقریباً یك سالی بعد از اقامتم در آلمان، با نویسندهی بسیار معروفی به نام كه برای كودكان كتاب مینوشت آشنا شدم. او وقتی كارهای مرا دید، پیشنهاد كرد كه یكی از داستانهای او را تصویرگری كنم. این مقدمهای شد تا در آلمان بهعنوان تصویرگر كتابهای كودكان و نوجوانان و نیز طراح روی جلد، اسم و رسمی پیدا كنم، و با خیلی از ناشران بزرگ آلمان كار كنم. البته به این كار بهعنوان حرفهی دوم برخورد میكنم. نقاشی است. كارهای دیگری نظیر طراحی صحنه و طراحی لباس نیز انجام دادهام و فكر میكنم وقتی استعداد و تواناییش هست چرا انجام نشود.»
زمانی كه خاكدان تصمیم به ماندن در آلمان گرفت، برای تثبیت موقعیت خود روزانه ده تا دوازده ساعت را صرف كار میكرد. برچیده شدن دیوار برلین و اتحاد دو آلمان در سال ۱۸۸۹، همچنین سال بعد، رواج یورو، اتفاقهایی بودند كه روی اقتصاد آلمان و در نتیجه قدرت خرید مردم تاثیر نامطلوبی گذاشت. حوادثی از این دست روی میزان فروش آثار بهویژه نقاش مهاجری مثل او كه این كار را كاملاً حرفهای دنبال میكرد، تاثیر داشته و شاید هم همین مسایل موجب شدند تا او به فكر استفاده از تواناییها و قابلیتهای خود باشد. روند نقاشیهای او از بدو حضورش در آلمان تا كنون، بدون تغییر نبوده و از روی مجموعهی آنها میتوان تحول فكری و كاری او را دنبال كرد. زمانیكه او از ایران مهاجرت كرد، سی و دو ساله بود.
نقاشی را خیلی زود و از كودكی و شرایط مناسب و راهنماییهای پدر دنبال كرد، سالهای حضور وی در هنرستان و در دانشگاه سالهای پرباری در تاریخ نقاشی ایران است، و او كه یاد گرفته بود خیلی خوب محیط اطرافش را مشاهده كند، از این فضا بهرهی لازم را كسب كرده بود. همچنین شرایط خاص و پر تب و تاب سالهای دهه پنجاه و اوایل دهه شصت را نیز نباید از یاد برد. در این مقطع زمانی تحولات بزرگی نظیر سقوط پهلوی، انقلاب مردمی و سپس شروع جنگ گستردهای روی داد.
نسلی كه این همه حوادث را از نزدیك مشاهده و تجربه كرده بود، دیگر نسل خام كم تجربهای نمیتوانست باشد. خاكدان وقتی به آلمان رفت، اگر چه برای ایجاد موقعیت و تثبیت خود میبایست از صفر شروع كند، ولی تجربههای كاری و فكریش بیشتر از آن بود كه در برابر جریانهای متفاوت و پرحجم نقاشی آلمان تاب نیاورد. او كارش را ادامه میدهد. با همان نوع نگاهی كه در ایران داشت.
اگر چه به هر حال محیط او عوض شده بود و این تغییر را میشد در كارهایش دید، ولی گویی كولهبار بزرگی از خاطرات را نیز بر دوش كشیده و با خود برده بود. آثارش بعد از گذشت دو دهه از حضور او در آلمان، با همهی تغییراتی كه در آنها صورت گرفته، باز به شدت نوستالژیك و شرقی است.
فضا و اشیای قدیمی و غبار گرفته، دیوارهای گچی ریخته و ترك خورده، به همریختگی اشیا، رنگهای مسلط قهوهای و سكوت حاكم بر فضا، نوعی دلتنگی، گمگشتگی و گاه بیهودگی نسبت به گذشت زمان، كودكی از دست رفته و كلاً ناپایداری زندگی را بر بیننده القا میكند. اشیا و فضا باورپذیرند، اما به زمان و مكان معینی اشاره نمیكنند. گویی تو شاهد «واقعیت جادویی» هستی. همچنانكه وقتی داستان بلند «صد سال تنهایی» «گابریل ماركز» را میخوانی چنین احساسی داری. و این كتابی است كه خود نیز به آن اشاره میكند.
«در كارهایم همه چیز را از قبل پیشبینی میكنم. مواقعی هست كه دقیقاً جای همهی اجزای كار را مشخص میكنم. و این زمانی است كه دیدن یك فضا و یا شخص و یا یك نقاشی، انگیزه و ایدهی تازهای را در من بهوجود میآورد. بسیاری از اوقات هم بدون هیچ زمینهی فكری از قبل تعین شدهای كار میكنم. یعنی یك بوم قهوهای، بِژ یا كرم را مقابلم میگذارم و با قلمموی نازك كه آغشته به رنگ روغن رقیق است، مستقیماً روی آن طراحی میكنم. معمولاً با یك كمپوزسیون دقیق و با خطهای سادهای شروع میشود. بعد با یك قلمموی پهن شروع به لكهگذاری میكنم، سپس به لكههای رنگ نگاه میكنم تا ببینم كه چه چیزی را میشود از توی آن درآورد. فرم كلی اشیا را مشخص كرده و بعد وارد جزئیات میشوم. كاری به ابعاد cm ۴۰×۱۲۰، چیزی در حدود یك ماه و نیم زمان میبرد، تا تمامش كنم.»
«تقریباً هشتاد درصد آنچه در نقاشیهای من میبینید، ذهنی هستند. همیشه مسابقهای با قدرت تصور خود دارم و سعی میكنم تا حد ممكن اشیا را ذهنی بكشم. اگر به اشكال برخوردم در آن صورت از عكس یا شیئ استفاده میكنم. بسیاری از اشیا را كه نقاشی كردهام، متعلق به زمانهای دوری بوده و دیگر وجود ندارند. مثلاً اسب قرمزی كه در سه سالگی داشتم و بارها در كارهایم استفاده كردهام.»
«از تلفیق عناصر آثار بزرگان نقاشی در كارهایم هراسی ندارم، بلكه بالعكس از آنان به عنوان الفبای زبان نقاشی خودم و ابزار كار استفاده میكنم. مثلاً در مورد نور در كارهایم به شدت تحت تاثیر ورمیر (vermeer) هستم، مخصوصاً تابلوی معروف «دختركی در حال خواندن نامه» اثر زیادی روی ذهن من گذاشته است. و یا در مورد رنگها تاثیر «وان دایك» (Antonis Van Dyck) یا «رامبراند» و «كاراوادجو» (Caravaggio) را در كارهایم نباید فراموش كنم، همچنین رئالیستهای معاصر مثل «جوزه اتكا» (Jose Oteka) یا «كریستوبال تورال» (Christobal Toral) كه پیشروان رئالیسم جدید اسپانیا هستند.»(۷)
نویسنده : وحید شریفیان
نویسنده : حسن موریزینژاد
پینوشت:
۱ـ مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و ۴،۱۳۷۹ صفحه ۱۷۲
۲- پیشین، صفحه ۷۲
۳- در اواخر اسفند ۱۳۸۴ به همت خانم رزیتا شرفجهان در گالری طراحان آزاد، جهت آشنایی با واحد خاكدان، ابتدا هادی جمالی بهطور اجمال وی را معرفی و سوابق كاری او را شرح دادند، سپس آقای خاكدان با نمایش اسلاید آثار، مراحل كاری خود را توضیح دادند. در این مقاله از مباحث صورت گرفته در این جلسه نیز استفاده شده است.
۴- مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و ۴ ، ۱۳۷۹ صفحه ۱۷۴
۵- پیشین. صفحه ۱۷۴
۶- مردی با چمدان قرمز. گفتگو با واحد خاكدان. محمدرضا شاهرخینژاد. روزنامه شرق، سال دوم، شماره ۷۱۹ اسفند ۱۳۸۴
۷- مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و۴، ۱۳۷۹ صفحه ۱۷۶
نویسنده : حسن موریزینژاد
پینوشت:
۱ـ مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و ۴،۱۳۷۹ صفحه ۱۷۲
۲- پیشین، صفحه ۷۲
۳- در اواخر اسفند ۱۳۸۴ به همت خانم رزیتا شرفجهان در گالری طراحان آزاد، جهت آشنایی با واحد خاكدان، ابتدا هادی جمالی بهطور اجمال وی را معرفی و سوابق كاری او را شرح دادند، سپس آقای خاكدان با نمایش اسلاید آثار، مراحل كاری خود را توضیح دادند. در این مقاله از مباحث صورت گرفته در این جلسه نیز استفاده شده است.
۴- مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و ۴ ، ۱۳۷۹ صفحه ۱۷۴
۵- پیشین. صفحه ۱۷۴
۶- مردی با چمدان قرمز. گفتگو با واحد خاكدان. محمدرضا شاهرخینژاد. روزنامه شرق، سال دوم، شماره ۷۱۹ اسفند ۱۳۸۴
۷- مصاحبه با واحد خاكدان، شفق اسد. طاووس شماره ۳و۴، ۱۳۷۹ صفحه ۱۷۶
منبع : دوهفتهنامه هنرهای تجسمی تندیس
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست