یکشنبه, ۳ تیر, ۱۴۰۳ / 23 June, 2024
مجله ویستا


درآمدی بر یک بحث رسانه ای مهم


درآمدی بر یک بحث رسانه ای مهم
صفحات حوادث روزنامه ها را باز کنید، یا به انعکاس این گونه اخبار دررادیو و تلویزیون دقت کنید، توصیف خشونت; اجساد و مجروحان به خون آغشته در یک تصادف دلخراش، تصویر جسد متلاشی شده در یک انفجار، دست و پاهای له شده و قطعات پراکنده انسان ها در اطراف، خانه های ویران، شیشه های خرد شده، نوجوانان مجروح در بازی های خشن ۴ شنبه سوری، چشم های از حدقه درآمده، انگشتان قطع شده، صورت های تغییر شکل داده ناشی از آتش، پوست های برآمده، قتل های ناموسی، صحنه های تجاوز، غارت، دزدی های خشن، مرد عنکبوتی، خفاش شب، کودکان قتل، خودفروشی ها، داستان مردی که ابتدا فرزندان خود را سربرید و سپس با به آتش کشیدن خانه اش، خود و همه اجساد را سوزاند، فیلم به دارآویختن مجرمان، ماجراهای اسیدپاشی، خشونت های خانگی، نزاع های دسته جمعی، محیط های کار غیرایمن، صحنه های خشونت علیه کودکان و... و سپس ناله و شیون و زاری و آه و مصیبت و اشک، و فریاد انتقام یا ضجه درماندگی یا تمنای بخشش.
حالتان بد شد، نه؟ به مقدمه این یادداشت ایراد نگیرید، این ها تنها بخش هایی از گزارش هایی است که همه روزه در رسانه های ما منتشر می شود یا داستان آنها را در فیلم های سینمایی می بینیم. همه ما از تماشای این صحنه ها یا خواندن این گزارش ها ناراحت می شویم ولی اینها هم بخشی از واقعیات جامعه هستند و در زیر پوست آن جریان دارند. عدم انعکاس آنها به معنای عدم وجودشان نیست. نکته اصلی این یادداشت در واقع، تاملی در نحوه انعکاس این گونه اخبار است.
در جوامع توسعه یافته، عمدتا پس از جنگ های جهانی، گفتمان های آزادی و ضد خشونت، بخش وسیعی از ادبیات سیاسی و رسانه ای را فراگرفت. از یک سو به حکم آزادی، رسانه ها مختار به انتشار همه اخبار جامعه و از جمله اخبار خشن آسیب های اجتماعی بودند و از سوی دیگر انتشار بدون ملاحظه خشونت، هم برابعاد خشونت می افزود و هم روان جامعه جنگ زده و ضدجنگ را می آزرد. مجموعه بحث های وسیع در این جوامع به آنجا انجامید که گفتند نمی توان جامعه را در بی خبری نگاه داشت ولی برای به حداقل رساندن پیامدهای ناشی از انعکاس اخبار خشن، نشریات از انعکاس توصیف نحوه وقوع این اخبار - به ویژه از نمایش صحنه های خشن در تلویزیون یا به صورت عکس در نشریات- حتی المقدور پرهیز کنند. مثلا اگر در شهری از آمریکا، یک دانش آموز در مدرسه، سایر دانش آموزان را به رگبار می بندد; در نقل لحظه به لحظه این خبر مهم، کسی تردید نمی کند ولی کمتر رسانه معتبری به نمایش صحنه قتل و اجساد متلاشی شده می پردازد. عامل تضمین این نحوه انعکاس رسانه ای معمولا قوانین محدود کننده نیست بلکه همان پیشینه ای است که نقل شد به اضافه عکس العمل اعتراضی شدید مخاطبان آنها که رسانه ها را وادار به رعایت مرزهای عرفی انتشار خشونت می کند. در عین حال به سبب اصل خدشه ناپذیر آزادی و مصونیت رسانه ها، پاره ای رسانه ها نیز این ملاحظات را رعایت نمی کنند ولی اولا این رسانه ها غالب نیستند ثانیا در جامعه به وزانت شهرت ندارند و تابلویید محسوب می شوند و ثالثا در بسیاری موارد، ملاحظاتی در نحوه عرضه آنها - مثل ممنوعیت عرضه برای نوجوانان - وضع می شود. و این ملاحظات نیز تشریفاتی و فرمالیته نیست. مثلا اگر فردی یک تلویزیون کابلی خشن اجاره کند در فرم قرارداد آن باید تعهد دهد که امکان دسترسی آن را برای کودکان فراهم نمی کند. حال اگر والدینی به این تعهد عمل نکنند در صورت اطلاع دستگاه های ذیربط متهم به بد سرپرستی و عواقب سخت آن می شوند. همین وضعیت سخت گیرانه برای فیلم های سینمایی و بازی های الکترونیکی هم وجود دارد و سازندگان آنها طبق قانون موظف به درج سطح بندی تعیین شده بر روی شناسنامه خود هستند و مقررات سخت گیرانه در نحوه عرضه آنها وجود دارد و اعمال می شود.
در رسانه های ایران و بسیاری کشورهای در حال توسعه هنوز یک پروتکل مقبول - نوشته یا نانوشته- درباره نحوه انعکاس گزارش ها و اخبار یا سایر اشکال انعکاس خشونت وجود ندارد. همه روزه حجم وسیعی از این اخبار یا بازی ها و فیلم ها بدون توجه به پیامدهای تخریبی آنها بر روح و روان جامعه و به ویژه کودکان، منتشر و در دسترس عموم قرار می گیرد. معیار در رابطه با اخبار، معمولا سلیقه مدیران صداوسیما و نشریات یا خود خبرنگاران است. در رابطه با سایر اقلام مثل فیلم و موسیقی و بازی و امثال آنها هم به دلیل آنکه حرف اول را در این بازارها کپی های غیرقانونی می زند; در نتیجه ملاحظه ای وجود ندارد. در عین حال نیم نگاهی به فرآورده های قانونی، این نکته را در اذهان متبادر می سازد که اصولا دراین زمینه هم نقش سلیقه دست اندرکاران بر ضابطه و مقررات می چربد اگرچه تاکید بر این نکته هم مهم است که بعید است اگر هم مقررات نیم بندی وجود داشته باشد تضمین کننده های آن نیز محکم باشند.
برای من به عنوان یک فرد رسانه ای این نکته مهم است که با طرح این نوع مباحث بر تیزی تیغ آماده سانسور نیفزاییم ولی از سوی دیگر از منظر ارتباطاتی این نکته هم برایم جدی است که توسعه رسانه ها در یک نگاه کلی بدون این ملاحظات شکل نمی گیرد. در واقع رعایت ملاحظات عرف و نیازهای سلامت جامعه در حکم سانسور نیست بلکه مثل این است که متخصصین تغذیه در یک دستورالعمل اجماعی، کودکان را از خوردن پاره ای خوراکی های زیان آور منع کنند یا آسیب شناسان و روان شناسان اجتماعی، بر اساس نتایج تحقیقات غیر قابل خدشه، نظر دهند که نمایش صحنه های خشن در تلویزیون یا انتشار این تصاویر در مطبوعات و یا از طریق اینترنت، به گسترده شدن آنها در اجتماع می انجامد یا مثلا مردم بر اساس اطلاع کامل و کافی از مضرات سیگار، از دولت خود بخواهند از عرضه سیگار به کودکان و نوجوانان ممانعت شود و هزاران مثال دیگر. این ها که برشمردم نوعا مظاهری از وضع محدودیت های اجتماعی را شامل می شد ولی اگر این محدودیت ها بر اساس مکانیسم اراده عمومی، مثلا از طریق شوراهای شهر یا مجلس قانون گذاری طبق عرف تعریف و معمول گردد کمتر کسی در اجتماع از وضع آن محدودیت ناراضی می شود. اروپا قاره ای است که سیگار کشیدن مردم در بیشتر کشورها و شهرهای آن رایج و عمومی است ولی همین اروپایی های سیگاری به دلیل ملاحظات غیرقابل خدشه می پذیرند که در اماکن عمومی برای کشیدن سیگار، محدودیت های سخت اعمال شود یا بر آن مالیات های سنگین وضع گردد. در برخی از ایالت های آمریکا تاسیس کازینو - قمارخانه- ممنوع است. در شهر لندن تنها در مرکز شهر و چند نقطه محدود می توان کازینو دید که همین ها هم از ورود افراد پائین تر از ۱۸ سال جلوگیری می کنند. اینها همه در شمار محدودیت است ولی چون وضع این محدودیت ها بر اساس نظرعرف صورت گرفته کسی آنها را در شمار محدودیت منفی نمی داند.
آنچه باعث نوشتن این یادداشت نسبتا مفصل شد حجم وسیعی از گزارش های مربوط به سالگرد فاجعه آتش سوزی در یک دبستان در روستای درودزن از توابع استان فارس بود. چند روز پیش در حین رانندگی یکی از این گزارش ها را از رادیو می شنیدم. گزارشگر ابتدا مقدمه ای گفت وسپس از شنوندگان دعوت کرد به گفت وگویش با دختر خردسالی که در شمار قربانیان این حادثه بوده توجه کنند. گفت وگو با دخترکی بود که به خاطر سوختگی شدید پوست صورتش، به زحمت قادر به ادای صحیح کلمات بود. گزارشگر از او خواست بگوید چه اتفاقی افتاده که شنیدن توصیفات این کودک واقعا ویران کننده بود. بعد خبرنگار پرسید که حالا صورت تو چطور شده و کودک با معصومیت و صداقت پاسخ داد که خیلی زشت و به همین ترتیب گفت وگو ادامه یافت و دخترک در پس هر سوالی جزئیات بیشتری از مشکلاتش را بازگو می کرد. بعد گزارشگر به سراغ مادر این کودک رفت و مشابه همین سوالات را از او تکرار کرد. مادر به تشریح و توصیف جزئیات ناراحت کننده دیگری پرداخت مثل اینکه انگشتان فرزندش در اثر سوختگی از بین رفته، درمانش ناقص صورت گرفته، سایر کودکان سر به سر فرزندش می گذارند و امثال آنها که شنیدن آنها مثل کشیدن سوهان بر اعصاب و روان هر یک از شنوندگان بود.
اتومبیل را کنار زدم، رادیو را بستم و زار زار گریه کردم. واقعا تحمل شنیدن بیش از آن را نداشتم. در روزنامه هایی هم که مدیریت می کردم یکی از مشکلات بزرگم خواندن گزارش های همکارانم در بخش حوادث - پیش از انتشار آنها- بود. بسیاری از اوقات وقتی آنها را می خواندم تا ساعت ها گویی کسی بر ذهن و روحم چنگ کشیده است. اینها به خاطر احساساتی بودن من نیست. قاطعانه می گویم نرم جامعه چنین است. ولی تاسف از این است که این نوع گزارش ها به صورت عریان و بدون ملاحظه پیامدها و اثرات تخریب گر آنها پخش می شوند و استمرار این کار می تواند جامعه را از نرم خود خارج سازد که فاجعه بار است. دقت شود من مخالف انتشار اخبار حوادث نیستم ولی سخنم این است که توصیف خشونت در جامعه ما بدون یک پروتکل مقبول، صورت می پذیرد که ناشی از پس افتادگی ما در این زمینه هست.
آشکار است که اگر این پروتکل مقبول، نباشد پاره ای خبرنگاران برای جذاب تر شدن گزارش های خود بر غلظت نمایش یا توصیف صحنه های فجیع بیفزایند یا فیلم سازان آنها را نمایش دهند، ولی واقعیت این است که سلامت روانی جامعه هم در این میان نادیده گرفته می شود.
سال گذشته من علاقمند بودم سریال زیر تیغ را ببینم ولی با دیدن اولین قسمت آن، از خیر تماشای بقیه آن گذشتم. در صحنه ای از این قسمت، دو خانواده اصلی فیلم با هم به باغ یکی از آنها رفته بودند. مردها در حال کار دیوارچینی بودند و زنان هم در گوشه ای در تدارک غذا بودند. در قسمت دیگر، کودکان بازی می کردند که ناگهان یکی از این کودکان خردسال با طنابی که می خواست برای تاب خوردن از آن استفاده کند، طناب به گردنش پیچید و طفل از ناحیه گردن حلق آویز شد... پاهای لرزان کودک در بین زمین و هوا چنان صحنه دلخراشی به وجود آورده بود که همان طور که گفتم از آن پس کلا از خیر تماشای آن سریال گذشتم. نمایش چنین صحنه خشنی اگرچه ممکن است بر غلظت اکشن بودن فیلم در همان ابتدا افزوده باشد ولی لطافت فرهنگی را از آن دریغ کرده است. بی تردید نمایش چنین صحنه ای یک آسیب بزرگ به آن فیلم در ابتدای نمایش و با وجود همه ارزش های بعدی آن بود.
آن قدر جامعه ما مسائل به ظاهر مهمتر دارد که این نکات در پس آنها پنهان مانده اند غافل از اینکه سلامت روانی جامعه مثل سلامت جسمانی آنها در حکم حقوق اساسی مردم است. نمی دانم کی و چطور باید به آنها پرداخت و درباره آنها بحث کرد. همین قدر می دانم که این یکی از خلا»های جدی کار رسانه ای و نمایشی در این کشور است و امیدوارم من در این یادداشت توانسته باشم درآمدی را بر روی آن بگشایم.
نویسنده : کریم ارغنده پور
منبع : روزنامه مردم سالاری