پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا


در واجب بودن و درست بودن سندیکا، شکی نیست


در واجب بودن و درست بودن سندیکا، شکی نیست
این هیات موسس ، عناصر برجسته صنف را دعوت به همکاری می کند و در همان محل مجمع سندیکا تشکیل داده و هیات مدیره انتخاب می شود . در زمانی که من به سندیکا رفتم ، آقایان عباس سرابی ، سمنان ، مهدیون ، احمد خوش سیر ، جمال صادق نیا ، مهدی رستگار و باقر بریرانی ، ناصر خاریاوند و حاتم بیات در هیات مدیره فعالیت می کردند . البته رضا مطبوع و ناصر خاریاوند از فعالان جوان سندیکا بودند . این اشخاص توانستند یک سندیکای نمونه و کم نظیر به وجود بیاورند . این که گفتم «کم نظیر» به این خاطر است که سندیکای کارگران کفاش آن زمان ، از انسجام بسیار بالایی برخوردار بود . کمیسیون های تشکیلات ، تبلیغات ، حل اختلاف و مالی از فعالان جوان صنف ، بهره می گرفتند و آثار مثبتی در صنف داشتند . هر محله که مرکز بورس کفاشی ها بود ، حوزه مخصوص خود را در سندیکا داشت . کلاس های مختلف آموزش قانون کار و فعالیت سندیکایی در صنف گذاشته می شد که با استقبال گسترده جوانان کارگر روبه‌رو می شد . در کنفرانس های هفتگی ، کارگران زیادی در محل سندیکا شرکت می کردند و از تریبون سندیکا ، مشکلات کارگاه های خود را با دیگران در میان می گذاشتند .
سندیکای کفاش چیزی بالاتر از یک سندیکا بود . بعدها سندیکا از نظام آباد به خیابان ظهیرالاسلام آمد و جشنی هم در همین مورد گرفتند . در همین موقع ها بود که من به عنوان یکی از فعالان کمیسیون تبلیغات ، مشغول به فعالیت شدم . دوستانی که مرا می شناختند گفته بودند به درد کار تبلیغات می خورد . البته ، قبلا به دلیل رابطه دوستانه ای که با آقای گودرزی خیاط داشتم ؛ آشنایی هایی در مسایل سیاسی و صنفی داشتم . اکثرا در مغازه ایشان با دوستان به مباحث سیاسی و صنفی می پرداختیم.
● ساختار تشکیلاتی سندیکا چگونه بود ؟ چه کسانی عضو هیات مدیره می شدند و چگونه ؟ شیوه انتخاب در درون سندیکا چگونه بود ؟ سندیکا از چه کمیسیون هایی تشکیل می شد و برنامه ریزی های آن چگونه عملی می شد ؟
▪ جواد مهران گهر: ببینید ! کارگران یک صنف مثلا جوراب بافت تصمیم می گیرند سندیکا داشته باشند . ابتدا ۵ یا ۷ یا ۹ نفر که حتما باید فرد باشند ، به عنوان هیات موسس دور هم جمع می شوند . متن تقاضای تشکیل سندیکا و اساس نامه سندیکا را تنظیم می کنند . بعد این تقاضا توسط افراد صنف خودشان تا آن جا که مقدور هست تایید و امضا می شود . تقاضا را جهت ثبت قانونی به اداره مربوطه می برند و سندیکا را به ثبت می رسانند . بعد از آن احتیاج دارند که محلی را اجاره کنند . مسئول مالی تعیین می کنند و از کارگران ، کمک مالی جمع می کنند . بعد از اسکان ، در محل مجمع عمومی صنف را دعوت می کنند ، یعنی با اعلامیه یا از طریق مطبوعات از کل صنف برای تشکیل مجمع ، انتخاب هیات مدیره و تعیین خط مشی سندیکا دعوت می شوند. هیات مدیره با رای مستقیم کارگران انتخاب می شوند. بعد از آن هیات مدیره بین خودشان تقسیم کار می کنند و مسئولیت هر یک از کمیسیون ها را یکی از افراد هیات مدیره به عهده می گیرد . کمیسیون هایی همانند « تشکیلات » ، « مالی » و حل اختلاف » از آن جمله اند . رییس هیات مدیره و دبیر نیز به همین شکل انتخاب می شود . رییس هیات مدیره ، مسئول کنترل جلسات و نظم آن است و دبیر به عنوان مسئول اداری سندیکا با مسئولان در تماس می باشند. البته ۳ نفر هم بازرس در مجمع با رای مستقیم کارگران انتخاب می شوند که ناظر بر فعالیت هیات مدیره باشد . بلافاصله هیات مدیره از میان کارگران داوطلب ، فعالانی برای کمیسیون های مختلف عضو گیری می کند و عناصر فداکار و سالمی را برای همکاری دعوت و در کمیسیون های مختلف از وجودشان بهره می برد . در واقع، مغز سندیکا که هیات مدیره باشد ، با رای مجمع انتخاب شده سیستم استخوانی آن به وسیله هیات مدیره در کمیسیون ها سازمان دهی می شود . این اندام به عضلاتی نیاز دارد که این عضلات را کارگرانی که به سندیکای خود حق عضویت می پردازند و از آن حمایت می کنند ، تشکیل می دهند و نیرومندش می کنند . سندیکای کفاش از مغزی خوب و عضلاتی نیرومند بهره مند بود.
مثلا ما یک مجمع عمومی داشتیم در محل میدان قیام فعلی ، مجمع با شکوهی بود. سندیکا از دو بخش « بازار » و « خیابان » نماینده گرفت . هیات مدیره سندیکای کفاش از ۷ نفر به ۹ نفر رسید . مجموعا با ۳ نفر بازرس ، ۱۲ نماینده انتخاب شدند .
● منظورتان از ۲ بخش « بازار » و « خیابان » چیست ؟ آیا این ۲ بخش ، ویژگی خاصی دارند که این ها را از هم جدا می کند ؟
▪ جواد مهران گهر : در بعضی صنوف مانند خیاط ،کفاش ، بافنده و ... دو نوع تولید داریم : یکی گران با کیفیت لوکس ، مخصوص فروش در بوتیک های مرکز و شمال شهرها و برای آدم های نسبتا مرفه تر ؛ و یک نوع تولید هم داریم ، ارزان و انبوه برای مصرف مناطق کم بضاعت تر که این نوع تولیدی ها سابق در بازار یعنی پاساژها و راسته هایی بود که به تولید کفش یا لباس مشغول بودند و میگفتند بازار کفاش ها ، خیاط ها ، سراج ها و ...
کارگران کفاش بازار ، زمانی خوب کار می کردند . اغلب غروب ها می دیدید که ساک بر دوش با شادابی به سمت ورزشگاه ها می روند . تعدادشان هم زیاد بود حق شان بود ، که نماینده هایی در هیات مدیره سندیکا داشته باشند . سندیکا از وجود همین جوان ها بهره می گرفت و با حرارت زیادی به پیش می رفت .
▪ صنف کفاشان در آن مقطع ، با چه مسایل عمده ای رو به رو بود و فعالیت های این دوره پیرامون چه مسایلی متمرکز شده بود ؟
▪ جواد مهران گهر : مسایل زیادی داشتیم . آن زمان آب لوله کشی نبود . کارگاه ها اغلب به خاطر نداشتن یک منبع آب با اعتصاب مواجه می شدند . کولر که هنوز نبود ، برای داشتن پنکه و امثال آن ، کار به اعتصاب می کشید . مساله دستمزدها هم که همیشه از مسایل عمده سندیکا و کارگران بود اما عمده ترین مساله ، مساله حفظ استقلال سندیکا از دولت و احزاب بود . اجباری کردن بیمه در صنوف ، شعار همه سندیکاهای مستقل بود و اغلب با هم همکاری هایی در این زمینه داشتند . سندیکای نانواها ، خیاط ها ، بافنده ها با ما در این مسیر همراه بودند . این دو شعار نیروی بیش تری را صرف می کرد .
مدت ها بود شبانه روزی روی بیمه فعالیت می کردیم . اعلامیه و نامه و تقاضاها بود که یکی بعد از دیگری مطرح می کردیم . نهایت کار نیز اعتصاب بود . پس از این همه تلاش بالاخره موفق شدیم بیمه را در صنف اجباری کنیم . اول آن ها گفتند ۱۳ درصد ما موافقت نکردیم تا ۱۷ یا ۱۸ درصد ، ولی آخر سر بیمه ۲۱ درصد به تصویب رسید . این درصدها خدمات متفاوتی برای کارگران داشت . هرچه از درصد حقوق کم تری گرفتند خدماتی مانند بازنشستگی ، از کار افتادگی و حوادث کم تر می شد . و ما هم خدمات کامل بیمه را می خواستیم . صنف هم یاری کرد و موفق شدیم این حق را بگیریم . البته بعضی جاها کارگرها تحت تاثیر کارفرما تن نمی دادند . بازرسی بیمه که می آمد قایم می شدند یا با او جدل می کردند یا برای رد کردن لیست بیمه و گرفتن دفترچه ، تنبلی می کردند که ضررش ، هم به خودشان و هم به کارفرما می خورد . حالا هم همین طور است . اغلب تنبلی م یکنیم بعد هم چوبش را می خوریم . بیمه که سرآخر پول خودش را از هر کارگاهی که بازرسی کرده می گیرد . فقط سر کارگر بی کلاه می ماند و هزینه سنگین درمان و نداشتن بازنشستگی و از کار افتادگی و هزار مشکل دیگر .
مشکل دیگری که داشتیم این احزاب دولتی بود . حکومتی ها می خواستند ما را زیر چتر خودشان بکشانند و سعی م یکردند با افراد هیات مدیره تماس هایی داشته باشند . با تطمیع و تهدید ، با دادن امتیاز به سندیکا آن ها را زیر فشار قرار می دادند تا به سمت احزاب دولتی بکشانند . اما مقاومت سندیکای کفاش ، کم نظیر بود. البته در مورد بعضی افراد ، موفق شده بودند ولی در مورد سندیکا و هیات مدیره موفقیتی نداشتند . بهانه جویی های زیادی می کردند ؛ مثلا در یک زمانی گفتند روز کارگر ، روز تولد رضا خان است و اول ما همه ، یک روز خارجی است که به ما مربوط نیست و سعی داشتند اول ماه مه را از بین ببرند . در آن زمان ، هیات مدیره سندیکاها جلسه ای در محل سندیکای کافه – رستوران ها داشتند . شبی آقای سرابی از سندیکای ما با احتیاط و احتزام در حضور نماینده دولت گفته بود که ما برای رضاشاه احترام زیادی قایلیم اما روز اول ماه مه ، روز جهانی کارگران است و ما باید به عنوان همدردی با سایر کارگران دنیا تظاهراتی داشته باشیم . فردای این قضیه ساواک او را خواسته بود و از قرار برخورد سختی با او کرده بود . عاقبت، کارگران ، حکومت ار وادار کردند روز اول ماه مه را به رسمیت بشناسند .
در وزارت کار اتاقی بود که امنیت یا اعلامیه ها را کنترل می کردند . هیات مدیره سندیکای کفاش به مناسبت اول ماه مه اعلامیه ای نوشته بود که از طرف هیات مدیره ، من و آقای سمنانی مامور شدیم برای تایید آن به اداره کار برویم . اعلامیه را گرفتند و بدجوری خط –خطی کردند . خیلی هایش را حذف کردند و چیزهای زیادی به آن اضافه کردند . اعلامیه را تحویل گرفتیم .از آن جا که خارج شدیم من و آقای سمنانی نگاهی یه هم کردیم و یواشکی اعلامیه را پاره کردیم ، ریز ربیز کردیم و توی جوی آب ریختیم . آقای سمنانی گفت ، ما به صورت شفاهی تبلیغ می کنیم . البته با توجه به این که متن دست نویس اش بود ، من به همراه دوستان آن اعلامیه را در حوالی کرج در میان جمعی که به مناسبت اول ماه مه جمع شده بودیم، برای کارگران زیادی خواندم .
یک اعلامیه دیگری هم ما در آن زمان دادیم که بسیار قوی و مفید بود . قیمت کلیه ارزاق آن زمان را نوشته بودیم و با دستمزدها مقایسه کرده بودیم . کل هزینه زندگی یک کارگر با خانواده او . البته حداقل معیشت و مقایسه آن با دستمزدها ، که کار بسیار ارزنده ای بود ، این اعلامیه در سطح وسیعی پخش شد و روی صنف ، تاثیر عجیبی گذاشت و کمی هم دردسر برای هیات مدیره درست کرد .
سال هایی هم که رژیم برای برگزاری مراسم اول ماه مه فشار می آورد ما هرطوری شده ، به برپایی چنین مراسمی اقدام می کردیم حتی اگر شده ۵-۶ نفری به کوه برویم و مراسمی داشته باشیم .
در جریان مراسم ۶ بهمن ماه ، آقای سمنانی در دماوند بودند ، که دبیر وقت سندیکا از ایشان خواستند که : سندیکای کفاشان باید یک سخنرانی در امجدیه در مورد تایید انقلاب سفید شاه داشته باشند . وی به سمنانی می گوید و سمنانی هم که حال و هوایی داشت ، قبول می کند اما با این شرط که اگر متن را به من بدهند و بگویند برو بخوان ، من اهل این جور برنامه ها نیستم . اگر بگذارید خود من ، متن رابنویسم قبول دارم والا ما نیستیم ! دبیر وقت این مسئله را مطرح می کند . گویا اول قبول نمی کنند و بعد از آن می گویند که برو بگو بنویسد . و او هم به سمنانی می گوید و سمنانی شروع می کند به نوشتن . متن بسیار جالب توجه و برجسته ای را نوشت و در امجدیه خواند . البته چند خطی هم در بین مطالب خودش ، مجبور شد که دیدگاه هایی از حکومت وقت را نیز منعکس کند .
اما راجع به آن بخش از پرسش تان در مورد نفوذ رژیم در سندیکا . دبیر وقت سندیکا علی رغم ادعاهای اولیه اش ، ارتباطاتی را با رژیم برقرار کرده بود . وقتی این قضیه لو رفت ضربه سختی خورد و دور و برش خالی شد . وقتی پیرامونش را خالی دید و اعتبارش را هم از دست داده بود ، خودش ار جمع و جور کرد ، و از آن وضعیت آمد پایین . این تجربه بسیار گرانقدر و ارزشمند بود . بعد از این ، همه می دیدند که اگر قرار باشد که با استفاده از اعتماد کارگران بالا بیایند و بعد تغییر وضعیت ۱۸۰ درجه ای بدهد ، آخر و عاقبتش چه خواهد بود . حواس شان را جمع کردند .
در این میان ، عناصر جوان هم بودند که مورد حمایت قرار می گرفتند . افراد جوانی که دارای جوهره و توان و علاقه بودند از سوی عناصر قدیمی مثل ما حمایت می شدند و بالا می آمدند . به عنوان مثال ، از همین عناصر که از کارگران سالم و سر بود و از کشتی گیران به نام صنف هم بود ، می توان به آقای محمدعلی صباغی اشاهر کرد که آمد و شد رییس هیات مدیره و البته مشاورینی هم دور و برش بودند . این مشاوران عموما اعضای قدیمی هیات مدیره بودند که از روی علاقه و برای انتقال تجارب به عناصر جوان تر به آن ها کمک می کردند . آقای رضا مطبوع ، آقای بیات ، آقای باقر بری رانی ، خود من و ... این ها همه به اعضای جوان کمک می کردند .
چند دوره هم به مدیریت آقای صباغی گذشت و نوبت به آقای حسن یونسی رسید ؛ ایشان هم جزو فعالان جوان صنف بود و در صنف هم همه او را می شناختند و کار هم کرده بود . پیرامون ایشان هم مشاورانی از با تجربه ها و قدیمی ها جمع بودند. نحوه فعالیت این افراد هممشخص بود ، به این معنی که با توجه به امکانات و مقدورات و محدودیت ها حرکت می کردند . به عنوان مثال ، در مورد قانون کار ، نمی توانستند همه چیز را عوض کنند ، بلکه سعی در اجرای بهتر قانون کار می کردند . این جوری نبود که چیزی که وجود نداشت بیاورند و برای تحقق آن فعالیت شد . چنین کاری نه در سندیکای ما وجود داشت و نه در هیچ سندیکای دیگری.
با چنین شرایط و ویژگی ها ، سندیکا حرکت می کرد ، تا به کوران انقلاب ۵۷ می رسیم . در کوران انقلاب اگر قرار بود این هیات مدیره تصمیم گیری خاصی نسبت به جریان ها و تحولات داشته باشد ، به هر حال ساواک نفوذ و اقتدار خودش را ، کم و بیش ، حفظ کرده بود و در مراکز مختلف هم چنان فعال بود ، و این ها ( هیات مدیره) موفق به انجام چنین چیزی نمی شدند . ضمن این که ساواک هم دخل این ها را در می آورد . بنابراین ، هیات مدیره همان وشعیت و فعالیت های گذشته را پی می گرفت . اما جالب توجه است که فعالیت سندیکا ، به همین نقطه منتهی نمی شد . بلکه کارگران کفاش و فعالان سندیای کارگری ، در قالب « بخشی از کارگران کفاش » و « هواداران سندیکای کارگران کفاش » اعلامیه هایی را منتشر می ساختند و این اعلامیه ها را عموما در حوالی دانشگاه تهران به در و دیوار می چسباندند . این فعالیت ها به هیچ وجه زیر عنوان « سندیکای کارگران کفاش » عملی نمی شد . با این همه ، سندیکا از انجام چنین فعالیت هایی آگاه بود .
تا می رسیم به جریان های اولیه بعد از پیروزی انقلاب . با توجه به حال و هوای انقلاب و وجود شرایط فعالیت بهتر ، سندیکا فعالیت خود را گسترش داد و تقریبا هر شب برنامه ای را اجرا می کرد . کنفرانس ها پشت بام سندیکا انجام می شد و عناصر قدیمی نیز در این برنامه ها حضوری چشمگیر داشتند . این روند هم چنان ادامه داشت تا این که کل جریان متوقف شد و کار به جایی رسید که همه فعالیت‌ها مختل شد . کارگران ، رفتاری برخلاف حاکمیا انجام نمی دادند اما انجمن های جدید ، تحمل دیدن هیچ چیز را نداشت . دنبال این بودند که ببینند در کجای این اعلامیه مثلا کلمه « رفیق» نوشته شده و همان ار علم می کردند و می گفتند : « این هایی که نوشته اند «رفقا» این ها ، از آن سوی آب ها آمده اند و ... » بالاخره هم ، کار خودشان را کردند .
اما نتیجه چه شد ؟ نتیجه این شد صنفی که آن قدر فعال بود و از نیروهای جوان علاقمند سرشار بود و دارای کارگاه های منظم و فعالی بود ، سندیکایی که آن همه مبارز در آن فعالیت می کردند و مالامال از انسان های علاقمند و روشنفکر بود ، بدون این که افراد ناباب را هم نادیده گرفته باشیم ، الان کار به جایی رسیده که هیچ کدام از آن مسایل را نمی توان دید . کارگاه ها و سندیکا واقعا داغان شدند و از وضعیت اصلی و آرمان اساسی خود خارج شدند و به دلایل مختلف کارگران نیز صرفا رو به مسایل روزمره و این که به هر حال باید زندگی کنیم ، تاکید می کنند . این که زندگی را چی می دانند و معنای آن را در چه می جویند ، آیا انحرافات گسترده شخصی خودشان را هم باید به عنوان «زندگی» تلقی کرد یا نه و ... این ها مسایلی است که در حال حاضر ، کارگران درگیر آنند.
● نگاهی به فراز و فرود فعالیت های سندیکایی و هم چنین سیاست های رژیم گذشته نشان می دهد که از دهه ۴۰ حزب ملت و حزب مردم تشکیل می شود ، که یکی از اهداف آن ها جذب سندیکاهای کارگری بود . حتی موفق شده بودند که سندیکاهایی مثل راه آهن را هم جذب کنند. سندیکاهایی مثل سندیکای کفاشان و خیاط و بافنده و نانوا و تا حدودی هم ، سندیکای کافه – رستوران ها مقاومت کرده و استقلال خودشان را حفظ کرده بودند . این احزاب همواره برای جذب افراد و سندیکاها تلاش هایی را انجام می دادند اما وجه غالب و خط مشی کلی هیات مدیره ها ، حفظ استقلال سندیکاها بود .
این روند هم چنان ادامه داشت تا می رسیم به دوران تاسیس حزب رستاخیز . این حزب بر آن بود که کلیه سندیکاها و تشکل های مستقل را وابسته به خود بکند . توجه به این نکته ، بسیار مهم است که تا قبل از این تاریخ « احزاب غیر دولتی » درسدد جذب تشکل های صنفی مستقل بودند اما از این تاریخ به بعد و با سیسات خاص شاه که اعلام کرده بود هرکسی عضو این حزب نشود می تواند چمدان هایش را ببندد و برود ، « حزب دولتی درصدد جذب سندیکاهای مستقل برآمد . یعنی قضیه یه اسن سفتی و سختی بود ؛ به این شکل که سعی داشتند که اگر وابسته و عضو حزب رستاخیز نشوند آن ها را متلاشی سازند . بعد از این اولتیماتوم سندیکای مستقل کفاشان توانستند ، استقلال خود را حفظ کنند و زیر این فشار بایستند و عقب نشینی نکنند ، مساله ای است بسیار مهم و تجربه آموز.
چرا و چگونه سندیکای کفاشان توانست به چنین موفقیتی دست یابد ؟
▪ جواد مهران گهر : به طور مشخص می توان گفت که بعد از اولتیماتوم و تهدیدها سندیکای کفاشان وابسته به حزب رستاخیز نشد ولی دبیر وقت سندیکا ، به احتمال خیلی قوی در داخل این ها بوئد . این قضیه پس از کنگره « آزاد مردان و آزاد زنان» بیش تر معلوم شد . داستان کنگره به این صورت بود که ایشان رفته بود با حکومت همکاری می کرد و این مساله را هیات مدیره هم می دانست . هرچه قدر هم گوشزد می کردند ، می گفت : من ، کی از شما دعوت کردم که بیایید . من خودم تنها رفتم و ارتباطی هم با سندیکا ندارد . من که از طرف و یا به نمایندگی از سندیکا نرفته ان و ... . یک شب قبل از برگزاری کنگره ، عناصری از داخل کنگره خبر دادند که دبیر وقت سندیکای ما کاندیدای رییس سنی است. یعنی ایشان ابتدا رییس می شوند، کنتگره را افتتاح می کنند بعد هم شهردار تهران است که رییس می شود . این را ما متوجه شدیم. به ایشان گفته می شود که این کار را نکن . این نوع رفتار موجب صدمه خوردن حیثیت سندیکا می شود و همه می گویند : « دبیر سندیکای کارگران کفاش در چنین تشکیلاتی رفته و ... » که البته گوش او بدهکار چنین حرف هایی نبود . لاجرم ما تمهیدی چیدیم . ما می دانستیم که کنگره ساعت ۷ صبح آغاز به کار خواهد کرد و درهای محل برگزاری هم ده دقیقه به ۷ بسته می شود . از سوی دیگر ، جلسات هیئت مدیره را همیشه صبح اول وقت مثلا ساعت ۵/۵ یا ۶ صبح تشکیل می دادیم . گفتیم ایشان را به جلسه هیات مدیره دعوت می کنیم . نم یتواند که نیاید . به خودش هم گفتیم که بیا و حرف های بچه ها را گوش کن و هرموقع هم که خواستی بروی ، برو. اما بین خودمان قرار گذاشتیم که این قدر سئوال پیچش کنیم که دچار حواس پرتی بشود و ساعت جلسه کنگره را فراموش کند . این نقشه را دقیق کشیدیم و همه اعضای هیات مدیره سر ساعت آمدند . او هم سر موقع آمد و. شروع کردیم به پرسش کردن . ایشان ضمن این که به پرسش های ما جواب می دهد در عین حال ، حواسش به ساعتش بود ، حدود ۲۰ دقیقه به ۷ بود که از جایش بلند شد . هرچی گفتند که این مساله را باید توضیح بدهی ، آن مساله چه جوری شد ؟ و... دیدیم فایده ندارد . ایشان این قدر با تعجیل از پله ها پایین آمد و شروع کرد به دویدن که فکر می کنم در عمرش این جوری ندویده بود . بعدها شنیدیم که آخرین نفری بود که قبل از بسته شدن در ، خودش را رسانده بود . فردای این جریان بود که روزنامه کیهان عکسش را انداخته بود که جزو هیات رییسه د رکنگره نشسته بود.● آیا به غیر از ایشان افراد و یا گرایش های دیگری هم در هیات مدیره وجود داشت؟
▪ جواد مهران گهر: نه ! هیات مدیره تقریبا یک دست بود و هیچ گرایشی اعم از گرایش های فردی و یا گروهی در داخل آن وجود نداشت . هدف ، حفظ استقلال سندیکا از جریان های انحرافی بود که می خواستند برخلاف منافع کارگران حرکت کنند .
البته ، اعضای هیات مدیره امکان داشت که در حزبی فعالیت داشته باشد اما آن چه مهم است این است که دوران سندیکای مستقل با دوران قبلی اش تفاوت اساسی داشت . در دهه ۲۰-۳۰ یعنی در دوران « شورای متحده مرکزی » همه صنوف ، سندیکا داشتند .
بعد از کودتای ۲۸ مرداد « شورای متحد مرکزی » بسته شد و فعالیت هایش هم متوقف شد . تنها ، پس از گذشت ۴-۵ سال یعنی از ۱۳۳۷-۱۳۳۶ ، سندیکاهای مستقل شروع به فعالیت کردند . در این سندیکاها امکان داشت که افراد و کارگرانی با گرایش های سیاسی خاص فعالیت داشته باشند ، اما چون اصل اساسی مستقل بودن سندیکاها بود و تجارب گذشته هم وجود داشت ، بنابراین شعارهای احزاب و گروه ها در داخل سندیکاها خریدار و مشتری نداشت و جو سندیکاها اجازه فعالیت های این چنینی را نمی دادند . در روزهایی هم که کنفرانس ها ، عمومی بود همه کارگران می توانستند پشت تریبون قرار گیرند و مشکلات صنفی خود را مطرح کنند .
بد نیست نکته ای در این جا در مورد بیمه های کارگران توضیح بدهم که سندیکای کارگری این را تصویب کردند که بیمه کارگران باید اجباری باشد . در این جا مخالفت کارفرمایان و مقاومت حکومت وجود داشت با این همه به علت پافشاری و مقاومت کارگران در نهایت مورد تصویب قرار گرفت . چرا که سندیکاها بر اثنی عقیده بودند که اگر بیمه ها اجباری نباشد ، کارفرمایان زیر بار نخواهند رفت . از سوی دیگر ، به علت عدم آگاهی بخش عمده ای از کارگران ، از بیمه شدن فرار می کردند. در این مورد نقش کارفرمایان نی زبی نتیجه نبود . چون که در آن دوران کارفرمایان قوی و مهمی وجود داشتند و فاصله بین کارگران و کارفرمایان زیاد بود. یعنی کارگر به راحتی رو در روی کارفرما می ایستاد و می گفت که : تو حق مرا خوردی و حق مرا باید بدهی . این را به راحتی به زبان می آورد. اما امروزه این چارپایه ها این قدر به هم چسبیده ، کارگر یک چیزهایی هم به عنوان « اعتراض» می گوید . مثلا می گوید : « در این معامله تو بیش تر بردی و به من کم تر دادی . در حالی که من بیش از تو زحمت کشیدم » لحن این سخن با لحن کارگران آن زمان که از موضع « بالا » و « حق طلبانه » بود ، بسیار فرق می کند . در آن زمان ، کارگر برای ۵ ریال اضافه حقوق رودر روی کارفرما می ایستاد و به او نهیب می زد که اگر حق ام را ندهی اعتصاب می کنم و سندیکا هم پشتیبانش بود . این ها با شرایط بعدی بسیار متفاوت است . اعتصابی داریم به نام اعتصاب « ۵ ریالی ها » . برای ۵ ریال اضافه حقوق اعتصاب کردند که تمامی کارگران در اعتصاب بودند و سندیکاهم حمایت کرد . این اعتصاب چنان گسترده شد که تمامی سندیکاهای سایر صنوف نیز به حمایت از آن پرداختند . قضیه این قدر بالا گرفته بود که با دستگیری تعدادی از اعتصاب کننده ها و دخالت ساواک جلوی اعتصاب را گرفتند .
بریا داشتن آب ، پنکه ، رادیو و سایر درخواست ها تلاش های زیادی می شد و کارگران در نهایت عموما به خواسته هایشان دست می یافتند و این همه به برکت فعالیت های متشکل کارگران بود .
● برخورد حکومت وقت با سندیکا چگونه بود ؟ در صورت مقاومت سندیکا آیا حکومت مجبور به عقب نشینی می شد ؟ حکومت چه ترفندهایی برای به زانو درآوردن سندیکا در پیش می گرفت ؟ اساسا آیا حکومت به سندیکاها از لحاظ مالی ، امکانات و ... کمک می کرد یا نه ؟
▪ جواد مهران گهر : کمک مالی به سندیکاها ، در صورتی که آن ها آلت دست حاکمیت نبودند ، جزو محالات بود و بنابراین ، هیچ وقت و به هیچ شکلی به سندیکاهای مستقل کمک نمی شد . حکومت بر آن بود که از نفوذ و محبوبیت این سندیکاها به نفع خود استفاده کند . وزارت کار در زمان « خسروانی » تلاش بسیار کرد تا از برجستگی و نفوذ سندیکای کفاشان اتفاده کند . علت چنین کاری هم به توانمندی و فعالیت های این سندیکا بر می گشت که دست اندرکاران وزارت کار نیز ، بنا به ضرورت های شغلی شان ، از آن آگاهی داشتند . از جمله فعالیت های ارزشمند آن دوره انتشار مجله « سندیکا » و هم چنین « دانستن یهای سندیکایی» بود که مورد توجه آن ها واقع شده بود و در تلاش بودند تا از این برجستگی و توان بهره گیرند . البته بی این که بخواهند کوچک ترین کمکی هم بکنند ؛ آنان به دنبال لقمه حی و حاضر بودند . به عنوان مثال :کارگاهی بود به نام « پرنیان » که آتش گرفت و کارگری هم سوخت . کارفرماها شروع کردند به جوسازی که کارفرمای این کارگاه از چنان توانمندی ای برخوردار نیست که بتواندخسارت این کارگر را بپردازد. از سوی دیگر ، و در تقابل با این حرکت سندیکا نیز تبلیغات وسیعی را در حمایت از کارگر فوت شده به راه انداخت و کارگران را برای برنامه های سر قبر سازماندهی کرد . در این مراسم آقای سمنانی سخنرانی کرد . وی صحبت هایش را با این بیت آغاز کرد :
● کشتی شکست و مردم کشتی فنا شدند ای ناخدا ! جواب خدا را چه می دهی؟
▪ سندیکا از طرفی فشار می آورد و کارفرمایان نیز از طرف دیگر ، وزارت کار هم این وسط بلاتکلیف و دو دل مانده بود . اما در نهایت ، به سمت حمایت از هیات مدیره سندیکا حرکت کرد . این تمایل به سندیکا ، مساوی برآوردن تمامی خواسته های ان نبود بلکه با کدخدا منشیب و این که سندیکا مقداری کوتاه بیاید و کارفرمایان هم بخشی از خسارات را جبران کنند ، به این مسئله فیصله داد و در نهایت هم گفتند که بخشی از کمک را هم وزارت کار متقبل می شود .
به این نحو ، نمایندگان حکومت در مسایل سندیکایی خودشان را علاقمند نشان می دادند یا این که در مراسم افتتاحیه سندیکا و برنامه های دیگر آن ها شرکت می کردند و به این صورت از این شرایط در نهایت ، به نفع خودشان می خواستند بهره مند شوند ؛ نحوه برخورد حاکمیت تابعی بود از سیاست کلی اش. زمانی شعار فضای باز سیاسی می داد و پاپیچ سندیکاها نمی شد و آن ها را راحت می گذاشت . زمانی هم این فضا بسته می شد و در چنین شرایطی هم ، سندیکاها از اولین مراکزی بودند که تحت فشارهای بی رویه قرار می گرفتند .
از طرف دیگر ، حاکمیت معمولا سعی م یکرد تا از سندیکاها در راستای برنامه های تبلیغاتی خود سود جوید . به همین خاطر ، « خسروانی » کگه وزیر کار بود عموما در مراسم سندیکاها شرکت می کرد و عکاسان و خبرنگاران نیز عکس و گزارش تهیه می کردند و این را نشانی از دموکرات بودن حکومتی ها قلمداد می کردند . مراسم سندیکایی که وزیر کار وقت هم در آن شرکت می کرد و عکسش هم در روزنامه ها چاپ می شد چه پیامی می توانست داشته باشد ؟!
● این نوع رفتارها را برای اخذ مشروعیت در مجامع بین المللی چگونه می بینید؟ آیا فکر نمی کنید که بخشی از رفتارهای حاکمیت هایی از این دست برای جلب وجهه و جلب حمایت های جهانی بوده است ؟ برای جلب رضایت سندیکای کفاشان چه فعالیت هایی را انجام می دادند ؟ آیا فکر می کنید تطمیع و تشویق برای شرکت در مجامع بن المللی کی از راه های جلب رضایت سندیکای کفاشان بد ؟
▪ جواد مهران گهر : فردی ا زاعضای هیات مدیره سندیکای کفاشان را حاکمیت وقت میخواست جهت شرکت در کنفرانس جهانی کار به خارج از کشور اعزام بکند ، که اعضا قبول نکردد . و این مربوط به روزگاری است که اعضای سندیکا باید در حزب رستاخیز شرکت می کردند که البته هیچ کدام شان نیز شرکت نکرده بودند . اگر هیات مدیره سندیکای کفاشان در حزب رستاخیز شرکت می کرد هم نماینده مجلس می توانست داشته باشد و هم نماینده ای در شورای عالی کار . به دلیل این که در چنان حزبی نرفتیم و شرکت نکردیم طبیعتا هیچ چیزی به ما ندادند . اما در مقابل، فردی از سندیکای کافه – رستوران ها را به عنوان نماینده ای از کارگران ایران به کنفرانس فرستادند .
این فرد عازم شد و موقعی که یک شب به برگزاری جلسه مانده بود ، متن آماده ای به عنوان متن سخنرانی در اختیارش قرا رمی دهند . خودش تعریف می کرد که : « وقتی نوبت به من رسید و من هم که بعد از چند بار روخوانی خودم را آماده کردم ، ناخودآگاه قسمت هایی را که در مورد کارگران و حقوق آنان بود با احساس و حرارت بیش تری خواندم و همین با احساس خواندن ، موجب شد که از سوی جمعیت حاضر مورد تشویق قرار گرفتم . اما بقیه قسمت ها را معمولی قرائت کردم »
وقتی که این عنصر وارد خاک ایران می شود ، توسط ساواک مورد سین – جیم قرار می گیرد که : چرا مورد تشویق قرار گرفتی ؟ چرا بخشی را با حرارت خواندی که این قدر تشویقت کردند و ... ایت وضعیت آن زمان بود .
● ضعف سندیکای کفاشان را در چه می بینید ؟ به نظر شما هیات مدیره و رهبری سندیکا چه فعالیت هایی می توانست انجام بدهد ، که موفق به عملی کردن آن ها نشد . ارزیابی شما از نقاط ضعف و نقاط قوت سندیکا چگونه است . وقتی پس از گذشت ده ها سال به عملکرد گذشته تان نگاه می کنید فکر می کنید چه کارهایی را باید انجام می دادید و دنبال چه کارهایی نباید می رفتید ؟ چگونه است فراز و فرود تصمیم گیری در سندیکای کفاشان ؟
▪ جواد مهران گهر : این نکته مهمی است که توجه به آن می تواند تجربه های ارزشمندی را بیان کند . وجود افراد با خط مشی های انفرادی و شخصی ، به نظر من، یکی از عمده ترین ضعف های سندیکا بود . سندیکا باید شرایطی فراهم می آورد که صرفا مدافعان حقوق کارگری در رده رهبری قرار می گرفتند و افرادی که به هر دلیل ، در پی منافع محدود و شخصی بودند ، از آن کنار گذاشته می شدند . حذف این تیپ از افراد می توانست شرایطی را پیش بیاورد که سندیکا از حالت دو دلی خارج شده و با قدرت و هیبت بیش تری حرکت می کرد . توجه به این نکته دارای اهمیت است که اگر سندیکایی مستقل بدون کوچک ترین توجه به خواستههای حاکمیت حرکت می کرد عموما ۲ حالت بیش تر در مقابلش نبود ! یا توسط حاکمیت ممنوع الفعالیت می شد یا این که روز به روز بر قدرت و عظمت خودش می افزود . وجود رهبری یک دست و فعال در راستای منافع کارگران ، و به دور از منافع شخصی، تداوم فعالیت چنین سندیکای مستقل و آزادی را تضمین می کرد .
همان طور که اشاره شد ، سندیکا در حالت دوم ، با قدرت تمام تر ماند ، که به نظر من می شد چنین کاری کرد . در واقع ، به قول معروف ، با یکی به نعل و یکی به میخ زدن می شد حرکت کرد . نه این که یکی از فعالان را یک بار ببرند دربار و او از این رو به آن رو بشود .
بخشی از اعضای هیات مدیره نیز - چنان که اشاره کردم – برای مسایل شخصی و در راستای منافع فردی خودشان ، فعالیت هایی را بر علیه کل روند سندیکا از خود نشان می دادند . ضعف های شخصی این افراد نیز از دیگر علل انحراف برخی از رهبران سندیکا می تواند باشد .
به هر حال ، در سندیکاهای صنوف این ضعف ها می توانسته وجود داشته باشد ، چون صنف است و احتمال این گونه رفتارها وجود دارد و کاری هم نمی شود کرد . اما سندیکاهای برجسته تر و مهم تر که گستردگی بسیاری نیز داشتند مثل سندیکای صنایع نفت ، خط لوله و بعدها کارخانه ذوب آهن می توانستند فعالیت ها و رفتارهایی را از خود نشان بدهند که سندیکاهای صنوف از آن ها تبعیت کنند ، حمایت کنند ؛ همانند سایر کشورهای جهان که چنین رفتارهایی به وفور مشاهده شده است . ولی در این جا ، مخصوصا در حکومت ۱۳ ساله هویدا هیچ گونه رفتاری از این نوع مشاهده نشد . اگر دنبال حرکات برجسته باشیم که دارای تاثیرات عالی و همه گیرتری باشد ، در صورت مشاهده کم چنین پدیده ای ، به نظر من ، علت آن را باید در ضعف کلی جنبش کارگری جست و جو کرد و نمی توان صرفا روی سندیکاهای صنوف و یا ضعف ان ها اصرار ورزید .
● فعالیت سندیکا ، در مقاطع مختلف چگونه بود ؟ آیا نمی اندیشید که در برخی از مقاطع زمانی ، تفاوت هایی را می توان مشاهده کرد؟ آیا به نظر شما سندیکاهای صنوف در مقاطعی ، نسبت به یک مقطع دیگر فعال تر و یا کاهلانه تر عمل نمی کردند ؟ افت و خیزهای فعالیت های سندیکایی را چگونه می توان تبیین کرد ؟
▪ جواد مهران گهر : به نظر می رسد سندیکاها به جای خالی کردن میدان اگر مقاومت و ایستادگی های بیش تری را از خود نشان می دادند ، هرچند ممکن بود ضرباتی را هم تحمل کنند ، بهتر بود . از نظر تاریخی می بینیم که در کشورهای دیگر این نوع مقاومت ها در برابر بدترین حاکمیت ها وجود داشته است و حرکت های کارگری بسیار برجسته تر از دورانی است که سندیکاها در ایران و در زمان شاه داشتند . حرکات دوران ساز را در آن ها بسیار زیاد می بینیم در حالی که آن نوع حرکات به نوعی در کشور ما هم وجود داشته است .
در مورد زمینه ها و علل و چرایی چنین رفتاری می توان کار پژوهشی انجام داد . شاید نزدیکی آن ها به اروپا و وضعیت خاص جغرافیایی ایران را بتوان یکی از علل دانست . وضعیتی که در اتحاد جماهیر شوروی یکی از همسایگان ان بود که با سیاست های مشخصی اگر قراربود حرکتی بشود ، فشارهای مضاعفی را لاجرم می بایستی به سندکاها تحمیل می کردند . از طرف دیگر ، آن ها شاید برخی ملاحظات خاص خودشان را در مورد حکومت شاه داشتند . این در حالی است که وضعیت همسایگان ما ، هم از لحاظ رشد صنعتی و گستردگی جنبش کارگری چندان قابل توجه نیست. شاید اگر به جای کشورهای خلیج فارس در جنوب و یا افغانستان و پاکستان در شرق ، کشورهای پیشرفته صنعتی مثلا اسپانیا قرار داشتند ، وضعیت جنبش کارگری و سندیکایی نیز در ایران فرق می کرد و فعالان ایرانی تجارب همسایگانشان را اخذ می کردند و فعالیت های خود را عمق و گستردگی بیش تری می دادند . تاثیر وضعیت و رشد یافتگی صنعتی همسایگان بی تردید بسیار مهم است .
نکته قابل توجهی را که در این مورد می توانم برایتان نقل کنم به نزدیک ترین تجربه من بر می گردد : چندی پیش برای کاری رفته بودم به میدان اعدام ، کوچه صابون پر خانه ، راسته گیوه دوزان ؛ وقتی دقت می کنم می بینم این کوچه مال ۸۰ سال پیش است . همین جوری دست نخورده مانده . فکر می کنید از این سوراخ ها چی در بیاید ؟! اگر خیلی – خیلی هنر بکنند وقتی اخراجش کردند ، به وزارت کار برود و شرح ماوقع بگوید ، و در نهایت ، حق اخراجش را بگیرد. اما بعد ... مطمئن باشید یعد از چند مدت دوباره در همان سوراخ ها مشغول کار خواهد شد .
علل این گونه وضعیت ها را باید در ضعف رهبری، ضعف سندیکا دانست یا این که قضیه بر می گردد به بافت ذهنی و فرهنگی طبقه کارگر؟ این جا بافت این گونه بود . این جا کارگر صنایع نفت و یا کارگر خط لوله نفت که مثلا در مسجد سلیمان در گرمای ۵۵ درجه در آفتاب کار می کند و حق اش را می گیرد ، مطرح نیست . اگر چنین کارگری را اخراج کنند که نمی رود چاه نفت بزند ، اما اگر کارگر کفاش را اخراج کنند فردا در یک کارگاه دیگر کار می کند و یا این که خودش یک کارگاهی را علم می کند .
● تحولات اقتصادی ایران چه تاثیرهایی را بر دگرگونی صنف کفاشان بر جای گذاشته است ؟ مهم ترین و بنیادی ترین معضل این صنف را چگونه ارزیابی می کنید ؟ مشکلات کفاشان را در حال حاضر در چه می بینید ؟
▪ جواد مهران گهر : به طور کلی می توانم بگویم که تحولات اخیر بافت و شیرازه کفاشان را در هم ریخته است . در حال حاضر ، صنف ما ۳ شاخه شده است :
۱) مغازه داران : این همه مغازه کفش فروشی شاید ده ها برابر چند سال پیش . کل فعالیت این ها در چی خلاصه می شود ؟! میزان شناخت و آشنایی شان با مسایل کفاشی در حد بسیار ابتدایی و اولیه است . شاید اغراق نباشد اگر بگویم سر و ته کفش را نمی توانند تشخیص بدهند . مثلا اگر پنجه کفش را به پاشنه و پاشنه را پنجه کفش بدوزی متوجه نمی شوند !
۲) دسته دیگر ، تولید کنندگان هستند که کج دار و مریض کار می کنند . برخی از کارگران سرشناس پیر شدند ، برخی دیگر فوت کردند و برخی از جوان ها هم هستند که زحمت می کشند و به هر حال ، چراغ را روشن نگه داشته اند . ولی آن چه حیاتی است ، این است که کم سرمایه ها سود چندانی نمی برند .
۳) دسته دیگر ، تاجران جنس فروشی هستند که مواد اولیه را تهیه می کنند . این شاخه نیز در حال حاضر سعی می کند به صورت نقدی فعالیت بکند و مواد اولیه را با قیمت بسیار بالایی – بی این که کاری انجام داده باشد – از آن دست می خرد و از این دست به [ تولید کننده ] می فروشند . سود اصلی از آن این دلالان است.
اما نکته دیگری که از اهمیت زیادی برخوردار است ، خرد شدن کارگاه هاست . به این معنی که مثلا یک کارگاه با حدود ۲ میلیونتومان می شود «کارگاه » ! یعنی با ۲ میلیون تومان می شود وسایلی را فراهم آورد و اسمش را هم گذاشت «کارگاه » . فرض می کنیم که این کارگاه در هفته ۴۰ جفت کفش می دوزد و باز اگر فرض کنیم این ۱۰ کارگاه را بشود با هم ادغام کرد سرمایه ای معادل ۲۰ میلیون تومان فراهم می شود . در عین حال ، کل تولیدی ۱۰ کارگاه در هفته می شود ۴۰۰ جفت . با این مبلغ سرمایه هم کفش های بیش تری را می توان تولید کرد و هم کفش هایی با کیفیت بسیار بالاتر . در عین حال که می شود برنامه ریزی و سازماندهی منسجمی را نیز تدارک دید که اتلاف هزینه ها و سرمایه ها و نیروها را نیز به حداقل رساند.
اما چنین سیاسنی کو ؟ چرا کارگاه ها خرد شده ؟ این سیاست را چه کسانی پیش می برند ؟ این کارها به نفع کدام طبقه است ؟ منافع اقتصادی چه گروهی فراهم می‌آید ؟
یکی از همکاران تعریف می کرد که تلاش بسیار زیادی کردیم که این خرده کارگاه‌ها را دو رهم جمع کنیم و اتحادیه بزنیم . اما موفق نشدیم .
برای ساماندهی وضعیت کفاشان کارهای مختلفی می توان انجام داد . نمونه اش هم، سندیکا و اتحادیه است و از طریق اتحادیه کار ساماندهی تولید و توزیع را انجام داد . به عنوان مثال ، می توان برنامه ریزی کرد و کلیه تولیدات کارگاه ها را در ۳ وضعیت «درجه یک» ؛ «درجه ۲» و «درجه ۳» برنامه ریزی کرد و یک جفت از این کفش ها را در تعاونی اتحادیه یا سندیکا ریخت و هر مغازه داری هم مایل به خرید بود از طریق تعاونی اتحادیه اقدام بکند .
یا این که : برای مدل کفش ، هیات مدیره داشته باشیم . مگر فرانسه ، مگر شارل ژوردن ، مگر کریستین دیور ، مگر ترکیه و ... مدل تعیین نمی کنند ؟ ما هم مدل تعیین کنیم . چرا آن ها مدل تعیین کنند ؟ از طرف دیگر جنس هم مستقیم از کارخانه تحویل تولید کننده داده شود ، نه این که ۱۰ دلال این وسط پول مفت بخورند .
ما – در حد خودمان – این جوری می فهمیم که راه حل این است . مگر این که راه حل های بهتری ارایه شود که عملا چنین چیزی یا ارایه نشده و یا وجود ندارد .
در رژیم شاه ، سیاست این بود که کارگاه ها را خرد بکنند تا این ها نتوانند زیر یک سقف جمع بشوند . رژیم شاه از اجتماع ده ها هزار کارگر در یک نقطه هراسان بود و به هیچ وجه اجازه چنین تجمعی را نمی داد . به همین علت هم بود که تمایل چندانی به گسترش کارخانه های عظیم نداشت و هدف اش این بود که به جای این که کارگران ده هزار تایی زیر یک سقف باشند ، این ها در گروه های ۳۰-۴۰ تایی با هم باشند که کنترلش هم راحت تر باشد.
● ضرورت تشکیل سندیکا را تا چه حد می دانید ؟ به نظر شما ، آیا اصولا نیازی به چنین تشکل مستقل وجود دارد یا نه؟
▪ جواد مهران گهر : هر کسی که فعالیت تولیدی به خصوص در صنف ما دارد ، می داند که جریان کارگری ، سندیکا می خواهد . هر کسی که تولید می کند و زحمت می کشد سندیکا و اتحادیه م یخواهد . اگر بگوییم که کارگری چنین نیازی را احساس نمی کند ، به خطا رفته ایم. این کار ، « شرایط » برنمی تابد !همیشه ، شرایط اش را دارد . اگر در مثل مناقشه نباشد می توان گفت که وقتی در جامعه متمدن در یک کشتی غرق شده ، ۳ نفر جان سالم به در می برند ، برای احقاق حق اتحادیه ای ایجاد می کنند و پی گیر مطالات شان هستند . حال چگونه می شود که هزاران کارگر بدون اتحادیه یا سندیکا بخواهند فعالیت و تولیدداشته باشند ؟
مساله این است که باید شروع کرد و از عناصر با تجربه هم مدد گرفت و آرام – آرام از جمعیت ۵-۷ نفری شروع کرد تا رسید به جمعیت ۷۰۰ نفری . وقتی جایی چراغش روشن شود و جمعیتی نیز زیر آن چراغ گرد ایند ، قطعا این روند گسترش می یابد . پیدا کردن عناصری که این جمع را حرکت بدهد ، بسیار مشکل است . کیست که گذشت داشته باشد و پا در میدان بگذارد ؟ به نظر می رسد ، روزگاری بود که زندگی راحت تر بود ، دغدغه های شخصی کم تر بود و در عین حال نیز گذشت افراد بسیار فراوان تر بود . اما اکنون شرایط از هر لحاظ متفاوت است .
به هر حال ، در واجب بودن و در درست بودن این تجمع شکی نیست . از سوی دیگر ، سیاست دولت و حاکمیت هم شرط است . نمی شود سیاست کلی حاکمیت را ندیده گرفت . مثلا رژیم شاه چون می خواست در مجامع جهانی خودی نشان بدهد ، ادعا م یکرد که ما « سندیکا» هم داریم ولی فقط فرم ظاهری ان را می خواستند.
● باسپاس از قبول دعوت و شرکت در این گفت و گو
گرفته از تریبون چپ:
http://lefttribune.org/permapage.php?postID=۳۹
منبع : پایگاه اطلاع‌رسانی فرهنگ توسعه