شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا


تفسیر جهان با روایت و شخصیت


تفسیر جهان با روایت و شخصیت
آنچه امروزه برای بسیاری از منتقدین و نظریه‏پردازان اهمیت دارد، تمایز بین شیوه نقل روایت و محتوی داستان است؛ زیرا داستان مشخصی را می‏توان با ترتیب زمانی مختلف و از دیدگاه‏ها یعنی راوی‏های مختلف و برخودار از بینش‏های متنوع بیان کرد. در اینجاست که اهمیت دیدگاه یا زاویه دید مشخص می‏شود. ژرار ژنت نظریه‏پرداز فرانسوی با گرایش ساختارگرایی و بوریس آسپنسکی نظریه‏پرداز روس با گرایش نشانه‏شناسی در این مقوله بسیار کار کرده‏اند. برای ژنت کانونی‏سازی (Foculization) که به «تمرکز دادن» هم ترجمه شده است، اهمیت زیادی دارد. نمونه می‏آورد و می‏گوید یک رمان را می‏توان از دیدگاه اول شخص یا سوم شخص، اما با کانونی سازی همین شخصیت نقل کرد و رخدادهای داستان را در جریان روایت، از زاویه دید او به هم ارتباط و پیوند داد. نکته دیگر که ژنت در همین عرصه مطرح کرده است، جایگاه زمان در روایت است. او ترتیب زمانی داستان را با عناصر زبان‏شناختی و به روش قیاس تمثیلی دسته‏بندی می‏کند و به سه مولفه می‏رسد: نخست نظم رخدادها (Order Of Events) مشتمل بر شیوه‏های رجعت به گذشته و پیش نمایش (Preview). دوم استمرار؛ یعنی زمان وقوع رخدادها نسبت به طول داستان و زمان تقریبی قرائت آن. سوم تکرار در نقل رخدادها که عده‏ای آن را بسامد ترجمه کرده‏اند.
از همین نکات به اهمیت رابطه «راوی – زمان – زبان» پی می‏بریم و می‏فهمیم که چرا بعضی از راوی‏ها به دلیل ضعف نویسنده در انتخاب زبان، نتوانسته‏اند کارآیی کافی داشته باشند. خواننده حس می‏کند کمبودهایی وجود دارد، اما چون موضوع بسیار پیچیده است، دقیقا نمی‏تواند به‏ این مورد مشخص اشاره کند.
بوریس آسپنسکی از منظر دیگری به موضوع دیدگاه‏ها و زبان می‏پردازد. او در عرصه دیدگاه‏ها به چهار سطح اعتقاد دارد: نخست جهان‏شناختی. دوم عبارت‏شناختی. سوم دو سطح مستقل فضایی و زمانی و چهارم روان‏شناختی. سطح جهان‏شناختی زاویه دید، انتقال‏دهنده ارزش‏ها، معیارها و مجموعه اعتقادات به وسیله زبان متن است. جان اشتاین بک، ویلیام فاکنر، کریستوفر فرانک، توماس مان و سال بلو به ترتیب جهان‏شناختی جانبداری طبقاتی، جانبداری از سیاه‏پوست‏ها، تقابل با خودکامگی، معنا کردن خود با دیگری، و پوچ‏انگاری را در «خوشه‏های خشم»، «مزاحمی‏‏در غبار»، «میرا»، «مرگ در ونیز» و «مرد سرگشته» شکل می‏دهند. از این منظر هر یک از این متن‏ها مفسر جهانی می‏شود که نویسنده به ما معرفی می‏کند. اما به سرعت این پرسش برای ما مطرح می‏شود که در ساختار نگارشی متن، ابزار بیان جهان‏شناختی در اختیار چه کسی است؟ نویسنده یا راوی خاص یا یک و یا چند شخصیت از خود داستان در این صورت فقط یک جهان‏شناختی و نظام ارزشی وجود دارد یا شماری از جهان‏شناختی‏های مختلف و متنوع؟ چون جهان تابع یک دیدگاه کلی و جهان‏نگری فلسفی نیست، لذا امروزه متنی که فقط با یک جهان‏شناسی برای ما روایت می‏شود، از کمترین جاذبه برخوردار است. در مقابل متن‏هایی که نظام‏های ارزشی مختلف را با زاویه دید‏های گوناگون روایت می‏کنند و این دیدگاه‏ها در تعامل با یکدیگر قرار می‏گیرند، و متون به قول میخائیل باختین «چند صدایی» می‏شوند، از جذابیت بیشتری برخودار می‏گردند؛ خصوصا زمانی که پای تقابل ارزش‏های متضاد در میان است. «برادران کارامازوف» از داستایفسکی یا «روزگار سخت» از چارلز دیکنز از چنین خصلتی برخوردارند.
در طبقه‏بندی آسپنسکی سطح جهان‏شناختی با دو نوع رویکرد ارائه می‏شود: مستقیم ((Direct و ضمنی ((Less direct. در شیوه اول، راوی دانای کل یا راوی خاص یا یکی از شخصیت‏های داستان بینش، اعتقاد و باورهای خود را با استفاده از ساختار وصفی وجهی التزامی( (Modal Structurel بیان می‏کند. در این حالت همان شیوه‏ای به کار می‏رود که مردم برای نشان دادن میزان اعتقاد خود به کار می‏برند. شکل‏های این نوع بیان شامل موارد زیر است: افعال کمکی وجهی قوی مانند «باید» و «قطعا» که معنایی بیش از ضرورت و حتی اجبار را نشان می‏دهند. در چنین شرایطی نظر راوی قطعی است و این با «ممکن است» فرق دارد. از دیگر شکل‏های این رویکرد باید از قید‏های وجهی یا قیدهای جمله مانند احتمالا، مطمئنا، به طور یقین و شاید نام برد. صفت‏ها و قیدهای ارزشی مانند خوشبختانه و بدبختانه، هم مانند حالت فوق عمل می‏کنند. افعال آگاهی، ارزش‏یابی و پیش‏بینی هم می‏توانند چنین نقش‏هایی را به عهده گیرند. مانند حدس‏ زدن، به نظر رسیدن، اعتقاد داشتن، علاقه نداشتن، پیش‏بینی کردن، و تایید کردن. جمله‏هایی که در مقوله ‏گویی Generic Sentences) ) هم در این رویکرد نقش مهمی ایفا می‏کنند. برای نمونه «او مثل بیشتر پولدارها غروری تحقیرکننده داشت که گاه طرف مقابل را مشمئز می‏کرد.» یا اگر کنایه و آیرونی در کار نباشد، چه بسا نویسنده ساختار نحوی (Syntax) راوی را به گونه‏ای به کار گیرد که از شکل ضرب‏المثلی Proverbial) ) خارج شود. نمونه‏اش را می‏توان در داستان‏های پرشماری آورد: «او خوب بود، بد بود، مهربان بود، بی‏عاطفه بود، خسیس بود، دست‏و دلباز بود. احتمال داشت تا ریال آخر پولش را به دیگران بدهد و در عین حال چند روز بعد سرکیسه‏شان کند.»
در رویکرد ضمنی از صراحت رویکرد اول خبری نیست، اما راوی (یا نویسنده) به طرز قانع‏کننده‏ای جهان‏بینی خود را به خواننده انتقال می‏دهد. حتی «تحول» این جهان‏بینی هم می‏تواند مشمول این رویکرد شود؛ مثل بیان احساسات دوره‏های مختلف زندگی استفان ددالوس در رمان «چهره هنرمند در جوانی» یا رمان «خشم و هیاهو» نوشته فاکنر؛ به ویژه شروع داستان – همان پاراگراف اول. خواننده با خواندن این پاراگراف و کاردبرد وسیع افعال متعدی بدون مفعول و افعال لازم فاقد اصول دستوری، به وضعیت ذهنی راوی پی می‏برد؛ که ثمره همان سطح جهان‏شناسی زاویه دید است.
سطح روانشناختی زاویه دید، در حقیقت به ادراک راوی مربوط می‏شود. شماری از نظریه‏پردازان، از جمله راجر فالر معتقداند که سطح روان‏شناختی آسپنسکی سطحی بسیار جامع و فراگیر است و سطوح مختلفی از جمله نظریه کانونی‏سازی یا تمرکز ژنت را هم در بر می‏گیرد. مشاهده‏گر رخدادهای داستان، چه راوی و چه یکی از شخصیت‏های داستان، و نیز شیوه‏های مختلف گفتار بین رابطه راوی یا شخصیت داستان در همین مقوله می‏گنجند. از این منظر دو گروه قابل تشخیص است که هر گروه خود دو نوع دیدگاه را در بر می‏گیرد. طبعا تنش و تضاد بین شیوه‏های متنوع مشاهده و جابه‏جایی آنها به روایت جذابیت می‏بخشد. در هر حال تضاد اصلی بین دیدگاه بیرونی و درونی است و آسپنسکی خود بر این امر وقوف دارد، اما در ترازبندی آنها تا حدی پیچیده‏نویسی می‏کند. اگر بخواهیم جان کلام را در این عرصه بیان کنیم به مطالبی می‏رسیم که پیشتر به آنها پرداختیم، ولی گفتن مجدد آنها از زبان یک نظریه‏پرداز نه تنها ضرر ندارد، بلکه یادآوری مطلوبی است. بنابر گفته‏های آسپنسکی در این سطح دیدگاه، ما دو گونه روایت داریم. اول روایت درونی؛ یعنی آن روایتی که از زاویه دید خودآگاه شخص و از طریق درک، افکار، احساسات و قضاوت او درباره شخصیت‏ها و رخدادهای داستان گفته می‏شود؛ مانند راوی رمان «گتسبی بزرگ» نوشته اسکات فیتز جرالد. نوع دیگر همین زاویه دید درونی، دیدگاه شخصی است که خودش جزو شخصیت‏های داستان نیست و در رخدادهای نقلی و نمایشی روایت حضور ندارد، اما از افکار، تمایلات، خواسته‏ها، انگیزه‏ها و احساسات شخصیت‏ها به خوبی آگاه است – همان راوی دانای کل که در داستان بسیار زیادی دیده‏اید.
در این حالت مقولات وجهی- التزامی و مشخصه‏هایی که با استفاده از آنها می‏توان جهان‏بینی و موقعیت زمانی – مکانی راوی را، مستقل از شخصیت‏ها، ویژگی اصلی راوی دانای کل دانست. او روی شخصیت‏ها تاکید می‏کند نه موقعیتی که شرح داده می‏شود. در این رویکرد، نویسنده باید درباره ذهنیت شخصیت‏ها، احساسات و ادراک‏های آنها به قدر کافی توضیح دهد. وجود واژه‏های حسی یعنی آن کلمه‏هایی که احساسات، افکار، تمایلات و اهداف شخصیت‏ها را بیان می‏کند، حاکی از نشانه‏های زبان‏شناختی این نوع روایت درونی است. دومین پلاتفرم (Platform) به زاویه دید بیرونی مربوط می‏شود. در این حالت رخدادهای داستان خارج از حیطه ذهن خودآگاه شخصیت‏های اصلی و بدون آگاهی از افکار، انگیزه‏ها و احساسات‏شان بیان می‏گردد. نمونه‏اش بیشتر داستان‏های همینگوی. حالت دوم از این پلاتفرم آن دیدگاهی است که در مواردی خاص از اطلاع نویسنده (راوی) از افکار و احساسات شخصیت‏های داستان حکایت می‏کند. از این چهار نوع که دو تای اول در یک پلاتفرم و دو تای دیگر در پلاتفرم دوم قرار می‏گیرند، نوع اول ذهنی‏ترین دیدگاه است که معمولا با ضمیر اول شخص ( حاضر در روایت ) یا ضمیر سوم شخص (که قویا تحت‏تاثیر جهان‏نگری شخص است) روایت می‏شود و می‏تواند حتی در قالب گفتار غیرمستقیم آزاد (Discours Free Indirect ) یا گفت‏وگوی درونی تک‏نفره (Internal Monologue) صورت گیرد. زمانی که نویسنده ضمیر اول شخص را به کار می‏برد، می‏شود متن را با کاربرد ضمایر اول شخص مفرد و زمان حال برای بیان رخدادها در زمان حال پیش برد بدون این که پیوسته به زمان گذشته اشاره کرد. در این حالت حضور راوی در داستان (یا همان شخصیت- راوی) و کاربست وجه‏های التزامی ‏و واژه‏های حسی؛ یعنی همان ذهنیت محض؛ احساسات، آرا و عقاید او را پررنگ‏تر می‏کند. انتخاب کلمه در اینگونه متن‏ها بسیار مهم است؛ چون از طریق آنها است که ابعاد جامعه‏شناختی و روانشناختی راوی کامل می‏شود. رمان «شکار انسان» یا «گتسبی بزرگ» به خوبی این رویکرد را نشان می‏دهند.
زاویه دید درونی با آنچه در فوق آمد از نظر سطح روان‏شناسی تفاوت دارد. همان‏طور که پیشتر گفته شد، راوی شخص دیگری است که در داستان حضور ندارد، اما فرآیندهای ذهنی شخصیت‏ها را به دقت پیگیری و بازنمایی می‏کند و هیچ انگیزه‏ای را نادیده نمی‏گیرد. آثاری را در این مورد می‏توان مثال زد: «جنایت و مکافات» داستایفسکی، «زنان عاشق» دیوید هربرت لارنس، «تصویر یک زن» هنری جیمز، «رانده جزایر» جوزف کنراد و «روشنائی ماه اوت» فاکنر.
راجر فالر بر این عقیده است که تفاوت بین رویکرد اول یعنی درونی و کاملا ذهنی و رویکرد دوم یعنی درونی برخوردار از بیان صریح احساسات و افکار شخصیت‏ها را می‏توان به مثابه یک سبک به کار گرفت و آن را «ارتباط مکالمه‏ای ضمنی» (Implicity Dialoge Relationship) نامید؛ چیزی که در واقع همان گفتار غیرمستقیم آزاد (Discours Free Indirect ) است که در بخش روایت‏شناسی آن را در طبقه‏بندی گفتارها برایان مک هیل نظریه‏پرداز آمریکایی آورده‏ام. در این حالت، زاویه دیدی به کار می‏رود که بر مبنای آن احساسات ذهنی شخصیت به سوم شخص تبدیل می‏شود و با توضیح‏های نویسنده درباره حالات درونی شخصیت در هم می‏آمیزد. از این رو حاوی دو ارزش می‏شود و داستان بدون داوری سرراست و مستقیم در زاویه دید بیرونی، روایت می‏شود. طبعا نظریات شخصیت در اینجا نقش مهم و اول را به عهده دارد. استفاده از سبک‏های محاوره‏ای از جمله شاخصه‏های زبانشناختی این رویکرد است. داستان کوتاه «اولین» اثر جیمز جویس چنین خصلتی دارد.
حال از نظر زبان‏شناسی سراغ دیدگاه بیرونی طبقه‏بندی آسپنسکی می‏رویم. این دیدگاه به ذهینت شخصیت‏ها نظر ندارد، لذا احساسات و افکار آنها را بازنمایی نمی‏کند. از این منظر غیرشخصی‏ترین شکل روایت از زاویه دید سوم شخص است. به همین دلیل از نظر زبان‏شناسی کلمه‏هایی که بیانگر احساسات باشد، حذف می‏شوند. به دیگر سخن فرآیندهایی که ناظر معمولی نمی‏تواند آنها را ببیند، شرح داده نمی‏شوند. جنبه دیگر غیرشخصی بودن این دیدگاه عدم قضاوت درباره رفتار و کردار و کنش شخصیت‏هاست؛ یا چنین چیزی به حداقل می‏رسد. عدم کاربرد مقولات وجهی- التزامی به همین علت است. به اصطلاح، چنین متنی برای راوی سوم شخص، خنثی و غیرشخصی است. آثار فلوبر، بسیاری از داستان‏های کوتاه و نوولت‏های چخوف و بیشتر آثار همینگوی از این حیث شاخص‏اند. به ویژه همینگوی از این جنبه بسیار مطرح است. در آثار او عینیت نه با حذف واژه‏های حسی و مقولات وجهی- التزامی، بلکه با کمرنگ کردن توضیح حالات شخصیت‏ها شکل می‏گیرد.
اما در دیدگاه بیرونی، راوی با کاربرد ضمایر اول شخص و مقولات وجهی - التزامی حضور خود را پررنگ‏تر می‏کند و داستانی شکل می‏گیرد که راوی بر آن تسلط دارد و با کاربرد صفات ارزشی درباره شخصیت‏ها و بیان عقاید کلی درباره جهان و رخدادها و کنش‏ها، نظر خود را در روایت می‏گنجاند. این دیدگاه آنگاه در مورد شخصیت‏ها بهتر نمود پیدا می‏کند که جمله‏های وجهی- التزامی راوی با واژه‏هایی چون « گویی»، «شاید» ، «آشکارا» و «به نظر می‏رسد» در متن جلوه‏گر می‏شوند. آسپنسکی این کلمه‏ها را «کلمه‏های بیگانگی» می‏نامد.
به ‏این ترتیب خواننده متوجه می‏شود که چرا منتقدین برجسته جهان در نقد بهترین رمان‏ها هم روی این نکات انگشت می‏گذارند و کمترین انحراف را از اصول ترازبندی دیدگاه‏ها و زبان‏شناختی آنها مطرح م‏کنند.
این نکته را هم باید ذکر کرد که شماری از نظریه‏پردازان سطح دیگر یعنی عبارت شناختی را مستقل نمی‏شمرند. آنها معتقدند به رغم اینکه ‏این سطح، دربرگیرنده چند و چون گزینش نام شخصیت‏ها و ارائه گفتار آنها است، اما یک سطح مستقل شمرده نمی‏شود و جزو زیر مجموعه سطح روان شناختی است.
به هر حال آسپنسکی در هر چهار سطح، به ویژه سطوح زمانی و فضایی به رابطه زبان داستان با زاویه دید می‏پردازد، روی کلمه‏ها؛ حتی ماضی نقلی یا بعید یا استمراری بودن فعل‏ها و توصیف‏هایی مانند بلند و کوتاه و حاشیه و لبه و زیر و رو و استعاره‏های مربوطه تمرکز می‏کند تا نشان دهد که راوی توانسته است فضاهای مورد نظر و پیوندهای آنها را نشان دهد یا نه. کنکاش در همین مقوله‏ها است که منتقدین برجسته جهان را موافق یا مخالف متن خاصی می‏سازد. زاویه دید داستان‏های فاکنر و کنراد و حتی هنری جیمز و دقت روی سطوح مورد نظر آسپنسکی یا نظریه ژنت، نشان می‏دهد که چرا رمان‏هایی چون «خشم وهیاهو»، «گور به گور»، «محراب»، «ابسالم ابسالم»، «نوسترومو» و «چرخش پیچ» تا این حد از دید نظریه‏پردازان مقبول واقع شده‏اند. متاسفانه‏ این امر برای بسیاری از نویسندگان جوان کم‏اهمیت تلقی می‏شود. فکر می‏کنند با یکی دو بار رجعت به گذشته یا آوردن چند واژه اضافی به داستان‏شان اعتبار بیشتری می‏بخشند، در صورتی که از منظر نقد تک‏تک این افزوده‏ها و نوآوری‏ها تحلیل می‏شوند و جایگاه آنها در سطوح مختلف «زاویه دید و زبان و زمان» بررسی می‏گردند.
فتح‏الله بی‏نیاز
مقاله کوتاه شده‏ای از کتاب «درآمدی بر داستان‏نویسی و روایت‏شناسی» که به زودی از سوی نشر «افراز» منتشر خواهد شد.
منبع : روزنامه فرهنگ آشتی