شنبه, ۲۶ خرداد, ۱۴۰۳ / 15 June, 2024
مجله ویستا

تحول از درون یا بیرون


تحول از درون یا بیرون
همیشه وقتی از آموزش و پرورش صحبت می‌شود همه آن را بسیار مهم، کلیدی، تاثیر‌گذار، فراگیر، سرنوشت‌ساز، آینده‌ساز و... می‌دانند. به‌‌راستی اگر چنین است در شیوه مدیریت آن کدام مولفه‌های متمایزکننده را لحاظ نموده‌ایم؟ اگر اهمیت وزارتخانه‌ها و نهادها را درجه‌بندی کنیم، آموزش و پرورش در چه مرتبه‌ای قرار می‌گیرد؟ ده‌ها و صدها سوال این‌چنینی وجود دارند که کاش کسی برای پاسخ دادن آنها پیدا شود. کاش کسی بگوید که سازمان عریض و طویل آموزش و پرورش در چه مواردی موفق عمل کرده است؟ صاحب‌نظران تعلیم و تربیت، دست‌اندرکاران و معلمان، استادان دانشگاهی و سایر عوامل مرتبط تا چه حد نگرش مثبتی به عملکرد این مجموعه دارند؟ اگر چه در موضع پاسخگویی، مسوولان همیشه با اعداد و ارقام و آمار پیش آمده و اثبات می‌کنند که چنین و چنان است و در چه مواردی چقدر رشد داشته‌ایم، اما اهل فن می‌دانند که برای ارزشیابی عملکرد یک سازمان همیشه اعداد و ارقام و آمار بیانگر واقعیت نیست و برای ارزشیابی عملکرد، روش‌های دیگری هم وجود دارد. بیایید با هم مروری هرچند به اختصار به مسائل آموزش و پرورش داشته باشیم، مخاطب این مطالب هیچ وزیر، مدیرکل و رئیسی نیست. منظور نگاهی کلی به گذشته و ترسیم نمایی کلی از آینده است. نوع نگرش به تربیت
هنوز هم که هنوز است، تکلیف تعلیم و تربیت (آموزش و پرورش) مشخص نشده است. اگر این امر دو کار است، چرا نباید دو گروه این کار را بکنند و اگر یک کار است چرا به طور قطع یک گروه را موظف به انجام آن نساخته‌ایم؟ و هنوز برنامه‌ریزانی که در این‌باره تصمیم می‌گیرند توجیه علمی و منطقی درباره این دو ثبت ارائه نداده‌اند و فقط بر سر تقدم و تاخر، اهم و فی‌الاهم و... در جا می‌زنند. اقدام اخیری هم که در خصوص معاونت پرورشی به عمل آمد، فقط کاری ناقص بود که بر اساس اندیشه‌ای مبهم صورت گرفت و الان صحبت و زمزمه تفکیک دوباره مطرح شده است. اگر چه قصد ورود به این بحث در این مجال نیست، ناچار به طور گذرا به دو نکته اشاره می‌شود:
۱) ریشه انحراف در موضوع آموزش یا پرورش، به عدم‌درک این نکته برمی‌گردد که: «هدف عمده مدارس، پرورش افراد است و آموزش وسیله پرورش است».
۲) آموزش و پرورش (= پرورش) به یک معاونت فوق برنامه نیاز دارد.
● نظام آموزشی
یک نظام آموزشی مگر چقدر باید تغییر کند؟ مگر همه برای تغییرات خود مبانی پژوهشی و مطالعاتی قائل نیستند، پس چرا اصلاحاتی که انجام می‌شود باز جواب لازم را نمی‌دهد؟ یکی از پایه‌های نظام جدید ترمی، مشاوره بود. اما وقتی این نظام آغاز به کار کرد، برای تامین مشاور اقدام متناسبی صورت نگرفته بود. برای پنجره‌های باز فکری نشده بود. پیش‌بینی‌های صورت‌گرفته در موارد زیادی تحقق نیافت. در مورد پیش‌دانشگاهی، اهداف اعلام شده تغییر یافت و به جای ورود ۳۰درصد دانش‌آموزان، ۱۰۰درصد آنان وارد این دوره شدند. عملا قبول شدن دانش‌آموزان در آزمون ورودی پیش‌دانشگاهی لوث شد و در نهایت کار به تعیین کف معدل و تفکیک پیش‌دانشگاهی به نوبت اول و دوم کشید. در حال حاضر هم به نظر می‌رسد که دوره پیش‌دانشگاهی محصولی است که روی دست برنامه‌ریزان مانده و برای ادامه آن مدارا می‌شود. به راستی بین دبیرستان‌هایی که کلاس اول تا سوم دارند با دبیرستان‌هایی که فقط پیش‌دانشگاهی دارند چه تفاوتی وجود دارد؟ نکته جالب دیگر در خصوص انواع مدارس است. یکی مدارس نمونه مردمی را ابداع نمود، دیگری به‌شدت با آن مقابله کرد – که عملا به نفع غیرانتفاعی‌ها تمام شد – و یکی دیگر هم تقویت غیرانتفاعی‌ها را پیشه ساخت.
حال تصور کنید همین برنامه‌ریزان بخواهند کل نظام آموزشی را از ابتدا تا انتها اصلاح کنند، که ظاهرا چنین اقدامی هم از طریق دولت و مجلس در حال انجام است. ادعای این که کار کارشناسی صورت‌گرفته ضمیمه و پشتوانه این اصلاح است یا برای انجام تغییرات کمیته اصلاحات تشکیل شود، واقعا انجام اصلاحات در آموزش و پرورش چگونه امکان‌پذیر است.
● کتاب‌ها
در این میان، بحث تغییرات کتاب‌ها هم‌سازی است که توسط عده‌ای دیگر نواخته می‌شود. در مجموعه‌ای که انسجام قابل قبولی وجود ندارد و امور به شکل نظامدار (سیستماتیک) پیش نمی‌رود، تغییرات کتاب‌ها چه مقوله‌ای است؟ بگذریم از اینکه تالیف کتب درسی هم یک نظام بسته و ناکارآمد است که کمتر با نیازهای روز منطبق می‌باشد.
● ارزشیابی
ارزشیابی از آموخته‌های دانش‌آموزان به شکل‌های مختلف دچار تغییرات می‌شود، دونوبتی شدن امتحانات، ارزشیابی‌های مستمر، نقش معلم در ارزشیابی، نوع و نحوه امتحان گرفتن و... همه موضوعاتی هستند که به سرعت دستخوش تغییر می‌شوند. مواد و تبصره‌ها روز به روز شرایط قبول شدن را سهل‌تر می‌کنند، در حالی که نمرات دانش‌آموز به هیچ‌وجه گریبانگیر آموخته‌های او نیست. نکته اینجاست که این تغییرات تمام‌شدنی نیست. مطالبی که به نقل از افراد مسوول در روزنامه‌ها می‌آید نوید می‌دهد که دارند فکرهای دیگری هم می‌کنند.
ارزشیابی از عملکرد معلمان و سایر عوامل که حکایت جالب‌تری دارد. بعد از طرح موضوع و چندین‌بار تغییر، تنش‌ها و مشکلات ایجاد شده، درگیر ساختن افراد زیادی برای انجام این ارزشیابی و...، اولا هنوز به هیچ نظام ارزشیابی موجه و مقبولی نرسیده‌ایم و ثانیا شکل فعلی کار هم یک کار کلیشه‌ای و بی‌خاصیت است که شاید کسی رویش نمی‌شود بگوید آن را خاتمه دهند.
● معلمان
وضعیت معیشتی و زندگی معلمان که دیگر جای گفتن ندارد. درباره ارزشیابی عملکرد معلمان هم که نکاتی گفته شد. بر همین منوال مسائل دیگر معلمان نارسایی‌های فراوانی دارد. از وضعیت ادامه تحصیل معلمان و چگونگی انجام این امر می‌گذریم. آموزش‌های ضمن خدمت اولا جذابیتی برای معلمان ندارد و ثانیا از کارآمدی علمی و آموزشی لازم بهره‌مند نیست. در مورد جایگاه مقایسه‌ای معلمان و سایر عوامل آنقدر نکات عجیب وجود دارد که آدم می‌ماند کدام یکی را بگوید. هم مقایسه خودشان با خودشان و هم مقایسه با دیگر سازمان‌ها. باز در باب مقایسه جایگاه معلمان با کارکنان سایر سازمان‌ها چیزی نگوییم بهتر است. اما درخود آموزش و پرورش؛ فقط به مثال‌هایی اکتفا می‌کنیم. ساعات کار، حق‌التدریس و سایر امتیازات معلمان ابتدایی، راهنمایی و دبیرستانی تفاوت‌های عجیبی دارد. برای همین، معلمان همیشه دوست دارند به مقاطعی که اصطلاحا بالاتر می‌گویند، بروند. در مقایسه جایگاه دفترداران، مسوولان تکنولوژی، آزمایشگاه و کارگاه، مشاوران، کتابداران و... با سایرین تفاوت‌ها و تناقض‌هایی وجود دارد که جای تامل فراوان است. یک نکته جالب دیگر آن است که در آموزش و پرورش برای نزدیک کردن حقوق افراد فوق لیسانس و بالاتر با هیات علمی دانشگاه‌ها، حق همترازی ایجاد کردند. صرف نظر از اینکه این حق تا چه اندازه حق بود، ابتکارات عجیبی هم در اجرای آن مشاهده می‌شود، اگر یک عضو هیات علمی دانشگاه در مراکز تربیت و آموزش عالی ضمن خدمت تدریس کند، بر اساس نحوه پرداخت دانشگاه حق الزحمه می‌گیرد، اما در مورد مدرسین آموزش و پرورش بر اساس تعرفه‌های مصوب خود سازمان عمل می‌شود. اگر یک فوق لیسانس کار مرتبط با خودش را انجام دهد، اما تدریس نداشته باشد، همترازی به او تعلق نمی‌گیرد. مثلا فوق لیسانس یا دکترای مشاوره، اگر در مدرسه کار مشاوره انجام دهد، چون تدریس ندارد، حق همترازی او قطع می‌شود، یا یک فوق لیسانس مدیریت حتی اگر معاون اداره هم باشد، چون تدریس ندارد، پس همترازی نمی‌گیرد.
● کلاس‌های آموزشگاهی و کنکور
آشفته‌بازار کلاس‌های آموزشگاهی و کنکور، مقوله‌ای است که دل هر کارشناس آموزشی را به درد می‌آورد. حساسیت موضوع در بحث کنکور بیشتر است. آموزش و پرورش با مجموعه معلمان و سایر عوامل مرتبط – با همه نواقصی هم که دارد – ۱۲ سال برای دانش‌آموز فعالیت می‌کند، اما از بازده و ثمره آن‌ چه کسانی استفاده می‌کنند؟ چرا در بحث درآمدزایی نباید آموزش و پرورش از این مقوله سودی ببرد؟ چرا این کار که یک کار تخصصی آموزشی است، توسط کسانی انجام شود که کارشان هیچ‌گونه مبنای صحیح و علمی ندارد؟ چه کسی گفته که برای موفقیت در کنکور شرکت در کنکورهای آزمایشی مکرر ضامن موفقیت است؟ کدام پژوهش علمی این امر را به اثبات رسانده است؟ درآمدهای کلان و بی‌حساب کنکور که صرفا با هیاهو و جنجال کاذب کسب می‌شود، عاید چه کسانی می‌گردد؟ سهم آموزش و پرورش در این مقوله چیست؟
● تعطیلات و اوقات فراغت
فراوانی روزهای تعطیل در ایام سال، تعطیلات عید نوروز، تعطیلات تابستان، وقفه آموزشی و... معضلاتی هستند که چاره‌ای برای آنها اندیشیده نشده است. هنوز آموزش و پرورش نتوانسته است خود را به عنوان متولی اوقات فراغت دانش‌آموزان معرفی نماید و بودجه‌های تخصیص‌یافته به این امر را در مسیرهای مختلفی هزینه می‌کند.
● جایگزینی نیروها
چه کسی می‌تواند ادعا کند که در آموزش و پرورش تعیین پست‌های مدیریتی بر اساس توانایی‌ها و تجارب مثبت آموزشی صورت می‌گیرد و به اصطلاح بر مبنای شایسته‌سالاری است.
از طرف دیگر آموزش و پرورش از تعیین تکلیف برای نیروهایی که کارآمدی جسمی، روانی و آموزشی ندارند، یا این کارآمدری را از دست داده‌اند، عاجز است. تعدادی از افراد وجود دارند – که گاه این تعداد زیاد است – که بدون هیچ‌گونه کارایی فقط حقوق دریافت می‌کنند و به‌رغم آنکه همه به ناتوانی این افراد اذعان دارند عملا مسیر و روشی برای کنار رفتن منطقی و محترمانه آنان وجود ندارد. نه‌تنها این امکان وجود ندارد بلکه مسیرهای دررو برای این افراد ایجاد شده است.
● درآمدزایی
موضوع درآمدزایی از مسائلی است که ضمن ایجاد مشکلات جدی برای مدیریت مجموعه سازمان و مدارس، متاسفانه موجب تحقیر معلمان و کارکنان این مجموعه نیز می‌شود. کارکنان سازمان‌های مختلف – که باز نام بردن از آنها می‌تواند تنش‌زا باشد – به دلیل درآمدزایی سازمان متبوعه از امتیازات ویژه مالی و خدماتی بهره‌مند می‌شوند، اما وقتی نوبت به آموزش و پرورش می‌رسد می‌گویند که چون درآمدزا نیست، لذا امکان بهبود وضعیت وجود ندارد. بحث پول گرفتن از مردم – مشارکت‌های مردمی – برای اداره مدارس از موضوعات داغ آموزش و پرورش است. کسی حاضر نیست اعتراف کند که به‌رغم تاکید قانون اساسی بر رایگان بودن تحصیلات عمومی، در حال حاضر دولت توانایی اداره مدارس را ندارد و سرانه‌ای که به مدارس در هر سال تعلق می‌گیرد پاسخگوی بدیهی‌ترین نیازهای اداره یک مدرسه نیست. مدیران مدرسه مجبورند برای اداره مدرسه، حتی به‌رغم میل باطنی خود مردم را به شیوه‌های مختلف برای کمک به مدرسه راضی نمایند.
● تعیین محور فعالیت
هر وزیر با آغاز کار خود، محوری برای فعالیت خود انتخاب می‌کند. اگر چه این امر اشکالی ندارد، اما به شرطی که انتخاب این محور یک مبنای علمی و پژوهشی داشته باشد، نه اینکه مبتنی بر آمال و مقاصد سیاسی، سلیقه‌ای و استنباط فردی باشد. یک وزیر برای اجرای فعالیت‌های محور مورد نظر، نیروی انسانی، هزینه و زمان زیادی را صرف می‌کند اما با رفتن او همه‌چیز عوض می‌شود و موضوع و محور دیگری جایگزین می‌گردد.
● فرهنگ‌سازی
آموزش و پرورش تا چه حد در ایجاد یک تعامل فرهنگی منطقی بین خانواده‌ها و مدارس موفق بوده است؟ آموزش و پرورش تا چه حد اهداف و ارزش‌های نظام را نهادینه کرده است؟ بیایید برای یک‌بار هم که شده به آموزش و پرورش در حد جایگاه و شأن آن نگاه کنیم. اگر نمی‌توانیم به اهداف خود برسیم انتظارات را پایین نیاوریم؟ در همه کشورهای پیشرفته مبنا و محور فرهنگ‌سازی، آموزش و پرورش محسوب می‌شود و ما فرسنگ‌ها از این موضوع فاصله داریم. آنچه بیان شد فقط یک نکته از هزاران می‌باشد. یادآوری این نکته ضروری است که چون مخاطب این مطالب مسوول خاصی نیست، لذا انتظار پاسخ – به خصوص به شکل آماری – از کسی نمی‌رود. کاش به جای این پاسخگویی‌ها، به اصل مسئله بیندیشیم. آموزش وپرورش به چه نوع تحولی نیاز دارد؛ تحول از درون یا تحول از بیرون؟ و هر یک از موقعیت‌های مفروض چگونه امکان اجرایی می‌یابد؟ و یک یادآوری دیگر، برای هر نوع تغییر، اصلاح و تحول و بازنگری دست نگه دارید!
● نهایی شدن «تحول بنیادین آموزش‌وپرورش» تا شهریور امسال
معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش، از نهایی شدن اصلاحات مورد نیاز آموزش و پرورش در قالب تحول بنیادین این دستگاه تا شهریور سال جاری خبر داد. حجت الاسلام و المسلمین دکتر بهرام محمدیان در تشریح جزئیات طراحی اصلاحات در آموزش و پرورش، تاکید کرد: اصلاح ساختار گسترده آموزش و پرورش، بهبود اثربخشی برنامه‌ریزی درسی با رویکرد تحول و نوآوری و همچنین ساماندهی منابع عظیم انسانی این دستگاه، سه ضلع اصلی مثلث تحول در آموزش و پرورش را شکل می‌دهد.
وی در ادامه رشد شاخص کیفی و کمی تجهیزات آموزش و پرورش را از دیگر محورهای اصلی تحول در آموزش و پرورش توصیف و خاطر نشان کرد: برنامه‌ریزی‌هایی که برای اعمال در قالب تحول بنیادین بزرگ‌ترین و تاثیرگذارترین دستگاه اجرایی کشور انجام شده، بخش‌های متعددی را در بر می‌گیرد که حرکت به سمت پویایی و تحولات روز، معیار عمل و در عین حال، معیار سنجش برنامه جامع تحول در آموزش و پرورش است. دبیرکل سابق شورای عالی آموزش و پرورش و رئیس سازمان پژوهش و برنامه‌ریزی کشور همچنین تصریح کرد: در اصلاحات در نظر گرفته شده برای آموزش و پرورش، بها دادن به رویکردهای فرهنگی و تربیتی و اهتمام به گسترش عدالت آموزشی و توسعه مشارکت‌ها به صورت ویژه مدنظر بوده است. وی در عین حال یادآورشد: تلاش بر این است که فردای آموزش و پرورش، بهتر از امروز آن باشد، اما باید توجه داشت که حرکت به سمت بهبودی، نیازمند زمان و جامعیت دید نسبت به نیازهاست. معاون پژوهشی وزیر آموزش و پرورش در ادامه با اذعان به مشکلات این دستگاه عظیم در برهه کنونی، ایجاد بسیاری از مشکلات آموزش و پرورش را بر اساس تلقی‌های نادرست و محاسبات ناروا و غیرقابل پیشگیری دانست و افزود: البته برخی مشکلات آموزش و پرورش نیز با نگاه به روند پرشتاب آن، قابل پیشگیری بود، به‌گونه‌ای که این نهاد باید با کاهش سرعت خود، معیوبات موجود را رفع و از بروز مشکلات پیشگیری می‌کرد.
وی بر این نکته که مشکلات آموزش و پرورش باید در خود این دستگاه کاهش یابد و آسیب‌های آن با همکاری اندیشمندان مرتبط به حداقل برسد، نیز تاکید کرد. ستاد مرکزی تحول در آموزش و پرورش شهریورماه ۸۶، در پی سفارشات مقام معظم رهبری مبنی بر لزوم تحول بنیادین آموزش و پرورش در شورای عالی آموزش و پرورش به ریاست وزیر وقت و دبیری دبیر شورای عالی آموزش و پرورش تشکیل شد که بنا به گفته محمدیان کاشته‌های یک ساله این ستاد در راستای تحول در آموزش و پرورش تا شهریورماه سال جاری به مرحله برداشت خواهد رسید.
امیرعباس میرزاخانی
منبع : روزنامه کارگزاران