دوشنبه, ۱ مرداد, ۱۴۰۳ / 22 July, 2024
مجله ویستا

ویژگی‌های الگوی جدید یاددهی و یادگیری برای یادگیری همیشگی دانش‌آموزان‌


ویژگی‌های الگوی جدید یاددهی و یادگیری برای یادگیری همیشگی دانش‌آموزان‌
● تعهدات ما در قبال آموزش و پرورش چیست؟
به طور اساسی ما دو تعهد داریم، نخست فراهم کردن زمینه‌های فرهنگ‌پذیری افراد درون جامعه. فرهنگ جامعه، براساس دانایی جمعی ملت‌ها در نسل جدید در حال شکل‌گیری است. ما می‌خواهیم دانش‌آموزانی داشته باشیم که در همه جنبه‌های زیباشناختی، فلسفه، اخلا‌قی و معنوی رشد یابند. آنچه دانش‌آموزان یاد می‌گیرند، باید به آنها کمک کند تا یک شهروند خوب باشند. ‌
اما دومین تعهد ما این است که دانش‌آموزان را برای محیط‌های کاری آماده سازیم. آنها باید برای یک دوره زندگی آماده شوند، نه فقط برای گذران زندگی بلکه برای یادگیری همیشگی. ما می‌خواهیم به آنها کمک کنیم اعضای مولد جامعه باشند؛ افرادی که سهمی در اقتصاد ملی داشته باشند، به گونه‌ای که کاملا‌ از موفقیت اقتصادی خود اطمینان داشته باشند. در این نوشتار، پاره‌ای نارسایی‌های الگوهای سنتی را بیان می‌کنیم و سپس به برخی ویژگی‌های الگوهای مناسب برای تحقق آرمان‌های یادگیری در آموزش می‌پردازیم.
‌ نخست، باید نگاهی به شیوه آموزش معلم‌محوری داشته باشیم. هر‌یک از ما با چه الگویی آموزش دیده‌ایم؟ بیشتر ما به یاد می‌آوریم که معلم در کلا‌س درس تنها سخنران و ایفاگر نقش بود: <...حسن، دیروز تا کجا گفتم؟ بله. کمی از درس باقی مانده. علی تکلیفت کو؟ دوباره یادت رفته؟ نادر، دست‌هایت را از جیبت در بیاور و صاف بنشین، متین، امروز دیگر نمی‌توانی مداد قرض بگیری! امین، بگو ببینم جلسه گذشته درباره چه چیزی صحبت کردیم؟
نمی‌فهمم، فراموش کردی؟...>
در روش سخنرانی، تنها معلم ایفای نقش می‌کند. آیا این مدل را می‌پسندید؟ در این مدل چه چیزی مورد ارزیابی قرار می‌گیرد؟ آیا این روش را تجربه کرده‌اید؟
آیا معلمانی که از این روش استفاده می‌کنند را می‌شناسید؟ آیا این مدل کاربرد عمومی دارد؟ در این روش کدام‌‌یک از سطوح بالا‌ و پایین(۱) یادگیری پرورش می‌یابند؟
● عوامل دیگر تقویت‌کننده سبک‌های سنتی‌
تجربیات والدین و برنامه‌های درسی موجود نیز سبک‌های سنتی را تقویت می‌کند. والدین می‌گویند ما فقط اینگونه یاد گرفته‌ایم. در الگوی سنتی دانش‌آموزان همیشه اولین روز هفته، پایان دوره و پایان سال امتحان دارند و فقط گاهی در آزمون‌های منطقه‌ای و کشوری شرکت می‌کنند. ‌
● اما در واقع چه چیزی درس داده می‌شود؟
تمرکز اصلی روی محتوای کتاب است. اگر بخواهیم به درستی داوری کنیم، درواقع آموزش در خلا‌ء انجام می‌گیرد و کوچک‌ترین توجهی به دنیای واقعی وجود ندارد. ‌
● دانش‌آموزان چرا این الگوها را تحمل می‌کنند؟
در درجه اول چون مجبورند! آنها در کنترل ما هستند. چه چیزی تدریس شود و چگونه تدریس شود را محیط یادگیری تعیین می‌کند، نه آنها. این محیط گرایش به آفرینش جو استبداد دارد. همچنین دانش حفظی و پاسخ‌های <درست> را برای گذراندن درس‌ها تشویق می‌کند. به هر حال، دانش‌آموزان یاد می‌گیرند چگونه با معلمان به عنوان الگوی نقش‌پذیر زندگی کنند و پیام‌های آشکار و پنهان وی را دریافت نمایند. ‌
● پیام چیست؟
کتاب را بخوانید، جزوه بنویسید، به پرسش‌ها پاسخ دهید، آزمون بدهید، سپس همه را فراموش کنید! معلم صحبت می‌کند، دانش‌آموزان گوش می‌دهند. معلم آغاز می‌کند، دانش‌آموزان عکس‌العمل نشان می‌دهند. معلم فعال است و دانش‌آموزان غیرفعال و بی‌اراده. اساسا پیام‌ها دستوری هستند. فکر نکنید، فقط این کار را انجام دهید. نظر و عقیده شما اصلا‌ مهم نیست. ‌
● این الگو از کجا آمده است؟
این فرهنگ وابستگی، با محیط‌های کاری و باورهای دوره صنعتی سازگاری دارد. قبول کنید که همه چیز برای تصمیم‌سازی و حل مسئله، متکی به مدیر است. فکر نکنید و فقط کارتان را انجام دهید! امروزه در دنیای بسیار متفاوتی از دیروز زندگی می‌کنیم. به واسطه گسترش اتوماسیون، رباتیک و فناوری‌های اطلا‌عاتی، فناوری به مراکز کاری و صنعتی مهم منتقل شده است، اما با وجود این هنوز بسیاری از مدرسه‌ها تغییری در شیوه‌های آموزش خود ایجاد نکرده‌اند.
● ‌ واقعیت محیط‌های کاری تازه‌
مشکلا‌تی که در محیط‌های کاری پرتنش امروزی به وجود می‌آیند، نشان‌دهنده وجود ضعف در نظام آموزش و پرورش است.
در دنیای امروزی به افرادی نیاز است که بتوانند به طور مستقل مسئله حل کنند و به مهارت‌هایی مجهز باشند که بتوانند به عنوان فرد در گروه خوب عمل کنند. افرادی که بتوانند دورنمای کلی مسائل را ببینند و نظریه‌های علمی را در زمان واقعی به کار برند؛ یعنی راه‌حل‌هایی برای زندگی واقعی ارائه دهند. بدیهی است، معلمان باید مجموعه اساسا متفاوتی از مهارت‌ها را آموزش دهند. ما به آموزش نظام‌مند حل مسئله نیاز داریم. امروز واژه <کاربردی> به عنوان یک تعبیر خوب برای <آسان‌تر> به کار رفته است، در حالی که در واقع یادگیری در سطح کاربرد، بالا‌تر از سطح دانش قرار دارد. ‌
تفاوت در چیست؟ چه کسی مالک یادگیری خودش است؟ آیا دانش‌آموزان با روش سنتی، محتوای پنهان درس را به تنهایی کشف می‌کنند؟ شاید! تدریس و یادگیری به جریان افتاده است، اما چه و کی مالک شماست؟ دانش‌آموزان فقط وقتی به مسائل زندگی واقعی پیوند می‌خورند که مالکان یادگیری خودشان باشند. ‌
● یادگیری بر مبنای چهار گام در حل مسئله‌
در این فرآیند یادگیری مبتنی بر فرآیند تدریس ساخت یافته از طراحی و آنالیز نظام‌هاست و ثابت شده است که در هر زمینه واقعی از رفتار بشری می‌تواند اثربخش باشد. این فرآیند شامل چهار گام متمایز است که به حل اثربخش مسئله منجر می‌شود. ‌
▪ چهار گام عبارتند از:
۱) تعریف کردن‌
دانش‌آموزان باید یاد بگیرند، مسئله را به‌گونه‌ای تعریف کنند که پیش از انجام کاملا‌ فهمیده شود. تاکنون چند بار با شخصی که وقتش را از دست داده یا کارش را اشتباه انجام داده است روبه‌رو شده‌اید؟ مسلم است که دانش‌آموزان یاد می‌گیرند کار را به روشنی تعریف کنند و درک خود را از مسئله قبل از جلو رفتن کامل کنند. این یک مهارت ارزشمند زندگی است. به علا‌وه با واگذاری مسوولیت تعریف کار به دانش‌آموز، ما آنها را برای استفاده از مهارت‌های گوناگون فکری سطح بالا‌تر توانمند می‌سازیم؛ به‌گونه‌ای که آنها خود تعیین می‌کنند که چه کاری باید انجام گیرد. ‌
در رویکرد سنتی آموزش، معلمان، خود بخش تعریف و طراحی کار را برای دانش‌آموزان انجام می‌دهند. تکالیف اغلب به عنوان یک کار نیمه تمام و از پیش آماده شده‌اند و یا سوال‌هایی از پیش تعیین شده برای یافتن حل مسئله وجود دارد که موجب پرورش فرهنگ وابستگی دانش‌آموز به معلم برای گردآوری مواد و اطلا‌عات مناسب می‌شود. اما این روش در زندگی واقعی جواب نمی‌دهد. با تدریس به شیوه سنتی، از داشتن دانش‌آموزانی که به طور مستقل یاد می‌گیرند، محروم هستیم. ‌
۲) طراحی کردن‌
تا اینجا مسئله تعریف شده است. اینک باید دانش‌آموزان راه‌حلی طراحی کنند. غالبا ضروری است دانش‌آموزان مهارت‌های تازه‌ای یاد بگیرند یا اطلا‌عات جدیدی گردآورند تا بتوانند کار را با موفقیت انجام دهند. در این گام، هدف این است که دانش‌آموزان مجبور باشند خودشان آنچه را برای یادگیری و تکمیل کار نیاز دارند، تعیین کنند. ‌ این کلیدی است برای پرورش استقلا‌ل در تفکر دانش‌آموزان. آنها وقتی به محل تحصیل‌شان وارد می‌شوند، نمی‌توانند به معلم وابسته باشند. باید قبل از اینکه در جامعه رها شوند، دادن مسوولیت به آنها برای یادگیری را آغاز کنیم. ‌
واگذاری این مسوولیت به معلم به معنای دادن نقشی تازه به اوست. نقش معلم در اینجا راهنمایی و مشاوره است. او دانش‌آموزان را به تمرکز روی راه درست سوق می‌دهد و دانش‌آموزان هستند که خود تعیین می‌کنند چه چیزی را باید یاد بگیرند. ‌
۳) تهیه و تولید (انجام دادن)
تا اینجا مسئله تعریف شده و یک راه‌حل برای آن طراحی شده است. اکنون دانش‌آموزان باید نقشه را به مرحله عمل بگذارند. این می‌تواند به معنای شرکت در یک مباحثه، نوشتن داستان، ساختن یک میز، نوشتن یک مقاله، پختن یک کیک، انجام یک آزمایش یا خلق یک ابزار چندرسانه‌ای باشد. به هر حال دانش‌آموزان در این گام باید یادگیری‌های گام‌های قبلی را در دنیای واقعی عمل کنند. ‌
۴) گزارش دادن‌
این گامی است که اغلب در آموزش و پرورش نادیده گرفته می‌شود. به هر حال، تعیین این مطلب که آیا شما کاری را که می‌خواستید، واقعا انجام داده‌اید یا نه، یک بخش اساسی یادگیری است. در اینجا بازخورد مفیدی برای دانش‌آموزان وجود دارد که به آنها کمک می‌کند، در دفعات بعدی کار بهتری ارائه دهند. بازخوردهای پیوسته و بازنگری عملکردی، دو نمونه از گام‌های گزارش دادن هستند. این گام برای دانش‌آموزان اهمیت زیادی دارد که هم روی محصولی که ارائه داده‌اند بازخورد بگیرند و هم برای محیط‌های کاری آینده که پس از فارغ‌التحصیلی با آنها مواجه می‌شوند، مفید است. ‌
ایفای نقش در این الگو، اساسی است. این فرآیند می‌تواند در همه کوشش‌های بشری به کار رود. اگر بخواهیم دانش‌آموزان برای محیط‌های کاری آماده شوند باید دوره‌های درسی پیوندهایی با دنیای واقعی داشته باشند. معلمان در شیوه جدید با رویکرد ساخت یافته‌ای براساس چهار گام ذکر شده، فرآیند یاددهی - یادگیری را سامان خواهند داد. ‌
● ویژگی‌های معلمانی که با این الگو درس می‌دهند، چیست؟
در این الگو، معلمان از دانش‌آموزان می‌خواهند تا با اطلا‌عات محدود کار کنند و خود اطلا‌عات را کامل کنند. معلمان، شیوه‌های کارآمدی را برای ایجاد چالش در کلا‌س درس به جریان می‌اندازند. در کلا‌س آنها، دانش‌آموزان باید اطلا‌عات را از منابع گوناگون به دست آورند. راهبردهایی را که مانع بروز خلا‌قیت می‌شوند و به تقویت فرهنگ وابستگی می‌انجامند، رد می‌کنند و روش‌هایی را برای تقویت فرهنگ استقلا‌ل در یادگیری به کار می‌گیرند. آنها شکست یا نارسایی‌های مولد و مفید را تشویق می‌کنند. چنین معلمانی مالکیت و مسوولیت یادگیری را به دانش‌آموزان وا می‌گذارند تا آنها جریان‌های موجود در کلا‌س‌درس را با دنیای واقعی پیوند دهند.
نرگس عصارزادگان‌
منبع : سایر منابع