چهارشنبه, ۲۷ تیر, ۱۴۰۳ / 17 July, 2024
مجله ویستا


درباره هری مگداف


درباره هری مگداف
او که در آگوست ۱۹۱۳ در «برونکس» در «نیویورک» متولد شد، فرزند یک مهاجر روس بود که به نقاشی ساختمان اشتغال داشت و بین اقلیتی مهاجر در نیویورک بزرگ شد.
در دورانی که جنگ و انقلاب، موضوع بحث های بین مردم بود، یک روز بر حسب اتفاق در پارک محلی گفت وگویی به گوشش خورد که گوینده می گفت: هندوستان متعلق به بریتانیا است. از شنیدن این مطالب تکان خورد و شروع به مطالعه درباره تاریخ استعمار کرد. در سال ۱۹۲۹ وقتی که ۱۵ ساله بود به نوشته ای از کارل مارکس دست یافت به نام «نقدی بر اقتصاد سیاسی» و طبق گفته خودش از خواندن مقدمه معروف این کتاب مبهوت ماند. او می گوید از بقیه کتاب چیزی نفهمیدم، ولی باعث شد که در مورد اقتصاد مطالعه کنم. در آن وقت، آمریکا در حال واردشدن به دوران رکود بزرگ اقتصادی بود و من می خواستم بدانم که این امر چه مفهومی دارد.وقتی که در City University در نیویورک، در رشته مهندسی فیزیک و ریاضی به تحصیل مشغول شد، برای تأمین زندگی خود درنیویورک، نیو براسویچ و نیوجرسی به تدریس پرداخت.
در دانشگاه، در ارگان دانشجویان پیشرو به نام باشگاه مشکلات اجتماعی، به فعالیت پرداخت و سردبیری ماهنامه «فرانتی یرز»، ارگان این باشگاه، را به عهده گرفت. در سال ۱۹۳۲ برای شرکت در تأسیس انجمن ملی دانشجویان مخالف جنگ و فاشیسم به شیکاگو رفت و در این مسافرت بود که با شریک زندگی خود «بیاتریس گریزر» آشنا شد و با او ازدواج کرد. آنها سالها (۷۰ سال) با هم ماندند و همراه یکدیگر به مبارزه ای مشترک برای هدفهای انسانی پرداختند.
مگداف دوبار به خاطر فعالیت های سیاسی از تحصیل در دانشگاه محروم شد (بار اول، به صورت اخراج موقت و بار دوم، اخراج دائم) او برای ادامه تحصیل به دانشگاه ایالتی نیویورک رفت و در سال ۱۹۳۶ موفق به اخذ مدرک لیسانس (کارشناسی) در اقتصاد شد.پس از اتمام تحصیل خود در دانشگاه نیویورک، به کمیسیون ملی عدم اشتغال و اشتغال مجدد پیوست و در اداره بهبود کار (WPA) در «فیلادلفیا» به تحقیق پرداخت. ابتدا حقوق دریافتی او آن قدر نبود که همسرش تدریس را رها کند. بنابراین مدتی مجبور بود هر روز به نیویورک برود و بازگردد. او در این اداره، در رأس پروژه ای قرار گرفت که توسعه جزئیات میزان بهره وری را در تعدادی از کارگاههای صنعتی هدایت می کرد. وقتی برای این پروژه تحقیقی کار می کرد، روشی را که هنوز برای اندازه گیری بهره وری در کارگاههای انفرادی به کار گرفته می شد، بهبود بخشید. نتیجه این تحقیق در سال ۱۹۳۹ در گزارشی دولتی منتشر شد به نام: تولید، اشتغال و بهره وری در ۵۹ کارگاه تولیدی. بین سالهای ۱۹۱۹ - ۱۹۳۶ مگداف در هیأت مشاوره و دفاع ملی در واشنگتن دی سی مشغول کار شد و درآنجا، مسؤول بخش نیازهای غیرنظامی شد که همراه با بخش نیازهای نظامی، ظرفیت بهره وری را مورد مطالعه قرارمی داد. به زودی از مگداف خواسته شد که به گروه تولیدات جنگی بپیوندد که فعالیتهای صنعتی را موردمطالعه قرارمی داد.
در سال ،۱۹۴۴ در وزارت اقتصاد مسؤولیت تحلیل امور جاری را برعهده گرفت و مسؤولیت انتشار بررسی امورجاری را. وظیفه او همچنین شامل نوشتن یک گزارش هفتگی در مورد اقتصاد برای جلسات دولت وتهیه تحلیل های دیگری بر پیشرفت های اقتصادی بود.
در سال ،۱۹۴۶ «هنری والاس» وزیر اقتصاد و معاون رئیس جمهور سابق، از او خواست دستیار ویژه او باشد. او در این شغل، هر هفته، مقالاتی درمورد وضع اقتصادی برای والاس جهت ارائه در جلسات دولت پرزیدنت ترومن، تهیه می کرد.هری مگداف ناگهان متوجه شد که موقعیت های شغلی دولتی به روی او بسته شده است. زیرا دوران مشهور به مک کارتیسم پیش آمده بود و او را مجبور کردند در کمیته ای از کنگره درمورد گذشته خود توضیح بدهد.او که نامش در لیست سیاه رفته بود، واشنگتن را همراه خانواده اش (اکنون دو پسر به نام های «مایکل» و «فرد» داشتند) ترک گفت و به نیویورک رفت. در آنجا توانست شغلی به دست آورد و همسرش هم تدریس را از سرگرفت. در نیویورک هم او را به ستوه آوردند.در یک مورد، وقتی مگداف برای بازپرسی دربرابر یک کمیته سنا احضار شده بود، جریان بازپرسی اش در صفحه اول روزنامه نیویورک تایمز چاپ شد. درنتیجه، صاحب خانه اش اجاره آپارتمان او را تجدید نکرد و خانواده مجبور به نقل مکان شد.به مدت تقریباً یک دهه، مگداف برای «وال استریت ژورنال» به عنوان تحلیلگر امور سرمایه گذاری و بورس به کار مشغول شد و سرانجام به عنوان تحلیلگر اقتصادی در یک شرکت بیمه کاری به دست آورد و گاه گاهی هم به اتحادیه های کارگری درمورد سرمایه گذاری راهنمایی هایی می کرد. اواخر دهه ۱۹۵۰ به بنگاه انتشاراتی «راسل و راسل» پیوست و تا سال ۱۹۶۵ دراین بنگاه کار می کرد، یعنی همان سالی که یک مؤسسه آموزشی، آن را خرید.
سرانجام، مگداف از فروش سهامی که در شرکت راسل و راسل به دست آورده بود، دارای پولی شد که به او اجازه می داد بدون دغدغه معاش، موضوع های فکری و سیاسی موردعلاقه خود را دنبال کند.اگرچه روزی، رؤیایش این بود که به «کمبریج» در انگلستان برود یا جایی نظیر آن و زندگی خود را وقف مطالعه کند، راه مشکل تری را برگزید و خود را به طور کامل وقف هدف و آرمان هایش کرد.او با انتشار «مشکلات سرمایه داری ایالات متحده»، دوباره به کار انتشار روی آورد.
قسمت اعظم این نوشته، بخشی است به نام «اقتصاد براساس اعتبار رشد می کند» (The Economy Grows on Credit) که درآن تشریح می شود چگونه اقتصاد آمریکا برای این که به میزان تقاضا بیفزاید، به شکلی فزاینده، به گسترش اعتبار وابسته به وام شده است.گذشته از خطر فروپاشی اقتصادی، این امر به افزایش سطح بهره گرایش دارد که برای بازپرداخت وام به اضافه بهره آن، موردنیاز است.
او این امر را مورد توجه قرارداد که در یک شبه رکوداقتصادی، سودهای کلان از تراکم و انباشت سرمایه حاصل نمی شود، بلکه از کاهش سهمی به دست می آید که باید صرف دستمزدها و حقوق ها شود.
هری مگداف از دوستداران «مانتلی ریویو» بودکه مجله ای است مستقل و طرفدار سوسیالیسم که از همان ابتدای انتشار خود به سردبیری «لئوهابرمن» و «پل سوییزی» منتشر می شد. مگداف این مجله رادر روزنامه فروشی نزدیک محل کارش دید و بلافاصله آن را پسندید؛ به سه دلیل: در باره سوسیالیسم بحث می کرد که عنوانی ممنوع در آن زمان بود. به استقلال خود تصریح داشت و زیر نظر و کنترل هیچ حزبی نبود؛ زبان آن ساده و مفهوم بود. مشخصات این مجله به کلی متفاوت بود. به زودی، او دوست نزدیک «پل باران» استاد اقتصاد در دانشگاه «استنفورد » شد و یکی از حامیان مانتلی ریویو و سردبیران آن : سوییزی و هابرمن. کوتاه مدتی پس ازمرگ پل باران، مگداف درمورد دستاوردهای او در کنفرانسی از دانشمندان سوسیالیست سخنرانی کرد. این سخنرانی پس از اصلاح و تجدیدنظر، بخش آخر کتاب او «عصر امپریالیسم» علم اقتصاد و سیاست خارجی ایالات متحده» را تشکیل داد که در سال ۱۹۶۹ منتشر شد.قسمت اصلی این کتاب یعنی بخش های ۲ تا ۵ آن با تفصیل بسیار بیشتری در سال ۱۹۶۸ در ۳ شماره مانتلی ریویو به چاپ رسیده بود. کتاب «عصر امپریالیسم» او، تأثیر عظیمی بر چپ گراها در زمینه مبارزه علیه جنگ ویتنام گذاشت. ۱۰۰هزار نسخه از این کتاب به فروش رفت و به ۱۵ زبان ترجمه شد. این کتاب نشان می داد که آمریکا یک امپراتوری است، اگرچه متفاوت با امپراتوری های بریتانیا و فرانسه که پیش از آن وجود داشت. همچنین زمینه برای پی بردن به دلایل جنگ ویتنام دراین کتاب فراهم شده بود. در آن زمان عنوان می شد آنچه وسیعاً به عنوان ناهنجاری در مناسبات ایالات متحده با سایر کشورهای جهان به چشم می خورد، ناشی از سیاست مداخله جویانه ای است که به وسیله یک اقتصاد انزواطلبانه اعمال می شود اما مگداف نشان داد که اقتصاد ایالات متحده هر چیزی هست جز اقتصاد انزواطلبانه. او اطلاعاتی را جمع آوری کرده بود در این مورد که درآمد سرمایه گذاری های خارجی از حدود ۱۰ درصد - پس از کسر مالیات - برای شرکتهای داخلی غیرانتفاعی آمریکایی در سال ۱۹۵۰ به حدود ۲۲درصد در سال ۱۹۶۴ رسیده بود. او در سال ۱۹۸۴ کتاب « دوجنبه بدهی های جهان » را منتشر کرد و در آن در مورد وام دادن به کشور های جهان سوم و دامی که این کشورها در آن پا می گذارند، به بحث پرداخت. او مطرح کرده بود که معمولاً طولی نمی کشد که بازپرداخت اقساط این وام ها بسیار بیشتر از خود وامهاخواهد شد. او برای اثبات این امر ، موضوع را این طور مطرح می کند: مورد ساده ای را فرض می کنیم از یک وام سالیانه ۱۰۰۰ دلاری با بهره پنج درصد که باید با اقساط مساوی در ۲۰ سال بازپرداخت شود. در سال پنجم، تقریباً ۵۰ درصد وامی که گرفته می شود صرف بازپرداخت آن خواهد شد، سال دهم ، ۹۰ درصد. سال پانزدهم بازپرداخت بیش از خود وام خواهد شد و در سال بیستم برای هر ۱۰۰ دلار دریافتی باید ۱۵۰ دلار بازپرداخت کرد. او می پرسد آیا امکان دارد که کشوری از بازپرداخت سال به سال این وام اجتناب کند و پولی را که وام گرفته صرف پیشرفت صنعت خود کند تا از درآمد آن بدهی خود را بپردازد؟
حتی در اوایل سال ۱۹۶۹ و پیش از این که مشکل بدهی های کشورهای جهان سوم به صورت وخیمی در آید ، مگداف مشاهده کرد که میزان بازپرداخت بدهی های کشورهای جهان سوم افزایش بیشتری دارد تا میزان رشد اقتصادی و صادرات این کشورها. از این جهت، سنگینی این بدهی ها طاقت فرساتر شده و متناسب با آن وابستگی اقتصادی به کشورهای صنعتی عمده و سازمانهای جهانی نظیر بانک جهانی و صندوق بین المللی پول بیشتر شده است.مگداف در آخرین برگ «عصر امپریالیسم» نوشت: مرحله جدید سلطه جهانی (امپریالیسم) که ایالات متحده آن را نمایندگی می کند، براساس جهانی شدن سرمایه در شرایط رهبری آمریکاست.
مقدمه «عصر امپریالیسم» با این کلمات پایان می یابد: دانشجویان بارها از من می پرسند که «آیا امپریالیسم امری ناگزیر است؟» نکته ای که من در اینجا بر آن تأکیددارم این است که « امپریالیسم یک انتخاب برای جامع سرمایه داری نیست؛ مسیر زندگی چنین جامعه ای است.» با وجود این در گستره وسیع تری از تاریخ، نظریه امپریالیسم و ارتباط آن با رشد سرمایه داری ، طبیعی است که پرسش هایی پیش می آید و مگداف مقاله های متعددی را در دهه ۱۹۷۰ نوشت که به این پرسش پاسخ می داد. این مقاله ها بعدها در اواخر آن دهه در کتاب « امپریالیسم: از عصر استعمار تا زمان حاضر» گردآمد. (۱۹۷۸)بسیاری ازمقاله های این کتاب درباره درک نادرست تاریخ امپریالیسم است که از همه مهمتر پاسخ مگداف به این پرسش است: «آیا امپریالیسم امری ناگزیر است؟» مگداف استدلال می کند که سرمایه داری از ابتدا سیستمی جهانی بوده است و گسترش امپریالیسمی به میزانی وسیع بخشی از این سیستم است در جست وجوی منافع خود.
در مه ،۱۹۶۹ هری مگداف به عنوان سردبیر مانتلی ریویو به پل سوییزی پیوست و جانشین لئوهابرمن شد که در سال ۱۹۶۸ زندگی را وداع گفته بود. نقش جدید مگداف در انتشار نشریه ای که حضوری پررنگ در جهان داشت، به او این موقعیت را داد که نسل جدیدی از تندروی هایی را که با چپ جدید به وجود آمده بود، پرورش دهد. او در سالهای دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ مسافرت های زیادی به خارج از آمریکا انجام داد _ بیشتر همراه همسرش _ به اروپا، مکزیک، ژاپن، هند، اسرائیل، ونزوئلا، مصر و سایر کشورها. همه جا به تحلیل های مانتلی ریویو ابراز علاقه می شد. او هم مانند پل سوییزی و پل باران در کوبا با«چه گوارا» دوستی برقرار کرد. خاطرات او از چه گوارا _ به شکل نامه ای به یک دوست _ بعدها، در سال ۲۰۰۴ با عنوان «آشنایی با چه» منتشر شد. چه گوارا و مگداف در دو فرصت که در کوبا و در نیویورک پیش آمده بود، گفت وگوهایی طولانی درباره اقتصاد و برنامه ریزی داشتند. مگداف با یادآوری آخرین دیدارش با چه گوارا نوشت:«غروری که از این دیدارها به من دست داده است، مرا وادار می کند آخرین کلماتم را هنگام وداع بازگو کنم من که او را فردی صمیمی و مهربان دیدم به او گفتم با توجه به اینکه می دانید من چه احساسی نسبت به کوبا دارم، چه باید بکنم؟ در پاسخ گفت: «به آموزش من ادامه بدهید».
در اوایل دهه ،۱۹۹۰ علاقه مگداف به موضوع رشد سرمایه داری و امپریالیسم به این امر منجر شد که موضوع جهانی شدن (Globalization) را مورد توجه قرار دهد و در سال ۱۹۹۲ مقاله ای طولانی برای نشریه Socialist Register نوشت با عنوان «جهانی شدن _ با چه هدفی؟» که بحثی است با توجه به تاریخ جهانی شدن، علیه این دیدگاه رایج که : «آنچه در حال ظهور است یک همبستگی جهانی (انترناسیونالیسم) جدید سرمایه دار است که روابط و قوانین بین المللی جدیدی را ایجاد خواهد کرد.» این موضوع حقیقت داشت که کوشش هایی در جهت تقویت سازمانهای بین المللی در صورت جهانی شدن سرمایه و سایر تغییرات به عمل آمده بود؛ ولی پشت این سازمانها، دولتهایی قرار داشتند که رقابت هایشان با همدیگر به جای متوقف کردن اختلافها به تشدید آن کمک می کردند. تنش ها، ناهماهنگی ها و رقابت های جدیدی بدین ترتیب پدیدار شده است، حتی بین دولت هایی که در کانون سیستم سرمایه داری قرار دارند. در عین حال، جهانی شدن انحصاری سرمایه، شکاف بین دولتهای اصلی و دولتهای غیراصلی و حاشیه ای را هم افزایش داده است.
نگرش مگداف به سوسیالیسم و برنامه ریزی همیشه تأکید داشته است بر شرایط عینی تاریخی، که باید به آن پرداخته شدو و این که فرمول معینی وجود ندارد. باید روشهای آزمون و خطا در رابطه با تغییر شرایط تاریخی، به کار گرفته شود. بزرگ ترین اشتباه جامعه هایی مانند اتحاد شوروی و چین پس از انقلاب، اجرای بدون قید و شرط مکانیسم برنامه ریزی و دیوانسالاری بود، ولی آنها در برآورده کردن نیازهای مردم، که توجه به آن دلیل اصلی برنامه ریزی است، دچار شکست شدند.
تحلیل های مگداف در مورد اتحاد شوروی و چین به شکلی سیستماتیک در مقاله ای که همراه با پسر خود فرد نوشت، به نام «سوسیالیسم در دسترس» منتشر شد. یکی از مطالبی که در این نوشته عنوان شده بود، حفظ محیط زیست بود.هری مگداف پس از مرگ همسرش بیاتریس در ژوئن ،۲۰۰۲ دوباره به برلینگتن در ایالات ورمونت رفت تا با پسرش فرد و عروسش ایمی دیمارست زندگی کند. در این سالها، او از طریق نوشتن، درآمد قابل ملاحظه ای داشت. در سال ،۲۰۰۳ بعضی از نوشته های اولیه او درباره امپریالیسم، یکجا و با نام «امپریالیسم بدون مستعمره» جمع آوری و چاپ شد. کنفرانسی هم درباره «امپریالیسم امروز» به مناسبت بزرگداشت نودمین سال تولد او در برلینگتن برگزار شد. در این کنفرانس، سخنرانانی از کشورهایی دور دست همچون هند شرکت کردند.
نوشته: جان بلامی فاستر ـ مانتلی ریویو
برگردان: پوراندخت مجلسی
منبع : روزنامه ایران