شجاعت محسن نامجو ( هنرمند اهل موسیقی و شعر و ترانه) در بازگشت به میهن را باید ستود. هر چند در همین جمله هم باید تأمل کرد: آخر مگر برای بازگشت به خانه باید شجاعت به خرج داد؟
بله، وقتی نان کسانی در دو قطبیسازی باشد این بازگشت عین شجاعت است. همچنین وقتی برخی نگراناند فردا دیگرانی هم بیایند.
کافی است این فرض را محتمل بدانیم که اگر سید ابراهیم نبوی هم چنین تصمیمی میگرفت و با امیدی که بعد از روی کار آمدن پزشکیان در او زنده شده بود چمدانها را میبست شاید پروندۀ زندگی خود را آن گونه نمیبست تا همه را در شوک و اندوه فرو برد.
برخی از آنها که در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی ناسزا میگویند همانهایند که اگر محسن نامجو خدای ناکرده اقدام به خودکشی کرده بودند مرثیه میسرودند.
عجیب این که از درک یک امر بدیهی عاجزند و آن هم این که خرسندی از بازگشت یک هنرمند یا متفکر یا سیاستمدار یا نویسنده به میهن خود و به جمع همزبانان و همکیشان یا همفکران یا نه هیچ یک تنها بستگان و خانواده ارتباطی با کارنامۀ سیاسی و هنری و فکری او ندارد و از این نظر واقعا جای شگفتی است که برخی میگویند مگر نمیدانید فلان سحن را گفته یا نگفته یا فلان موضع سیاسی را گرفته یا نگرفته یا شما که صدای او را دوست نداشتید!
گفته یا نگفته، گرفته یا نگرفته و دوست داشته باشیم یا نه اینجا سخن از بازگشت ماهی به آب است نه هیچ چیز دیگر!
این که ماهی میخواهد درون آب به کجا برود محل مناقشه نیست. این که ماهی بیرون آب بالبال بزند موضوع ماست و این که بماند و شنا کند و زندگی کند و نمیرد! این مرگ گاهی تدریجی است و با افسردگی و گاهی مثل داور (نبوی) یا کسانی دیگر کلک خود را کندن!
جایی خوانده بودم که سالها قبل شاهرخ مسکوب قصد بازگشت داشته و باخبر میشود در نمایشگاهی مقامی عالیرتبه از وزیر وقت فرهنگ می پرسد این آقای مسکوب کجاست و از کتاب " درکوی دوست" او به نیکی یاد میشود. وقتی پاسخ داده میشود در فرانسه و گویا به کاری نه مناسب شأن برای گذران زندگی اظهار تأسف میشود در واکنش گفته می شود: " او که مشکلی ندارد." …































































