طبیعتاً نمایندگان محترم فعلی این مکتوب را به دل نخواهند گرفت، چرا که پیِ طرح دغدغهای مهم است. راستش را بخواهید، این را چالش مهم میدانم. ما نماینده را انتخاب میکنیم، میفرستیم مجلس، و بعد؟ بعد... چهار سال در اختیار خود؟ انگار نه انگار. انگار نه ما آنجا هستیم، نه او آنجایی که باید باشد. در پشت مصونیت
نمایندگی مجلس، مصونیت میآورد. این را همه میدانیم. اما مگر مصونیت یعنی رها شدن؟ یعنی چهار سال کسی برود بهارستان بنشیند، پایش را روی پایش بیندازد، و دیگر هیچ؟ این همان جایی است که باید ایستاد و پرسید: اگر وسط راه، نصفِ مردم فهمیدند که -به هر حال- اشتباه کردند، که این آدم آن آدمی نیست که خیال میکردند، یا این آدم اساسا برای ضربه زدن آمده است، آن وقت چه؟ تکلیف چیست؟
دمِ انتخابات، یکی میآید، حرفهایی میزند، وعدههایی میدهد، مردم هم بالاخره رای میدهند. حالا اگر این آدم با همان حرفها و وعدهها وارد شد، بعد معلوم شد نه، آنقدرها هم که فکر میکردیم کارآمد نبود، یا بدتر، حرفهایش بوی جنجال و خیانت میدهد، آن وقت چه کسی باید جواب بدهد؟ چه کسی باید بگوید «صبر کن، تو را برای این کار نفرستادیم»؟ دموکراسی نه برای یک روز
دموکراسی نباید صرفاً برای روز انتخابات باشد. اگر کسی با نیرنگ و فریب، در روزگار انتخابات، به بهارستان راه یابد چه؟ و اگر پس از نشستن بر کرسی، گفتار و مواضعش بوی جنجال یا خیانت دهد، چه باید کرد؟ اینجا از دموکراسی چه کاری برمیآید؟
در تاریخ ما کم نبودند این قصهها. از همان مجلس اول مشروطه بگیرید که با چه امیدی درست شد، اما چندی نگذشت که بعضیها فراموش کردند برای چه آمدهاند. … …



































































































































































