مأموران در بررسیهای خود متوجه ناپدید شدن دختر جوانی در اسفندماه در آن منطقه شدند. این دختر برای غارنوردی از یک بومگردی خارج شده و دیگر بازنگشته بود. با بررسی دیانای مشخص شد جسد متعلق به دختر ۳۰ ساله است.
به این ترتیب، با شکایت اولیای دم، مدیر بومگردی به اتهام قتل دستگیر، اما در تحقیقات منکر کشتن دختر جوان شد. در ابتدا برای او قرار منع تعقیب صادر شد که با اعتراض اولیای دم کیفرخواست صادر شد. در جلسه محاکمه در شعبه هشتم دادگاه کیفری یک استان تهران، اولیای دم برای قاتل دخترشان درخواست قصاص کردند.
سپس متهم در جایگاه ایستاد و گفت: اسفند سال ۱۴۰۳ تصمیم گرفتم برای بومگردی یک کارمند استخدام کنم و آگهی دادم. بعد دختر جوان برای کار تماس گرفت. او پیش از این مهمان بومگردی بود. گفتم از تهران تا اینجا ۲ ساعت راه است و تردد برای تو سخت میشود که گفت میتوانم. اولین روز در خانهام در تهران بودم که با دختر جوان قرار گذاشتم و او را تا بومگردی آوردم. برایم کاری پیش آمد و مجبور شدم برگردم.
وی ادامه داد: حدود ۶ ساعت بعد کارگر افغان بومگردی تماس گرفت و خبر داد دختر جوان به سمت غار رفته و دیگر بازنگشته است. گفتم یکی از کارگران را دنبالش بفرست. ۲ ساعت بعد کارگرم دوباره زنگ زد و گفت کسی را فرستاده، اما دختر جوان را پیدا نکرده است.
متهم اظهار کرد: با کلانتری محل تماس گرفتم، اما گفتند صبر کنید، چون گردشگر است بر میگردد. فردای آن روز با خانواده دختر تماس گرفتم، اما پیگیر نشدند. چند روز بعد دوباره تماس گرفتم و گفتم کوله خواهرتان اینجاست که خواستند آن را به میدان ولیعصر ببرم. سرانجام اردیبهشتماه جسد پیدا شد. من در قتل این دختر نقشی نداشتم و جسد جایی صعبالعبور افتاده بود و کسی نمیتوانست بعد از قتل آن را به آنجا انتقال دهد.
پس از دفاعیات متهم و وکیلش، قضات برای تصمیمگیری وارد شور شدند.











































































