اما پشت این روزهای بیتعطیل، فقط میل به بیشتر کار کردن نیست. برای بخشی از شاغلان در ایران، کار بیشتر راهی برای جبران فاصله درآمد و هزینههای زندگی است. یک شیفت اضافه، چند ساعت بیشتر پشت فرمان، کار دوم بعد از شغل اصلی یا کار کردن در همان روزی که قرار بوده تعطیل باشد.
وقتی یک درآمد برای چرخاندن زندگی کافی نیست، استراحت میتواند به معنای از دست دادن بخشی از درآمد باشد. برای بعضیها حتی یک ساعت استراحت، با وجود ساعتها کار، با عذاب وجدان همراه است. انگار مشغول نبودن یعنی زمانی را از دست دادن که میتوانست صرف کار و درآمد بیشتر شود. نتیجه، روزهایی است که یکییکی از تقویم عبور میکنند، بیآنکه فرصتی واقعی برای توقف، خانواده یا خود آدم باقی بماند.
آن طرف دنیا هم ساعت زنگ میزند
و این قصه فقط قصه ما نیست. در کشورهای مختلف جهان هم آدمهایی هستند که برای تامین درآمد، چند شغل را همزمان پیش میبرند یا ساعتهای طولانی کار میکنند. تفاوت اما در میزان کار، شکل اشتغال و مهمتر از همه، زمانی است که برای استراحت و زندگی باقی میماند.
در ژاپن، کاروشی یا مرگ ناشی از کار بیش از حد، سالهاست به بخشی از ادبیات اجتماعی این کشور تبدیل شده است. در مقابل در فرانسه با تعیین هفته کاری استاندارد ۳۵ ساعته، یکی از شناختهشدهترین نمونههای تلاش برای ایجاد مرز میان کار و زندگی است. در آمریکا و بریتانیا نیز اشتغال همزمان در بیش از یک شغل پدیدهای شناختهشده است. از رانندگی و تحویل کالا گرفته تا کارهای پروژهای و آنلاین. اما پشت همه این تفاوتها، یک سوال مشترک وجود دارد: آدمها بعد از کار، چقدر فرصت دارند زندگی کنند؟
…


































































































































































