آغاز این پرونده پیچیده به حدود یک سال و نیم قبل بازمیگردد؛ زمانی که زن جوانی به دادسرای جنایی تهران رفت و از ناپدید شدن ناگهانی شوهرش به نام محمدرضا خبر داد. او به بازپرس گفت: ما دو فرزند داریم و وضعیت مالیمان بسیار خوب است. مدتی بعد از گم شدن شوهرم، پیامی از او دریافت کردم مبنی بر اینکه به ترکیه رفته است، اما مطمئنم حادثهای برایش رخ داده؛ چرا که ممکن نبود ما را رها کند. شروع تحقیقات
با دستور قاضی حسین گودرزی، بازپرس شعبه ششم دادسرای جنایی پایتخت، تیمی از کارآگاهان اداره چهارم پلیس آگاهی وارد عمل شدند. نخستین بررسیها حاکی از آن بود که مرد گمشده اصلا از مرز خارج نشده است. در حالیکه تحقیقات ادامه داشت، همسر محمدرضا بار دیگر با مدارکی جدید به دادسرا رفت. او گفت: از سوی دادگاه خانواده برای من دادخواست طلاق ارسال شده است! شوهرم بدون هیچ مشکلی چطور ممکن است درخواست جدایی داده باشد؟ هوشیاری بازپرس
این اتفاق شک بازپرس جنایی را دوچندان کرد. بررسیها نشان داد وکیلی با یک وکالتنامه به دادگاه مراجعه کرده و از طرف محمدرضا دادخواست طلاق داده است. همزمان نامههایی به اسم محمدرضا به دادسرا ارسال شد با این مضمون: «به خاطر بدهیهای مالی سنگین قصد خروج غیرقانونی از کشور را دارم. هیچکس در غیبت من نقشی ندارد و میخواهم همسرم را طلاق دهم، پرونده را مختومه کنید.» …









































































































































