در جستوجوی ریشههای یک بیداری
برای درک نسبت فکری زندهیاد آیتالله سید محمود طالقانی با امام خمینی، رهبرکبیر انقلاب اسلامی، تنها نباید به سالیان منتهی به انقلاب اسلامی نظر کرد که باید به فضای فکری دهههای ۲۰ و ۳۰ شمسی بازگشت؛ زمانی که ایران درگیر تقابل میان سنت با مدرنیته و نیز استقلال با استعمار بود. از آن دوران، دو چهره برجسته و هر یک از زاویه نگرهای متفاوت، اما با هدفی واحد، به دنبال احیای نقش دین در جامعه بودند. یکی آیتالله طالقانی با رویکردی که ترکیبی از تفسیر اجتماعی قرآن، عرفان و فلسفه بود و دیگری امامخمینی با نگاهی فقهی، راهبردی و انقلابی که آمدن لحظه موعود را انتظار میکشیدند. تلاقی این دو اندیشه، در واقع ملاقات «خِرد تفسیری» و «اراده انقلابی» بود که زمینهساز بیداری اجتماعی در ایران شد.
طوفانی در دل سکوت
تاریخ ایران در قرن بیستم، تنها محمل تغییرات سیاسی نبود که دربردارنده یک تکاپوی عظیم برای بازگشت به حقیقت قلمداد میشود. در میان غبار استعمار و در سایه سلطنت دستنشاندهای که روح ملت را مجروح ساخته بود، دو قامت بلند برآمدند که هر دو، یک هدف داشتند: بیداری جامعه. آیتالله طالقانی و امام خمینی، هر دو از حوزه علمیه قم برخاسته بودند، اما در ابتدا مسیرهایشان متفاوت به نظر میرسید. یکی در فضای تفسیری و عرفانی به دنبال بازخوانی قرآن برای تحصیل کردگان جامعه بود و دیگری با نگاهی فقهی- راهبردی، درپی سازماندهی یک انقلاب عظیم. این تفاوت اما، تمایز در هدف نبود، بلکه توفیر در «نقش» بود. تلاقی این دو اندیشمند، در واقع پیوندی بود میان دو اندیشه راهگشای دینی؛ پیوندی که بستر لازم برای سقوط بتهای ذهنی و درپی آن زوال تاجوتخت را فراهم آورد.
ریشههای مشترک، خاکستر استعمار …



































































































