یک نوتیفیکیشن تازه از جهش نرخ ارز، چند خط کوتاه درباره تحرکات نظامی در منطقه، و بیانیهای خشک از یک نهاد بینالمللی.
جهان، خبرهایش را با شتابی بیرحمانه روی سرمان آوار میکند. در چنین فضایی، اگر در جمعی از همکاران رسانهای یا مدیران سازمانها بایستی و از «فرهنگ»، «دیپلماسی نرم» یا «ارتباطات انسانی» حرف بزنی، با نگاهی براندازت میکنند که معنیاش روشن است: «در این وانفسا، دلت خوش است؟»
اما واقعیت این است که اتفاقاً در همین روزهای غبارآلود، باید از ارتباطات حرف زد؛ آن هم با صدایی رسا و بیپردگی روزنامهنگارانه. ما سالهاست روابطعمومی را به ماشین توزیع اطلاعیه، نصب بنرهای تکراری و نهایتاً خاموش کردن آتش سوءتفاهمها با چند خط تکذیبیه خلاصه کردهایم.
اما وقتی سایه سنگین بحرانهای اقتصادی و التهابهای منطقهای روی روان جامعه میافتد، این مدل سنتی ارتباطی دیگر فقط ناکارآمد نیست؛ رسماً بحرانساز است. جامعهای که زیر بار اضطرابهای مداوم نفس میکشد، بیانیههای منجمد و کلیشهای را نه پاسخی به نگرانیهایش، بلکه نوعی انکارِ رنج خود میبیند.
این همان نقطهای است که من آن را «پاییز ارتباطات» مینامم. فصلی که در آن، کلمات خاصیت گرمابخشی و اتصال را از دست میدهند. در اتاقهای خبر، تیترها به سمت تلخی و انقباض میل میکنند و در اتاقهای روابطعمومی، سکوت یا توجیه جای تحلیل واقعبینانه را میگیرد.
اما وظیفه حرفهای ارتباطگر چیست وقتی همه چیز در حال انقباض است؟ آیا باید به نظاره نشست و با همان الفبای خشک و کرکننده با مخاطب حرف زد؟ پاسخ در یک تغییر زاویه دید بنیادین نهفته است: فعال کردن ظرفیت «دیپلماسی فرهنگی» در تاروپود روابطعمومیها. …


































































































































































