خانوادهای که درآمدش ثابت مانده اما هزینههایش هر ماه بیشتر میشود، ناچار است از بخشی از نیازها و خواستههای خود صرفنظر کند. ابتدا ممکن است خرید برخی کالاها را به تعویق بیندازد، بعد سفر و تفریح حذف شود، سپس هزینههای آموزش یا درمان کاهش پیدا کند و در نهایت، حتی تأمین نیازهای اولیه نیز به یک دغدغه جدی تبدیل شود. این روند شاید در آمارها فقط به عنوان «کاهش قدرت خرید» ثبت شود، اما در زندگی واقعی، به معنای محدود شدن انتخابها و کاهش امنیت اقتصادی یک خانواده است.
اینجاست که باید پرسید: چرا باید چنین وضعیتی به وجود بیاید و چه کسانی در برابر آن مسئول هستند؟
بدون تردید عواملی مانند تحریم، شرایط اقتصاد جهانی، نوسانات بازار و کاهش درآمدهای ارزی بر اقتصاد کشور تأثیر دارند. اما پذیرفتن این واقعیت به این معنا نیست که تمام مشکلات اقتصادی را میتوان به عوامل بیرونی نسبت داد. بخش مهمی از مشکلات، به نحوه سیاستگذاری، مدیریت منابع عمومی، ضعف نظارت، انحصار، رانت و فساد مربوط میشود.
فساد اقتصادی هم الزاماً با یک پرونده بزرگ اختلاس یا یک عدد چند هزار میلیاردی خودش را نشان نمیدهد. گاهی فساد در یک قرارداد غیرشفاف، یک مجوز ویژه، یک واگذاری ناعادلانه، ایجاد انحصار یا تصمیمی اقتصادی شکل میگیرد که منافع یک گروه محدود را تأمین میکند، اما هزینه آن در نهایت بر دوش عموم مردم قرار میگیرد.
وقتی منابع عمومی به جای آنکه در مسیر منافع عمومی مصرف شوند، در شبکههای رانتی و غیرشفاف گردش کنند، طبیعی است که بخشی از جامعه از فرصتهای اقتصادی محروم شود. در چنین شرایطی، رقابت سالم از بین میرود، هزینه تولید افزایش پیدا میکند و مصرفکننده مجبور میشود هزینه بیشتری بپردازد. …



































































































































































