در سال ۱۹۵۳، آمریکا و بریتانیا با طراحی و حمایت از عملیاتی مخفیانه به سرنگونی دولت محمد مصدق کمک کردند؛ نخستوزیری که ملیکردن صنعت نفت را به نماد استقلالطلبی ایران تبدیل کرده بود. این مداخله نهتنها مسیر سیاست داخلی ایران را تغییر داد، بلکه به یکی از ماندگارترین سرچشمههای بیاعتمادی به واشنگتن تبدیل شد؛ رخدادی که برخی مورخان آن را از بدترین تصمیمهای سیاست خارجی آمریکا میدانند.
این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
به گزارش سرویس بینالملل جماران، «شورای روابط خارجی آمریکا» در گزارشی به کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و نقش ایالات متحده و بریتانیا در سرنگونی دولت محمد مصدق پرداخت و نوشت: ایران از جنگ جهانی دوم از نظر سیاسی و اقتصادی تضعیفشده بیرون آمد. بریتانیای کبیر و اتحاد جماهیر شوروی در اواخر اوت ۱۹۴۱ به این کشور حمله کرده و حاکم آن، شاه رضا خان، افسر سابق ارتش که شانزده سال پیش از آن در کودتایی تخت طاووس را تصاحب کرده بود، را برکنار کردند. در ژوئن ۱۹۴۱، آلمان به اتحاد جماهیر شوروی حمله کرده و نیروهای شوروی را به سرعت عقب رانده بود. لندن و مسکو هر دو بیم آن داشتند که شاه، که ستایشگر بیپرده آدولف هیتلر بود، «کریدور پارسی» را ببندد و یکی از مسیرهای اصلی تأمین کمکهای «قانون وام و اجاره» به شوروی را قطع کند.
بریتانیاییها و شورویها به پسر بیست و دو ساله رضا خان، محمدرضا پهلوی، اجازه دادند تا به عنوان شاه جانشین او شود. کنترل او بر ایران در ابتدا متزلزل بود. آشفتگی سیاسی ناشی از اشغال مشترک انگلیس و شوروی، همراه با یک رشته برداشتهای ضعیف محصول، کشور را به فقر کشاند.
همانند سایر نقاط آسیا، آفریقا و خاورمیانه، ملیگرایی پس از پایان جنگ در ایران اوج گرفت. ایرانیان میخواستند کنترل کشورشان را بازپس گیرند. محمد مصدق قهرمان این آرمانها شد. او که از نوادگان خاندان سلطنتی ایران بود و در اروپا تحصیل کرده بود، بیش از بیست سال به عنوان وزیر دارایی ایران خدمت کرده بود. او در شصت و نه سالگی که به نخستوزیری رسید، به دنبال بازپسگیری حاکمیت ایران و گسترش قدرت مجلس، پارلمان ایران بود. اولی به معنای رویارویی با بریتانیا و دومی به معنای رویارویی با شاه بود. …