تفاوتِ جوهریِ این وعده با سیاستهایِ پولیِ احمدینژاد یا چاوز در «خاستگاهِ منابع» نهفته است. در الگویِ پیشین، مبتنی بر رانتِ نفتی، ثروتِ موجودِ ملی (انفال) بیواسطه و بدونِ خلقِ ارزشِ جدید، میانِ مردم توزیع میشد که نتیجهاش تورمِ ساختاری و رکود بود.
اما ترامپ، «تعرفههایِ گمرکی» را به مثابه «صندوقِ بازتوزیع» معرفی میکند. او در واقع میکوشد «تعرفهگرایی» را که در نگاهِ سنتیِ بازارِ آزاد یک سیاستِ انحرافی بود، به یک «حقالسهمِ ملی» تبدیل کند. او میخواهد این پیام را به پایگاهِ رأیِ خود مخابره کند که «اگر با جهانِ خارج و بهویژه چین، واردِ جنگِ تجاری میشوم، عوایدِ آن نه در جیبِ دیوانسالارانِ واشنگتن، بلکه در کیفِ پولِ شما خواهد بود». این، نوعی «عوامگراییِ حمایتگرایانه» است که میکوشد «ناسیونالیسمِ اقتصادی» را با «پرداختِ نقدی» پیوند بزند.
نگرانیِ منتقدانِ فاکسنیوز بیراه نیست. این حرکت، «رأیِ شهروندی» را به «سهمِ سهامداری» تنزل میدهد. در دموکراسی، رأی دادن یک کنشِ سیاسی برای تعیینِ سرنوشتِ عمومی است؛ اما وقتی سیاستمدار وعده میدهد که با پیروزیاش، مستقیماً چکِ بانکی به خانهها میفرستد، دموکراسی به «بنگاهِ معاملاتی» بدل میشود.
اگر این وعده جامهٔ عمل بپوشد، … …











































































































