خیابان، امر مدرن است و ما آن را نیز از آنِ خویش ساختهایم؛ ما، یعنی انقلاب اسلامی؛ این مردمیترین انقلاب تاریخ معاصر. شگفتا که آنچه مدرن بود، در تجربه ما صورتی تازه یافته است؛ صورتی که نه نفی مدرنیته، بلکه گویی عبور از حدود پیشین آن است: دینیتر، معناییتر و برآهیختهتر.
روسو میگفت تئاتر سرباز، جمهورتر از تئاتر سربسته است. برای او، برداشتن سقف صرفاً یک تغییر معماری نبود؛ گشودن صحنه به روی مردم و بازگرداندن حضور به فضای عمومی بود. تئاتر سرباز، تئاتری بود که میان مردم و صحنه دیوار نمیکشید.
اما گویی ما در خیابان، گامی دیگر برداشتهایم.
ما سقف را از شهر برداشتهایم.
و این برداشتن سقف، بیش از آنکه یک استعاره باشد، یک رخداد است؛ رخدادی که خیابان را از حدود متعارفش بیرون میبرد. وقتی سقف برداشته میشود، خیابان دیگر فقط خیابان نیست و آسمان نیز صرفاً آسمان. میان آن دو، نسبتی تازه برقرار میشود؛ نوعی توحید خیابان و آسمان.
اینجا سخن از یکیشدن فیزیکی زمین و آسمان نیست؛ سخن از فروریختن مرزهای مفهومی است. از حدزدایی. از آن لحظهای … …




































































































































