بسیاری از بحرانها زمانی پرهزینه میشوند که نشانههای اولیه آنها دیده میشود، اما درباره ریشهها و پیامدهایشان تصمیمی گرفته نمیشود.وقتی تورم افزایش پیدا میکند، کاهش قدرت خرید فقط یک عدد در گزارشهای اقتصادی نیست؛ بخشی از زندگی روزمره مردم تغییر میکند. وقتی سرمایهگذاری کاهش مییابد، پیامد آن تنها افت یک شاخص نیست؛ اشتغال، تولید و درآمد آینده نیز تحت تأثیر قرار میگیرد. وقتی فعالان اقتصادی درباره نااطمینانی، قوانین متغیر یا دشواری تأمین مالی هشدار میدهند و پاسخ روشنی دریافت نمیکنند، هزینه بیاعتمادی بهتدریج افزایش مییابد.سکوت در برابر مشکلات اقتصادی، زمان اصلاح را از بین میبرد. مشکلی که امروز با یک تصمیم اصلاحی قابل مدیریت است، ممکن است فردا به بحرانی تبدیل شود که برای حل آن باید منابع بسیار بیشتری هزینه کرد. این همان جایی است که «هزینه سکوت» از هزینه تصمیمگیری بیشتر میشود.اقتصاد بیش از هر چیز به پیشبینیپذیری نیاز دارد. سرمایهگذار باید بداند قواعد بازی چیست، تولیدکننده باید بتواند هزینههای آینده را تخمین بزند و خانوار باید تصویری از درآمد و مخارج خود داشته باشد. نبود گفتوگوی شفاف و تأخیر در پذیرش واقعیتهای اقتصادی، این امکان را از بین میبرد.راه اصلاح اقتصاد الزاماً از تصمیمهای بزرگ و ناگهانی نمیگذرد؛ گاهی نخستین گام، پذیرفتن مسئله و گفتن صریح آن است. اقتصاد با پنهان کردن مشکلات بهتر نمیشود. سکوت شاید در کوتاهمدت هزینهای نداشته باشد، اما در بلندمدت، قبض آن را جامعه، تولیدکننده و سرمایهگذار پرداخت میکنند
















































































































