خانواده سلطنتی قطر سالها بود که تلاش میکرد این هواپیما را بفروشد. هزینه عملیاتی آن حدود ۲۵ هزار دلار برای هر ساعت پرواز بود که حتی برای خود دوحه هم سنگین بود؛ با اینحال، آنها حدس زده بودند که ترامپ نمیتواند در برابر چنین هدیهای مقاومت کند.
خبر مرتبط شلیک هشدار آمریکا؛ آیا چین عملیات «D-Day » را جدی میگیرد؟ | اروپا برای همراهی با جنگ اقتصادی ترامپ مردد و محتاط است
اقتصادنیوز: به باور علی واعظ، مشکل اساسی واشنگتن این است که بسیاری از همسایگان ایران انگیزهای برای پیوستن کامل به این فشارها ندارند. او معتقد است کشورهای منطقه نمیتوانند همسایه خود را به طور کامل از خود برانند و برخی نیز از اساس تمایلی ندارند تا آمریکا و اسرائیل در این جنگ به پیروزی کامل برسند.
شان هریس در آتلانتیک نوشت: ترامپ میخواست این هواپیما را با رنگهای پرچم آمریکا بازطراحی کند و حتی آرزو داشت در جشن دویستوپنجاهمین سال استقلال آمریکا از آن استفاده کند؛ در حالی که تبدیل این جت غیرنظامی به یک مرکز فرماندهی هوابرد، به سالها زمان و میلیاردها دلار هزینه نیاز داشت. هدیهای که به یک رسوایی تبدیل شد
قرار بود معامله ابتدا بهصورت فروش میان دو دولت انجام شود، اما نزدیکان ترامپ پیشنهاد دیگری مطرح کردند: چرا قطر هواپیما را به آمریکا هدیه ندهد؟
برای دوحه، این نخستین امتیاز بزرگ به ترامپ نبود. قطر پیشتر صدها میلیون دلار در صندوق سرمایهگذاری جرد کوشنر، داماد ترامپ، سرمایهگذاری کرده بود. همچنین هتل بدهکار استیو ویتکاف را با قیمت ۶۲۳ میلیون دلار خریده بود و حدود ۸ میلیارد دلار برای ساخت پایگاه هوایی العدید به عنوان بزرگترین پایگاه نظامی آمریکا در خاورمیانه، هزینه کرده بود.
علاوه بر این، قطر برنامه داشت تا ۱۰ میلیارد دلار دیگر نیز برای توسعه این پایگاه خرج کند.
در چنین شرایطی، افزودن یک هواپیمای ۴۰۰ میلیون دلاری شاید برای رهبران قطر تصمیم دشواری به نظر نمیرسید؛ هرچند حتی برخی از آنها از گستاخی درخواست ترامپ شگفتزده شده بودند.
اما این هدیه در واشنگتن، به یک رسوایی سیاسی تبدیل شد. جمهوریخواهان و دموکراتها آن را مصداق آشکار نقض قانون اساسی و دریافت هدیهای غیرقانونی از یک دولت خارجی دانستند؛ بهویژه وقتی ترامپ اعلام کرد پس از پایان ریاستجمهوری، هواپیما به کتابخانه ریاستجمهوری او منتقل خواهد شد.
قطر کشوری است که امنیت را با پول میخرد
برای درک چرایی این تصمیم، باید منطق سیاست خارجی قطر را شناخت. قطر کشوری است که به جای داشتن متحدان جدی، سرمایهگذاری زیاد دارد.
رهبران این کشور کوچک در دهههای گذشته تلاش کردهاند تا امنیت خود را نه از طریق قدرت نظامی، بلکه با سرمایهگذاری روی روابط سیاسی بخرند.در این میان، مهمترین سرمایهگذاری آنها رابطه با آمریکا بوده است؛ اما همزمان روابط خود را با دشمنان آمریکا نیز حفظ کردهاند.
این سیاست که همواره باعث بیاعتمادی همسایگان قطر بود، اما برای سالها نتیجه داد. ترامپ نیز در نگاه نخست، شریک ایدهآلی به نظر میرسید؛ سیاستمداری که معامله را بر هر چیز دیگری ترجیح میداد.
با این حال، جنگ ایران همه این محاسبات را بر هم زد. جنگ ایران چگونه محاسبات قطر نسبت به آمریکا را تغییر داد؟
واشنگتن بدون اطلاع قبلی به قطر، به ایران حمله کرد. ایران نیز در پاسخ، به تأسیسات گازی قطر حمله کرد و با بستن تنگه هرمز، تنها مسیر صادرات گاز مایع این کشور را مختل ساخت. این در حالی بود که همسایگان قطر میتوانستند نفت خود را از طریق خطوط لوله زمینی منتقل کنند، اما دوحه تقریبا راه جایگزینی نداشت.
به این ترتیب، کشوری که تصور میکرد با پرداخت هزینههای سنگین امنیت خود را تضمین کرده است، دریافت که رابطه با ترامپ بیش از آنکه یک تضمین امنیتی باشد، شبیه یک باجخواهی سیاسی است؛ رابطهای که در آن مهم نیست دیروز چه خدماتی دادهای، بلکه تنها این سؤال مطرح است: «امروز برای من چه کردهای؟» ثروت ناگهانی گاز
البته قطر قبلا چنین کشوری نبود. تا پیش از کشف میدان عظیم گازی نورث فیلد در سال ۱۹۷۱، این کشور شبهجزیرهای فقیر در ساحل شرقی عربستان بود که اقتصادش عمدتاً بر صید مروارید استوار بود.
اما نورث فیلد همه چیز را تغییر داد. این میدان مشترک با ایران حدود ۲۰ درصد ذخایر شناختهشده گاز طبیعی جهان را در خود جای داده است؛ ثروتی که درآمد سالانهای نزدیک به ۵۰ میلیارد دلار برای قطر ایجاد میکند و حدود یکچهارم تولید ناخالص داخلی این کشور را تشکیل میدهد.
امروز شهروندان قطری مالیات بر درآمد نمیپردازند، دولت هزینه درمان و تحصیلات آنها را تأمین میکند و دانشگاههایی مانند جرجتاون، نورثوسترن و کارنگی ملون شعبههایی در دوحه دارند.
در مقابل، حدود ۹۰ درصد جمعیت ۳.۳ میلیون نفری کشور را مهاجران خارجی تشکیل میدهند که تقریبا تمام کارهای فیزیکی و خدماتی را انجام میدهند. شراکت با آمریکا بزرگترین سرمایهگذاری دوحه بود
ثروت گازی تنها زندگی داخلی قطر را متحول نکرد؛ بلکه به ابزار نفوذ جهانی این کشور تبدیل شد.
قطر مالک فروشگاه مشهور هارودز لندن، بخشی از فرودگاه هیترو، برج شارد، باشگاه پاریسنژرمن، هتل پلازا نیویورک و سهام چندین تیم ورزشی آمریکاست. همچنین دهها میلیارد دلار آثار هنری خریداری کرده و میزبان جام جهانی ۲۰۲۲ و مسابقات فرمول یک شده است.
اما مهمترین سرمایهگذاری دوحه، نه ساختمانها و باشگاههای فوتبال، بلکه رابطه با واشنگتن بود.
امیر قطر در دهه ۱۹۹۰ تصمیم گرفت کشورش به ارزشمندترین شریک آمریکا در خلیج فارس تبدیل شود. پس از حملات ۱۱ سپتامبر و کاهش حضور نظامی آمریکا در عربستان، قطر پایگاه هوایی العدید را در اختیار واشنگتن گذاشت؛ پایگاهی که امروز مقر فرماندهی مرکزی آمریکا در خاورمیانه و محل استقرار حدود ۱۰ هزار نظامی آمریکایی است.
در کنار آن، قطر نقش میانجی را نیز بر عهده گرفت؛ از ارتباط میان آمریکا و طالبان گرفته تا گفتوگوهای مربوط به یمن و گروههای مختلف منطقه.
برای دو دهه، این رابطه هرچند کاملا معاملهمحور بود، اما برای هر دو طرف منفعت داشت، تا زمانی که ترامپ نشان داد حتی بزرگترین سرمایهگذاریهای سیاسی هم تضمینی برای وفاداری او ایجاد نمیکنند.
میانجی یا بازیگری چندگانه؟
اگر پایگاه العدید مهمترین دارایی قطر برای واشنگتن بود، سیاست «گفتوگو با همه» مهمترین ابزار نفوذ دیپلماتیک این کشور محسوب میشد. دوحه طی سه دهه گذشته همزمان با آمریکا، ایران، اسرائیل، حماس، طالبان و حتی برخی شاخههای القاعده کانال ارتباطی داشته است؛ سیاستی که منتقدان آن را «بازی با همه طرفین» مینامند و مقامهای قطری آن را ضرورتی برای بقای یک کشور کوچک در میان قدرتهای متخاصم توصیف میکنند.
همین رویکرد باعث شد تا قطر در دهه ۱۹۹۰ شبکه الجزیره را راهاندازی کند، روابط خود را با ایران حفظ کند، میزبان دفتر سیاسی حماس شود و در عین حال به یکی از مهمترین میانجیهای آمریکا در مذاکرات با طالبان، حماس، ایران و سایر بازیگران منطقه تبدیل شود.
به گفته مقامهای قطری، این کشور همواره از همه طرفها انتقاد شنیده است؛ ایرانیها آنها را بیش از حد نزدیک به غرب میدانند، سعودیها معتقدند بیش از اندازه به ایران و حوثیها امتیاز میدهند و غرب نیز گاه آنها را به نرمش در برابر تهران متهم میکند. اما از نگاه دوحه، همین توانایی حفظ ارتباط با همه بازیگران، سرمایه اصلی سیاست خارجی قطر بوده است.
با این حال، همین سیاست باعث شد تا همواره اتهام حمایت غیرمستقیم از افراطگرایی نیز گریبان این کشور را بگیرد. خالد شیخ محمد، طراح حملات ۱۱ سپتامبر، زمانی در یکی از وزارتخانههای قطر مشغول به کار بود و بعدها نیز واشنگتن بارها از ضعف نظارت مالی قطر بر شبکههای مرتبط با گروههای افراطی انتقاد کرده بود. ارزیابی بسیاری از مقامهای سابق آمریکایی این بود که نمیتوان گفت قطر مستقیما از تروریسم حمایت میکند، اما محیط مالی و سیاسی این کشور گاه به نفع گروههای افراطی عمل کرده است. نخستین ضربه آمریکایی؛ از حمایت عربستان تا محاصره قطر
اولین هشدار جدی درباره غیرقابل پیشبینی بودن ترامپ برای دوحه به سال ۲۰۱۷ بازمیگردد.
پس از انتشار اظهاراتی منتسب به امیر قطر، که بعدا برخی شواهد نشان داد حاصل حمله سایبری بوده است، عربستان، امارات، بحرین و مصر روابط خود را با قطر قطع کردند و این کشور را از زمین، هوا و دریا محاصره کردند.
دوحه انتظار داشت سرمایهگذاری چندینساله روی رابطه با آمریکا در چنین لحظهای به کمکش بیاید، اما ترامپ برخلاف انتظار، از اقدام عربستان استقبال کرد و حتی در شبکههای اجتماعی نوشت که این محاصره میتواند آغاز پایان تأمین مالی تروریسم باشد.
قطر البته از پس بحران برآمد. این کشور هزاران گاو شیری را با هواپیما به کشور منتقل کرد تا کمبود لبنیات را جبران کند، مسیرهای تجاری تازهای ایجاد کرد و سرانجام با میانجیگری واشنگتن و تغییر اولویتهای دولت ترامپ، بحران در سال ۲۰۲۱ پایان یافت.
همین تجربه باعث شد تا رهبران قطر به این نتیجه برسند که نزدیکی بیشتر به حلقه ترامپ میتواند امنیت بیشتری برایشان به همراه بیاورد. سرمایهگذاری سیاسی
از زمان نخستین پیروزی ترامپ، قطر حدود ۲۵۰ میلیون دلار صرف قرارداد با دستکم ۸۸ شرکت لابیگری و روابط عمومی در آمریکا کرد؛ رقمی که برای کشوری با این اندازه، کمسابقه محسوب میشود.
مقامها و چهرههای نزدیک به ترامپ، از کش پاتل و پم باندی گرفته تا برخی مشاوران کاخ سفید، پیش از ورود به دولت با نهادهای قطری همکاری داشتهاند. دوحه همچنین صدها دیدار رسمی با سیاستمداران آمریکایی ترتیب داد، نشستهای مجلل برگزار کرد و هر سال سیاستمداران، خبرنگاران و اینفلوئنسرها را با هزینه خود به «فروم دوحه» دعوت کرد.
در نگاه رهبران قطر، همه این هزینهها بخشی از همان راهبرد قدیمی بود: خریدن نفوذ برای خریدن امنیت. وقتی سیاست موازنهجویانه جواب نمیدهد
اما جنگ ایران نشان داد این معادله دیگر کارایی سابق را ندارد.
پس از آغاز حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، دوحه نهتنها از تصمیم واشنگتن غافلگیر شد، بلکه خود نیز به هدف حملات ایران تبدیل شد. سپس حمله به تأسیسات گاز طبیعی قطر و بسته شدن تنگه هرمز، صادرات گاز مایع این کشور را فلج کرد و ضربهای مستقیم به ستون اصلی اقتصاد آن وارد آورد.
در همین حال، اسرائیل نیز دفتر سیاسی حماس در دوحه را هدف قرار داد و حتی یک مقام امنیتی قطری در این حمله کشته شد. قطر در فاصله چند ماه، هم هدف حمله ایران قرار گرفت و هم اسرائیل؛ اتفاقی که نشان میداد سیاست موازنهجویانه این کشور دیگر تضمینی برای مصون ماندن از جنگ نیست.
ترامپ در مقطعی اسرائیل را وادار کرد تا بابت حمله به دوحه عذرخواهی کند و حتی فرمانی امضا کرد که حمله به خاک قطر را تهدیدی علیه امنیت آمریکا توصیف میکرد. اما این تضمینها نیز دوام چندانی نداشت. با ازسرگیری حملات آمریکا و اسرائیل به ایران، تأسیسات گازی قطر دوباره آسیب دید و تنگه هرمز همچنان بسته ماند. در میانه تهدیدهای سهگانه
اکنون کشوری که زمانی خود را میانجی بحرانهای منطقه میدانست، بیش از هر زمان دیگری میان سه تهدید گرفتار شده است: ایران که مسیر صادرات گازش را در اختیار دارد، اسرائیل که حاضر شده به خاکش حمله کند، و آمریکا که نشان داده حتی بزرگترین امتیازهای مالی و سیاسی نیز لزوماً به معنای حمایت پایدار واشنگتن نیست.
قطر امروز بیش از هر زمان دیگری، در میانه میدان ایستاده است؛ همان جایگاهی که سالها با میل خود انتخاب کرده بود، اما شاید اکنون دیگر راه آسانی برای خروج از آن نداشته باشد. همچنین بخوانید مصر میان ایران و آمریکا میانجیگری میکند؟ ادعای رویترز: بعد از آتشبس نامحدود، کنترل تنگه هرمز تشدید شد/ شرط ایران برای مذاکره چیست؟ واکنش ایران به اقدامات آمریکا علیه ونزوئلا /جامعه جهانی واکنش نشان ندهد بدعتی خطرناک شکل میگیرد روایت تازه از احتمال افزایش برد موشکی ایران




















































































































