این بخش بهصورت خودکار گردآوری شده است. برای مطالعه کامل خبر، به منبع اصلی مراجعه کنید.
دانیال امینی / قانون تأمین اجتماعی در سال ۱۳۵۴ تصویب شد؛ دورهای که امید به زندگی در ایران حدود ۵۸ سال بود. در آن زمان، تعریف دوران بازنشستگی و رابطه میان سالهای اشتغال و سالهای دریافت مستمری با وضعیت جمعیتی همان دوره تناسب بیشتری داشت. اما طی نیم قرن گذشته، شرایط جامعه بهطور بنیادین تغییر کرده است. امروز امید به زندگی به حدود ۷۱ سال برای زنان و ۷۳ سال برای مردان رسیده و این یعنی افراد بهطور متوسط سالهای بیشتری پس از پایان اشتغال زندگی میکنند. در نتیجه، دورهای که صندوقهای بازنشستگی باید مستمری پرداخت کنند طولانیتر شده است.این تغییر به خودی خود اتفاق مثبتی است؛ افزایش امید به زندگی نشانه پیشرفت در بهداشت، درمان، تغذیه و شرایط عمومی زندگی است. اما همین موفقیت، اگر با اصلاح ساختارهای اقتصادی و اجتماعی همراه نشود، میتواند فشار مضاعفی بر نظام بازنشستگی وارد کند. مسئله اصلی اینجاست که افزایش طول عمر، بدون افزایش متناسب سن بازنشستگی، نرخ مشارکت اقتصادی، بهرهوری و تعداد بیمهپردازان، معادله مالی صندوقها را دشوارتر میکند.از سوی دیگر، طی سالهای گذشته نهتنها اصلاح اساسی و متناسبی در تمام ابعاد نظام بازنشستگی انجام نشده، بلکه در برخی مقاطع شرایط بازنشستگی با تغییراتی همراه شده که فشار مالی بیشتری بر صندوقها وارد کرده است. بنابراین امروز یک پرسش اساسی پیش روی سیاستگذار قرار دارد: اگر جامعه نسبت به پنج دهه قبل چندین سال بیشتر زندگی میکند، چرا ساختار بازنشستگی همچنان بر مبنای منطق جمعیتی گذشته اداره میشود؟افزایش طول عمر، کاهش جمعیت شاغل و بحران صندوقها …


































































































































































