سالها، بسته شدن تنگه هرمز در ادبیات سیاسی بیشتر یک تهدید انتزاعی بود؛ چیزی که کارشناسان درباره عواقبش گمانهزنی میکردند، اما کمتر کسی اجرای آن را ممکن میدانست. اما این تهدید امروزه به واقعیت بدل شد. برخلاف تحلیلهای اولیه که چنین اقدامی را غیرقابل اجرا یا فاقد صرفه راهبردی میدیدند، ایران آن را عملیاتی کرد و نتیجه، فراتر از انتظار بود.
پیامد اقتصادی آن، آنی و ویرانگر بود. قیمت نفت جهش کرد و بازارهای جهانی دچار شوک عرضه شدند. اما هدف اصلی استراتژیستها، تنها گران کردن نفت نبود. هدف والاتر، تضعیف حداکثری هژمونی آمریکا در منطقه بود. حضور آمریکا در خلیج فارس، همواره بر دو پایه استوار بوده است: تضمین جریان آزاد انرژی و مهار ایران. بسته شدن هرمز، هر دو پایه را متزلزل کرد.
پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه تحت فشار قرار گرفتند و کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس دریافتند که دیگر نمیتوانند امنیت خود را از پشت ویترینهای غرب بخرند. این درک، به تدریج به کمرنگتر شدن حضور نظامی آمریکا و تقویت گفتمان امنیت درونزا در منطقه منجر شد. بنابراین، بسته شدن هرمز یک کارت بازی راهبردی بود که ایران به دست آورد؛ اهرمی که نشان داد میتواند با استفاده از مزیت جغرافیایی خود، هزینههای حضور آمریکا را به طور غیرقابل تحملی افزایش دهد و هژمونی این کشور را در یکی از حیاتیترین مناطق جهان به چالش بکشد. بابالمندب: برگ برندهای که انصارالله رو کرد …



































































































































































