وقتی اجاره یک نفتکش غولپیکر برای یک روز به چنین رقمی میرسد نشان می دهد که بازار در حال قیمتگذاری مجموعهای از ریسکهاست؛ از کاهش شدید تردد در هرمز و نااطمینانی درباره امنیت مسیر گرفته تا افزایش هزینه بیمه و کمبود ظرفیت مؤثر ناوگان. به بیان دیگر، هرچه اجرای محاصره پرهزینهتر میشود، بخشی از این هزینه از میدان نظامی به بازار بین المللی منتقل میشود.
اما سؤال اصلی این است که چه کسی هزینه این وضعیت را میپردازد؟
این سؤال، هرمز را از یک مسئله صرفاً دریایی به یکی از مهمترین میدانهای «جنگ تابآوری» تبدیل میکند.
آمریکا جنگ را با توهم برتری نظامی آغاز کرد؛ با این تصور که قدرت آتش و برتری فناورانه میتواند ایران را در مدت کوتاهی وادار به عقبنشینی و تسلیم محض کند. اما استمرار جنگ، معادله را تغییر داد. استفاده از قدرت نظامی خود به هزینه تبدیل شد؛ مهمات مصرف شد، تجهیزات از بین رفت یا آسیب دید دهها نفر از سربازان آمریکایی کشته و زخمی شدند و یا مشابه رخداد ناو هواپیمابر آبراهام لینکلن به مشکلات روحی و فرسایش روانی دچار شدند و مجموعه زنجیره تأمین نظامی تحت فشار جدی قرار گرفت چون قرار نبود جنگ تا این زمان طولانی شود.
گزارش بازرس کل وزارت جنگ آمریکا، هزینه مستقیم جنگ تا پایان ژوئن را حدود ۳۳.۴ میلیارد دلار برآورد کرده و همزمان از کمبود مهمات و تنگناهای زنجیره تأمین خبر میدهد. این رقم البته تمام هزینه جنگ نیست. هزینه جایگزینی مهمات و تجهیزات، تعمیرات، استقرار نیرو، فرسایش تجهیزات و هزینه فرصت حضور نظامی در منطقه، تنها بخشی از هزینههایی است که لزوماً در عددهای رسمی منعکس نمیشود.
اینجاست که پارادوکس نخست آمریکا شکل میگیرد: ابزاری که قرار بود با شکستن تابآوری ایران، جنگ را کوتاه کند در حال مصرف شدید ظرفیت تابآوری آمریکاست. …



































































































































































