آقای نصیریان، با تجربه بیش از هفت دهه حضور بر صحنه و مقابل دوربین، نکتهای گفت که این رشته فقط در کلاس و کتاب به جایی نمیرسد؛ هنرمند باید «خاک صحنه بخورد.» بعد برای توضیح حرفش به خاطرهای از فیلم «گاو» اشاره کرد: اگر کسی رو به دیگری کند و بگوید «تو گاوی»، آیا توهینآمیز نیست؟!؛ حالا اگر کسی ناگهان خود را گاو معرفی کند و بگوید «من گاوم»، چهبسا موقعیت به طنز نزدیک شود. اما در فیلمی که داریوش مهرجویی براساس داستان «عزاداران بَیَل» غلامحسین ساعدی ساخت، عزتالله انتظامی در مقام «مش حسن» به جایی میرسد که خود را گاو میپندارد؛ و نهتنها کسی نمیخندد، بلکه تماشاگر با انسانی روبهرو میشود که در برابر چشمان او آرامآرام فرو میریزد. جملهای که در موقعیتی دیگر میتوانست مضحک باشد، در آنجا به یکی از دردناکترین لحظات سینمای ایران بدل میشود.
اما بخش مهمتر خاطره آقای نصیریان جای دیگری بود. او میگفت آقای انتظامی برای آنکه حالوهوای مش حسن را پیدا کند، چنان خود را در فضای نقش قرار داده بود که حتی روزهای تعطیل نیز از محیط طویله فاصله نمیگرفت؛ میخواست بو، فضا، تنهایی و زیست آن مکان به جانش بنشیند تا هنگامی که مقابل دوربین قرار میگیرد، «ادای» مش حسن را درنیاورد، بلکه تا حد ممکن او را زندگی کند. شاید همینجا بتوان لحظهای مکث کرد و پرسید: چه چیز «گاو» را پس از بیش از نیم قرن همچنان دیدنی نگه داشته است؟ فقط بازی درخشان نصیریان – انتظامی؟ کارگردانی مهرجویی؟ داستان ساعدی؟ حضور مشایخی، فنیزاده، والی و آن نسل درخشان تئاتر؟ یا چیزی فراتر از همه اینها؟ به گمان من سینما برای آن نسل کاری جدی بود. …
































![[سیدحسام فروزان] روز ملی سینما و آنچه در زیر پنهان است](/news/u/2026-09-12/ettelaat-hvx8x.jpg)


































































































































