حالا او نه از حواشی و جنجال، که از بنیانهای کارش حرف میزند: از اینکه چطور ایده یک تریلر روانشناختی هالیوودی میتواند به یک کمدی-فانتزی ایرانی تبدیل شود، از سیال بودن فیلمنامه بر سر صحنه، و از باوری ریشهدار که «منطق درام» را حتی از قهقهه تماشاگر هم مهمتر میداند. آنچه میخوانید، حاصل گفتوگوی ما با فیلمسازی است که معتقد است بزرگترین چالش سینمای کمدی، نه جذب مخاطب، که بازگرداندن «قصه» به جایگاه اصلی خویش است.
از «اینسپشن» نولان تا خوابنمای ایرانی
قصه «خوابنما» از یک ایده جسورانه و شاید دور از ذهن آغاز میشود؛ چه میشود اگر مفهوم پیچیده نفوذ به ذهن و خواب در فیلم «اینسپشن» کریستوفر نولان را برداریم و آن را در قالب یک کمدی ایرانی بازآفرینی کنیم؟ مقصودی درباره اولین جرقههای شکلگیری فیلمنامهاش میگوید: «یک بخش اصلی ایده برمیگشت به فیلم اینسپشن. اینکه بشود وارد خواب یک کسی شد و چیزی را به او القا کرد. از خودم پرسیدم اگر این ایده بخواهد کمدی باشد، چه اتفاقی میافتد؟ چطور میتوان آن را طنزآمیز کرد؟»
این کارگردان توضیح میدهد که تبدیل یک مفهوم سنگین روانشناختی به یک موقعیت مفرح، چالش اصلی کار بوده است: «ابتدا فکر کردم که واقعا وارد ذهن یک نفر بشویم، اما دیدم در فضای کمدی جور درنمیآید و پیچیدگیهایش مانع خنده میشود. بعد به این نتیجه رسیدم که در کمدی دست ما بازتر است و میتوانیم به سمت فانتزی حرکت کنیم. پس ایده تغییر کرد و به جای ورود واقعی به ذهن، یک نفر را گول بزنیم و به او بقبولانیم که در خواب است و ما داریم خوابش را کنترل میکنیم.
…



































































































































































