پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا

قرآن «مبین»


قرآن «مبین»

قرآن شناسی به شیوه ها و رویكردهای گونه گونی صورت می پذیرد و اصحاب كلام, فلسفه و عرفان و هریك به شیوه ای بدان نظر دارند كه تلاش های هریك در خور توجه است

قرآن به مثابه «ثقل اكبر» و گوهری گرانبار از گنجینه میراث نبوی، چراغ راه هدایت و در ظلمات فتنه ها و چالش شبهه ها، پناهگاهی امن به حساب می آید. چشم دیده و دل به این چراغ روشن بستن و حقیقت را در آیینه صاف آن به تماشا نشستن و معنویت و معرفت را در زلال جاری آن یافتن، رسالت اساسی اهل ایمان است.

قرآن شناسی به شیوه ها و رویكردهای گونه گونی صورت می پذیرد و اصحاب كلام، فلسفه و عرفان و... هریك به شیوه ای بدان نظر دارند كه تلاش های هریك در خور توجه است.

در این نوشتار، قرآن شناسی را در آیینه وصفی از اوصاف قرآن، كه خود بارها خویش را بدان ستوده است، جستوجو می كنیم. وصف «مبین» و مشتقّات و متعلّقات آن، مقتضیات و لوازم گسترده ای در عرصه قرآن شناسی و فهم و تفسیر آن دارد كه ضرورت بررسی و بازشناسی آن را دو چندان می كند.

● مبین بودن قرآن

قرآن، گاه، خود را به وصف «مبین» می ستاید و زبان خود را «عربی مبین» می شمارد:

▪ (تِلكَ آیاتُ الكتابِ المُبینِ.) (شعراء: ۲)

▪ (... هذا لسانٌ عرَبیٌ مُبین.) (نحل: ۱۰۳)۱

گاه خود را «بیان» می داند: (هذا بیانٌ للنّاس و هُدیً و مَوعِظهٌٔ للمتّقینَ.)(آل عمران: ۱۳۸)

گاه آیات خود را «مبیّنات»، «بیّنات» و «بیّنهٔ» می شمارد:

▪ (و لقد أنزلنا إلیكُم آیات مُبَیِّنات...) (نور: ۳۴)

▪ (و لقد أنزلنا الیكَ آیات بیّنات...) (بقره: ۹۹)

(... فقد جاءكم بیِّنهٌٔ مِن رَبِّكم و هدیً و رحمهٌٔ...)(انعام: ۱۵۷)۲

گاه خود را «تبیان كل شیء» معرفی می كند:(... و نَزَّلنا علیكَ الكتابَ تِبیاناً لِكُلِّ شیء و هُدیً و رحمهًٔ و بُشری لِلمُسلمینَ) (نحل: ۸۹)

گاه خود را «نور» می داند: (فَآمِنوا بِاللّهِ و رَسولِه و النّورِ الّذی أنزَلنا...)(تغاب: ۸)۳

گاه خود را «برهان» می شمارد:(یا أیُّها النّاسُ قد جاءكُم بُرهانٌ مِن ربِّكم...) (نساء: ۱۷۴)

و گاه نیز خود را به وصف «هُدی» می ستاید:

(ذلكَ الكتابُ لا ریبَ فیه هُدیً للمتّقین) (بقره: ۲)

▪ (... هُدیً للنّاسِ و بیّنات مِن الهُدی و الفُرقانِ...)(بقره: ۱۸۵)۴

اهل لغت واژه های مزبور را مفید معنای روشنی و روشنگری، گویایی و رسایی نسبت به مقصود دانسته اند; ابن منظور چنین آورده است: «البیانُ ما بُیّن به الشّیء مِن الدّلالهِٔ و غیرها. و بانَ الشّیءُ بیاناً إتّضحَ به فَهُوَ بَیِّنٌ ... قالوا: بانَ الشیءُ و استبانَ و تَبَیَّنَ و أبانَ و بَیَّن بمعنیً واحد... و البیانُ الفَصاحهٔ و اللَّسن. و كلامٌ بیّنٌ فصیحٌ و البیانُ الإفصاحُ مع الذّكاء.»۵

بر این اساس، وصف «مبین» را می توان، هم به معنای لازم و هم به معنای متعدّی در نظر گرفت; یعنی «آنچه خود مبیَّن و روشن و واضح است» و «آنچه بیانگر و روشنگر است.» علاوه بر این، همان گونه كه از كلام ابن منظور پیداست، واژه «بیان» به معنای وضوح لفظی نیز به كار می رود كه از آن به فصاحت و شیوایی سخن یاد می شود كه متناسب با نوع استعمال، می توان آن را در معنای كلام ملحوظ داشت; مثلا، آنجا كه زبان قرآن را زبان عربی مبین شمرده است: (و هذا لسانٌ عربیٌّ مبینٌ.)(نحل: ۱۰۳) «مبین بودن» می تواند ناظر به جنبه لفظی قرآن نیز باشد كه همان فصاحت و شیوایی آن است; چنان كه آوردن این وصف در مقابل وصف «أعجمی» قرینه ای روشن بر رابطه این معنا از لفظ مبین است: (و لقد نعلَمُ أنّهم یَقولونَ انّما یُعلِّمُه بشرٌ لِسانُ الّذی یُلحِدون اِلیه أَعجَمیٌّ و هذا لسانٌ عربیٌّ مبینٌ.)(نحل: ۱۰۳) «أعجمی» به زبان غیرفصیح گفته می شود كه از شیوایی و گویایی دور باشد، هرچند از شخصی عربی صادر شود.۶ اما در مواردی كه وصف «مبین» و «بیان» و «تبیان» درباره قرآن و آیات آن بدون قرینه ای بر جنبه لفظی آمده، معنای عام این واژگان قابل توجه است. بنابراین، قرآن هم مبیّن و قابل فهم است و هم بیانگر و گویای معانی و مقاصد خویش. همین معنا را واژه های «نور»، «برهان» و «هدی» نیز افاده می كنند; چرا كه ابهام و پیچیدگی در مفهوم سخن یا در افاده مقصود گوینده، در واقع معنای مطلق این اوصاف را زیر سؤال می برد.

در ارتباط با اوصاف قرآنی مزبور، پرسش هایی مطرح شده و آثار و نتایج آن اوصاف تبیین گشته اند. پرسش های مرتبط با عنوان حاضر عبارتند از:

۱) بیان و مبیّن بودن قرآن با ابهام برخی واژه ها و عبارات كه حتی گاه برای عرب های صدر اسلام رخ می نمود،۷ چگونه سازگار است؟

۲) بیان و مبیّن بودن قرآن با متشابهات، كه ظواهرشان مراد الهی نیست، چگونه توجیه می شود؟

۳) بیان و مبیّن بودن قرآن با اجمال و كلی گویی در بسیاری از آیات، اعم از معارف عملی و تشریعی یا معارف نظری، چگونه هماهنگ است؟

۴) بیان و مبیّن بودن قرآن با عرصه های عمیق و لایه های ژرف معارف قرآن، كه به تصریح روایات معتبر، بخشی از ابعاد معارف قرآن هستند، چگونه جمع می شود؟

۵) اصولا آیا بیان و مبیّن بودن قرآن برای عموم مخاطبان آن است، یا به گروه ویژه ای اختصاص دارد؟

۶) آیا بیان و مبیّن بودن قرآن، مستقل از بیانات دیگری مثل روایات است یا مشروط و معلّق به تبیین سنّت و بیانات سلف؟

۷) آیا بیان و مبیّن بودن قرآن درباره عموم آیات و انواع معارف قرآنی مطرح است، یا اختصاص به گروه خاصی از معارف آن دارد؟

هر یك از پرسش ها، بحث های دامنه داری می طلبد. در تاریخ اندیشه اسلامی در برابر این پرسش ها، گاه رویكردهایی انحرافی اتخاذ شده كه به سه نمونه از آن ها، به اجمال، پرداخته می شود:

الف) نقل گرایی افراطی

در این رویكرد، فهم قرآن تنها از رهگذر اخبار و روایات منقول از پیامبر و صحابه شاهد نزول وحی یا مسلمانان صدر اسلام دنبال می شود. راغب اصفهانی درباره این دیدگاه می گوید: به اعتقاد برخی، برای هیچ كس تفسیر قرآن روا نیست، هرچند دانشمندی ادیب، كارآزموده و آشنا به علومی مانند فقه، اخبار و آثار باشد، تنها باید به روایات (تفسیری) از پیامبر و صحابه شاهد نزول قرآن و تابعان آنان اكتفا كرد.۸

علت گرایش برخی به چنین دیدگاهی در عصر صحابه و تابعان نگرانی از گرفتار آمدن در ورطه «تفسیر به رأی» و نسبت دادن سخنی به خداوند بدون علم و آگاهی لازم و نیز عدم آگاهی به فرهنگ و زبان قرآن و ابعاد گسترده و لایه های عمیق آن بود. اما با این حال، بسیاری دیگر از بزرگان صحابه و تابعان به تفسیر آیات قرآن فراتر از مفاد اخبار و روایات پرداخته اند.۹

رویكرد مزبور در واقع، «بیان» و «مبیّن» بودن قرآن را معلّق به تبیین سنّت و اخبار سلف شمرده شده است و به عبارت دیگر، بیان بودن مستقل قرآن را تنها برای گروهی خاص صادق دانسته است. بر همین اساس، درك مفهوم درست متشابهات به عنوان تأویل و فهم لایه های عمیق معارف قرآنی از عهده عموم برنمی آید، هرچند ابهام برخی واژگان با تأمل در لغت عرب، به عنوان زبان قرآن قابل حل است.

محمّد اسعدی

پی نوشت ها

۱ـ نیز ر.ك: مائده: ۱۵ / یوسف: ۱ / یس: ۶۹ / زخرف: ۲/ دخان: ۲ / نساء: ۱۷۴.

۲ـ نیز ر.ك: نور: ۴۶ / طلاق: ۱۱ / بقره: ۱۵۹ و ۱۸۵ و ۲۰۹ / یونس: ۱۵ / نحل: ۴۴ / هود: ۱۷ / محمد: ۱۴ و...

۳ـ نیز ر.ك: مائده: ۱۵ / اعراف: ۱۵۷ / نساء: ۱۷۴.

۴ـ نیز ر.ك: بقره: ۱۵۹ و ۱۳۸ و ۱۵۷ / اعراف: ۵۲ و ۲۰۳ / یونس: ۵۷ / یوسف: ۱۱۱ / نحل: ۸۹ و ۶۴ و ۱۰۲ و...

۵ـ ابن منظور، لسان العرب، بیروت، داراحیاء التراث العربی، ماده «بان».

۶ـ فضل بن حسن طبرسی، مجمع البیان، دارالمعرفه، بیروت، ۱۴۰۸ هـ.، ج ۶، ص ۵۹۵.

۷ـ جلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت، المكتبهٔ الثقافیهٔ، ۱۹۷۳ م، ج ۱، نوع ۳۶ / و جلال الدین سیوطی، الدرّ المنثور، بیروت، دارالفكر، ۱۴۰۳ ق، ج ۶، ص ۳۱۷.

۸ـ راغب اصفهانی، مقدمهٔ جامع التفاسیر، الكویت، دارالدعوهٔ، ۱۴۰۵ ق، ص ۹۳.

۹ـ ر.ك: محمدهادی معرفت، التفسیر و المفسرون، مشهد، الجامعهٔ الرضویه، ۱۴۱۸ ق، ج ۱، ص ۴۶ـ۵۱.

۱۰ـ محمدامین الاسترآبادی، الفوائد المدنیهٔ، دارالنشر لأهل البیت(علیهم السلام)، ص ۴۷.

۱۱ـ غریب آن است كه برخی محققان با نادیده انگاشتن ذیل عبارت استرآبادی چنین آورده اند كه وی معتقد است: اگر از دلایل سنّت، فحص و جستوجو صورت گیرد و تبیین روایی خاصی یافت نشود، استنباط حكم از كتاب خدا و سنّت نبوی جایز است. (ر.ك: محمدهادی معرفت، پیشین، ج ۱، ص ۹۰).

۱۲ـ ر.ك: نگارنده، معناشناسی مستقل فرازهای قرآنی، پایان نامه دكتری مركز تربیت مدرس دانشگاه قم، ۱۳۸۲ ش، ص ۴۸.

۱۳ـ فرقه ای انحرافی از غلات منتسب به شیعه در قرن دوم، ر.ك: عبدالمنعم الحفنی، موسوعهٔ الفرق و الجماعات، مكتبهٔ مدبولی، ۱۹۹۹ م، ص ۳۲۳.

۱۴ـ فرقه ای منحرف از غلات منتسب به شیعه در قرن سوم، ر.ك: همان، ص ۶۴۰.

۱۵ـ ر.ك: سید ابوالقاسم الخوئی، معجم رجال الحدیث، قم، ط الرابعهٔ، مدینهٔ العلم، ج ۱۴، ص ۲۴۳.

۱۶ـ فرقه ای از اهل سنّت و پیروان داود ظاهری، ر.ك: داود السبحانی، البحوث فی الملل والنحل، ج ۳، ص ۱۵۳ / عبدالمنعم الحفنی، پیشین، ص ۴۵۵.

۱۷ـ از فرقه های مشهور اهل سنّت و پیروان ابوالحسن اشعری، ر.ك: بحوث فی الملل و النحل، ج ۲ / عبدالمنعم الحفنی، پیشین، ص ۶۶.

۱۸ـ از فرقه های اهل سنّت در مكتب حنبلی و مشتمل بر اصحاب ابن تیمیه و محمّدبن عبدالوّهاب. ر.ك: عبدالمنعم الحفنی، پیشین، ص ۳۸۳.

۱۹ـ جلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۱۸، نوع ۴۶.

۲۰ـ صبحی صالح، مباحث فی علوم القرآن، بیروت، دارالعلم للملایین، ۱۹۸۵ م، ص ۳۰۸.

۲۱ـ ر.ك: الزركشی، البرهان فی علوم القرآن، بیروت، دارالمعرفهٔ، ج ۲، ص ۲۰۷ به نقل از: ابن القشیری.

۲۲ـ ر.ك: محمدرضا اصفهانی، وقایهٔ الأذهان، قم، مؤسسهٔ آل البیت، ۱۴۱۳ ق، ص ۸۷.

۲۳ـ ر.ك: نگارنده، پیشین، ص ۳۴.

۲۴ـ ر.ك: جلال الدین سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، ج ۲، ص ۲، ص ۴۶ به نقل از: ابن الحصار.

۲۵ـ ر.ك: الزركشی، پیشین، ج ۲، ص ۲۰۷.

۲۶و۲۷ـ ر.ك: نگارنده، پیشین، ص ۹ / ص ۳۰.

۲۸ـ ر.ك: الذهبی، التفسیر و المفسرون، مصر، دارالكتب الحدیثهٔ، ۱۳۹۶ ق، ج ۱، ص ۲۵۷.

۲۹ـ ر.ك: نگارنده، همان، ص ۲۲ و ۷۵.

۳۰و۳۱ـ ر.ك: سید محمدحسین طباطبائی، قرآن در اسلام، ص ۱۸ـ۲۰.

۳۲ـ محمدباقر الملكی المیانجی، مناهج البیان، طهران، مؤسسهٔ الطباعهٔ و النشر، ۱۴۱۷ ق، ج ۱، ص ۴۵ / فصلنامه پژوهش های قرآنی، دفتر تبلیغات اسلامی، ش ۹ـ۱۰، ص ۳۱۰.

۳۳ـ ر.ك: الحصّاص الرازی، احكام القرآن، بیروت، دارالكتاب العربی، ۱۳۳۵ ق، ج ۱، ص ۲۵ و ج ۳، ص ۱۶۷ و ۱۷۵ و ۴۷۰ و ۳۸۶ و...

۳۴ـ ر.ك: سید محمدحسین طباطبائی، المیزان، ج ۱، ص ۷۹ و ج۳، ص ۸۴.

۳۵ـ ر.ك: فصلنامه پژوهش های قرآنی، ش ۹ـ۱۰، ص ۳۱۰ (مصاحبه با سید جعفر سیّدان).

۳۶ـ ر.ك: نگارنده، پیشین، ص ۷۳. به رغم شهرت و ثبوت قطعی احادیث عرض اخبار به قرآن در طرق حدیثی اهل بیت(علیهم السلام)(ر.ك: محمدبن یعقوب كلینی، اصول كافی، ج ۱، ص ۵۶ / شیخ طوسی، التبیان فی تفسیر القرآن، بیروت، داراحیاء التراث العربی، / مولی محسن فیض كاشانی، تفسیر الصافی، تهران، اسلامیهٔ، ج ۱، ص ۹)، برخی محدّثان به توجیه یا تضعیف آن دست زده اند. (ر.ك: عبدالمجید محمود، الاتجاهات الفقهیهٔ عند أصحاب الحدیث، ص ۲۰۵.) جالب اینجاست كه ابن جزم ضمن تضعیف احادیث مزبور، از شواهد ضعف آن را مخالفت با آیات حشر: ۷ و نساء: ۸۰ و ۱۰۵ دانسته كه برای ردّ حدیث عرض، آن را به مفاد قرآن عرضه داشته و مخالفت با آن را نتیجه گرفته است! (ر.ك: ابن جزم، الاحكام فی اصول الاحكام، ج ۲، ص ۲۴۹ و ۲۵۴).


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 3 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.