جمعه, ۵ بهمن, ۱۴۰۳ / 24 January, 2025
شاهنامه و ایران
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
همه جای جنگی سواران بدی
نشستنگه شهر یاران بدی
کنون جای سختی و جای بلاست
نشستنگه تیزچنگ اژدهاست
(شاهنامه، داستان گرفتار شدن کاووس در هاماوران)
این قبیل اشعار که از وجود آرمان و سنت تشکیل و تکوین قومیت و ملیت ایران البته با تفاوتهای مشخص و گاهی مبهم با مفهوم امروزین آن حکایت میکند بیهیچ ابهامی از عکسالعمل آرمان ملی در برابر سلطه عناصر بیگانه یا تهدید عناصر بیگانه نشات یافته است. سنتی که اشاره کردیم از روزگار هخامنشیان تا ساسانیان و طبعا نهضتهای محدود ولی دارای جوهر عمیق تاریخی در قرون اولیه دوره اسلامی تا عصر صفوی و قاجار را در بر میگیرد.
در شاهنامه، ایران، ایران است و توران و تازی نماینده هر عنصر و قدرت متجاوز بالفعل یا بالقوهای که آرمان ملی را تهدید بکند اعم از ترکان ترکستان و تازیان مهاجم و مسلط و حاکمیت خلفا و جباران بغداد. ظاهرا امید و آرزوی احیا و تجدید آزادی و آبادی و آسایش و استقلال ایران تاریخی آرمان فردوسی و بسیاری از ایرانیان آن روزگار بوده است و اهتمام عظیم در تالیف و تدوین و گردآوری شاهنامههای گوناگون خود دلیل وجود چنین آرمانی است.
اگرچه فرمانروایان و پهلوانان محبوب و دارای فر و تائید آسمانی سمبول آن ایران آزاد و آباد و مستقل و آن ایرانی آزاده محسوب میشوند ولی روح شاهنامه آشکارا نشان میدهد که این سمبول گذشته از نمایش سنت پذیرفته تاریخی (مقصود سنت فرمانروایی شهریاران است) که در منابع شاهنامه منعکس بوده در تحلیل اساسی و نهایی و فلسفی نماینده شاهان و فرمانروایان تاریخی نیست بلکه نماینده سرشت ژرف قوم ایرانی و ا نسان آزاده ایران زمین در چهارچوب نظام وحدت و قومیت و حاکمیت است از اولین انسان گرفته تا چهرهها و شخصیتهایی که هر یک نماینده یک سرشت و طبیعت اساسی بودهاند. از سوی دیگر جریان اساطیری و تاریخی مرموز و مه آلودی که تشخیص اجزا و هسته آن چندان آسان نیست. سیماهای بسیار درخشانی مثل رستم و اسفندیار و چهرههای قانونی و معقول و پذیرفتهای مثل آخرین اشک یعنی اردوان را البته با تفاوتهای اساسی و علل مختلف و احیانا مبهم به سرنوشت شوم و محرومیت از فر و تائید آسمانی و نیک سرانجامی محکوم میکند. علت ابهام این است که این سرنوشت شوم و محرومیت از تائید و تقدیر مساعد میتواند در بعضی موارد ناشی از سرشت و هسته پنهان انیران در برابر ایران یا پادافراه و نتیجه قهری اعمال و کردار شایسته و ناشایست و احیانا تصادف صرف و اتفاق محض باشد.
نمیتوان به ضرس قاطع گفت منشا سیستانی رستم بزرگترین پهلوان و قهرمان محبوب شاهنامه (و چهره نامدار حماسه اقوام ایرانی، حتی غیر ایرانی) یا پادافراه اجتنابناپذیر بعضی اعمال رستم مثل کشتن سهراب و اسفندیار (اگرچه هر یک به نحوی توجیه پذیر باشند) و سرنوشت مبهم و اساطیری زال با موی سپید و تهمت جادوگری و همچنین تبار رودابه و تبار مادری سهراب و تاوان ناگزیر روئین تنی اسفندیار، و ابرام و عناد شوم او در بستن دست رستم، دستی که گیرنده گرز گران و نجات بخش ایران بوده یا سرنوشت شوم و بخت بد و گریزناپذیر اردوان در برابر پیروزمندی و فر مقدر اردشیر کدام یک یا هریک تا چه اندازه در تکوین سرنوشت این پهلوانان و چهرههای بزرگ شاهنامه موثر بوده است.
آنچه مسلم است و میتوان از آن به عنوان راهنما و کلید بسیاری از ابهامات و تجلیل اساطیری و تاریخی و معرفه النفسی و منطقی بعضی مسائل شاهنامه با احتیاط فراوان استفاده کرد این است که عناصر و شخصیتهای شاهنامه را کلا نه به دو دسته، بلکه باید به سه دسته تقسیم کرد: ایرانی، انیرانی، نیمه ایرانی و نیمه انیرانی. رستم و زال و سهراب و اسکندر و اردوان از دسته نیمه ایرانی و نیمه انیرانی و ضحاک و افراسیاب و خاقان چین و دیوان و ترکان و تازیان از دسته انیرانی به شمار میروند.
احتمالا آمیزش عناصر ایرانی و انیرانی یا آمیزش خیر و شر و معمای ناگشودنی راز سرنوشت و تقدیر میتواند در توجیه و تبیین سرنوشت مرموز و ظاهرا توجیهناپذیر جمشید و رستم و سهراب و اسفندیار و زال و کیکاووس با احتیاط و وسواس فوقالعاده مورد توجه باشد. اگرچه از آنجا که این داستانها و سرنوشتها مولود و مخلوق ذهن فردوسی نیست و ریشه در تاریکی اساطیر و افسانههای باستانی و سینه به سینه دارد نباید جستجوی علل دقیق و مشخصی برای قضایا را به عنوان اصل و معیار علمی و منطقی پذیرفت و امکان جریان تصادفی و طبیعی وقایع و حوادث را از نظر دور داشت.
● ایران در شاهنامه
بحث درباره مفهوم ایران در شاهنامه فردوسی و تعیین ارزش و مفهوم دقیق آن و پاسخ دادن به سوالات متعددی که میتواند در این باره مطرح باشد بحثی دراز و مستلزم بررسی و سنجش آراء مستشرقان و محققان ایرانی است که البته از حوصله این یادداشت بیرون است. به هر حال اعم از اینکه متمایل به پذیرفتن نظریه حاکی از استعمال ایران در مفهوم مشخص ملی تقریبا نزدیک به معنا و مفهومی که امروز از این واژه در مییابیم با نظریه معکوس یعنی رد نظریه سابق و ادعای اینکه مفهوم امروزین ایران اصلا مفهومی جدید و تقریبا اروپایی است که از دو سه سده پیش معمول و متداول شده و در روزگاران قدیم ایران نمیتوانسته جز پهنه جغرافیایی یا عرصه تاریخی و اساطیری مبهم مفهوم دیگری داشته باشد باشیم، نمیتوانیم روح قومی و ملی آشکاری را که در این واژه باستانی در شاهنامه منعکس است انکار بکنیم.
ظاهرا چنین انکارهایی با توجه به بیان پرشور فردوسی در جای جای شاهنامه درباره ایران از قبیل: "دریغ است ایران که ویران شود" یا "چو ایران نباشد تن من مباد" صرفا نوعی اجتهاد عنادآمیز در مقابل نص خواهد بود. انکار مفهوم قومی و ملی ایران در شاهنامه تا جایی که بنده متوجه شدهام، غالبا ناشی از وسواس علمی غیراصیل و متفاضلانه یا تظاهر به چنین وسواس و از سوی کسانی بوده که خواسته اند اصالت پژوهشی و اروپایی دانش خود را مطرح سازند. به هر حال ایران در نظر فردوسی کمابیش همان مفهومی را داشته که نصربن احمد سامانی و محمود و مسعود غزنوی ترک و شاهان طبرستان و شروانشاهان و نظامی و خاقانی و شاهان صفوی و بالاخره مردم عصر قاجار میفهمیدند و امروز نیز ما میفهمیم. واقعا همین یک بیت چه در روزگار آژدهاک تازی و چه در زمان حمله اسکندر و چه در جنگهای اساطیری ایران و توران و چه در جنگ قادسی خوانده بشود چه معنا و مفهومی جز ایران در برابر توران و یونان و تازیان و ترکان میتواند داشته باشد:
دریغ است ایران که ویران شود
کنام پلنگان و شیران شود
رستم و ایران و شاهان ایران:
برای درک و تجسم رابطه رستم با شهریاران ایران فعلا مثالی روشنتر از رابطه خوارزم و آلتونتاش خوارزمشاه با مسعود غزنوی به نظرم میرسد. آلتونتاش هم به جای پدر برای مسعود بود و هم جان بر سر شهریاری او و پیمان وفاداری به غزنویان گذاشت و هم مهربانی و هم بدگمانی و رنجش میان او و مسعود وجود داشت.
رستم با کیخسرو و کیکاووس رفتاری متفاوت داشت و در هر حال هم مطیع و فرمانبردار بود و هم مستقل و نجاتبخش و ریش سفید و مهتر و جای پدر و بالاخره آخرین امید. این تشبیه دقیق رستم و شهریاران ایران به خوارزمشاه و سلطان مسعود نوع و کیفیت صوری روابط را نشان میدهد نه منشاء و علل ماهوی و کیفیت تاریخی/ اساطیری را که در پرده قرون و اعصار پوشیده است و کشف و حل آن جز به صورت نظریه و احتمالات غیرممکن. جالبترین نکته کلاسیک شاهنامه شخصیت رستم در رابطه با میهنش ایران است.
رستم یک جهان پهلوان نجاتبخش ایران به شمار میرود ولی ماهیت مستقل دارد و آزادهای است که در عین حال قرار داشتن در قله سلسله مراتب پاسداران ایران به نحوی بارز، مستقل و مستبد و در واقع تابع اصول و پرنسیب و ماهیت مردی و اخلاقی و پهلوانی است نه قراردادهای سلسله مراتب قانونی و صوری. در واقع رستم پهلوان ناسوتی و هم سرشت قهرمانان و کالبد پهلوانی نیست بلکه روح حماسه ملی ایران محسوب میشود. جز آنچه حق است انجام
نمی دهد و با قرارداد و دگم آشنایی ندارد. در ماجرای سهراب رعایت حرمت جایگاه کیکاووس با علم به حقارت و فساد شخصی کاووس در داستان سودابه به تهدید خشن و تحقیرآمیز کاووس و همچنین در ماجرای سیاوش رنجش از کاووس و کین ابدی خون سیاوش و در همان حال خطر کردن و جان خود را به خطر اندختن برای نجات کاووس به علت اینکه کاووس رمز و سمبول ایران بود (نه کیکاووس نادان و ابله و خودکامه) و جانفشانی برای پیدا کردن کیقباد ودر همان حال ماجرای غمانگیر ولی طبیعی کشتن سهراب که نماینده ضعف ناگزیر بشری رستم بود. همه و همه نماینده سرشت این پهلوان تهمتن است. در واقع رستم آخرین امید و نجاتبخش موعود ایرانیان بود که تنها هنگام پیشامدها و خطرها و آسیبهای بزرگ پدیدار میشد و پس از دفع خطر به جایگاه خود باز میگشت و هرگز و در هیچ موردی پهلوانی هم سرشت ودر ردیف دیگر پهلوانان بزرگ حتی گودرز و گیو و طوس نبود.
درباره رستم که ثلث شاهنامه را به خود اختصاص داده و بزرگترین و مشهورترین چهره شاهنامه به شمار میرود گفتنی فراوان است ولی در این مجال محدود باید به اشارهای بسنده کرد:
۱) ظاهرا سرشت و شخصیت قوم ایرانی را بیش از نمونههای باستانی مستقیم و مشخص میتوان در سیما و صفات رستم با ماهیت تقریبا مبهم و شاید نیمه ایرانی منعکس دید. بخصوص از لحاظ آرمان و قدرت و استقامت و صراحت و صلابت و نرمی و درشتی و عدم اغماض در مواردی که با اصول مورد اعتقادش ناسازگار باشد. برای اینکه توصیفی که کردیم جنبه ادبی و شاعرانه نداشته باشد باید توضیح بدهیم با توجه به خلقیات و صفات نیک و بد ایرانیان ظاهرا نمونههای باستانی و شهریاران اساطیری نماینده واقعیت و شخصیت و صفات رستم مظهر ویژگیهای آرمانی محسوب میشود.
۲) درباره هسته تاریخی و منشا شخصیت رستم بحث فراوان شده که امکان پرداختن به آنها نیست. در اینجا فقط میتوان اشاره کرد که چند نظریه مهم در این مورد وجود دارد:
▪ نخست: این نظریه که نام رستم در اصل صفتی برای گرشاسب جهان پهلوان بوده («مارکوارت» چنین نظری داشته و «نلدکه» آن را مردود دانسته است)
▪ دوم: نظریه حاکی از انطباق رستم با «گندفر» پادشاه سیستان که «هرتسفلد» مدافع اصلی این نظر بوده ولی «هنینگ» با تائید جاذبیت و مناسبت شخصیت «گندفر» نظر «هرتسفلد» را نپذیرفته و منشا رستم را قدیمتر از «گندفر» دانسته است.
▪ سوم: این نظر وعقیده که رستم مستقل از گرشاسب و غیر مربوط به گندفر و به هر حال دارای ریشهای باستانی است.
۳) شواهدی که درباره اشتهار و معروفیت داستان رستم در صدر اسلام در دست است ظاهرا اهمیت چندانی ندارد زیرا اشتهار داستان رستم در ادبیات اقوام دیگر گاهی از قدمتی بیش از اینها حکایت میکند. بخصوص وجود و اشتهار داستان رستم در ادبیات و داستانها و قصص ارمنی و گرجی قابل توجه مینماید. چنان که «موسی خورنی» از افسانههای متداعی رستم و دیگر چهرههای اساطیری و حماسی ایران یاد کرده و در داستانهای ارمنی از «آژداهاک» و« رستم ساگچیک» (سیستانی) نام برده شده است. این اشارات نشان میدهد که داستان رستم احتمالا پیش از «موسی خورنی» هم در ادبیات ارمنی وجود داشته. به هر حال انعکاس داستانهای رستم در ارمنی و همچنین گرجی هرچندبه قدمت رستم در ادبیات ارمنی نیست (یعنی دلایل چنین قدمتی را در دست نداریم) نشان دهنده این حقیقت میتواند باشد که رستم از سیستان و شبه قاره هند تا خراسان بزرگ و قفقاز و ماوراء قفقاز را در سیطره نام و اشتهار خود داشته و از عناصر معروف حماسی سرزمینهایی بوده که هیچ ارتباطی با منشاء سنتی رستم نداشتهاند. نفوذ داستانهای رستم در ادبیات و حماسههای اقوام مختلف گاهی وضع شگفتانگیزی را نشان میدهد. مثلا با توجه به شهرت و محبوبیت رستم و از سوی دیگر دشمنی با شهریاری ایران رستم به عنوان پهلوانی ضد ایرانی تلقی و افراسیاب پادشاه ایران تصور شده است که البته منشاء چنین تصرفات و تحریفاتی مجهول میباشد. داستانهای منظوم رستو میانی گرجی به صورت گسترده در گرجستان مشهور و شایع بوده است و چنان که اشاره کردیم به نظر میرسد داستان گرجی از ارمنی متاخرتر و برگرفته از شاهنامه (شامل سلسله حوادث تا مرگ رستم) باشد.
۴) همه این قراین بخصوص با توجه به وجود داستانهای مستقل گرشاسب و سام این نظر و تصور را تقویت میکند که نمیتوان ریشه و منشاء داستان رستم را به سادگی در اساطیر سام و گرشاسب جستجو کرد. اگرچه مفهوم فقه اللغوی رستم و تهمتن که به هر حال حاکی از زورمندی و قوت و قدرت پهلوانی است. موید این نظریه است که شاید این نام در اصل صفت یکی از پهلوانان اساطیری بوده است.
منوچهر مرتضوی
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست