جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
نئوكان ها و تهاجم نظامی به ایران

نویسنده در این مقاله ، نیم نگاهی به روند برخورد روانی- تبلیغاتی آمریكا علیه ایران انداخته است. وی معتقد است كه آمریكایی ها در تلاش برای خلق یك ۱۱سپتامبر جدید و منتصب كردن عوامل آن به ایرانند تا زمینه ی ذهن درگیری نظامی با ایران را فراهم نمایند.
ایران ؛ كشوری خطرناك-نومحافظه كاران (نئوكان ها) با شدت وحدت می كوشند تا سیستم دولتی ایالات متحده آمریكا را به علیه ایران وادار كنند.
مقاله ویلیام كریستول در نشریه ویكلی استاندارد، با عنوان «و اكنون نوبت ایران است» (شماره ۸۱ ، ۳بهمن ۱۳۸۴)، شروع دور جدید تهاجم نئوكان ها و اعلان جنگ آنان به ایران به شمار می رود.]۱[ ویلیام كریستول در مقاله فوق ایران را «كشوری خطرناك» و دارای «پیشینه حمایت از تروریست ها» خواند كه در پی توسعه سلاح های كشتار جمعی است؛ و آمریكا دولتی است كه، به كمك «متحدان اروپایی» و آژانس بین المللی انرژی اتمی، می كوشد تا مسئله ایران را به شكل «صلح آمیز» فیصله دهد. كریستول تشدید حمایت از ناراضیان ایرانی برای تغییر حكومت، گسترش فعالیت های پنهان و اطلاعاتی و سرانجام اقدام نظامی را به عنوان راه كارهای مبارزه آمریكا علیه ایران مطرح كرد.
مدت ها پیش، در ۶مهر ۱۳۸۳، تام باری، محقق آمریكایی، اعلان جنگ نئوكان ها به ایران را پیش بینی كرد و مقاله ای منتشر نمود با عنوان «آیا نوبت بعدی ایران است؟» مقاله تام باری پس از رسوایی جاسوسی لارنس فرانكلین برای اسرائیل انتشار یافت. فرانكلین كارشناس ایران و از نزدیكان داگلاس فیث، نفر سوم پنتاگون در آن زمان بود. اف.بی.آی. فرانكلین را متهم كرد كه اسناد مربوط به تشدید مواضع دولت بوش علیه ایران را در اختیار كمیته آمریكایی- اسرائیلی (AIPAC) و نائور گیلون، رئیس دپارتمان سیاسی سفارت اسرائیل در واشنگتن، قرار داده است.
در پی گسترش مخالفت افكار عمومی آمریكا با جنگ احتمالی علیه ایران برخی مقامات بلندپایه پیشین در شورای امنیت ملی آمریكا، مانند ریچارد كلارك و استیون سیمون، علیه این مشی نئوكان ها سخن گفتند و پیامدهای ستیزنظامی با ایران را برای منافع ملی آمریكا بسیار مخرب تر از حوادث جاری عراق اعلان كردند.
جنگ های قریب الوقوع - در ۲۸ فروردین ۱۳۸۵ سیمور هرش، تحلیل گر نامدار یهودی- آمریكایی كه به عنوان فردی «مطلع» شناخته می شود، در نشریه نیویوركر مقاله مفصلی منتشر كرد با عنوان «طرح های ایران». هرش اعلام كرد كه دولت بوش، همپای تحركات علنی دیپلماتیك خود، فعالیت های مخفی در درون ایران را شدت داده و طرح هایی برای تهاجم هوایی به ایران در دست دارد. این مقاله در رسانه های جهان بازتاب گسترده یافت.
هرش یك سال پیش، در دی ماه ۱۳۸۰ و در آستانه شروع دومین دور ریاست جمهوری جرج بوش، در نیویوركر مقاله مشابهی منتشر كرد با عنوان «جنگ های قریب الوقوع». این مقاله نیز، چون مقاله اخیر، بازتاب وسیع داشت. هرش در مقاله فوق به اهداف «تهاجمی» و سودایی بوش در قبال حكومت ایران اشاره كرد و نوشت: «من در مصاحبه هایم مكررا گفته ام كه هدف استراتژیك بعدی ایران است.» او از طرح هایی سخن گفت كه به طور جدی در حال تهیه است و طبق آن تهاجم نظامی گسترده، به كمك اسرائیل، علیه ایران آغاز خواهد شد با هدف سرنگونی حكومت كنونی ایران. هرش در ۲۷ دی ۱۳۸۴ با سی.ان.ان. مصاحبه ای كرد با عنوان «آمریكا در حال برنامه ریزی برای حمله به ایران است.» او تاكید كرد كه منابع اطلاعات وی برای تدوین تحلیل فوق كاملا مطلع و موثق اند. سیمور هرش در اواخر همان سال با درج مقاله مفصل دیگری در همین زمینه بر تحلیل پیشین خود تاكید كرد.
مقالات سیمور هرش و بازتاب های جنجالی آن را باید بخشی از پروژه آماده سازی گام به گام افكار عمومی آمریكا و جهان برای تهاجم نظامی به ایران ارزیابی كرد.
آرمان های صهیونیسم مسیحی - جرج بوش و حامیان و مشوقان نومحافظه كار او، برخلاف آن چه گاه عنوان می شود، آرمان گرایان دین خو نیستند. بنیانگذاران نومحافظه كاری، چون ایروینگ كریستول و نورمن پادهارتز، به خانواده های یهودی تعلق دارند، در جوانی به جریان تروتسكیستی در ماركسیسم گرویده اند و با حمایت مالی و تبلیغاتی سرویس های اطلاعاتی آمریكا و انگلیس در جبهه جنگ سرد فرهنگی بلوك غرب علیه اتحاد شوروی كوشیده اند. این بستری است كه از درون آن نومحافظه كاری زاده شد.
نئوكان ها نه كم ترین تقید دینی دارند و نه باور یا علاقه ای به ظهور مسیح. البته آن ها می كوشند از اعتقادات آرمانی صهیونیست های مسیحی نیز برای پیشبرد اهداف سوداگرانه خود بهره جویند. آن چه سیمور هرش درباره آرمان های دینی و باورهای مسیحایی جرج بوش نوشته مهملاتی است كه تنها به درد عوام ساده لوح آمریكایی می خورد.]۲[ به عكس، تحولاتی كه دولت بوش منادی آن بوده از جوهره ای به شدت مادی برخوردار است.
ساده تر بگویم: سخن بر سر «پول» است یعنی همان نیروی محركی كه در پایه پیدایش و گسترش استعمار غرب، از بدو ظهور آن بوده است. در اوائل سده شانزدهم میلادی، در آستانه آغاز تحركات استعماری ماوراءبحار انگلستان، سرتوماس مور، اندیشمند و مصلح نامدار انگلیسی، نوشت: «درهرجا می توانم توطئه ثروتمندان را تصور كنم كه به نام و در زیرلوای دولت و جامعه در جستجوی تامین منافع خودند.» و درسال ۱۲۸۱ هابسون در كتاب نامدار خود، امپریالیسم، نوشت:
هرچند امپریالیسم جدید كسب و كار بدی برای ملت است ولی كسب و كار خوبی برای طبقات و تجارت های درون ملت است. صرف مخارج زیاد در تسلیحات، جنگ های پرهزینه، سیاست های خارجی پرمخاطره و دشوار، انسداد اصلاحات سیاسی و اجتماعی در درون بریتانیا، هرچند صدمات بزرگی بر ملت وارد می سازد ولی به منافع كاسب كارانه صنایع ومشاغل معینی خدمت می كند.
این تحلیل هابسون امروزه نیز صادق است. روزنامه گاردین در ماه های نخست زمامداری جرج بوش، كه هنوز پروژه «جنگ با تروریسم» كلید نخورده بود، نوشت:
جرج بوش مأموریت اصلی ریاست جمهوری خود را پنهان نمی كند. این مأموریت عبارت است از اعطای پاداش به كمپانی هایی كه او را در صعود به قدرت یاری رسانیدند... آقای بوش، برای انجام این كار، به نام امنیت ملی، درجستجوی احیای خصومت و سوء ظن است... صنایع نظامی به منازعه نیازدارند. به این دلیل، ایالات متحده در سراسر جهان در جستجوی بهانه است. (گاردین، ۱ خرداد ۱۳۸۰ )
شعبده ۱۱ سپتامبر- كسانی چون جرج بوش، كاندولیزا رایس، پل ولفوویتز، ویلیام كریستول، دانیل پایپز و دیگران مهره های دستگاهی هستند كه ماموریت دارد آتش «جنگ با تروریسم» را افروخته نگه دارد تا چپاول ثروت ملی آمریكائیان و سایر مردم جهان توسط زرسالارانی كه هدایت «مجتمع نظامی- صنعتی» ]۳[ را به دست دارند و در نهادهایی چون كلوپ بیلدربرگ ]۴[ لانه كرده اند، تداوم و افزایش یابد.البته آن ها نیز در قبال مأموریت خود و متناسب با اهمیت آن سهمی دریافت می كنند.
افكار عمومی ایالات متحده آمریكا دیگر حضور نظامیان آمریكایی در عراق و توجیهات دولت جرج بوش را برای تداوم این حضور پرخرج، كه ماهیانه ۵ الی ۶ میلیارد دلار هزینه بر مالیات دهندگان آمریكایی تحمیل می كند، برنمی تابد. گسترش این موج سبب شد تا نورمن پادهارتز سالخورده، پدر معنوی نومحافظه كاری، چنین شكوه سر دهد:
اكنون شاهد آنیم كه بهترین سربازان و برجسته ترین میهن دوستان، كه زمانی از تهاجم به عراق حمایت می كردند و از دكترین بوش تبعیت می نمودند، از موضع گذشته خود دست می كشند و اكنون باز ما شاهد آنیم كه مخالفان پوشیده جنگ روز به روز بیش تر نظرات خود را آشكار می كنند و برشمارشان افزوده می شود.
شعبده ۱۱ سپتامبر جاذبه خود را برای فریب افكار عمومی از دست داده است.این شعبده بودجه رسمی پنتاگون (وزارت دفاع آمریكا) را، كه پس از فروپاشی اتحاد شوروی و پایان جنگ سرد (آذر ماه ۱۳۷۰ ) باید به شدت كاهش می یافت،]۵[ از ۳۱۰ میلیارد دلار درسال ۱۳۸۰ (سال نخست زمامداری بوش) به ۹۱۴ میلیارد دلار درسال ۱۳۸۵ رسانید كه ۱۶ درصد بودجه ۵۷/۲ تریلیون دلاری دولت بوش را شامل می شود. به این ترتیب، در زمانی كه به دلیل فروپاشی ابرقدرت رقیب، اتحاد شوروی، ایالات متحده آمریكا بلامنازع می نمود و هیچ عقل سلیمی سرمایه گذاری سنگین دولتی در صنایع نظامی را موجه نمی دانست. بودجه پنتاگون با اوج دوران جنگ سرد برابری كرد. سال های زمامداری رونالد ریگان ، كه جرج بوش پدر و پسر وارثین او به شمار می روند، ]۶[ به عنوان اوج جنگ سرد شناخته می شود. ریگان با پیش كشیدن پروژه «جنگ ستارگان» بودجه پنتاگون را به بالاترین حد در دوران جنگ سرد رسانید. درسال پایانی زمامداری ریگان بودجه پنتاگون ۸/۴۲۹ میلیارد دلار بود كه با بودجه سال ۱۳۸۵ دولت بوش (۴۱۹ میلیارد دلار) تفاوت ناچیز دارد.
بودجه ۴۱۹ میلیارد دلاری سال ۱۳۸۵ پنتاگون تمامی هزینه هایی نیست كه شعبده ۱۱ سپتامبر و پروژه «جنگ با تروریسم» بر جامعه آمریكایی تحمیل كرده است. این رقم تنها بودجه آشكار نظامی دولت آمریكا را شامل می شود. بخش مهمی از هزینه های نظامی گرایانه دولت بوش در بودجه سایر وزارتخانه ها پنهان شده است. هزینه های توسعه تسلیحات هسته ای بوش در بودجه وزارت انرژی منظور شده و مخارج یكصدمیلیارد دلاری نیروهای نظامی آمریكا در عراق و افغانستان در بودجه وزارت خارجه. بخشی از بودجه وزارتخانه نوپدید امنیت ملی را نیز باید به این ارقام افزود. رابرت هیگز تخمین می زند كه مجموعه بودجه نظامی آشكار و پنهان دولت بوش برای سال مالی ۱۳۸۴ حدود ۸۴۰ میلیارد دلار است كه تقریبا یك سوم كل بودجه دولت را شامل می شود. رقم نجومی ۸۴۰ میلیارد دلار ابعاد بی سابقه غارت جامعه آمریكا توسط «مجتمع نظامی- تسلیحاتی» را نشان می دهد؛ رقمی بسیار بیش از اوج جنگ سرد و استیلای ریگانیسم. در مقابل، دولت جرج بوش در دوران زمامداری خود ده ها میلیارد دلار از بودجه های آموزشی، بهداشتی، رفاهی و تامین اجتماعی، را به زیان مردم فقیر آمریكا كاهش داد ]۷[ و بدهی دولت آمریكا را از ۸/۵ تریلیون دلار درسال ۱۳۸۰ به ۶/۸ تریلیون دلار درسال ۱۳۸۵ رسانید.
نویسنده: عبدالله شهبازی
منبع:shahbaziorg
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست