شنبه, ۱۱ اسفند, ۱۴۰۳ / 1 March, 2025
مجله ویستا

منتقد ادبی بی نام ها


منتقد ادبی بی نام ها

حاشیه ای بر رمان «بی ترسی»

پانیذ زرتابی: «بی‌ترسی»، رمان اخیر محمدرضا کاتب، پیش از هر چیز نشان می‌دهد که کاتب نویسنده‌ای است که همچنان در برابر ادبیات غالب کارگاهی، تولید انبوه و یکسان‌سازی ادبیات و خاستگاه‌هایی که به آن تحمیل می‌شود، مقاومت می‌کند. کاتب، بی‌تردید از معدود رمان‌نویسان معاصر روزگار ماست که در آثارش بیش و پیش از هر چیز برامکان‌پذیری «ادبیات» تاکید می‌کند. «بی‌ترسی» در همان ابتدای امر رمان قبلی نویسنده، «رام‌کننده» را به یاد می‌آورد. کاتب آگاهانه و عامدانه دست به اجرای دوباره قصه «تله‌شده‌ها» زده است. گرچه اینجا از تازگی و حیرت‌زدگی مخاطب در برابر مفاهیم و تعابیر تازه «رام‌کننده» خبری نیست و روایت و ساختار رمان کمی ساده‌تر و انتزاعی‌تر است، اما جسارت نویسنده در تجربه این تکرار را نمی‌توان نادیده گرفت. جسارتی که حاصل آن نوعی بسط ایده‌های «رام‌کننده» در «بی‌ترسی» است. و ساختن وضعیتی که گرچه در ظاهر شبیه به «رام‌کننده» است اما شرایط خاص خود را دارد. توالی این دو رمان و پیگیری مفاهیمی که این‌بار با نام‌هایی دیگر در «بی‌ترسی» بروز می‌کند، نشان می‌دهد نویسنده آنها وجه اندیشیده کار خود را وضعیتی قرار داده که به نوعی با جنگ قدرت و بدن‌ها و امکان‌ها سر و کار دارد. کاتب در «بی‌ترسی» تا حد ممکن به مقاله نزدیک شده است البته تا حدی که از قالب رمان (نه به شیوه متعارف رمان‌نویسی این روزهای ادبیات ما) خارج نشود. ایده فرعی رمان (که دست‌کمی از ایده اصلی آن ندارد) ایستادن برابر منطق بازار است. او سعی می‌کند با تاکید بر منطق جمهوری در قالب کیمیایی که «باید برای همه به یک اندازه کیمیا باشد» به نوعی صورت‌بندی دست بزند. کاتب در رمان اکسیر، علاج نهایی را برای رهایی همه می‌خواهد و عدالت را در کاری می‌داند که بیشترین منفعت را برای بیش‌ترین آدم‌ها داشته باشد. او این صورت‌بندی را پیش از انتشار رمان «بی‌ترسی» در مقاله‌ای با عنوان «بی‌ترسی = چگونه می‌توانیم آثاری ماندگار خلق کنیم؟ » مطرح می‌کند. کاتب در این مقاله تمام جنبه‌های جذاب جریان ادبی موجود را پس می‌زند و آنها را «فشارهای بیرونی بر نویسنده» می‌خواند. او فشارهای بیرونی را پرداختن به موج‌ها، فشارها و سفارش‌های زمانه و ندیدن تنه و ریشه‌های اصیل انسانی می‌داند. «موج‌های زودگذر زمانه نویسندگان را مثل پر کاهی به این‌سو و آن‌سو می‌برد.» و «نویسنده‌ای که به موج‌ها و فشارهای بیرونی تن می‌دهد هنرمند خودباخته‌ای است که چون خود را کوچک می‌بیند در مقابل فشارها کوتاه می‌آید و تبدیل به مرغ مقلد می‌شود.» پس به‌زعم کاتب موج‌سواری، سفارشی‌نوشتن و فضای مجازی و سرعت اطلاعات همه آن چیزهایی‌اند که باید از آنها گریخت: «هرچند این گریختن فقط جایی برای شروع باشد.» او ادبیات جریان غالب را که به منطق بازار تن می‌دهد، نمی‌پذیرد و با تاکید بر کلمه «جاودانگی» سعی دارد در برابر منطق بازار و سلیقه‌ها و مدها و «امواج و فشارهای لرزان و مقطعی و سطحی» موضع‌گیری کند. کاتب در این مقاله به نوعی با ادبیاتِ مستقر، ‌فاصله‌گذاری می‌کند، ادبیاتی که مفاهیمی چون ایدئولوژی، تاریخ و سیاست را انکار می‌کند و با گزاره جعلی «ادبیات آزاد» سرنوشت خود را به بازار می‌سپارد. همان اتفاقی که امروز در وضعیت ادبیات مستقر شاهدیم. اینکه بازار جایگزین نقد شده و اینگونه منتقد و ناشر در هم ادغام شده‌اند تا امروز «منتقد»، مصداق همان بی‌نام‌های رمان «بی‌ترسی» کاتب باشد.