چهارشنبه, ۸ اسفند, ۱۴۰۳ / 26 February, 2025
مجله ویستا

والدین تنها , فرزندان مستقل


والدین تنها , فرزندان مستقل

در دنیای امروز شاهد تحولات عظیمی در عرصه های زندگی اجتماعی هستیم به گونه ای که در نتیجه این تحولات, بسیاری از باورها و عقایدی که ریشه در تاریخ گذشته و فرهنگ حاکم بر جوامع ایرانی داشته نیز دستخوش تغییراتی اساسی شده است

در دنیای امروز شاهد تحولات عظیمی در عرصه‌های زندگی اجتماعی هستیم به گونه‌ای که در نتیجه این تحولات، بسیاری از باورها و عقایدی که ریشه در تاریخ گذشته و فرهنگ حاکم بر جوامع ایرانی داشته نیز دستخوش تغییراتی اساسی شده است.

بی‌شک اگر نگاهی به پیرامون خود بیندازید، حتما متوجه خواهید شد که بسیاری از رفتارهایی که در گذشته ناهنجار تلقی می‌شد، امروزه به عنوان یک اصل هنجار از سوی ما انسان‌ها پذیرفته شده است که البته چنین تغییراتی علی‌‌رغم این که می‌تواند از تاثیر قابل توجهی در رشد و پیشرفت جامعه ایرانی برخوردار باشد، با توجه به این که پدیده‌ای نوظهور است، می‌تواند از پیامدهای نامطلوبی نیز برخوردار باشد و این در حالی است که چنین رفتارهای نوظهوری از گذشته‌های دور در بسیاری از جوامع از سوی افراد به‌عنوان یک هنجار پذیرفته شده بود و به همین علت نیز آثار و پیامدهای نامطلوب آن در این جوامع دیگر در مقایسه با جوامع ایرانی کمتر محسوس است.

یکی از این تغییرات رفتاری که در بسیاری از خانواده‌ها همچنان به عنوان سنت‌شکنی و زیر پا گذاشتن ارزش‌های اجتماعی تلقی می‌شود، تمایل فرزندان خانواده به قطع وابستگی‌های خانوادگی است. به گونه‌ای که اغلب فرزندان پس از رسیدن به سن جوانی دیگر چندان علاقه‌ای به وابستگی به والدین نداشته و ترجیح می‌دهند هر چه زودتر استقلال را تجربه کنند.

این در حالی است که در گذشته مادامی که فرزندان ازدواج نمی‌کردند و تشکیل خانواده نمی‌دادند، اجازه نداشتند جدا از والدینشان زندگی کنند. چنانچه حتی اگر تا چهل پنجاه سالگی هم تشکیل خانواده نمی‌دادند، همچنان به سنت‌های خانوادگی پایبند بودند و هرگز از این که می‌خواهند زندگی مستقل و بدون هر گونه وابستگی به والدینشان را تجربه کنند، سخنی به زبان نمی‌آوردند.

● دوره نوجوانی

در واقع یکی از عمده‌ترین تفاوت‌های نسل امروز با نسل گذشته در ظهور پدیده نوجوانی به معنای امروزی آن مربوط می‌شود. در واقع می‌توان این‌گونه تفسیر کرد که در گذشته، پس از دوره کودکی بلافاصله دوره بزرگسالی آغاز می‌شد و دوره نوجوانی به معنای امروزی آن وجود نداشت.

این باور از آنجا نشأت می‌گیرد که در زمان‌های قدیم، فرزندان خانواده بلافاصله بعد از گذراندن دوران کودکی، وارد دنیای کار می‌شدند، اما این موضوع، امروزه چندان مرسوم نیست و ورود به دنیای کار بسیار دیرتر آغاز می‌شود. حدود و طول مدت دوره نوجوانی به طور دقیق مشخص نیست و در افراد و جوامع گوناگون با هم متفاوت است. طول این دوره به عوامل متعددی از جمله عوامل فرهنگی و محیطی بستگی دارد، اما به طور کلی می‌توان ۱۲ تا ۱۸ سالگی را سنین نوجوانی قلمداد کرد.

به باور کارشناسان، نوجوانی دوره‌ای است که هویت در آن شکل می‌گیرد و در این میان آنچه بیش از همه چیز دارای اهمیت می‌شود نوع رابطه پدر و مادر با فرزند است چرا که در این دوره، نوجوان معمولا بسیاری از باورها و دیدگاه‌های والدین خود را مورد تردید قرار می‌دهد.

بدون شک، تفاوت نسل‌ها و نوع زندگی‌ها تنها به دنیای امروز مربوط نمی‌شود. می‌توان حدس زد که در زمان‌های گذشته نیز فرزندان نوع دیگری از زندگی متفاوت را با زندگی والدین خود برمی‌گزیده‌اند، اما انکارناپذیر است که این تفاوت، امروزه بارزتر شده و حتی شکل دیگری به خود گرفته است.

در گذشته، زندگی‌ها در قالب خانواده‌های بزرگ رواج بیشتری داشت. در این خانواده‌ها، فرزندان علاوه بر پدر، مادر، خواهران و برادران، با پدربزرگ و مادربزرگ خود نیز از همان ابتدا در یک خانواده زندگی می‌کردند. فرزندان پسر در بزرگسالی (و شاید همان نوجوانی) معمولا شغل پدر را در پیش می‌گرفتند و این انتخاب با رضایت صورت می‌گرفت، اما در جامعه امروز ما نه تنها فرزندان اغلب علاقه‌مند به انتخاب شغل دیگری به جز شغل پدر خود هستند، بلکه در این تفکر، والدین را نیز با خود همسو می‌بینند.

به این معنا که بسیاری از پدران جامعه امروز نیز علاقه‌مند نیستند فرزندشان شغل آنها را در پیش گیرد.

از سوی دیگر کار کردن یا نکردن فرزندان دختر، موضوع جدیدی است که با توجه به شرایط روز جامعه ما پدیدار شده است.

مادران ما به محض گذراندن دوره کودکی به کمک دست مادر خود تبدیل می‌شدند و مسائلی چون ادامه تحصیل، کار کردن یا نکردن و... که امروزه برای دخترانشان به دغدغه‌های جدی بدل شده است وجود نداشت. به طور کلی می‌توان میزان وابستگی فرزندان به والدین در دنیای گذشته را نسبت به جامعه امروز از جنبه‌های مختلف زندگی بیشتر دانست. این موضوع در مقایسه نحوه ازدواج فرزندان در گذشته و حال نمود بیشتری دارد. بسیاری از ازدواج‌های پدران و مادران ما ازدواج‌های فامیلی بوده و حتی فرزند در انتخاب همسر آینده خود سهم کمتری داشت.

آیین‌ها و رسوم ازدواج از همان ابتدا تا ورود به خانه بخت، به طور کامل و دقیق اجرا می‌شد؛ آیین‌هایی که امروزه بسیاری از آنها رو به فراموشی رفته‌اند و در مواردی جای خود را به رسوم دیگری داده‌اند. یکی دیگر از تفاوت‌های زندگی گذشته و امروز را می‌توان در پدیده پدرسالاری جستجو کرد.

● به دنبال دوستانی به جز والدین

نظام حاکم بر زندگی گذشته به پدر و مادر اجازه می‌داد نسبت به روابط و نوع شکل‌گیری شخصیت فرزند خود خیال آسوده‌تری داشته باشند اما امروزه والدین در دوره‌های مختلف سنی فرزند خود، ترس‌های متفاوتی را تجربه می‌کنند.

بی‌شک عمده دلیل این ترس، افزایش ارتباطات انسانی و به تبع آن افزایش احتمال از کنترل خارج شدن روابط فرزندان با گروه همسالان است.

تمایل به داشتن استقلال نیز اگرچه از دیگر ویژگی‌های گریزناپذیر دوره نوجوانی به شمار می‌رود، اما نوع این استقلال‌طلبی در زندگی نوین بسیار متفاوت از گذشته است.

▪ نکته: بدون شک، تفاوت نسل‌ها و نوع زندگی‌ها تنها به دنیای امروز مربوط نمی‌شود. می‌توان حدس زد که در زمان‌های گذشته نیز فرزندان نوع دیگری از زندگی متفاوت را با زندگی والدین خود برمی‌گزیده‌اند

قدیم‌ترها، فرزندان رشدیافته در خانواده‌های بزرگ، تا رسیدن به بزرگسالی و ازدواج، مورد حمایت همه جانبه خانواده قرار می‌گرفتند و حتی پس از ازدواج نیز شرایط زندگی در کنار والدین برای آنها مهیا بود. خود فرزندان نیز تمایل کمتری به جدا شدن از والدین و زندگی در جایی به جز خانه پدری نشان می‌دادند.

نوجوانان امروز نه تنها اینچنین نمی‌اندیشند، بلکه سودای مستقل شدن حتی پیش از ازدواج و زندگی با دوستان خود را نیز در سر می‌پرورانند.

● قانونی برای استقلال فرزندان

جالب است بدانید در بسیاری از کشورها این موضوع به عنوان یک قانون از سوی افراد پذیرفته شده است تا جایی که در این کشور فرزندان قدم فراتر نهاده و از سنین نوجوانی تصمیم می‌گیرند که مستقل از والدینشان زندگی کنند.

البته این قانون و شرایط آن در کشورهای مختلف متفاوت است مثلا در کشور کانادا هیچ پدر و مادری حق ندارد پیش از ۱۸ سالگی از فرزندش بخواهد که خانه را ترک کرده و زندگی مستقلی را آغاز کند ولی فرزندان اجازه دارند از ۱۶ سالگی خانواده را ترک کرده و زندگی مستقل و جدیدی را آغاز کنند.

اگرچه در این کشورها نیز هنوز بسیاری از فرزندان علی‌رغم این که حتی بیش از ۳۰ سال دارند ترجیح می‌دهند در کنار پدر و مادرشان زندگی کنند و حتی در بسیاری از موارد مسوولیت مراقبت و نگهداری یا کمک به آنها را برعهده گیرند، اما در کشور آمریکا پدر و مادر تا ۱۸ سالگی در حمایت از فرزندانشان مسوولند و اگرچه از ۱۶ سالگی فرزندان به شرط اخذ اجازه والدین خود می‌توانند زندگی مستقلی را تجربه کنند اما از ۱۸ سالگی حتی در صورت عدم موافقت والدین و به موجب قوانین حاکم بر کشور درخصوص سن قانونی تعیین شده برای استقلال فرزندان می‌توانند خانه و خانواده را به قصد آغاز زندگی مستقل ترک کنند.

در بعضی از کشورها با توجه به جنسیت فرزندان سن مجاز برای آغاز زندگی مستقل متفاوت است. برای مثال در برخی کشورهای اروپایی پسرها از ۱۴ سالگی و دخترها از ۱۶ سالگی مجاز به آغاز زندگی مستقل هستند.

حتی به موجب این قانون به نظر می‌رسد فرزند خانواده‌ای از طرف شخصی که با خانواده آنها خصومت و دشمنی دارد در معرض تهدید قرار گرفته است به او اجازه داده نخواهد شد که بدون صلاحدید والدین مستقل از خانواده زندگی کند. در کشور انگلیس سن مجاز برای شروع زندگی مستقل از والدین ۱۶ سالگی است.

البته باید این نکته را مورد توجه قرار داد که هرگز افرادی که کمتر از ۱۸ سال داشته باشند از نظر قانونی صلاحیت اجاره محلی برای زندگی خود را نخواهد داشت و بنابر آنچه گفته شد می‌توان دریافت که در اغلب کشورها ۱۸ سالگی آغاز دوره سنی بزرگسالی محسوب می‌شود که به موجب آن فرزندان می‌توانند از مزایا و امکانات بیشتری برخوردار شوند.

● شهرنشینی و پیامدهای آن

از آنجایی که اغلب افراد، زندگی مجردی را با هدف مستقل شدن از خانواده انتخاب می‌کنند و استقلال فرزندان از والدین پیش از تشکیل خانواده و ازدواج صورت می‌گیرد این روند در اکثر کشورهای دنیا رو به گسترش است.

بررسی‌های انجام شده در کشورهای مختلف نشان داده که یکی از دلایل اصلی این موضوع این است که در دنیای امروز سیاست‌های فرهنگی و اجتماعی حاکم بر جوامع موجب شده تا خانه‌های بزرگ ویلایی جای خود را به آپارتمان‌های کوچک بدهند که مشکلات ناشی از زندگی همه افراد خانواده در این فضاهای کوچک انگیزه آنها را برای استقلال از خانواده‌ها در بین فرزندان افزایش داده است و از این رو می‌توان شهرنشینی را به عنوان مهم‌ترین عامل گسترش زندگی مستقل فرزندان از والدین در کشورهای مختلف به شمار آورد.

بسیاری از کارشناسان بر این باورند که جدایی فرزندان از والدین می‌تواند نقش بسیار مهمی در حفظ احترام متقابل بین آنها داشته باشد. خوشبختانه در سال‌های اخیر این موضوع در فرهنگ کشور ما نیز پذیرفته شده است و امروزه فرزندان و بویژه فرزندان پسر که در مقایسه با دخترها از آزادی‌های اجتماعی بیشتری برخوردارند می‌توانند براحتی زندگی مستقل را در نخستین سال‌های دوره جوانی تجربه کنند.

البته یکی از دیگر عوامل تاثیرگذار در گسترش این پدیده اجتماعی، افزایش سن ازدواج بین دختران و پسران است و طبیعی است که وقتی فرزندان بخواهند تا ۲۸ یا ۳۰ سالگی در کنار پدر و مادرها زندگی کنند در درک خواسته و نیازهای متقابل همدیگر با مشکلات بسیاری مواجه خواهند شد که زندگی مستقل را تنها راهکار مناسب برای رهایی از این مشکلات می‌دانند.

فرانک فراهانی‌جم