یکشنبه, ۲۷ خرداد, ۱۴۰۳ / 16 June, 2024
مجله ویستا

شخصیت درفیلمنامه


شخصیت درفیلمنامه

شخصیتها مانند همه ما آدمها و حتی کپی برداری شده از همین آدمها هستند از آن جایی که هیچ یک از ما شخصیت کاملی را در درون خود نداریم بلکه این کامل بودن را فقط در عمل بازی می کنیم می توانیم مبنی خلق شخصیتهایمان را همین نکته قرار دهیم

شخصیتها مانند همه ما آدمها و حتی کپی برداری شده از همین آدمها هستند. از آن جایی که هیچ یک از ما شخصیت کاملی را در درون خود نداریم بلکه این کامل بودن را فقط در عمل بازی می کنیم می توانیم مبنی خلق شخصیتهایمان را همین نکته قرار دهیم.

هریک از ما سعی دارد عیوب خود را از جمع بپوشاند اما در خلوت خود میداند که چقدرو کجا و چطور در برخی مواقع اشتباه کرده است. این اشتباهات اغلب از ما در شرایط خاص به صورت عکس العملهایی بروز می یابند و دیگران را یا به تعجب یا به تحسین و یا به تاسف وا میدارند.

همین اتفاق در مورد شخصیتهای ما می تواند رخ دهد البته بسیار ساده تر از آن چه که برای ما درعالم حقیقی رخ می دهد.

اگر شخصیتی داریم که درجمع وجهه بسیار مناسب و مقبولی دارد اما درباطن آدم متزلزلی است،با قرار دادن یک موقعیت در برابر او – که بیشتر موقعیتی اغواگرانه است – شخصیت در یک لحظه عملی از خود نشان می دهد که برا یما که فیلمنامه را می نویسیم کاملا قابل پیش بینی است اما برای تماشاگر غیر قابل پیش بینی است.

در فیلم ماجرای نیمروز(در ایران – صلات ظهر) از زینه مان از تنها کسی که انتظار شلیک را نداریم دختری است که قهرمان را تنها به دلیل پیروی از مکتبش – که خشونت را مجاز نمی داند- رها می سازد و در انتها دوباره برای نجات جان قهرمان باز می گردد.

در فیلم خانه ای بر روی آب از بهمن فرمان آرا دکتری که نقشش را "رضا کیانیان"بازی می کند در ظاهر دکتری است با موقعیت اجتماعی خاص اما در باطنیک دون ژوآن تمام عیار است ولی همین شخصیت در نجات جان کودک قاری رفتاری متضاد با منش شخصی اش انجام می دهد.

هامون در فیلم مهرجویی درست در لحظه ای که می خواهد "مهشید" را با تفنگ بکشد با او رازو نیاز می کند و درست به همین دلیل است که مطمئن می شویم هامون به هدف نمی زند.

در افسانه ۱۹۰۰از تورناتوره پیانیستی که سالها در کشتی به سر برده تنها به دلیل خوی انسانی اش که حق عاشق شدن نیز دارد میخواهد به خشکی برود و شاید هرگز باز نگردد اما درست در لحظه ای که می تواند برود بر می گردد و درپناهگاه امن خود – کشتی- دور از هیاهوی شهر و انسانهای ناشناخته اش باقی می ماند. درست مانند آدمهایی که "راهنما" آنها را با هزار زحمت از منطقه ممنوعه عبور میدهد تا پشت در اتاق معجزه برسند و آنها وارد اتاق نمی شوند(استاکر-تارکوفسکی).

البته تماشاگر ممکن است بر حسب پیشینه ای که از شخصیت درطی فیلم پیدا می کند حدس بزند که شخصیت آن کار و رفتار خاص را در موقعیت خاص انجام نمی دهد اما همیشه شرایط به گونه ای اغواگرانه و گول زننده است که تماشاگر را در تردید و تعلیق نگه میدارد.

پرداخت چنین شخصیتهایی بسیار ساده است: اگر ما شخصیتهای متضاد را در نظر داشته باشیم کافی است برای یکی ازآنها خوی و خصلتی را طراحی کنیم که دیگری فاقد آن است.

مثلا اگر شخصیت مهربانی داریم کافی است شخصیتی را در کنار او قرار دهیم که به مهربانی او نیاز دارد.و یا اگر شخصیت بیماری داریم که از بازی با دیگران خوشش می آید کافی است شخصیتی را درکنار او قرار دهیم که دلش نمی خواهد ملعبه دیگران باشد و بازیچه قرار گیرد.

همچنین ممکن است این خوی خصلت در وسعتی بیشتر در تقابل با اجتماع اطراف او مطرح شود: شخصیت اکثر وسترنهایی که دیده ایم تک سواران تنهایی هستند که بر علیه ظلم و بی عدالتی قیام می کنند چون خودشان زخم خورده همین ظلم هستند(جانی گیتار-نیکلاس ری) یا شخصیت در برخی مواقع باید علیه موانع سر راهش در مسیر پایداری کند حال آنکه مطمئن هستیم او نمی تواند براساس خصوصیات درونی اش به انتهای مسیر برسد :شخصیت پلیسی که "کیج" نقش آن را بازی می کند در فیلم صخره ویا بیلیارد باز از راسن.

این خصوصیات یا به اصطلاح "حفره" ای که در دل شخصیت ما موجود است همان چیزی است که در ”تراژدی" میتواند عامل سقوط شخصیت باشد:اعتماد بیش ا زحد به اطرافیان(شاه لیر- شکسپیر)(کازینو-اسکورسیسی)ویا عصبیت و جاه طلبی که می تواند تباه کننده باشد(گاو خشمگین- اسکورسیسی)ویا در "کمدی" همین حفره های شخصیت می تواند مبنای خنده های تماشاگران و خلق موقعیتهای نمایشی کمیک باشدترس از ارتفاع (فیلم سیرک ازچاپلین )چاپلین را حسابی میترساند اما حاضر است بخاطر به دست آوردن دل دختر مورد علاقه اش بر روی طناب بند بازی کند- که البته رها شدن طناب محافظ و شیطنتهای بوزینه هایی که از سرو کول او بالا میروند موقعیت کمیک ایجاد کرده است).

بطور کلی تنها کافی است که در موقع خلق شخصیت ماندگار ؛به شخصیت حفره دار نیز بیاندیشیم یعنی بدانیم که هیچ شخصیتی کامل نیست و هرشخصیت یک یا دو سه نقطه ضعف اساسی دارد که زمینه بروز بسیاری از حوادث را در داستان فراهم میسازد.درک این نکته که چه نقطه ضعفی را برای چه شخصیتی قرار دهیم تا داستانمان را به مسیری که می خواهیم هل بدهد از رموز کار فیلمنامه نویسانی است که با تمرین به فیلمنامه ای موفقی دست یافته اند.

http://filmania.blogfa.com/post-۳۱.aspx