دوشنبه, ۷ خرداد, ۱۴۰۳ / 27 May, 2024
مجله ویستا

ملی شدن نفت و چشمهای عقابی


ملی شدن نفت و چشمهای عقابی

سابقه كشف و استخراج نفت در ایران هنوز به یك قرن نرسیده اما این مساله تاریخ چندهزارساله ایران را شدیدا, آن هم به طرزی نه چندان خوشایند, متاثر ساخته است وقتی اولین چاه نفت ایران در سال۱۹۰۸ میلادی فوران كرد, قند فراوانی در دل دولتهای استعماری آب شد و آنان چشمان حریص و طماعشان را بر روی ایران بازتر كردند

سابقه كشف و استخراج نفت در ایران هنوز به یك قرن نرسیده اما این مساله تاریخ چندهزارساله ایران را شدیدا، آن‌هم به‌طرزی نه چندان خوشایند، متاثر ساخته است. وقتی اولین‌چاه نفت ایران در سال۱۹۰۸ میلادی فوران كرد، قند فراوانی در دل دولتهای استعماری آب شد و آنان چشمان حریص و طماعشان را بر روی ایران بازتر كردند. ایران دیگر نه‌تنها دروازه شرق یا چهارراه تمدنها، بلكه به جایی برای كسب ثروت و تهیه انرژی تبدیل شده بود و كاروان لیبرالیسم اقتصادی غرب می‌توانست زاد و توشه راه دستیابی بر تمامی شرق را نیز از اینجا فراهم كند. طلای سیاه نفت، پای آلوده دلالان و بورس‌بازان و به‌دنبال آن دولتهای متبوعشان را به اطراف و اكناف ایران گشود و به سودای كشف، استخراج و غارت این ماده، خیل سرمایه‌داران و كارشناسان و عمله‌جات فرنگی به نقشه‌كشی، راه‌سازی و لوله‌كشی پرداختند تا ایران را هم مانند هندوستان تاراج كنند. بر اثر رقابتهای شدید شركتهای نفتی روس، انگلیس و امریكا بر سر به‌دست‌آوردن امتیازات‌، دعوای نفت به‌قدری بالا گرفت كه دولت و ملت ایران در این میان ترسان و حیران مانده بودند.

نگاهی به مذاكرات مربوط به نفت ایران در طول تاریخ، مطالب و حقایق بسیاری را درباره تاریخ ایران و جهان مكشوف می‌دارد و ریشه بسیاری از رویدادهای معاصر را روشن می‌سازد. شمال و جنوب ایران علاوه بر تحمل زیانهای جنگ اول و دوم جهانی، در كام جنگ نفتكشها نیز فرو افتاد. از امتیاز نفتی دارسی تا كنسرسیوم، راه پرپیچ‌‌وخم و پرمخاطره‌ای طی شد كه علیرغم وجود صفحات درخشانی چون نهضت ملی‌شدن صنعت نفت، نتیجه و پایان این راه چیزی جز بلعیده‌شدن نفت ایران توسط كارتلهای بین‌المللی نبود؛ چنان‌كه روح ملی‌سازی نفت به‌كلی مثله شد؛ تااینكه انقلاب اسلامی سال۱۳۵۷ ورق پیروزی نفتخواران را در هم پیچید و این ثروت ملی را به ملت بازگرداند. رقابتهای خارجی بر سر نفت ایران خود موجبات مناسبی را برای ملی‌كردن نفت در پی داشت و رهبران ملی ایران به ارزش این رقابتها برای استفاده در راستای ملی‌سازی كاملا واقف بودند اما استعمارگران نمی‌توانستند چشم طمع خود را به‌راحتی بر این‌همه ثروت ببندند و لذا برای حفظ آن به هر‌گونه توطئه، فشار و كودتا در صحنه سیاسی ایران متوسل می‌شدند. مقاله پیش‌رو، شرح مفصلی از كم و كیف این رقابتها و مبارزات را در اختیار می‌گذارد.

نفت همواره زمینه‌ساز یك منفعت عظیم و یك نگرانی جدی برای قدرتهای بزرگ بوده است. بهره‌برداری نفت در ایران از همان آغاز، زیر سایه نفوذ و رقابت قدرتهای بزرگ رقم خورد كه سابقه آن درواقع به كسب امتیاز از سوی بریتانیا در حوزه نفتی جنوب برمی‌گردد. امتیازات نفتی، عامل اصلی رقابت بریتانیا و روسیه در خلال دو جنگ جهانی بود. این رقابت پس از جنگ جهانی دوم میان اتحادیه بریتانیا و ایالات‌متحده ازیك‌سو و روسیه ازسوی‌دیگر دنبال شد. این نوشتار ابتدا به سابقه منافعی می‌پردازد كه قدرتهای بزرگ پیروز در جنگ، در حوزه نفت ایران داشتند و همچنین رقابت آنها بر سر كسب امتیاز نفتی جدید یا اصلاح موادی چند از امتیازات پیشین را مورد بررسی قرار می‌دهد. منافع بریتانیا در امتیاز دارسی و پیامدهای آن، منافع روسها در امتیازهای خوشتاریا، كویر خوریان و كسب امتیاز پنج استان شمالی از سوی آنها، در كنار فعالیتهای امریكاییها برای ورود به جریان رقابت نفتی (به‌طورجداگانه یا در اقدام مشترك با بریتانیا در دوره بین دو جنگ جهانی و به‌ویژه پس از جنگ دوم جهانی) از جمله مواردی هستند كه در اینجا به‌ترتیب مورد ارزیابی قرار خواهند گرفت. در هر اختلاف نفتی میان این قدرتهای بزرگ و یا در هر اعطاء امتیاز نفت یا انعقاد قرارداد با هركدام از این صاحبان نفوذ، برخی پارامترهای ثابت مشاهده می‌شود كه می‌توان آنها را چنین برشمرد: اعمال اجبار و فشار از سوی قدرت بزرگ صاحب منعفت، حضور و مخالفت فعالانه قدرت بزرگ رقیب و ضعف همیشگی حكومت ایران در تامین و یا دفاع از منافع خود.

●سابقه: امتیاز دارسی

در سال ۱۸۹۲.م ام دی مورگان، رئیس هیات باستانشناسی فرانسوی، مقاله‌ای را در یكی از مجلات معدن‌شناسی پاریس[i] منتشر كرد و در آن، گزارشی از فعالیتهایشان به‌منظور اكتشاف نفت در استان كرمانشاه ارائه داد. بر طبق این گزارش آنها به وجود نفت، كه از زمانهای كهن در ایران به نام نفطه شهرت داشته است، در لایه‌های زیرین منطقه قصرشیرین پی‌برده‌ بودند.[ii] تحت تاثیر این گزارش، ویلیام ناكس دارسی موفق شد امتیازی را در سال ۱۹۰۱ از مظفرالدین‌شاه دریافت كند. این امتیاز برای مدت شصت‌سال اعتبار داشت و تمام سرزمین ایران را به‌استثناء پنج استان شمالی كشور در بر می‌گرفت. این امتیاز حق انحصاری بهره‌برداری از تمام زمینهای غیرزراعی دولتی به‌منظور استفاده جهت پیشرفت كار اكتشاف و استخراج ــ به‌عنوان‌مثال برای احداث خطوط لوله ــ را به دارسی می‌داد. در بیست‌وششم مه ۱۹۰۸.م، اولین چاه نفت در مسجد سلیمان فوران كرد و در آوریل سال ۱۹۰۹ شركت نفت انگلیس و ایران برای بهره‌برداری از این منطقه و دیگر مناطق مشمول امتیاز تاسیس گردید. خطوط لوله از مناطق نفتی تا بندر آبادان واقع در خلیج‌فارس احداث شد و ساخت بنای یكی از بزرگترین پالایشگاههای جهان آن روز در این بندر آغاز گردید. بدون هیچ تاخیر، شركت در سال ۱۹۱۲.م بهره‌برداری نفتی خود را شروع كرد.

امنیت منابع و تاسیسات نفتی از نگرانیهای عمده بریتانیا به شمار می‌رفت. ازآنجاكه این تاسیسات در مناطق محل سكونت ایلات بیابانگرد واقع شده بود و حكومت مركزی در این مناطق سلطه و نفوذ چندانی نداشت، شركت و مقامات كنسولی بریتانیا در منطقه برای تضمین دوستی و یا دست‌كم راضی‌كردن آنها به عدم مداخله در كار نفت، با آنان وارد مذاكره شدند. موافقتنامه‌هایی با شیخ خزئل و رهبران ایل بختیاری منعقد گردید و به منظور حفظ منطقه و عملیات بهره‌برداری نفت از مزاحمتهای احتمالی ایلات، «یك تعداد نیرو از ارتش هندی بریتانیا اعزام شد»[iii] كه این نیروها در بدو امر بدون اطلاع حكومت مركزی وارد كشور شده بودند.

نفت و اداره آن در ایران جایگاه خاص و مهمی در سیاست بریتانیا پیدا كرده بود. چنانكه لنچافسكی می‌نویسد: «برای نظارت بر عملیات شركت و حفظ روابط دوستانه با متمكنین محلی، تعدادی از ماموران دولتی كارآمد در این مناطق به استخدام بریتانیای كبیر درآمدند. این خود به معنای دخالت عمیقتر كنسولهای بریتانیا و مقامات جاسوسی این كشور در منطقه، برقراری برخی آداب و رسوم و به‌طوركلی اعمال نفوذ بیشتر بود.»[iv]

دو اقدام مهم درباره سرنوشت نفت ایران توسط حكومت بریتانیا انجام گرفت: اولین اقدام، این بود كه در سال ۱۹۱۳.م به‌ جای زغال‌سنگ از نفت به‌عنوان سوخت نیروی دریایی این كشور استفاده شد[v] و دومین اقدام، طرح مصوب پارلمانی سال ۱۹۱۴ این كشور بود كه به حكومت بریتانیا اجازه می‌داد كنترل شركت نفت انگلیس و ایران را در دست گیرد. درست چندماهی‌پیش‌از شروع جنگ جهانی اول، حكومت بریتانیا پنجاه‌ویك‌درصد از سهام شركت را به مبلغ دومیلیون‌ودویست‌پوند استرلینگ خریداری كرد. اهمیت این سرمایه‌گذاری به وضوح در سخنان وینستون چرچیل، وزیر دریاداری وقت انگلیس، در مجلس عوام این كشور به تاریخ هفتم ژوئن۱۹۱۴ آشكار است: «هیچ‌كس اهمیت نمی‌دهد كه در زمان جنگ چقدر برای كالاهای حیاتی پرداخت می‌كند، ولی در زمان صلح ــ دوره‌ای كه من میل دارم توجه كمیته را بدان جلب كنم ــ قیمت، موضوع بسیار مهمتری است . . . من نمی‌توانم احساس كنم كه ما . . . در بذل توجه به این‌كه چگونه در سالهای صلح و در دوره طولانی صلح، می‌توانیم قدرت چانه‌زنی مناسب و امكاناتی برای خرید نفت به دست آوریم، . . . به حق نباشیم. قیمت نفت تماما یا حتی عمدتا وابسته به روابط ساده عرضه و تقاضا نیست.»[vi]

پیش از جنگ، مانع اصلی در راه سلطه بریتانیا بر شمال ایران، امپراتوری روسیه بود. استانهای شمالی ایران، برای روسها نه صرفا به لحاظ استراتژیك، بلكه به لحاظ اقتصادی نیز حائز اهمیت بود. بریتانیا تا زمانی‌كه روسیه تزاری یك قدرت بزرگ به شمار می‌رفت، دست آنها را در آذربایجان، گیلان، مازندران، استرآباد (گرگان) و خراسان بازگذاشته بود؛ چنان‌كه در نهم مارس ۱۹۱۶،[vii] با كمك بریتانیا و حمایت نیروهای روسی در ایران، یك شهروند روسی به‌نام آكاكی مدیدیویچ خوشتاریا، به‌طورغیرقانونی[viii] از حكومت ایران اجازه گرفت كه برای مدت هفتادوپنج‌سال نسبت به حفاری نفتی در مناطق گیلان، مازندران و استرآباد، یعنی در سه استان از پنج استان شمالی هم‌مرز با روسیه، اقدام كند. این امتیاز بخشی از بده‌بستانهایی بود كه در ازاء آن، منطقه بی‌طرف كشور نیز در حوزه بریتانیا قرار می‌گرفت.[ix] البته به‌خاطر جنگ، بهره‌برداری نفتی در این منطقه هرگز عملا صورت نپذیرفت.

با شروع جنگ جهانی اول و استفاده فراوان نیروهای انگلیسی به‌ویژه نیروی دریایی این كشور از نفت، دیگر تردیدی در اهمیت حیاتی تولید نفت برای ادامه موفقیت‌آمیز جنگ باقی نمانده بود. جنگ جهانی اول به دنیا ثابت كرده بود كه نفت برای كشورهایی با داعیه‌های بزرگ، یك منبع حیاتی به شمار می‌رود. این واقعگرایی موجب می‌شد تا توجه خاصی به كشورهای خاورمیانه و به‌ویژه ایران صورت پذیرد. ازآن‌پس بود كه حكومت بریتانیا با شركت نفت رابطه مستقیم پیدا كرد و هر زمان كه لازم می‌شد، رسما از هر وسیله‌ای برای دفاع از منافع خود استفاده می‌كرد.

●امتیاز خوشتایا

شركت نفت هلندی شل[x] و شركتهای نفتی فرانسوی از خرید امتیاز خوشتاریا، به‌دلیل غیرقانونی بودن آن سر باز زده بودند.[xi] در همین زمان شركت نفت انگلیس و ایران كه تا آن زمان سلطه خود را به‌طوركامل بر مناطق جنوبی ایران گسترده بود و با منافع نفتی امریكا در بین‌النهرین (عراق كنونی) و فلسطین نیز سر ناسازگاری داشت، زمان را برای ایجاد یك انحصار كامل در سراسر ایران مناسب دید. شركت دریافت كه سالها طول می‌كشد تا روسیه و ایران، توانایی كافی را برای مبارزه با نفوذ این كشور در شمال ایران پیدا كنند و از سویی امریكاییها نیز تازه‌كار و بی‌تجربه بودند و هزاران‌كیلومتر با ایران فاصله داشتند. با نظر به این جوانب، شركت مزبور در هشتم مه سال۱۹۲۰.م یك شركت جدید بریتانیایی به نام شركت نفت ایران شمالی[xii] را تاسیس كرد تا «با شركت نفت انگلیس و ایران همكاری كند و به توسعه امتیازات دیگری كه از شركت به دست می‌آورد بپردازد.»[xiii] علاوه‌براین، شركت نفت انگلیس و ایران درصدد برآمد تا امتیاز نفت دو استان دیگر شمالی (آذربایجان و خراسان) را نیز از آن خود سازد.[xiv] علیرغم همه این تصورات بریتانیا، ایالات‌متحده و روسیه انقلابی شدیدا این راه نفوذ را بر دولت انگلیس سد كردند. حكومت ایالات‌متحده به خرید امتیاز خوشتاریا شدیدا اعتراض كرد و آن را، با این استدلال محكوم نمود كه امتیاز مذكور راه را برای به‌دست‌آوردن انحصار در تولید مواد اولیه ضروری‌ همچون نفت هموار می‌كند. این امتیاز درواقع با اصل «درب باز»[xv] و رفتار تجاری برابر با اتباع همه كشورهای خارجی مغایرت داشت. همچنین وزارت‌خارجه امریكا در دوازدهم اوت۱۹۲۰.م به حكومت ایران توصیه كرد تا زمانی‌كه شركتهای نفتی امریكا نیز فرصت مذاكره درباره امتیازات نفتی را نیابند، اعطاء هرگونه امتیاز منابع نفتی خود را به تعویق اندازد.[xvi] علاوه‌براین، از سوی ایالات متحده به حكومت ایران اعلام شد كه شركت نفت استاندارد[xvii] از ایالت نیوجرسی امریكا، خواستار «انجام عملیاتی در شمال ایران است، مشروط‌براین‌كه به توافقِ رضایت‌بخشی با حكومت ایران دست یابد.»[xviii]

دكتر بهرام نوازنی


شما در حال مطالعه صفحه 1 از یک مقاله 11 صفحه ای هستید. لطفا صفحات دیگر این مقاله را نیز مطالعه فرمایید.