پنجشنبه, ۹ اسفند, ۱۴۰۳ / 27 February, 2025
مجله ویستا

مقالات قدیمی: «چو بشنید رستم بر آراست کار» ( 1354 )


  • «رستم» را مردم به وجود آوردند، با ویژگی‌های اقتصادی، سیاسی و فرهنگی زمان خود. این آفرینش یک احتیاج بود. احتیاجی برای مقاومت و ستیز. احتیاجی برای رهایی. رستم، اهورایی است و هر آن‌چه غیر در مقابل او، اهریمنی. رستمی که برای مردم و خلق، «نماد» است چرا که در سراسر شاهنامه خطایی از او سر نمی‌زند و همواره یار و یاور خلق و ملت است. رستم، رهایی ‌بخش است و مردم در فضا و پناه او زندگی می‌کنند. پادشاه در شاهنامه نشانه تداوم ملت است و رستم یاری‌دهندۀ پادشاه. هرگاه که ایران در برابر سپاه تورانیان و انیران به زانو درمی‌آید، رستم در آخرین لحظات، لشکر دشمن را درهم می‌شکند. کیکاووس را رستم از چنگ دیو می‌رهاند. رهایی کیکاووس، رهایی ملت است و آن‌هم گذشتن از «هفت‌خوان».

فردوسی در گرفتاری کاووس کی می‌سراید:

«سوی زابلستان فرستاد زود

به نزدیک دستان و رستم چو دود

بگفتش که بر من چه آمد ز بخت

بخاک اندر آمد سر و تاج و تخت»

و رستم که خود از گرفتاری ملت آگاهی دارد ندا درمی‌دهد که:

«هم ایرانیان را زچنگال دیو

رهاند بی‌آزار کیهان خدیو»

دین و مذهب زمانه در شاهنامه اهمیت بسیار دارد. ضحاک با ابلیس در مرگ پدر همداستان می‌‌شود و چنین نام ننگینی در اساطیر ایرانی برای خود بر جای می‌گذارد. کیکاووس برای آگاهی از راز آسمان‌ها پرواز می‌کند و به چنگ دیو سپید می‌افتد و می‌بینیم که هر پیروزی رستم با نام اهورا شروع می‌شود و از کشته شدن «سیاوش» که بگذریم بیش و کم مرگ بزرگان شاهنامه از پیمان‌شکنی و همراهی با اهریمن سرچشمه می‌گیرد. حتی مرگ رستم نیز رابطه‌ای –هرچند نه چندان عمیق- با همین موضوع دارد چرا که رستم در کشتن اسفندیار در دوگانگی جان‌فرسایی قرار می‌گیرد. از یک‌سو رستم آزاد است و تن به خواری نمی‌دهد. چه رسد، به ‌اینکه دست بسته به جانب گشتاسب گسیل شود و از سوی دیگر می‌داند که اسفندیار فریب خورده است و از جانب پدر توطئه‌ای اهریمنی برای مرگش چیده شده است. اسفندیار مقدس است و هم از این‌روست که کشندۀ او به چنان بلایی سخت گرفتار می‌آید که از آغاز نیز بر خود رستم معلوم است. ولی رستم در این کشمکش سخت روحی سرانجام مرگ را بر خواری ترجیح می‌دهد. سراسر شاهنامه با هوای رستم دم می‌زند، حتی آغاز شاهنامه بی‌صبرانه در انتظار ظهور رستم است. (شاید به همین علت است که شاهنامه بعد از مرگ رستم فریاد حماسی خود را از دست می‌دهد.) رستم چیزی از همۀ توانایی خود در راه رهایی خلق فرو نمی‌گذارد و اگر بپذیریم که رستم، سهراب را آگاهانه به زانو درمی‌آورد (در شاهنامه شواهدی در دست است) حتی آزادی ایرانیان را در مقابل تورانیان و انیران به چنین قیمت گزافی هم خواستار است.

شرایط اجتماعی اقتصادی پیدایی اساطیر شاهنامه

  • بی‌تردید اساطیر شاهنامه به دورۀ بردگی و تثبیت این نظام در امور اقتصادی بر‌می‌گردد (1) نخستین دولت‌های برده‌دار در شرق و نه در غرب به وجود آمد. سومر – اکد و بابل و چین و هند و سپس حکومت‌های خوارزم و مادها و پارت‌ها برخلاف حکومت‌های برده‌دار یونان هیچگاه به اوج خود نرسیدند. نظام برده‌داری در یونان تقریباً از قرن نهم پیش از میلاد شروع شد و به سر حد تکامل خود رسید و شاید بتوان اساطیر و حماسه‌های شاهنامه را با ایلیاد و ادوسیۀ «هومر» که آن‌هم نشان دهندۀ قرن اول بردگی است مقایسه کرد. بدیهی است تکامل دو دولت برده‌دار با حفظ منافع هر یک در برابر دیگری مغایرت داشته و لذا جنگ اقتصادی در قرن پنجم پیش از میلاد بین ایران و یونان شروع می‌شود و این آغاز جنگ‌های ممتد است. آریایی‌ها به خدایان متعدد اعتقاد داشته‌اند و این از «ریگ‌ودا» مشهود است.

ظهور «زردشت» در ایران باعث تغییر و تحولی در امور اقتصادی و روبنای فرهنگی جامعه می‌گردد. در اساطیر ایرانی و شاهنامه زردشت در زمان گشتاسب ظهور می‌کند و هم اسفندیار در همین زمان است که رویین‌تن می‌شود. زردشت اعتقاد به چند خدایی را منسوخ و به تشکیل نظام یک خدایی می‌پردازد. زندگی کشاورزی را بر شبانی ترجیح می‌دهد (یکی از مراحل تکامل اقتصادی) و قربانی را منسوخ می‌شمارد. (سرودهای «گاتا» از «اوستا»).  ظلم و ستم حکومت‌ها و قتل و غارت بیگانگان مایۀ اصلی اساطیر شاهنامه است. هر گاه که ملت مورد هجوم قرار می‌گیرد، بعد از تحمل سختی‌ها و مشقت‌ها باز زنده می‌شود و به زندگی ادامه می‌دهد و این سختی‌های ملی شاید «هفت‌خوان» شاهنامه باشد.

ستایش نیکی و صفات اهورایی و دفع بدی و اهریمنی نشان دهندۀ زورگویی‌ها و ستم‌های بی‌شماری است که بر ملت کهنسال ایرانی رفته است. ستایش بخردی‌های رستم و کیخسرو، کشته شدن سیاوش به دست گریسوز، سیاوشی که اهورایی است و به پیمان خود اعتقاد دارد نشانۀ همین بیدادگری‌های دوران قدیم است.

  • در گیرودار حمله عرب (2) ایران در اندیشه رهایی از نظام موجود بود. آرمان‌های ذهنی اسلام خلق را به هیجان آورده بود و یکی از عوامل مهم و اساسی شکست ایران از اعراب هم همین موضوع بود. جنگ‌های برده‌ داری ایران و یونان هر دو طرف را به تنگ آورده بود. تقسیم‌بندی‌های اقتصادی و سیاسی در ایران به اوج خود رسیده بود و نیروهای عظیم انسانی به دست نیروهای محدود دستگاه دولتی و عوامل وابسته به آن استثمار می‌شد. ولی با این‌همه ملت ایران از آنجایی که به‌طور کلی از حملات بیگانگان و مقاصد آن‌ها آگاهی داشت، با تردید خود را تسلیم می‌کرد و با این‌همه سال‌ها طول کشید تا همه ایران تسلیم شد.

شرایط اجتماعی و اقتصادی سرایش شاهنامه

  • بطورکلی ملت ایران از تسلط اعراب هم نتیجه‌ای نگرفت. سیستم برده‌داری ادامه یافت و ایرانیان به ‌وسیله عرب، موالی (بردگان) خوانده شدند. جزیه‌های وحشتناک و غنایم ربوده شده، مردم را پیش از پیش اسیر نیروهای مسلط بر اوضاع اقتصادی و سیاسی کرد. حکومت ساسانیان منهدم شده و به جای آن خلفای اسلامی بر امپراتوری بزرگ اسلام حکومت می‌کردند. از ظلم و ستم امویان بر ایران آگاهی داریم. ایرانیان هوشمند که اوضاع را چنین دیدند به فعالیت‌های زیرزمینی برای رهایی ایران از بقایای رژیم برده‌داری پرداختند. سال 132 هجری برای ایران سال آغاز بود، چرا که حکومت امویان به دست ایرانیان (ابومسلم) برچیده شد ولی با همه نتیجه‌بخشی آن وارث حکومت امویان عباسیان شدند که نه تنها در ادامۀ سیاست امویان دست کمی از آن‌ها نداشتند بلکه به چیزی افزون بر آنان هم بودند و مردم که کم کم از نیات خلفای عباسی آگاه شده بودند، گروه گروه به دسته‌های کوچک انقلابی پیوستند و حکومت‌های پراکنده ایرانی و غیرایرانی وابسته به دستگاه خلافت به شدت با این نهضت‌های رهایی‌بخش مبارزه کرده و فرمان خلیفه را گردن نهادند. ولی قیام‌های پراکنده در ایران شروع شده بود که مهم‌تر از همه قیام بابک است. قیام‌هایی از نوع استادسیس – اوندیه – سنباد – به‌آفرین و قرمطی‌ها یکی پس از دیگری ظهور می‌کنند. از اینان به خصوص قرمطی‌ها و خرم‌دینان (بابکیان) از میان دهقانان و کشاورزان  برخاسته بودند و در سال 255 هجری صاحب‌الزنج در خوزستان قیام علیه بردگی را شروع کرد.
  • در چنین اوضاع و احوالی شاهنامه جان می‌گیرد، رستم برای توجیه کار بابک‌ها در شاهنامۀ فردوسی بازسازی می‌شود. با بابک و علیه او نیرنگ بود و با رستم هم بود. و اینجاست که رستم در خون ملت جان می‌گیرد و به سرعت پذیرفته می‌شود. رستم از خود آن‌هاست. رستم را در آذربایجان دارند، سردارانی نیز در طبرستان و گیلان و خراسن و خوزستان و فارس و فردوسی طوسی دم از بروبوم آباد مازندران می‌زند. رستم که پهلوان است، خردمند نیز باید باشد و این در شاهنامه بیش و کم همه‌جا به چشم می‌خورد. سرداران ایرانی در جنگ‌ها فریب‌ها خورده‌اند، و نیرنگ‌ها ندیده‌اند، و پیروزی ملی کاری آسان نیست و رستم با «خوان»ها مواجه است رستم به سادگی از اهریمن جادو (خان چهارم) فریب نمی‌خورد و یک بار هم که فریب می‌خورد به جنگ نابرادر خود (شغاد) از پا درمی‌آید، و فردوسی بر آن است که از این اساطیر برای رهبری قهرمانان زمان، آگاهی و هوشیاری بیشتری به وجود آورد.

«همه داستان یاد باید گرفت

که خیره بماند شگفت از شگفت»

  • الهام‌بخش فردوسی در این راه شاهنامۀ ابومنصوری (که بیشتر اساطیر شاهنامه را فردوسی از آن گرفته و به شعر درآورده است)، داستان‌های «آزاد سرو» و شرح کارهای اسکندر و چند داستان پراکندۀ دیگر بوده است. فردوسی در شاهنامه سعی نداشته که لغات فارسی به کار برد، بلکه زبان شاهنامه زبان زمانه است و «صدی هشت کلمات شاهنامه عربی است و نسبت به التفهیم بیرونی که صدی چهار دارای لغات عربی است»  نشان دهندۀ همین موضوع است. اگر در این رهگذر از داستان‌ها و قصه‌های بسیاری –که در مورد فردوسی، نشانۀ عظمت کار اوست- بگذریم، تضادهای اساسی بین سلطان محمود و فردوسی طوسی وجود داشته است. دوگانگی این دو، دوگانگی ملی و میهنی است در آغاز سامانیان و احمد اسفراینی وزیر تا حدود بسیار زیادی از این جشن‌های ملی و ادبی برای زنده کردن آیین گذشتگان و جان بخشیدن به پیوند ملی و پهلوانی حمایت می‌کردند. ولی بعد از اینکه کار آن‌ها پایان گرفت و بیگانگانی چون غزنویان امور را در دست گرفتند کار بر دیگران سخت‌تر شده و به گفته بیهقی –محمود انگشت در کرده در همه عالم و قرمطی می‌جوید- و شاید به همین لحاظ و چشم‌داشت باشد که به گفتۀ صاحب تاریخ سیستان، «شاهنامه به شعر گرد (منظور فردوسی است) و بر نام سلطان گرد و چندین روز همی برخواند. محمود گفت: همۀ شاهنامه خود هیچ نیست مگر حدیث رستم و اندر سپاه من هزار مرد چون رستم است.»

گرچه صحت این حکایت مشکوک است ولی نشانی از ترس و دلهره محمودیان از رستم‌ها و بابک‌های زمانه دارد. اگر فردوسی از انقلابیون اسماعیله نبود اما در باطن تمایلی به ایشان نشان می‌‌داده است و یکی از دوگانگی‌هایی که بین سلطان محمود و فردوسی وجود داشته، علاوه بر مساله ملت‌گرایی فردوسی، یکی هم همین ارتباط و تمایل به شیعیان اسماعیلی بوده است که در اینجا و آنجا در ابیات مختلف شاهنامه مشاهده می‌شود. و می‌دانیم همین موضوع بهانۀ دیگری بود در دربار محمود برای کم ارج کردن شاهنامه. اما چون شاهنامه از مردم برخاسته بود مردم نیز در حفظ آن کوشیدند و نقالان در قهوه‌خانه‌ها فریادگر آن بودند. سپس نام «منصوربن حسن ابوالقاسم فردوسی طوسی» با زندگی درآمیخت.

 

توضیحات:

  1. در شاهنامه ابیاتی که بیان‌گر این نظام است بسیار است ازجمله هنگام زادن رستم و بیماری رودابه:

«شبستان همه بندگان کنده موی

برهنه سرو رخ‌تر و گشته روی»

  1. از تقریرات و تحقیقات دانشگاهی محمدجواد شریعت.

 

اطلاعات مقاله:

ماهنامه فرهنگی-هنری رودکی- شماره 44- خرداد ماه 1354- سال چهارم- صفحات 20 و 21

مجموعه جلال ستاری و لاله تقیان

 

 

 

ورود به صفحه مقالات قدیمی

anthropology.ir/old_articles