چهارشنبه ۲۵ مهر ۱۳۹۷ / Wednesday, 17 October, 2018

مرا زمان ملاقات آفتاب رسید...


مرا زمان ملاقات آفتاب رسید...
نیمه شب است دلم گرفته است و خواب به سراغم نمی‌آید افکارم پریشان است زیر لب زمزمه می‌کنم:«دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان‌سوز نهفتن نتوانم...»
آری... منم سهراب! نسیم... من صدایت کردم... آخر این درد نهان‌سوز دارد... وجودم را در هم می‌شکند... به گوشی؟ تو گفتی: «کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ، کار ما شاید این است، که در افسون گل سرخ شناور باشیم...» می‌دونی پیش‌تر گمان می‌کردم معنی این ابیات را دریافته‌ام... اما چند روزی است که در افسون «شناسایی راز گل سرخ» شناورم... بگو، تو هم حیرانی و مبهوت... تو هم می‌‌گویی عجب! او هم مثل من، چه زود آمد... ما هم در حیرتیم... آخر چرا شما عاشقان گل سرخ اینچنین در افسونش شناور شدید که دیگر نتوانستید به «سطح» بیایید و در «عمق» سرخ آن غرق شوید. تو هم با من موافقی سهراب نگو نه! اما می‌دانی، ما که هنوز در افسون آن محصوریم، از تو خواهشی داریم... ما مسافری داریم. مسافر ما، قبل از رفتن، دلش گرفته بود. عجیب دلش گرفته بود... خودش می‌گفت: «گرفته‌تر ز خزان دلم خزانی نیست/ ستاره‌بارتر از چشمم آسمانی نیست...» با آنکه همیشه می‌گفت: «رفتار من عادی است». می‌گفت: «نمی‌دانم چرا این روزها/ از دوستان و آشنایان/ هر کس مرا می‌بیند / از دور می‌گوید: / این روزها انگار حال و هوای دیگری دارد...» آری سهراب ما می‌گفتیم. حال و هوای دیگری داری.
اما تو مسافر ما را می‌شناسی... او بزرگ بود و از اهالی... بگویم امروز؟! نه. نه سهراب، امروز ما هیچ قشنگ نیست. امروز تو، دیروز ماست...
پس می‌گویم: او بزرگ بود و از اهالی دیروز بود حرف اول نامش، حرف آخر عشق بود. آری... او قیصر امین‌پور بود. «بود»...؟ باورم نمی‌شود تا همین چند روز پیش می‌گفتم: «هست» و حال باید بگویم «بود»... می‌بینی، باز هم بگو کار ما نیست شناسایی راز گل سرخ... سهراب، مسافر ما ایستگاه هفتم پیاده می‌شود. نشانی‌اش این است که همیشه لبخندی صمیمانه بر لب دارد... وقار و متانت خاصی دارد. بارش؟ از تو چه پنهان سهراب، که من دیده‌ام بارش چیست. آخر می‌دانی شب بیست و یکم ماره رمضان بود که خوابی دیدم. خواب دیدم بارش دو کیف چرمی بود. یک کیف پر از کتاب، یک کیف خالی... فقط یک مهر و یک تسبیح فیروزه‌ای و یک سجاده بود. بعدا که خوابم را برایش گفتم، گفت: «آری... این تسبیح فیروزه‌ای را دارم...»، نگفتم من می‌دانم؟
راستی سهراب، صحبت از این چیزها شد. اذان که شد خودت قبله را نشانت بده. همان گل سرخی که ما همه دچار زیبایی آنیم. باری... او که ببیندت،‌خواهد گفت: «ای شما/ ای تمام عاشقان هر کجا/ از شما سوال می‌کنم/ نام یک نفر غریبه را/ در شمار نام‌هایتان اضافه می‌کنید؟»
می‌گوید: «مرا زمان ملاقات آفتاب رسید...» اما نمی‌شد این زمان، دیرتر برسد...؟ می‌دانی، با خودخواهی، پیوسته این را از آفتاب سوال می‌کنیم... اما سهراب، مطمئنم که حال، خودش راضی است... آخر خودش همیشه می‌گفت: «یک‌نفس با دوست بودن هم‌نفس/ آرزوی عاشقان این است و بس...»
سهراب عزیز! تو باید خانه دوست را نشانش دهی... اگر زحمت نباشد، به فریدون بزرگوار هم بگو در آن کوچه‌های پر عشق مهتابی، راهنمایش باشد... مطمئنم او هم دوست دارد آن کوچه را ببیند... آخر یک بار گفت: «ای کاش/ آن کوچه را دوباره ببینم/ آنجا که ناگهان/ یک روز، نام کوچکم از دستم افتاد/ و لابه‌لای خاطره‌ها گم شد.» آخر می‌دانی، او هم عاشق بود و هرگز حذر از عشق نتوانست... نتوانست.
اما این مسافر مهربان و عزیز ما، یک کار عجیب کرد. البته از او بعید نیست. مگر خود او نبود که می‌گفت: «گاهی از تو چه پنهان/ با سنگ‌ها آواز می‌خوانم.» یا «اول نشستم خوب جوراب‌هایم را اتو کردم/ تنها حدود هفت فرسخ در اتاق راه رفتم / با کفش‌هایم گفت‌وگو کردم / و بعد از آن هم/ رفتم تمام نامه‌ها را زیر و رو کردم.»
آری، اغلب شوخی صمیمی‌ای در گفتارش بود. من فکر می‌کنم می‌خواست سرود رفتنش را هم با یک مزاح، با یک کار عجیب بسراید. آخر می‌دانی، او گذاشت و بی‌خداحافظی رفت... آن روز سه‌شنبه... آن روز شوم و تیره... صبح اخبار اعلام کرد: «وضع هوا خراب است/ گفتند آسمان همه جا ابری است...» به‌خصوص آسمان دل‌ها. گفتند زمستان از هشت آبان شروع می‌شود. داشتم به اینها فکر می‌کردم که... «ناگهان می‌رسد از ره/ چه بترسی، چه نترسی...» و من ترسیدم و همه ما ترسیدیم. «ناگهان دیدم سرم آتش گرفت/ سوختم خاکسترم آتش گرفت. حرفی از نامش آمد بر زبان/ دست‌هایم، دفترم آتش گرفت!»
«تا آمدم با او خداحافظی کنم/ بغضم امان نداد و خدا... در گلو شکست.»
می‌گفتم: «اما ای کاش می‌شد / یک بار/ تنها همین یک بار/ تکرار می‌شدی/ تکرار»
«اما حرف‌های ما ناتمام/ و ناگهان چقدر زود دیر می‌شود...»
می‌دانی؟ حال که فکر می‌کنم... می‌بینم او چه عشقی بود! موسی، جلو کوه طور که تجلی دوست بود، نعلین از پای درآورد... اما او چنان عاشق بود که آتش طور نمی‌خواست، او دانست موعد دیدار کجاست، او خود او را می‌خواست! برای دیدار او، تنها کفش از پای درآوردن کافی نیست. او آنقدر عجله داشت که جسمش را هم درآورد و به سمت قطار شتافت. می‌خواست فقط با نفس دوست به نزدش بشتابد. سبک... مثل همان کیف حاوی مهر و سجاده و تسبیحش...
قبل‌تر می‌خواستم بگویم به او بگو موفق شدی! این عجیب‌ترین سرود ناسروده‌اش بود. ولی حالا می‌‌گویم نه! چندان هم عجیب نیست. من هم باشم، همین کار را می‌کنم. تو هم همین کار را کردی. یادت می‌آید؟ گفتی: «کفش‌هایم کو؟...» اما امان ندادی بیاورم و رفتی... گرچه دیگر نیاز به کفش نداشتی... بال در آوردی و پرواز کردی. اما شما ای شاعران! آیا باید در همه ابعاد زندگی، این‌قدر عجیب باشید؟! تو، قیصر، بهار، مشیری و خیلی‌های دیگر... دلاورانه دردی را در وجود خود پذیرا شدید که فقط به این شکل بتوانید زودتر به مقصودتان برسید... چه عجله‌ای... عجب شجاعتی! چه همتی!
سهراب! سه و نیم بامداد است... لعنت بر این زمان تا سر برمی‌داری، می‌بینی تمام شد و تو حواست نیست. ولی حالا عجب آرامشی دارم، نمی‌دانم صحبت با تو است که آرامم می‌کند یا حضور او که اکنون در اتاقم در کنار خود احساس می‌کنم... اما حالا می‌دانم. می‌دانم آن بالا، در جمع دوستان و شاعران، با هم صفایی می‌کنید! می‌دانم به ما که گریه می‌کنیم با خنده نگاه می‌کنید. راستی... اشک‌ها می‌گویند که من می‌توانم سلام همه‌مان را به او برسانم. به خدا همه آرزویم... اما چه کنم که این‌بار، این منم که بسته پایم. اما سهراب، تو و دوستی خدا را تو به آن عزیز ماها، برسان سلام ما را... اما حرف آخر... سهراب! سهراب عزیز! آن اول اول که به سراغ مسافر ما می‌روی مواظب باش نرم و آهسته برو! مبادا که ترک بردارد، چینی نازک تنهایی او...

نسیم محمدی دانشجوی رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران

منبع : روزنامه تهران امروز

مطالب مرتبط

حرف‌های نیما یوشیج

پیش از این حرف های بزرگان شعر امروز را خوانده‌ایم. خواندن حرف‌های دیگری از نیما یوشیج پدر شعر نو فارسی، همچنان راهگشا، راهنما و تفكربرانگیز است. حرف های نیما یوشیج برای شاعران امروز، چه موزون سرا، چه سپیدسرا، قابل تامل و دارای اهمیت است. چرا كه او <بینش شاعرانه> تازه‌ای به ما هدیه كرد. او به قول خودش، رودخانه‌ای است كه هركس به اندازه خودش می‌تواند از آن آب بردارد. آب برمی داریم:
O شاعر امروز باید مواظب باشد كه موضوع حامل شعر او حاكی باشد از واقعیت های خارجی كه وجود دارند؛ و مثل دانته به موهومات نزدیكی نگراید.
O در كمال آسانی می گوئیم: آثار شعری قدیم بدند. دلیل این است كه ما خوب شعر می سراییم! همان كه می گوییم: آوازهای ایرانی به درد ایرانی نمی خورد! ما یك ماه ونیم در فرنگستان بودیم و می دیدیم كه اهل فرنگستان با سمفونی های بتهون مشغول بوده اند. درصورتی كه آنهایی كه از این ملك بیرون نرفته اند، همین طور به ما می فهمانند و دلایل آنها حسی است: می گویند: اطراف چادرهای ما آبگردان لازم ندارد، كه باران ورود نكند، به این دلیل كه مادیان ها در كوه می چرخند. می گویند: سیب بهتر است، چون نمی دانیم ایل بیگی قباله اش را همراه برده است یا نه! می گویند: ما نجارهای زبردستی هستیم، چون روزی از روزها داروسازان بزرگی خواهیم شد.
O هنر به هر شكل كه درآید، باید چشم انداز انسانی در انسانیت خود باشد. ما چنان كه هستیم، هنر ما نیز همان طور است. و این است واقعیت مسلم كه هنر، باید ما را از روی خودمان ساخته باشد. ما رموز ساختن را نو می كنیم، نه چیز دیگر را. درصورتی كه این نباشد، بهتر آن كه هنر هم نباشد. زیرا هنر خوبی و بدی را رواج می دهد.
O مقصود، بیان مقصود است و بهتر بیان كردن آن. نه متصل شكل بیان را عوض كردن و ناخدای شكل و وزن و قافیه بودن! بعد، از نظر مهارت، كسی مسلم تر بیان كرده است كه گفته های او با نفوذتر است. این كاسه گری، فوت و فنی دارد.
O سابقاً شعر با كلمات توپ و تفنگ، در آن نو شده بود. درواقع شعر را توپ و تفنگ دار كرده بودند. چنان كه در زمان مشروطه شعر وطن دار شد. و بعدها ماشین دار شد. بعضی از اشعار زمان قاجاریه حاكی از این حالت <نو>یی است. فقط امروز شعر طور دیگری نو می شود. خلاصه تر از این و از این ساده تر چیزی به عقل نمی رسد. شعر مثل همه چیز محصول زمان است.
O هیچ چیز نیست كه ناگهان تغییر كند. هیچ سنتی هم نیست كه ناگهان عوض شود. همین طور هیچ شكلی از اشكال هنری وجود ندارد كه برای نفوذ خود در مردم، راه ناگهانی را پیدا كند.
O وقتی ما خود را به جا نیاوریم، چطور دیگران را به جا می آوریم؟ در این حساب، حساب جوانان عقب مانده تر از همه است. اگر یك قطعه ناسالم و بی ربط در بین قطعات شعر آنها دیدند، می گویند: همهِ قطعات شعر آنها بی ربط است.
O با هر هستی، دقیقه ای است. و با هر دقیقه نیرویی خاص برای فهم. آنچه در هنر اساس زیبایی است، همان راستی و حقیقت است. عمده این است كه چگونه كار می كنیم؟ با كدام رابطه؟ و چقدر مدت برای این كار گذارده شده و از چه راه می آزماییم؟ پس از آن، نیروی ایجاد ما هم دیر یا زود، بر آن شناخته می شود.
O هزار شدنی شد تا این كه شما بشوید. و حاصل این كه توانستید قطعه شعری دلچسب بسرایید، حتی در آغاز جوانی، زیرا هر چند شعر كل كار است، آنچه را كه درد حس ادا می كند،كار ادا نكرده است.
Oتفاوت دقیقی را كه بین دانستن و فهمیدن وجود دارد، از نظر دور نكنید. پس از آن، هرگونه سنجشی آسان خواهد بود. زیرا برای <فهمیدن> باید ساخته شد. درصورتی كه برای <دانستن> كم و بیش نزدیكی به چیزی كفایت می كند.
O چطور از خواندن اشعار بعضی، حال به خصوصی دست می دهد. چرا در هر مثنوی و غزلی <آنی> كه در مثنوی یا غزل دیگری هست، نیست. این معنی وسعت نظر می خواهد، و اجر صبر و توفیق های دیگر است. شعر واسطه است. و البته تا حالی نباشد، حالی تولید نمی كند. در ادبیات زمان ما هم همین طور است و همین خواهد بود.
O زندگی معنی اش تغییرات است و هنر از زندگی است و این است كه باتغییر همپا است.
O یافتن، توانایی است. همین توانایی است كه پیش از نشان دادن هنر، ذوق اشخاص را برای ما تفسیر كرده، اندازهِ آن رابه ترازو می گذارد.
O شعر گفتن، یك جور زندگی كردن است، برای خود و با دیگران یا برای دیگران.
O مردم گاهی فكر می كنند چطور است كه بعضی از گویندگان، به آفریدن اثرهایی این گونه زیبا موفق شده اند؟ از كجا این كلمات و تا ثیر لطیف كه آدم را مست می كند، می آیند؟ جواب به همهِ این گونه تفحص ها این است: آن گویندگان، این طور زندگی كرده اند.
O آن كه غربال به دست دارد، از عقب كاروان می آید. هنرمند در هر مرحله به چیزهایی خود را نیازمند می یابد كه در مرحله دیگری هست.
O هنرمند از دنیایی می گیرد، و به دنیایی بازپس می دهد.
زیر نظر هیوا مسیح : هیوا مسیح


کلمات در حال جستجو
قاضی سیامک مدیرخراسانی , مه لقا باقری , نشست سران سوچی , دومین جشنواره صنایع دستی فجر , نماینده پاوه , کمیته سوم مجمع عمومی درباره مسلمانان روهینگیا , کتاب «جون خادم المهدی» , مانور زلزله , نظر محمدی از سپید رود برکنار شد , ژولین پلیسیه ,

برخی از مطالبی که کاربران هم اکنون در حال خواندن آن هستند
شترسواری , گریستن لیلی در هوای آشنا، و موج درونه را بدین غزل آب... , ضدعفونی بذر گندم , پیش‌گیری از بارداری و نوجوانی , عملیات تشریفات ورود و خروج اتباع ایرانی و غیرایرانی به منطقه قوانین، مقررات و آئین‌نامه‌ها>سیرجان , کراتوکنژونکتیویت سیکا (همراه باسندرم شوگرن) , استودان گبرها , ازدواج در الیگودرز , چهار روز ببودم به پیش تو مهمان , تنفس و رشد ,

برخی منابع مهم خبری
taraznews.com تراز نیوز , tejarat.donya-e-eqtesad.com تجارت فردا , aftabnews.ir آفتاب نیوز , press.jamejamonline.ir روزنامه جام جم , musiceiranian.ir موسیقی ایرانیان , plus.ir تی وی پلاس , iran-varzeshi.com روزنامه ایران ورزشی , eghtesad-pooya.com روزنامه اقتصاد پویا , kasbokarnews.ir روزنامه کسب و کار , https: نکست هالیدی ,

وبگردی
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟
فیلم | رسوایی جدید در رسانه ملی؛ مقصر فریب مردم کیست؟ - فیلم - پدری که در برنامه «فرمول یک» علی ضیا ادعا کرد به خاطر تامین هزینه‌های درمان فرزندش اقدام به فروش کلیه‌اش کرده، مردم را فریب داده است.
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه!
«بیان واضحات و تکرار مکررات» ؛ نتیجه 7 سال بودجه و تشکیلات و همایش و جلسه! - مثلاً سنت های الهی که در این سند آمده، در کتاب های درس بینش اسلامی دوره دبیرستان هم وجود دارد... واقعاً هزاران جلسه تشکیل داده اند که بدیهیاتی مانند خانواده بنیادی ترین واحد تشکیل دهنده جامعه است، انسان دارای اختیار است، جهان دارای نظام علّی - معلولی است، خداوند رحمان و رحیم است و ... را در سند بازنویسی کنند؟!
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت
گلایه های جنجالی یک بازرگان با وزیر صنعت - صحبتهای کنایه آمیز یک بازرگان با وزیر صنعت
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد
ادامه داستان لُنگ و خانه سعدآباد - ۱- خب چی میشه ولایتی بجای توصیه به لُنگ پوشی، بملت توصیه کنه تو سعدآباد مالک خونه بشن ویک سومشو وقف کنن؟ ۲- اینجور واینجا صاحبخونه شدن و بعد توجیه وقف، آدمو یادحافظ میندازه: فقیه مدرسه دی مست بود و فتوی داد که می‌حرام، ولی بِه زمالِ اوقاف است
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند
عبدی : آقای ولایتی با خانه هزارمتری کنار کاخ سعدآباد حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند - حالا مردم رابه نان خشک خوردن دعوت می‌کنند؟مردم نیازی به این توصیه‌هاندارند اگرلازم باشد آن‌قدر شرف دارندکه از خودشان دفاع کنند ولی این دفاع،منحصربه دفاع دربرابر دشمنان خارجی نمی‌شود که باید وضعیت خیلی‌ها رادر داخل هم بررسی کرد.
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید!
فیلم | حمله به پلیس در اهواز به درگیری مرگ‌بار انجامید! - فیلم - حمله فرد متهم در بازار پرنده فروشان اهواز به پلیس آگاهی منجر به درگیری مرگبار شد.
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد
ماجرای عجیب منزل های مسکونی در همسایگی کاخ سعد آباد - ماجرای عجیب دو منزل مسکونی در همسایگی کاخ سعدآباد و حسین فریدون و نهاد ریاست جمهوری
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+)
فیلم | لحظه حمله جن‌ها به یک مرد در کرج! (۱۶+) - فیلم - به تازگی شخصی در فضای مجازی فیلمی منتشر کرده که مردی ادعا می کند در پارکینگ خانه اش مورد حمله جن ها قرار گرفته است.
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد!
فیلم | درس خجالت‌آوری که یک توریست به ایرانی‌ها می‌دهد! - فیلم - پاول یک توریست اهل چک است که با موتورسیکلتش دنیا را می گردد و یک هفته در ایران اقامت داشته است. ویدئوی سلفی که او در طبیعت ایران از خود و اقدام پسندیده اش منتشر کرده برای همه ایرانیان جای تامل دارد.
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+)
فیلم | جنازه غرق در خون ملکه زیبایی عراق (۱۶+) - فیلم - قتل مدل و ملکه زیبایی عراق از روز گذشته سوژه رسانه ها شده و پلیس تحقیقات ویژه ای را برای دستگیر قاتل وی انجام داده است. تصاویر منتشر شده از جنازه غرق در خون وی را در ویدئوی زیر می بینید.
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز
جنجال بنر سربازان اسرائیلی در شیراز - عکس این بنرکه گفته می‌شود نمایشگر تصویری از سربازان رژیم صهیونیستی است طی روزهای اخیر در فضای مجازی دست به دست می‌شد و واکنش‌هایی به همراه داشت.
عکسی آموزنده از سفر نیویورک
عکسی آموزنده از سفر نیویورک - پوشه‌های پُر از برنامه فرانسوی‌ها در برابر دستان خالی تیم ایرانی. به کاغذ ها و پرونده های موجود روبه روی تیم فرانسه دقت کنید!
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر
ویدئوی جنجالی وزیر بهداشت؛ #خودت_بمال / تمسخر و تحقیر بیمار نیازمند توسط وزیر - وزیربهداشت بهترین توصیه رو به اون پیرمرد بیچاره کرد که گفت: خودت بمال. پیرمرد باید دستش رو محکم می‌مالید به گوش وزیر تا یک بار هم که شده از تخت اخلاق فرعونی بیاد پایین
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص
نیاز شدید تلویزیون به بدحجابها در روزهای خاص - کاش در این میان یکی به ما بگوید که بالاخره بی حجاب بد است، خوب است؟ چه زمانی بد است؟ چه زمانی خوب است؟
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی
حال فعلی ! یا ناتوانی در تشخیص حال قبلی - حمید رسایی عضو جبهه پایداری در صفحه شخصی خود در شبکه توییتر نسبت به اهانت زشت امیر تتلو به امام حسین (ع) و 72 تن از یاران باوفایش واکنش تندی نشان داد.
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+)
ویدئو/ وحشت پزشکان از تولد نوزاد تک چشم در اندونزی (۱۶+) - پزشکان هنگامی که یک نوزاد دختر اندونزیایی را در یکی از بیمارستان های این کشور به دنیا آوردند بسیار وحشت زده شدند. نوزاد تازه متولد شده با یک چشم بزرگ روی پیشانی اش متولد شد و پس از هفت ساعت درگذشت.
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای !
بازنشر نامه استاد به امیر تتلو! / معیار تشخیص حق از باطل گشته ای ! - فردی به نام علی‌اکبر رائفی‌پور كه رسانه‌‌های اصولگرا از او به عنوان «استاد، محقق و پژوهشگر» یاد می‌كنند! در تاریخ 29 اردیبهشت 96 (در كوران انتخابات ریاست‌جمهوری) در نامه‌ای سرگشاده به امیرحسین مقصودلو (تتلو) نوشت: «امیر جان بخوان، تو باید بخوانی، عیبی ندارد! سرت را بالا بگیر و خدا را شکر کن که به واسطه تو این همه نفاق را آشکار کرد! دلت محکم باشد پهلوان! تو فقط بخوان، بخوان
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی
جنجال احمد خمینی در VIP عزاداری حسینی - انتشار عکس‌های نشستن احمد خمینی زیر کولر در بخش وی‌آی‌پی هیات که پوششی شیشه‌ای دارد و از سینه‌زنان جداست، پس از توضیح او که گفت آن جایگاه مربوط به «روحانیون درجه یک و دو قم» است و «اون بالا معممین میشینن که لباسشون چون زیاده باعث گرمازدگی نشه»، با واکنش‌های تندتری هم همراه بود.
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن!
واکنش جالب رهبری به روبوسی کیارستمی با داور خانم جشنواره کن! - واکنش جالب مقام معظم رهبری به روبوسی کیارستمی با خانم داور جشنواره کن از زبان عزت الله ضرغامی