پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا


براتیگان و هزارتوی ذهن


براتیگان و هزارتوی ذهن
● حاشیه ای بر: صید قزل آلا در آمریكا اثر ریچارد براتیگان ترجمه‌ی پیام یزدانجو
«هیچ چیز سخت تر از این نیست که خود را نفریبیم» لودویگ ویتگن اشتاین
جایی از یك نویسنده خوشبین فرانسوی درمورد آلبر كامو چیزی خوانده بودم به این مضمون كه می گفت: شناختی كه از نویسندگان داریم تنها از كتاب‌هایشان سرچشمه نمی‌گیرد، بلكه از آن‌چه در چهره‌شان می بینیم نیز نشات می یابد*. نمی‌دانم این نویسنده كه از قضا فلسفه را در فرانسه خوانده بود چقدر به نظریه مرگ مولف فکر کرده بود كه می خواست تالیف را به سمت عكس مولف گردش دهد! در هر حال نگاه كردن به تصویر ریچارد براتیگان به بخش مهمی از دریافتی امكان می دهد كه می توانیم با كوشش و پیگیری از لابلای كلمات و از خلال چشم اندازی به اندیشه ها و جایگاه یا موضع دید او دریابیم .
تصویر براتیگان، نوع نگاهش و همه آن چیزهایی كه می‌تواند بیننده را در یك موقعیت آشنا به نفوذ در سطح شباهت‌ها و تفاوت‌ها قادر سازد من را به شکل غریبی به یاد تصویر مهدی اخوان ثالث می اندازد. شاعری كه با زمستان، شكست و سكوت هم صدا بود. كسی كه بازگشت و باستان گرایی ایرانیش(زرتشت مسلکی) تشابهاتی با طبیعت گرایی و علاقه به هایكو و فلسفه ذن درمورد براتیگان دارد. احتمالا در این جا این سئوال پیش خواهد آمد که براتیگان کجا؟ مرحوم اخوان کجا؟ یا اصلا چرا باید به جای گشتن در بین نویسندگان نسل بیت ( باروز، کرواک، گینزبرگ و..)، پسامدرنهایی مثل (ونگات، پینچون یا بالارد)، مابعد همینگوی‌هایی مثل بوکفسکی ساز شباهت با یک نویسنده وطنی کوک کرد؟ به این سئوال این طور جواب می دهم. در هر حال ما با نوعی رده‌بندی یا دسته‌بندی نسلی ( چیزی شبیه به جمع کردن فروغ فرخ‌زاد و اخوان در یک گروه شاعران بعد نیمایی) روبروییم که اگر نگوییم پرت تا حدود زیادی بی ربط با نوع نوشتار و منش متن هایشان است. این ایرانیزه کردن هم چیزی جز نشان دادن بی هودگی و نارسایی این دست‌بندی‌ها نیست.
هر چند در مورد براتیگان چیزی كه بیشتر از جزئیات ایدئولوژیك چهره (سبیل) یا دقت به كلاه ، جلیقه و شلوار جین یا توجه به مقطع زمانی حیاتش مشهود است حضور بلافصل و قاطع پس زمینه آمریكایی در نوشتار و شخصیت اوست. نوشتار براتیگان کاملا با چیزی که می توان آن‌را مکان خاص نامید گره خورده است. این مکان که مختصات جغرافیایی و شکلی ازتاریخ و فرهنگ را داراست تمام تشبیهات، ترکیبات، شخصیت‌ها و حتی روش اصلی متن که به تفضیلش خواهیم پرداخت همه وهمه را در جهت همزیستی و جذب خود معطوف کرده است و به قولی همه چیز کاملا امریکایی شده است. این حضور پس زمینه نه چنان که در یک کارت پستال دیده می‌‌شود در تصاویر خلاصه نمی شود بلکه این فرهنگ امریکایی ست که به عنوان یک مولفه قاطع به وجهی تاثیرگذار در ساختار متن تبدیل می شود.« خورشید مثل یک سکه پنجاه سنتی خیلی بزرگ بود.ص۲۲».
احتمالا رد موضوع اصلی در صید قزل آلا در آمریکا را باید از همان عکس روی جلد یعنی درست از خلال اندیشه های « بنجامین فرانکلین» گرفت. از پراگماتیسم امریکایی که نوعی عمل گرایی فایده باورانه است.
« کافکا بود که امریکا را با خواندن زندگی نامه خود‌نوشت بنجامین فرانکلین شناخته بود... کافکایی که می‌گفت: من آمریکایی‌ها را دوست دارم چون خوش بنیه و خوش بین‌اند.ص ۱۵ » این پس زمینه فرهنگی که به شکل مهیبی در زیر سئوال بردن نفس کنش نوشتن تواناست را می‌توان هم‌چون مولفه‌ای درشکل دادن به اکثر آثار نوشته شده در امریکا نیز ربط داد. پاسخ به این سئوال « یعنی برای چه؟» یا«این نوشتن‌ها به چه دردی می‌خورند؟» شاید به آن میزان که در آمریکا اضطراب آور بوده است که برای مثال در فرانسه حل شده و پاسخ یافته. نمود تاثیر سعی در پاسخ گویی به این سئوال را می‌توان درگرایش به« سرگرمی» و« سود اقتصادی» به عنوان توجیه در نفس تولیدات سینمای امریکا به وضوح دید. به یاد داشته باشیم که به جز موارد نادری مثل خشم و هیاهوی فاکنر و آثار انگشت شمار دیگر از این دست ادبیات امریکایی به عنیت و زبان شفاف تمایل بیش‌تری دارد تا هزار توهای ذهنی، زبانی و همین وجه سهل‌الوصول به موقعیت اقتصادی قضیه نیز پاسخ مثبت خواهد داد. در مورد براتیگان پاسخ به این اضطراب فرهنگی که چون پس زمینه ای قاطع در پشت سرایستاده است متن را دچار موضع گیری‌هایی کرده که می‌توان به آن از همین زاویه پرداخت. پاسخ براتیگان در مواجه با این منطق دو دو تا چهار تایی فایده باورانه چیزی جز سرپیچی و نوشتن در رثای کشک (ماینز) نیست. صید قزل آلا در آمریکا نمایش همین الینه شدن در ساختار آنجاست.
اولین مسئله که در این‌جا پیش خواهد آمد بحث جذابیت و لذت بخشی متن است. این موضوع با ایجاد فضای تخیلی در جابجایی‌های طنزآمیز محقق شده است. جابجایی که عناصر را با حذف ادات تشبیه به پس زمینه رانده، کاریکاتوری از کنش‌ها و منش‌ها به بار آورده است. برای مثال وقتی مخاطب با قدم زدن، ورق بازی کردن و آفتاب گرفتن چند ساس شرور از وسترن آمریکایی به دنیای کارتون و فانتزی پرتاب می‌شود. یا وقتی با این‌گونه توصیف ها برخورد می کند« یک همسر جوان داشت، یک سکته قلبی، یک فولوکس واگن و یک خانه در ناحیه مارین.ص۴۴». دچار نوعی بی وزنی نشاط آور شده فاصله گرفتن از منطق ملال آور واقعیت روزمره رابه سمت نوعی سرخوشی تجربه می کند.« مستراحی نبود که تخیل آنجا استراحت کند. واقعیت بود .ص۵۴».
درکالبد متن عبارت صید قزل آلا درآمریکا نه تنها یک نام بلکه بیش‌تر ‌یک قافیه است. قافیه‌ای که همه چیز را به خود و خود را به توضیح همه چیز مقید ساخته است. قافیه‌ها مخصوصا وقتی که ردیف هم فرض شوند تمام بند یا مصراع را دچار وضعیت خود می کنند.مثلا وقتی در پایان هر بیت ازیک شعر(غزل) کلمه « رقصید» باشد تمام کلمات در برخورد با این فعل دچار رقص خواهند شد و متعاقبا در هر بار تعریف، این کلمه ابعاد معنایی متفاوتی به خود خواهد گرفت. صید قزل آلا در آمریکا یک واژه است و در یک تعریف ویتگن اشتاینی که می گوید (معنای واژه نوعی شغل برای آن است) این نام هم در بازی‌ها و کاربری‌های متفاوت معنا یا نقش‌های متفاوتی را در متن به خود می‌گیرد. نباید از یاد برد که براتیگان یک شاعر است وهمین موضوع یعنی آگاهی و تسلط به کارکردها وشگردهای مختلف زبانی.
صید قزل آلا در امریکا یک تجربه شخصی حاصل تامل در لحظه‌‌هاست. لحظه‌های که به هم چسبیده‌اند تا به کلیتی در مقابل کلیتی بزرگ‌تر پاسخ گویند. صفحاتش پر از زیرنویس است که در آنها به توضیح اسامی خاص یا مکان‌ها پرداخته شده است. این موضوع تاکید براتیگان بر وجهی از خصوصی سازی عناصر فرهنگی و انتقام گیری از کلیتی همگانی در عرصه برخورد بین این عناصر انگشت می گذارند. شگردی که با بازی زبانی شاعرانه لحظه‌ها و موقعیت‌ها را به سمتی سوق می‌دهند که بیش از طنزآمیز بودنشان به گره‌هایی شبیهند که امکان بازگشت یا باز تولیدشان به عنوان نشانه درپس زمینه سلب شده‌است. بافت بلاغی متن امکانی را به بار آورده که نشانه در آن درموقعیت‌های مختلف تعبیه و سلاخی شود. بله صید قزل آلا در آمریکا شرح و بسط ایده‌ای بازگشت ناپذیراست. تجربه‌ای تکرار ناشدنی، شخصی و محصول منحصر به فرد لحظه‌ها.
« وقتی دوباره شروع به خواندن کردم، ورق های کتاب سرعت گرفتند و کتاب سریع و سریعتر ورق خورد و بعد ورقها مثل چرخ هایی وسط دریا می چرخیدند.ص۵۰».
پی نوشت * فرسودگی / كریستین بوبن / پرویز شهدی / نشر آگه
فرهاد اکبرزاده
منبع : ماهنامه ماندگار