پنجشنبه, ۲۸ تیر, ۱۴۰۳ / 18 July, 2024
مجله ویستا

احیاگر حوزه


احیاگر حوزه
«تأسیس حوزه علمیه قم به دست آیت الله العظمی شیخ عبدالكریم حائری یزدی،(ره) همسنگ تأسیس نظام جمهوری اسلامی به دست امام خمینی(ره) شمرده شده است. علاوه بر این تشبیه دل نشین كه وسوسه بررسی زندگی حاج شیخ موسس را در دل آدمی می افكند، نكته دیگر در بررسی زندگی این انسان بزرگ آن است كه همان گونه كه نظام جمهوری اسلامی و نهادها و مؤسساتش از دل مردم مسلمان كشوری به نام ایران برخاسته است، حوزه علمیه و مراجع و نهادهایش هم از چنین حالتی برخوردارند. تنها با یك تفاوت، حوزه علمیه ریشه نظام و نظام ادامه طبیعی حوزه است. نظام مبتنی بر آموزه زعامت فقاهت و عدالت است، یعنی آموزه ای كه به تمامی در حوزه علمیه متجلی و متمثل است. با این اوصاف به برخی از لحظات زندگی مؤسس حوزه علمیه قم نگاهی می افكنیم.»
در روستای كویری و دورافتاده ای به نام مهرجرد در نزدیكی میبد یزد و در یك خانواده دیندار كودكی متولد گردید كه قرار بود تا دست تقدیر او را احیاكننده حوزه علمیه قم كند. پدرش انسانی عادی بود كه با كرباس فروشی و خرید و فروش گوسفند روزگار می گذرانید. كودك تنها فرزند پدر و مادرش بود و به علت تولد شگفت انگیزش مورد توجه آنان.آیت الله مرتضی حائری، فرزند ارشد آیت الله العظمی شیخ عبدالكریم حائری یزدی ماجرای تولد پدرش را این گونه از زبان او نقل می كند: «محمد جعفر، پدرم، یك روز به خانه همسر دومش رفت و در خانه او مشغول نماز یومیه شد. همسر او از شوهر قبلی، دختر یتیمی داشت. برای اینكه خانه را برای شوهرش خلوت كند، دختر یتیمش را ازخانه بیرون فرستاد، در حالی كه هوا سرد بود و آن دخترك می لرزید و می گفت: مادر من در این هوای سرد كجا بروم؟ این منظره، عاطفه مرحوم محمد جعفر را به جوش آورد. بسیار ناراحت گردید و پس از نماز، مدت انقطاع همسر دومش را فسخ و مهریه او را پرداخت كرد و با خدای خود چنین مناجات كرد: خدایا! من برای پیدا كردن فرزند، دیگر ازدواج نمی كنم تا موجب آزردگی كودك یتیم گردد. تو اگر بخواهی قدرت داری از همان همسر اولم به من فرزند بدهی. اگر هم نخواهی خود دانی. خدایا! امر موكول به توست. می خواهی از همان همسر اول فرزندی بده و می خواهی نده. از این ماجرا و دعا چندان نگذشت كه همسرش باردار شد و پس از مدتی فرزندی كه پسر بود، چشم به جهان گشود و نام او را عبدالكریم نهادند.» (۱)
شیخ مرتضی در ادامه می نویسد: «مادر پدرم، پس از این فرزند، دیگر دارای فرزند نشد، از این رو ما نه عمو داریم و نه عمه، این یك نمونه از قدرت الهی است. اگر _ نعوذ بالله- عامل، طبیعت بی شعور بود قبل از دعا و پس از آن از لحاظ جهات مادی و عوامل طبیعی فرقی نبود.» (۲)
روستای مهرجرد آن روزگار مكتب و مدرسه به چشم ندیده بود. به همین خاطر كودكانی كه اندكی رشد می كردند، حرفه و پیشه پدران خویش را در پیش می گرفتند، یعنی كشاورزی یا دامداری، اما یك عالم دوراندیش، عبدالكریم، را برای ادامه تحصیل با خود به اردكان برد. او میر ابوجعفر شوهرخاله عبدالكریم بود. عبدالكریم در اردكان روزها به مكتب می رفت و خواندن و نوشتن می آموخت. «نصاب الصبیان» را كه كتابی در لغت است، نزد مجدالعلماء اردكانی آموخت، همچنین علم صرف و نحو را. او شب های جمعه برای دیدار پدر و مادر به مهرجرد می رفت و شب شنبه بازمی گشت. ده ساله بود كه با فوت پدرش روبه رو شد. داغ مرگ پدر، او را نزد مادر ماندگار كرد كه باعث شد وقفه ای در تحصیل او ایجاد شود. عبدالكریم پس از این وقفه كوتاه، شهر یزد را كه به دارالمؤمنین و دارالعباده معروف بود برای ادامه تحصیل برگزید. این شهر در آنزمان مملو از مدارس علمی بود كه به وسیله شاگردان شیخ انصاری اداره می گردید. عبدالكریم با تحقیق و شناخت، مدرسه علمیه خان را برگزید. در این مدرسه او در دروس حاج میرزا سید حسین وامق و آقا سید یحیی مجتهد كه از اساتید برجسته بودند شركت جست و دروس مقدماتی حوزوی و مبادی فقه و اصول را به اتمام رساند. پس از پایان تحصیلات مقدماتی شیخ دیگر ماندن در یزد را به صلاح ندانست، ضمن اینكه آوازه عالم بزرگ آیت الله فاضل اردكانی از اساتید حوزه كربلا به گوشش رسیده بود. شیخ عبدالكریم هجده ساله، با مادر صحبت نمود تا به اتفاق هم رهسپار كربلای معلا شوند. مادر ابتدا رضا نمی داد ولی پس از اصرارهای پسرش قبول كرد. حدود سال ۱۲۹۸ ه . ق شیخ و مادرش وارد كربلا می شوند. شیخ به جست وجوی استاد می پردازد و به درس ملاحسین اردكانی معروف به فاضل اردكانی راه می یابد. همچنین در مدرسه حسن خان ساكن می شود. شرح لمعه، قوانین و چندین كتاب دیگر مهم را نزد ایشان می خواند. شیخ از درس استادش خاطره ای را برای فرزندش مرتضی نقل كرده است كه ایشان آن را این گونه روایت می كند: «مرحوم والد می فرمود: فاضل اردكانی در صحن مطهر امام حسین(ع) روی صندلی كه در صحن می گذاشتند، می نشست و درس می فرمود. روزی یكی از طلبه ها در پای درس او -در بحث حجیت عقل- به ایشان اشكال كرد كه عقل آیینه جهان نما چگونه در احكام شرعیه اعتبار ندارد؟ مرحوم فاضل سرش را پایین آورد و گفت: آیا عقل من و شما آیینه جهان نماست؟ آیینه سوراخ نما هم نیست!» (۳)
در اوایل سال ۱۲۹۲ هجری قمری میرزای شیرازی از نجف اشرف به سامرا كوچ كردند. میرزا تصمیم داشت، حوزه بزرگی را در سامرا تأسیس نماید. به دنبال این تصمیم میرزا مدرسه باعظمت و مجللی را كه مشتمل بر حجره های فراوان بود در سامرا بنا كرد. حوزه علمیه سامرا پس از اندكی رونق یافت. پس از رحلت میرزای بزرگ بیم آن می رفت تا حوزه از رونق بیفتد. به همین جهت اساتید حوزه سامرا از مدرسان نجف و كربلا درخواست كردند تا به سامرا مهاجرت كنند. یكی از اساتید مدعو شیخ عبدالكریم حائری بود كه به همراه مادرش و با توصیه فاضل اردكانی عازم سامرا گردید. شیخ، سطوح عالیه حوزه را در سامرا نزد شهید آیت الله فضل الله نوری و مرحوم میرزا ابراهیم محلاتی شیرازی فرا گرفت. «شاید مرحوم والد سیزده سال در سامرا اقامت نموده اند و شاید ده سال به درس خارج می رفته اند. در دروس خارج بیشتر از محضر تدریس آیت الله سید محمد فشاركی استفاده كرده اند. ایشان همراه استادش آیت الله فشاركی در درس میرزای شیرازی، مرحوم آیت الله العظمی میرزا محمد حسن شیرازی صاحب فتوای معروف حرمت تنباكو، شركت می نمودند. مرحوم والد فرمودند: در آن زمان مرحوم میرزای شیرازی در طول سال بیش از دو یا سه ماه درس نمی گفتند، ظاهراً حوزه سامرا را بیشتر از لحاظ قدرت فكری، مرحوم فشاركی اداره می كردند.» (۴) در سال ۱۳۱۲ میرزای بزرگ رحلت كرد و جنازه اش را به نجف اشرف بردند. شیخ نیز به همراه استادش مرحوم فشاركی به نجف اشرف مهاجرت نمودند. در آنجا علاوه بر درس استادش در درس آیت الله العظمی آخوند ملا محمد كاظم خراسانی، صاحب كنایهٔالاصول نیز شركت می جستند. شیخ تا زمان رحلت استادش در سال ۱۳۱۶ یعنی سه سال در نجف اشرف باقی ماند. دراین سال او به شهر محبوبش كربلا رجعت می كند و تا سال ۱۳۳۲ ه. ق به تدریس و تربیت طلاب و فضلا مشغول می شود. در سال ۳۲ ایشان عازم اراك می شوند. در این زمان وی از مجتهدان برجسته بوده است به گونه ای كه استاد ایشان آیت الله العظمی میرزا محمد تقی شیرازی مقلدان خود را در حیطه احتیاطات به شیخ ارجاع می داد. شیخ آغا بزرگ تهرانی، در این باره چنین می نویسد: «من در زمان استادم آیت الله میرزا محمد تقی شیرازی شنیدم كه ایشان بعد از رحلت آیت الله یزدی، صاحب عروهٔالوثقی (م ۱۳۳۷ ه. ق) از مرحوم آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائری خواسته بود كه از كربلا به نجف اشرف بازگردد تا او را به عنوان مرجع تقلید تعیین نموده و علم كنند. ولی قبل از انجام این خواسته آیت الله میرزای شیرازی در سال ۱۳۸۸ ه . ق از دنیا رفت.» (۵)جالب است كه خود میرزای شیرازی تا جایی به شیخ اعتماد داشت كه در جواب یكی از تجار تبریز كه از میرزا می پرسد: اگر بنا بود از كسی تقلید كنید از چه كسی تقلید می كردید؟ می گوید: «از آقای حاج شیخ عبدالكریم تقلید می كردم.» (۶) از خاطرات فرزند شیخ این نكته به دست می آید كه ایشان دوباره به اراك هجرت كرده اند. یكی در سال ۱۳۱۸ كه به سلطان آباد اراك هجرت می كنند و به تدریس مشغول می شوند كه تا سال ۱۳۲۴ به طول می انجامد. ولی به علت انقلاب مشروطه ایشان به كربلا بازمی گردند. در كربلا ایشان كتاب ارزشمند درر الاصول را كه كتابی در علم اصول فقه است و بسیار محققانه محرر گردیده می نویسد، همچنین كتاب «الصلاه» را كه بحث خارج ایشان در فقه است به تحریر درمی آورد. در سال ۱۳۳۲ ایشان برای همیشه به ایران بازمی گردند و در اراك رحل اقامت می افكنند. اقامت ایشان در اراك تا سال ۱۳۴۰ ه. ق به طول می انجامد. آوازه تدریس علوم و معارف اسلام توسط ایشان در اراك به سمع طلاب و فضلای سراسر كشور می رسد و آنها برای كسب این علوم به اراك سرازیر می شوند.
در همین سالهاست كه امام خمینی(ره) كه قصد داشت تا برای ادامه تحصیل از خمین به اصفهان برود، وقتی نغمه دل انگیز و روحانی حوزه علمیه اراك آن روز به زعامت شیخ را می شنود تغییر عزم داده، رو به سوی اراك می كند و در آنجا به بحث و درس مشغول می شود.(۷) گرچه اراك روز به روز رونق بیشتری می یافت، اما اراك به لحاظ تاریخی و جغرافیایی از موقعیتی مناسب برای مركزیت حوزه های علمیه ایران برخوردار نبود، زیرا به لحاظ سابقه تاریخی با قم قابل قیاس نبود.چرا كه وجود حرم مطهر حضرت معصومه(ع)، به شهر مقدس قم معنویتی خاص بخشیده است. از طرف دیگر، با وجود مرقد مطهر حضرت معصومه(س) و سابقه درخشان حوزه علمیه آن در طول تاریخ از این موقعیت تاریخی برخوردار بود تا بار دیگر به عنوان مركز حوزه های علمیه احیا گردد. شیخ نیز از این موضوع آگاهی داشت و دنبال فرصت مناسبی می گردید تا این مقصود را عملی سازد. ایشان در سال ۱۳۴۰ ه . ق به دعوت مردم و علمای قم وارد قم می شود. مهاجرت ایشان به قم زمینه كوچ دسته جمعی شاگردان ایشان را به قم فراهم می آورد. پس از ورود شیخ به قم بسیاری از مدرسین حوزه قم به احترام شیخ دروس خویش را تعطیل كردند و به همراه شاگردان خود در درس شیخ حاضر گردیدند. بنابراین می توان سال ۱۳۴۰ هجری قمری مطابق با ۱۳۰۰ هجری شمسی را سال احیاء و یا تأسیس مجدد حوزه علمیه قم دانست. شیخ تا پایان عمر یعنی سال ۱۳۵۳ ه. ق در قم باقی می ماند و با تمام وجود برای تجدید بنای حوزه و ایجاد بنیادهای لازم برای اداره و پرورش طلاب تلاش و كوشش می نماید كه به آن اشاره خواهد شد. دقیقاً یك سال قبل از مهاجرت شیخ به قم، رضاخان میرپنج با یك كودتای انگلیسی كه در تاریخ ۳ اسفند ۱۲۹۹ هجری شمسی واقع شد زمام امور را عملاً به دست گرفت و از سلطنت قاجار جز نام و نشانی آن هم در قانون اساسی باقی نماند. او در ۲۱ آذر ۱۳۰۴ شمسی رسماً خود را پادشاه نامید و خاندان قاجار را از مقام سلطنت خلع نمود. زمینه هایی كه منجر به سر كار آمدن رضاشاه شد و حوادثی كه بعد از آن به وقوع پیوست باعث گردید تا شرایط حفظ حوزه و مدیریت آن بسیار دشوارتر از قبل گردد. كاملاً طبیعی بود كه نحوه واكنش به چنین پادشاه مستبدی كه دارای ویژگیهای متمایزی از پادشاهان قبلی است بسیار متفاوت باشد. شیخ میان «حفظ حوزه علمیه» و «مقابله و قیام برابر رضاشاه» ، اولی را اهم تشخیص داد و سعی نمود تا این نهاد نوپا را از گزند حوادث مصون بدارد. ایشان در برابر این اشكال علماء كه چرا در برابر این ظالم و طاغی اعلام جهاد نمی كنید، فرمود: «والله من حفظ حوزه را اهم می دانم... والله می دانم كه مورد هتك قرار می گیرم ولی تكلیف چاره ای غیر از این ندارم.» (۸) . البته ایشان حتی در این شرایط سیاسی صعب نیز به سكوت مطلق رو نیاورد و اعتراض خود را از طریق ارسال تلگراف و یا افراد مختلف به مقامات می رساند. ایشان در قضیه كشف حجاب، سكوت خود را می شكند و با اشاره به رگ های گلوی خود می گوید: «تا پای جان باید ایستاد و من هم می ایستم، ناموس است. حجاب است. ضرورت دین و قرآن است.» (۹) ایشان در ضمن تلگرافی اعتراض شدید خود را به رضاشاه می رساند و می گوید: «می شنوم اقدام به كارهایی می شود كه مخالفت صریح با طریقه جعفریه و قانون اسلام دارد كه دیگر خودداری و تحمل برایم مشكل است.» (۱۰) خطیب شهیر مرحوم فلسفی وضعیت شیخ را در قضیه كشف حجاب اینگونه روایت می كند: «طلاب، مردم و برخی از مدرسین ناراحت بودند كه چرا آیت الله حاج شیخ عبدالكریم حائری به رضاخان تلگراف نمی زند. یك روز قبل از ظهر به منزل حاج شیخ رفتم و دیدم كه تكیه به دیوار داده و روی آجر زمین نشسته، پایش را دراز كرده، عمامه اش هم افتاده است. از یكی پرسیدم: چه شده است؟ گفت: عده ای به اینجا آمدند و حاج شیخ را مورد حمله و اهانت قرار دادند و جمله های خیلی بدی گفتند كه چرا ایشان به رضاخان تلگراف نمی زند و اعتراض نمی كند! نزدش نشستم. دلداری اش دادم تا قدری سرحال آمد. گفتم: بفرمایید، برویم منزل ما كه امروز ناهار را در آنجا بمانید و كمی استراحت كنید. ایشان هم برای این كه از آن محیط خلاص شود و با افرادی نیایند و مزاحم شوند، قبول كرد و در سرداب منزل ما قدری استراحت كرد. بعد از ناهار هم در همان جا خوابید. پس از ساعتی كنار دیوار حیاط فرش پهن كردم و پشتی نهادم. وقتی بیدار شد، عرض كردم: از آن هوای گرفته سرداب بیرون آیید و در حیاط و در هوای آزاد بنشینید. آمدند و نشستند من بودم و حاج شیخ وقتی دیدم از آن حالت ظهر بیرون آمده، گفتم: حاج شیخ! شما آقا هستید؛ عالم هستید؛ آیت الله و مرجع تقلید مسلمین هستید. وضع و شرایط مملكت طوری پیش آمده كه باید تلگراف كنید والا حیثیت شما را با تهمت آلوده می كنند. حاج شیخ گفت: به نظر من تلگراف كردن برای این كار مثل این است كه كسی خودش را به چاه بیندازد. من می دانم كه ضرر دارد.
گفتم با این كه می دانید، باید این كار را بكنید. مرحوم حاج شیخ، بنابر عادت فكر می كرد و پنجه اش را داخل محاسنش می كشید. پس از چند لحظه گفت: خیلی خوب، كاغذ و قلم بیاورید. من هم آوردم حاج شیخ كلمه به كلمه می گفت و من هم می نوشتم. بعد هم امضاء كرد. بخشی از متن تلگراف ایشان در تاریخ یازدهم تیر ماه ۱۳۱۴ كه خطاب به رضاشاه مخابره شده است چنین است:« اوضاع حاضر كه بر خلاف قوانین شرع مقدس و مذهب جعفری علیه السلام است موجب نگرانی داعی و عموم مسلمین می باشد. حتم و لازم است كه جلوگیری فرمایید... امید است رفع اضطراب این ضعیف و عموم ملت شیعه بشود.»(۱۱).
امروز و پس از گذشت هشتاد و چهار سال از تأسیس دوباره حوزه علمیه قم می توان پی به اهمیت اقدام آیت الله شیخ عبدالكریم حائری یزدی مشهور به« حاج شیخ موسس» برد. مرحوم امام خمینی(ره) كه یكی از شاگردان برجسته حاج شیخ است در پاسخ به این سؤال كه چرا شما قیام كردید ولی مرحوم حاج شیخ عبدالكریم قیام نكرد می فرمایند:«اگر مرحوم حاج شیخ در حال حاضر زنده بودند، همان كاری را انجام می دادند كه من انجام داده ام. تأسیس حوزه علمیه كمتر از تأسیس جمهوری اسلامی در ایران نبود. » (۱۲) آیت الله حائری برای حوزه یك نظام جامع تدوین كرد كه شامل درجات و سطوح تحصیلی، امتحانات و ملبس شدن به لباس مقدس روحانیت می شد، از طلابی كه درخواست ورود به حوزه علمیه قم را داشتند امتحانی گرفته می شد و آمادگی آنان برای ورود به حوزه سنجیده می شد. ایشان به استقلال حوزه از دولت اعتقاد عجیبی داشت به گونه ای كه حتی اجازه نمی داد تا وزارت معارف در تعیین مواد امتحانی طلاب دخالت كند. وزارت معارف تنها موفق گردید در اصل برگزاری امتحانات نظر موافق شیخ را جلب نماید. گفتنی است ایشان در مورد تصمیم وزارت معارف، در مورد برگزاری امتحانات طلاب در تهران نیز معترض گردید و وزارت معارف را ملزم كرد امتحانات را در قم برگزار نماید. علاوه بر این مسایل، دولت برنامه امتحانات و دروس مشخصی را تعیین كرده بود كه درس هایی چون تاریخ، جغرافی، ریاضی، زبان و غیره را در كنار دروس حوزوی دربرمی گرفت. در این باره آیت الله حائری خطاب به مسئولان دولتی گوشزد نمود:« اگر این مملكت روحانی می خواهد، برنامه امتحانی اش را باید من تعیین كنم. این كه شما برای ما مواد امتحانی تعیین كرده اید، مانند آن است كه من بخواهم برای سربازخانه های شما افسر و فرمانده تعیین كنم.» (۱۳)پافشاری شیخ بر مواضع خویش و ایستادگی ایشان در برابر وزارت معارف مانع از این می گردید تا وزارت معارف اداره حوزه را به دست بگیرد. به همین علت ایشان برای جلوگیری از دخالت عمال دولت در امتخانات و خلع لباس نمودن روحانیونی كه در امتحانات موفق نمی گردیدند به برخی از آیات عظام و فضلای حوزه دستور می داد تا امتحانات حوزه را تحت اشراف خویش برگزار نمایند و از دخالت عمال دولت جلوگیری نمایند.
از سوی دیگر ایشان از وزارت معارف خواست تا برای روحانیونی كه ایشان اجازه طلبگی و یا تصدیق روحانیت صادر می كند، جواز صادر كند. این اقدام در حالی صورت می گرفت كه وزارت معارف قصد داشت تا تنها خود اقدام به صدور مجوز طلبگی و یا تصدیق روحانی بودن كند. در وضعیتی كه سیاست دولت كاهش روحانی بود و از طرق مختلف سعی در تحقق این هدف می كرد آیت الله حائری و مراجع دیگر مانند آقای اصفهانی و نائینی برای طلاب و روحانیون كه صلاح می دانستند اجازه صادر می كردند.
حاج شیخ نسبت به «وضع معیشت طلاب» بسیار حساس بود و علیرغم آن كه امكانات چندانی برای اداره طلاب و حوزه در اختیار نداشت، هرچه داشت به مصرف طلاب می رسانید. از او نقل شده كه فرموده است:« من در دو موقع از شدت ناراحتی، خوابم نمی برد. یكی وقتی طلبه نیازمند باشد و من پولی برای رفع حاجت او نداشته باشم و دیگر، موقعی كه پولی در دست من باشد و نتوانسته باشم به مورد مصرفش برسانم.»(۱۵) در مورد هزینه ماهانه و سالانه حوزه علمیه اخبار دقیقی وجود ندارد. آیت الله غروی تبریزی مبلغ فوق را میان دو عدد ده هزار تومان و دو هزار و هفتاد تومان می داند.(۱۶) احتمال دارد ده هزار تومان مخارج حوزه در زمان حیات مرحوم حاج شیخ و دو هزار و هفتاد تومان پولی بوده باشد كه پس از رحلت ایشان هزینه می شده است. علامه محسن امین، تعداد طلاب و روحانیون حوزه علمیه قم را در هنگام وفات شیخ در سال ۱۳۱۳ هجری قمری نهصد تن ذكر می كند و روش مرحوم حائری را در اداره مالی حوزه ستایش می كند. زیرا مرحوم حائری اموال را نزد بازرگانی می گذاشت و از طریق او میان طلاب تقسیم می نمود و خود نیز برای گذران زندگی خود و خانواده حقوق معینی از آن تاجر می گرفت.(۱۷) فعالیت های شیخ در امور مربوط به حوزه علمیه قم خلاصه نمی شود. ایشان به امور اجتماعی و رفاهی مردم قم نیز توجه داشتند. در دوم خرداد ۱۳۱۳ هجری شمسی، سیل به شهر قم هجوم می آورد و خانه های گلی شهر را كه شامل اكثر خانه های شهر بوده است ویران می سازد. ایشان برای بازسازی قم تلاش فراوان نمود و از سراسر ایران درخواست كمك نمود. ایشان تمام پول هایی را كه به ایشان می رسید- و از جمله ده هزار تومانی را كه شاه برای ایشان فرستاد- نزد بازرگانان می گذاشت و در جلسه ای كه هر شب با معتمدین و ریش سفیدان محلات ترتیب می داد نحوه تقسیم و توزیع اموال را در میان مردم مشخص می ساخت. مرحوم شیخ در مدت كمك رسانی به آسیب دیدگان و متضرران از سیل خود و خانواده را تحت فشار قرار داد و پیوسته می گفت:« وقتی خیال ما راحت و فكر ما آسوده می شود كه ببینیم این مردم بی چاره، دارای خانه و منزلی شوند.»(۱۸) ایشان درایت خاصی در رفع امور اختلافی و یا اموری كه منجر به اختلاف و تشتت می گردید داشتند. هنگامی كه مرحوم سنگلجی منكر آموزه رجعت گردید، عده ای از مؤمنین از ایشان در این زمینه استفتاء كردند. در پاسخ، مرحوم حاج شیخ چنین می نویسد:« بسم الله الرحمن الرحیم، احقر به واسطه كثرت اخبار، اعتقاد به رجعت دارم، به نحو اجمال. ولی این مطلب نه از اصول دین و نه مذهب است كه فرضاً كسی معتقد به آن نباشد خارج از دین یا مذهب شمرده شود و نه از مسایل علمیه است كه بر افراد مكلفین لازم باشد اجتهاداً یا تقلیداً به دست آورند. و در مثل این زمان باید به نحو دیگر حفظ دیانت مردم نمود و گفت وگوی این نحو مطالب، به جز تفرقه كلمه مسلمین و ایجاد یك عداوت مضره بین آنها فایده ندارد. الاحقر عبدالكریم حائری.»(۱۹) ایشان از حسن خلق ویژه ای برخوردار بود. همواره متبسم بود و با خوشرویی با شاگردان و مردم عادی روبه رو می شد و هرگز برای مرجعیت خویش تلاش ننمود. روزی یكی از علمای ساوه به شیخ عرضی كرد: من مردم ساوه را از تقلید آیت الله شیخ عبدالله ممقانی- از علمای نجف اشرف- برگردانده و به تقلیدكردن از شما سوق دادم، اینك آنها از شما تقلید می كنند. مرحوم حاج شیخ سخت ناراحت شد و فرمود: چرا چنین كردی؟ مگر وزن كرده ای كه علم من از او بیشتر است. حاج شیخ آنقدر ناراحت شد كه سرانجام آن آقا مسأله ای دیگر مطرح كرد تا ذهن شیخ از آن موضوع منحرف گردید.(۲۰) سرانجام، صبح هفده ذیقعده ۱۳۵۵ ه.ق مطابق با ۱۳۱۵ هجری شمسی آیت الله العظمی حاج شیخ عبدالكریم حائری یزدی،«حاج شیخ مؤسس» پس از هفتادوپنج سال عمر پربار دار فانی را وداع گفت و جهان اسلام را داغدار ساخت. با تمام ممانعتی كه از سوی ماموران رژیم برای دفن ایشان انجام شد، مردم با تشییع، جنازه ایشان را به حرم حضرت معصومه(س) آوردند و آیت الله سید فخرالدین قمی كه از علمای برجسته قم بود و از سابقه دوستی با حاج شیخ نیز برخوردار بود بر ایشان نماز گزارد.(۲۱) از حاج شیخ دو فرزند پسر و سه دختر به یادگار ماند. دو پسر ایشان از علمای برجسته حوزه و دانشگاه بودند. آیت الله العظمی حاج مرتضی حائری یزدی(م ۱۴۰۶ ه.ق) و آیت الله دكتر مهدی حائری یزدی (م۱۳۷۹ ه.ش) .همچنین برخی از برجسته ترین شاگردان ایشان از این قرارند: امام خمینی(ره)، آیت الله گلپایگانی، آیت الله اراكی، آیت الله سید احمد خوانساری، آیت الله سید محمد خوانساری، آیت الله مرعشی نجفی، آیت الله رفیعی قزوینی.
پی نوشت ها:
۱- سردلبران، شیخ مرتضی حائری، ص ۴۷-۴۸.
۲- همان.
۳- همان، ص ۷۴-۷۵.
۴- همان، ص ۹۲-۹۳.
۵- نقباءالبشر، ج ،۲ ص ۱۶۴؛ آیت الله موسس، ص ۱۰۷- ۱۰۸.
۶- آیت الله موسس، ص ۱۰۸.
۷- بررسی و تحلیل نهضت امام خمینی، ج،۱ ص ۲۶.
۸- درد بی درمان، آیت الله حاج میرزا مهدی بروجردی. ص ۱۹.
۹- آثارالحجه، ج،۱ ص ۵۱.
۱۰- همان.
۱۱- خاطرات و مبارزات حجت الاسلام فلسفی، ص ۸۱- ۸۴. با تلخیص
۱۲- مجله حوزه، شماره ،۴۲ ص ۶۲
۱۳- مجله یاد، سال اول، شماره ،۴ پاییز ،۱۳۶۵ ص ،۲۵ مصاحبه با آیت الله شیخ محمد صادق تهرانی
۱۴- مجله حوزه، شماره ،۶۲ خرداد و تیر ۱۳۷۳. ص ۴۵.
۱۵- مجله حوزه. شماره ،۵۸ ص ۵۵.
۱۶- همان، شماره ،۶۲ ص ۴۷.
۱۷- اعیان الشیعه، سید محسن امین، ج ،۸ ص ۴۲
۱۸- مجله همایون، سال اول، شماره اول (مهر ۱۳۱۳)، ص ۳-۴
۱۹- همان، شماره ۵. صفحه آخر داخل جلد
۲۰- آیت الله موسس، ص ۷۷- ۷۸.
۲۱- گنجینه دانشمندان، ج ،۱ ص ۲۹۸
سهند صادقی بهمنی
منبع : روزنامه همشهری