دوشنبه, ۲۵ تیر, ۱۴۰۳ / 15 July, 2024
مجله ویستا


رباعیات بیدل سکوی پرتاب


رباعیات بیدل سکوی پرتاب
خلقی‌ طور صفات‌ واسما فهمید
از وحدت‌ و کثرت، انجمنها فهمید
آن‌ مصطلحات‌ مبتذل‌ گشت‌ کهن‌
اکنون‌ باید معانی‌ ما فهمید
احوال‌ و آثار بیدل‌ همچون‌ کلافی‌ است‌ پیچیده. این‌ پیچیدگی‌ هم‌ لفظی‌ است، هم‌ معنوی‌ عرفانی‌ که‌ بیدل‌ ترسیم‌ می‌کند یا به‌ بیانی‌ دیگر <اشراق‌ فلسفی> بیدل‌ با مبانی‌ و مفاهیم‌ عرفان‌ مولوی‌ و عطار و دیگر عرفای‌ شاعر به‌ خلاف‌ آنها که‌ تصور می‌کنند متفاوت‌ است، تفاوتی‌ ندارد. مبانی‌ همان‌ مبانی‌ است. این‌ قدر هست‌ که‌ بیدل‌ با بینش‌ نقد گونهِ‌ خویش‌ آن‌ مبانی‌ را طرح‌ کرده‌ است، مسئله‌ صراحت‌ در نقد این‌ مبانی‌ از دیگر مواردی‌ است‌ که‌ بینش‌ عرفانی‌ بیدل‌ را منحصر به‌ فرد، نمایش‌ می‌دهد. گره‌ زدن‌ مبانی‌ عرفان‌ اسلامی‌ با حکمت‌ برهمنان‌ نیز از دیگر نمونه‌هایی‌ است‌ که‌ عرفان‌ بیدل‌ را <عرفان‌ تازه> نشان‌ می‌دهد همچنین‌ است‌ بینش‌ فلسفی‌ بیدل‌ در شعر. بی‌انصافی‌ است‌ اگر قرار باشد تازگیهای‌ عرفان‌ و اندیشه‌ بیدل‌ را ندیده‌ بگیریم‌ ولی‌ انصاف‌ هم‌ نیست‌ که‌ بیدل‌ را تافته‌ای‌ جدا بافته‌ تصور کنیم.
عرفان‌ بیدل‌ تپنده، زنده‌ و کاربردی‌ است. عرفان‌ مولوی‌ هم! عطّار هم!
اما عرفان‌ بیدل‌ با توجه‌ به‌ صراحت‌ در <رئالیست> از جنبهِ‌ کاربردی‌ بیشتری‌ برخوردار می‌گردد نمونه‌اش‌ حضور هر دو نوع‌ حماسه‌ عینی‌ و ذهنی‌ در شعر بیدل‌ به‌ صراحت‌ تمام‌ است. این‌ موارد و نمونه‌ها گاه‌ بیدل‌ را متناقض‌ جلوه‌ می‌دهد! و گاه‌ لفاظ!
در صورتی‌ که‌ هرگز اینگونه‌ نیست! اگر شناختی‌ کامل‌ و روشن‌ از بیدل‌ داشته‌ باشیم‌ در خواهیم‌ یافت‌ که‌ چگونه‌ مبانی‌ عرفان‌ و اندیشه‌ و ظهور کمالات‌ انسانی‌ و هنری‌ در جای‌ جای‌ آثار بیدل‌ جلوه‌گری‌ می‌کند. بدون‌ دریافت‌ صحیح‌ و روشن‌ اندیشه‌های‌ بیدل‌ و ارتباط‌ آن‌ با مبانی‌ صرف‌ عرفان‌ و حکمت، از بیدل‌ تصویری‌ سالم‌ در ذهن‌ خواننده‌ وجود نخواهد داشت. فقط‌ به‌ لفظ‌ و صور خیال‌ در شعر بیدل‌ پرداختن، دامن‌ زدن‌ به‌ گمنامی‌ اوست! همچنانکه‌ فقط‌ به‌ معنی‌ و اندیشهِ‌ بیدل‌ متوجه‌ بودن‌ به‌ نوعی‌ او را در فراموشخانه‌ ادبیات‌ و اندیشه‌ نگاه‌ داشتن‌ است‌ هر دو مورد منجر به‌ ظهور یک‌ بیدلیسم‌ منفی‌ است‌ و خارج‌ از اعتدال. احوال‌ و آثار بیدل‌ همچنانکه‌ گذشت‌ بسیار متنوع‌ و چشمگیر است. کلافی‌ است‌ پیچیده! خواننده‌ نمی‌داند برای‌ آشنایی‌ با او از کجا شروع‌ کند؟ از کجا آغاز کند که‌ بتواند تصویری‌ منسجم‌ از بیدل‌ داشته‌ باشد؟
اینگونه‌ به‌ نظر می‌رسد که‌ سرنخهایی‌ از این‌ کلاف‌ پیچیده‌ و پوشیده‌ را در رباعیات‌ بیدل‌ می‌توان‌ سراغ‌ کرد. کلیات‌ بیدل‌ مفصلی‌ است‌ که‌ مجمل‌ آن‌ را به‌ گونه‌ای‌ روشن‌ می‌توان‌ در رباعیات‌ یافت. دکتر شفیعی‌ معتقد است‌ که‌ برای‌ آشنایی‌ با بیدل‌ بهتر است‌ از رباعیات‌ او شروع‌ کرد چرا که‌ <در غالب‌ این‌ رباعیها برای‌ مجذوب‌ شدن‌ در هنر بیدل‌ دریچه‌هایی‌ وجود دارد.>(۱) نظریات‌ بیدل‌ در خصوص‌ وجود و عدم، کثرت‌ و وحدت. تواضع‌ و سرکشی! آزادی‌ و اسیری‌ هنر و ادب، تشبیه‌ و تنزیه‌ و تمام‌ موجهایی‌ که‌ اقیانوس‌ اندیشهِ‌ بیدل‌ را متلاطم‌ کرده‌ است‌ به‌ ظرافت‌ و شرافتی‌ در خور و بایسته‌ و بسیار ظریف‌ و موجز در رباعیات‌ او متجلی‌ است. رباعیات‌ بیدل‌ <پیرنگی> است‌ دقیق‌ از یک‌ طرح‌ عمیق‌ سرشار از شگفتی‌ و اعجاز. سرودن‌ شعر در قالب‌ رباعی‌ برای‌ بیدل‌ از سر تفنن‌ و تفریح‌ نبوده‌ است. و بیدل‌ هرگز با این‌ قالب‌ شعری، قالبی‌ که‌ گویا برای‌ ثبت‌ لحظات‌ گذرای‌ شاعر>(۲) بهترین‌ قالب‌ است‌ گذرا و سطحی‌ برخورد نکرده‌ است. بسیارند شاعران‌ قصیده‌ سرا و غزلسرایی‌ که‌ در غزلها و قصیده‌هایشان‌ مسائلی‌ را مطرح‌ کرده‌اند عمیق، و همین‌ شاعران‌ هنگامی‌ که‌ با قالب‌ رباعی‌ مواجه‌ شده‌اند، از آنهمه‌ جدیت‌ و تهاجم‌ دست‌ کشیده‌اند و مطالب‌ روزمره! و طبق‌ معمول‌های‌ گذرا را ثبت‌ کرده‌اند طبق‌ معمولهایی‌ که‌ <حالی> بیش‌ نیست.
بیدل‌ در رباعیاتش‌ به‌ طرح‌ مطالبی‌ می‌پردازد که‌ عمری‌ با آن‌ زیسته‌ و آن‌ را کاویده‌ است. مطالبی‌ که‌ عمری‌ است‌ بشر آن‌ را می‌کاود تا بزید. بیدل‌ به‌ تعبیر خودش‌ <بر رمز ازل> لباس‌ موزونی‌ پوشانده‌ است.(۳) شاید برای‌ آشنایی‌ با حافظ‌ و مولوی‌ و دیگر زبدگان‌ عالم‌ ادب‌ و اندیشه‌ مطالعهِ‌ رباعیات‌ آنها راهگشا نباشد اما این‌ مورد در باب‌ بیدل‌ جدی‌ است. بیدل‌ اوج‌ و فرودی‌ سهمگین‌ دارد. او به‌ قول‌ پاسکال(۴) در مرکز دو <بی‌نهایت> است. گاه‌ به‌ غایت‌ آرام‌ و سطحی‌ است‌ و گاه‌ بی‌نهایت‌ طوفانی‌ و شطحی، جاذبه‌ و دافعه‌های‌ اندیشه‌ و شعر بیدل‌ چنان‌ گسترده‌ و عمیق‌ است‌ که‌ بدون‌ دریافت‌ صحیح‌ آنها به‌ خواننده‌ احساس‌ دلمردگی‌ و ملال‌ دست‌ می‌دهد.
گویا رباعیات‌ بیدل‌ پیش‌ لرزه‌ای‌ است‌ برای‌ آماده‌ شدن‌ و پذیرفتن‌ یک‌ زمین‌ جنبان‌ سنگین. برای‌ هضم‌ این‌ جاذبه‌ها و دافعه‌ها. شاید بتوان‌ بیان‌ داشت‌ که‌ کلیات‌ بیدل‌ گسترش‌ رباعیات‌ اوست. صلاح‌ الدین‌ سلجوقی‌ در طبقه‌بندی‌ آثار بیدل، رباعیات‌ او را در ردیف‌ چهارم‌ قرار می‌دهد.(۵) <شیخ‌ سعدالله‌ گلشن‌ دوست‌ بیدل‌ وقتی‌ گفته‌ بود که‌ انشای‌ رباعی‌ حق‌ مخصوص‌ بیدلست>(۶) گلشن، معتقد است‌ که‌ ممکن‌ است‌ رباعیات‌ بیدل‌ در کنار دیگر آثار بیدل‌ از ارزش‌ هنری‌ کمتری‌ برخوردار باشد ولی‌ به‌ ذات‌ خود ارزش‌ هنری‌ آنها را نمی‌توان‌ به‌ نظر کم‌ دید.(۷) شیخ‌ سعدالله‌ گلشن‌ گذشته‌ از کیفیت‌ رباعیات‌ بیدل، به‌ کمیت‌ آنها نیز نظر داشته‌ است. گویا نخستین، شعر بیدل‌ هم‌ یک‌ رباعی‌ بوده‌ است‌ که‌ در خردسالی‌ سروده‌ است. دکتر عبدالغنی‌ معتقد است‌ رباعی، قالب‌ شعر، مور پسند، متصوفین‌ است، چرا که‌ <تمرینات‌ ریاضت> و انضباط‌ اخلاقی‌ وقت‌ و حال‌ آنها را به‌ خود معطوف‌ می‌داشته‌ است.(۸)
این‌ مورد کمابیش‌ می‌تواند در مورد ابن‌سینا و خیام‌ صادق‌ باشد ولی‌ در خصوص‌ بیدل‌ چندان‌ صحیح‌ نیست. نه‌ تنها بیدل‌ که‌ مولوی‌ و عطار هم‌ ولی‌ باز بیدل‌ بیشتر از آنها. چرا که‌ اصلاً بیدل‌ یک‌ شاعر عارف‌ است‌ نه‌ یک‌ عارف‌ شاعر، و بهتر از این‌ سخن‌ اینکه‌ او شاعر شاعر و عارف‌ عارف‌ است.این‌ مطلب‌ که‌ رباعی‌ قالبی‌ است‌ مورد پسند صوفیان‌ درست‌ به‌ نظر می‌رسد اما نه‌ به‌ آن‌ دلیل‌ که‌ به‌ جهت‌ پرداختن‌ با ریاضتی‌های‌ سلوکی‌ نیاز به‌ قالبی‌ موجز چون‌ رباعی‌ داشته‌اند! اگر چنین‌ بود می‌توانستند به‌ روش‌ موجزتر متوسل‌ شوند مثل‌ <فرد> و از آنهم‌ موجزتر <یک‌ مصراع> و باز از آنهم‌ موجزتر! خاموشی. از این‌ گذشته‌ رباعی‌ یک‌ قالب‌ موجز نیست‌ <تکنیک> رباعی‌ در بسیاری‌ موارد بسیار دشوارتر از دیگر قالبهای‌ فراخ‌ شعر فارسی‌ فراچنگ‌ می‌آید!
این‌ که‌ اکثر رباعیات‌ بیدل‌ به‌ لحاظ‌ دارا بودن‌ تناسب‌ و فرم‌ موفق‌ یک‌ رباعی، یک‌ دست‌ و قوی‌ است‌ و گاه‌ عمیقاً ابتکاری‌ خود نشاندهندهِ‌ این‌ موضوع‌ است‌ که‌ بیدل‌ فقط‌ به‌ علت‌ صرفه‌جویی‌ در وقت‌ و اوقات، آنهم‌ به‌ نفع‌ تمرینهای‌ سلوکی‌ به‌ چنین‌ قالبی‌ پناه‌ نیاورده‌ است! بگذریم‌ از اینکه‌ اصولاً بیدل‌ شاعری‌ پرکار بوده‌ است‌ و تقریباً هر روز شعری‌ می‌سروده‌ است. رباعیات‌ بیدل‌ <سکوی‌ پرتاب> است. تقریباً تمام‌ نظریات‌ بیدل‌ در رباعیات‌ او متجلی‌ است. آمادگی‌ وسیعی‌ که‌ رباعیات‌ بیدل‌ به‌ آدمی‌ می‌دهد تا در پناه‌ آن‌ بتواند دیگر آثارش‌ را هضم‌ کند سخت‌ شکوهمند است. این‌ مورد در دیگر آثار بیدل‌ نیست. اگر هست‌ بسیار دشواریاب‌ است.
شاید بیدل‌ قالب‌ رباعی‌ را به‌ جهت‌ ایجاد همین‌ آمادگی‌ در خوانندگان‌ شعرش‌ انتخاب‌ کرده‌ باشد!؟ این‌ مورد اگر هم‌ منطقی‌ نباشد از آن‌ مورد که‌ بیدل‌ به‌ جهت‌ پرداختن‌ به‌ تمرین‌ ریاضت‌ به‌ قالب‌ موجز رباعی‌ پناه‌ برده‌ است‌ کمابیش‌ روشن‌تر و واقعی‌تر به‌ نظر می‌رسد. آنهم‌ با آنهمه‌ وسواس‌ و دقتی‌ که‌ بیدل‌ در حفظ‌ آثار خویش‌ داشته‌ است. چنانکه‌ کلیات‌ خویش‌ را قبل‌ از مرگ‌ با جواهرات‌ <و سنگهای‌ قیمتی‌ وزن‌ کرده، صدقه‌ داد و به‌ درگاه‌ خداوند التجا نمود تا آنها را محافظت‌ کند.(۹) اندیشه‌های‌ فلسفی‌ و فهم‌ عرفانی‌ بیدل‌ به‌ ظرافت‌ تمام‌ در رباعیات‌ خلاصه‌ شده‌ است! رباعیات‌ بیدل‌ چه‌ به‌ لحاظ‌ فرم‌ و چه‌ به‌ لحاظ‌ محتوی‌ در شمار زیباترین‌ رباعیات‌ شعر فارسی‌ است. پاره‌ای‌ از رباعیات‌ چنان‌ جذاب‌ و بدیع‌ و تازه‌ است‌ که‌ گمان‌ می‌کنی‌ از <رباعیات‌ امروز>! است مصراعهای‌ پایانی‌ رباعیات‌ بیدل‌ از تناسب‌ و جانضربه‌های‌ خاصی‌ برخوردار است. به‌ این‌ مصراعها و بیتها توجه‌ کنید
O آیینه‌ آفتاب‌ روشن‌ کردیم‌
پل‌ باش‌ و تماشای‌ گذشتها کن‌
تا انسان‌ گل‌ نکرد خود را نشناخت‌
آگه‌ نشد از شکوه‌ دریایی‌ خویش‌
و حال‌ به‌ این‌ ابیات‌ که‌ بیت‌ پایانی‌ چند رباعی‌ اوست‌ دقت‌ کنید:
نادیدنی‌ وضع‌ جهان‌ بسیار است‌
این‌ خواب‌ به‌ چشم‌ کور می‌باید دید!
ایمن‌ نیم‌ از هجوم‌ موهای‌ سپید
این‌ پنبه‌ مرا به‌ سوختن‌ خواهد داد
موی‌ پیری‌ فتیله‌ها روشن‌ کرد
با اینهمه‌ شمع! راه‌ من‌ تاریک‌ است‌
و این‌ رباعی‌ که‌ یک‌ کلمه‌ قافیه‌ است‌ و مابقی‌ ردیف.
تن‌ می‌دانم‌ لیک‌ نمی‌دانم‌ چیست‌
فن‌ می‌دانم‌ لیک‌ نمی‌دانم‌ چیست‌
اسرار تن‌ و حقیقت‌ عالم‌ فن‌
من‌ می‌دانم‌ لیک‌ نمی‌دانم‌ چیست‌
از این‌ دست‌ رباعی‌ پیش‌ از این‌ از فیض‌ کاشانی‌ و جامی‌ مواردی‌ زبانزد بوده‌ است، اما از بیدل‌ دهلوی‌ گویا تا کنون‌ در جایی‌ نقل‌ نشده‌ است.؟! با ایجاد ارتباطی‌ روشن‌ با رباعیات‌ بیدل، در فهم‌ دیگر آثار او اگر هم‌ ملالی‌ باشد آنچنان‌ ملالی‌ نیست‌ که‌ بیدل‌ را از خاطر براند. طراوت‌ و شادابی‌ رباعیات‌ بیدل‌ فهم‌ مفاهیم‌ والای‌ اندیشه‌ بیدل‌ را آسان‌تر می‌کند. تضاد و تناقص‌ که‌ در کلام‌ و مرام‌ بیدل‌ وجود دارد تضادی‌ که‌ هرگز تضاد نیست‌ و در نوع‌ خود شیوهِ‌ فائق‌ آمدن‌ بر تضادهاست‌ و واقع‌ گرایی‌ است‌ و پلی‌ است‌ برای‌ رسیدن‌ به‌ اعتدال! همه‌ و همه‌ به‌ روشنی‌ هر چه‌ تمام‌تر در رباعیات‌ بیدل‌ جلوه‌گری‌ می‌کند. تلاشگر فرزانه‌ دکتر عبدالغنی‌ در کتاب‌ ارزشمند احوال‌ و آثار بیدل‌ درست‌ گفته‌ است‌ آنجا که‌ گفته‌ است:<اگر از میان‌ مجموعهِ‌ عظیم‌ رباعیات‌ بیدل‌ با در نظر گرفتن‌ موضوعات‌ مختلفی‌ که‌ در آنها بحث‌ گردیده‌ انتخاب‌ مناسبی‌ به‌ عمل‌ آید و یک‌ کتاب‌ زیبا ساخته‌ شود اثری‌ گرانبها و بی‌مانند به‌ جهان‌ ادب‌ تقدیم‌ خواهد شد(۱۰) این‌ مورد، نکته‌ بسیار شریف‌ و خردمندانه‌ ایست. همه‌ آنچه‌ که‌ در رساله‌ عرفان‌ و محیط‌ اعظم‌ آمده‌ است‌ را در رباعیات‌ آنهم‌ معتدل‌تر و شاعرانه‌تر! می‌توانید بیابید. بد نیست‌ برای‌ اثبات‌ این‌ موضوع‌ اگر چه‌ قصد اثبات‌ هیچ‌ موضوعی‌ در بین‌ نیست! نمونه‌هایی‌ ذکر شود. به‌ این‌ رباعی‌ دقت‌ کنید:
با حرف‌ میالای‌ زبان‌ خود را
در دست‌ سخن‌ مده‌ عنان‌ خود را
از موج‌ توان‌ شنید اسرار محیط‌
در کام‌ اگر کشد زبان‌ خود را(۱۱)
در کلیات‌ بیدل‌ ما با احترام‌ به‌ خموشی‌ و تأ‌مل‌ روبروئیم. خموشی‌ و تأ‌مل‌ و پرهیز از <غبار گفتگو> و <نفس‌ در خویش‌ دزدیدن> از جمله‌ پیامهای‌ والای‌ عرفان‌ است‌ که‌ در اندیشهِ‌ بیدل‌ با استفاده‌ از فرم‌ و تکنیکی‌ منحصر به‌ فرد و با استفاده‌ از تصویرهایی‌ به‌ غایت‌ هنری‌ ترسیم‌ شده‌ است‌ همین‌ پیام‌ را در نثر شکوهمند بیدل‌ اینگونه‌ می‌یابید:
... غنچه‌ها در فصل‌ خاموشی‌ بهار خیالند و هنگام‌ لب‌ گشودن‌ پریشانی‌ تمثال، موج‌ تا خروش‌ دارد از بحر جداست، چون‌ زبان‌ به‌ کام‌ دزدید عین‌ دریا....(۱۲) و در مثنوی‌ حیرت‌ برانگیز <طلسم‌ حیرت> اینچنین:
زبان‌ تا می‌گشایی‌ موج‌ پیداست‌
اگر خاموش‌ باشی‌ جمله‌ دریاست‌
خموشی‌ در گریبان‌ بحر ریز است‌
زبان‌ آرایی‌ اینجا موج‌ خیز است‌
سخن‌ غیر از دویی‌ سازی‌ ندارد
خموشی‌ جز خود آوازی‌ ندارد(۱۳)
مثنوی‌ را زناک‌ محیط‌ اعظم‌ این‌ پیام‌ را اینگونه‌ بیان‌ داشته‌ است:
در این‌ بحر پر کسوت‌ ما و تو
زبانهاست‌ چون‌ موج‌ در گفتگو
زهر موج‌ پیداست‌ شوردگر
ولی‌ جمله‌ از شور خود بی‌خبر
به‌ وقت‌ خموشی‌ نماید عیان‌
که‌ در کام‌ دریاست‌ چندین‌ زبان(۱۴)
و این‌ بیت‌ از یک‌ غزل‌ بیدل‌ که‌ دقیقاً بیانگر همین‌ مطلب‌ است:
قطره‌ها از ضبط‌ موج‌ آیینه‌دار گوهرند
تا شود روشن‌ که‌ سعی‌ خامشی‌ بیهوده‌ نیست(۱۶)
وسعت‌ تنهایی‌ از امهات‌ مبانی‌ و مسائل‌ عشق‌ و عرفان‌ است. بیدل‌ به‌ عنوان‌ یکی‌ از بزرگترین‌ روشن‌ ضمیران‌ عرصه‌ فهم‌ و عرفان‌ از این‌ سترگ‌ دستمایهِ‌ سیر و سلوک‌ غافل‌ نبوده‌ است، در رباعیات‌ می‌گوید:
بیدل! اسرار کبریایی‌ دریاب‌
رمز به‌ حقیقت‌ آشنایی‌ دریاب‌
غافل‌ زحقی‌ به‌ علت‌ صحبت‌ خلق‌
یکدم‌ تنها شو و خدایی‌ دریاب(۱۷)
این‌ مورد در رسالهِ‌ نکات‌ چنین‌ انعکاس‌ یافته‌ است:
... به‌ حسب‌ وقوع‌ اتفاق، موجی‌ که‌ سر از مخالفت‌ امثال‌ خود پیچید، صدرآرایی‌ دستگاه‌ گوهرش‌ مسلم‌ گردید، و قطره‌ای‌ که‌ قدر تنهایی‌ نشناخت، اجزای‌ جمعیت‌ خود پایمال‌ هجوم‌ موجها ساخت.(۱۸)
مطلب‌ نزدیکی‌ حق‌ به‌ آدمی‌ با تمام‌ دوریها! یکی‌ از آشکارترین‌ مواردی‌ است‌ که‌ عرفان‌ همواره‌ از آن‌ بهره‌ داشته‌ است. اینکه‌ حجابی‌ در راه‌ نیست‌ مگر خود آدمی! و به‌ قول‌ آن‌ بزرگ، از خود یک‌ قدم‌ برخاستن‌ و رسیدن‌ و هزاران‌ هزار مضمون‌ دیگر در این‌ ارتباط‌ بر خوانندهِ‌ مشتاق‌ پوشیده‌ نیست.
بیدل‌ در تبیین‌ این‌ پیام‌ رباعی‌ جذابی‌ دارد:
تا کی‌ پرسی‌ مقام‌ دلدار کجاست‌
وان‌ شاهد نانموده‌ رخسار کجاست‌
مژگان‌ تو گر حجاب‌ بینش‌ نشود
در خانه‌ آفتاب‌ دیوار کجاست(۱۹)
این‌ موضوع، در رسالهِ‌ نکات‌ و دربندی‌ از بندهای‌ مخمسی‌ یکدست‌ چنین‌ با تنوع، تکرار شده‌ است.
عالم‌ زحقیقت‌ نمایان‌
کر دست‌ هزار پرده‌ سامان‌
ای‌ غافل‌ کارگاه‌ امکان‌
در خانه‌ آفتاب‌ تابان‌
یاران‌ مژده‌ بسته‌اند! در نیست(۲۰)
بیدل‌ در رباعیات‌ دیگر و همچنین‌ غزلیات‌ به‌ این‌ دوری‌ و نزدیکی‌ اشارات‌ شریفی‌ دارد و در رباعیات‌ می‌گوید:
....چون‌ پرتو خورشید که‌ بینی‌ بر خاک‌
دوریم‌ از او بسکه‌ به‌ ما نزدیک‌ است(۲۱)
و در غزلیات‌ هم:
پرتو خورشید جز بر خاک‌ نتوان‌ یافتن‌
یک‌ زمین‌ و آسمان‌ از اصل‌ خود دوریم‌ ما(۲۲)
مورد تنهایی‌ را پیش‌ از این‌ بحث‌ کردیم. اما<عزلت> نیز از دیگر شگردهای‌ مهم‌ سلوکی‌ است، بیدل‌ علاوه‌ بر توصیه‌هایی‌ درباب‌ خلوت‌ گزیدن‌ و چون‌ زبان‌ خلوتی‌ یافتن‌ تا صید معنیها کردن‌ رباعی‌ بسیار مغتنمی‌ در باب‌ نقد خلوت‌ گزینی‌ و عزلت‌ دارد. این‌ از شگردهای‌ خاص‌ اندیشه‌ بیدل‌ است‌ که‌ همواره‌ مهمترین‌ مبانی‌ اندیشه‌ و عرفان‌ را نقد کرده‌ است. این‌ نقدها علاوه‌ بر روشن‌ کردن‌ مقصود نهایی‌ و برملا کردن‌ <نیرنگهای‌ معنی> و جدا کردن‌ امور متشابه‌ از هم‌ نشاندهندهِ‌ نوعی‌ بینش‌ <رئالیستی> از بیدل‌ است. بیدل‌ به‌ راستی‌ یک‌ عارف‌ ناقد است. به‌ جرا‡‌ت‌ می‌توان‌ گفت‌ که‌ هیچ‌ عارفی‌ به‌ اندازهِ‌ بیدل‌ تا این‌ درجه‌ به‌ نقد مبانی‌ فهم‌ و عرفان‌ اصرار نداشته‌ است. در این‌ رباعی‌ نیز به‌ نقد عزلت‌ خیز برداشته‌ است‌ تا عزلت‌ را از خمولی‌ فرق‌ گذارد.
گر عافیتت‌ راهبر اصلاح‌ است‌
تدبیر در این‌ مرحله‌ات‌ مصباح‌ است‌
بی‌قاعده‌ سلوک‌ عزلت‌ مگزین‌
ساحل‌ خطر کشتی‌ بی‌ملاح‌ است(۲۳)
همین‌ مبنی‌ در رسالهِ‌ نکات‌ چنین‌ مطرح‌ می‌شود:
در عالم‌ کثرت‌ آثار به‌ ساز انزوا پرداختن‌ سرمایه‌ فرصت‌ تحقیق‌ در باختن‌ است‌ اگر چراغ‌ بینش‌ قابلیت‌ نوری‌ دارد جز در انجمن‌ مفروز تا به‌ افسون‌ خیال‌ از تجلی‌ کماهی‌ چشم‌ نپوشی‌ و در حضور آباد کرشمهِ‌ جمال‌ به‌ کسب‌ حرمان‌ نکوشی.(۲۴)
این‌ نکته‌ نیز گوشهِ‌ چشمی‌ به‌ این‌ مطلب‌ است: مقصود از سر گریبان‌ به‌ فکر تحقیق‌ خود افتادن‌ است‌ نه‌ از سر گرانیهای‌ بی‌حسی‌ دردسر زانو دادن‌ و مدعای‌ تأ‌مل‌ به‌ کُنهِ معنی‌ وارسیدن‌ است‌ نه‌ غبار مژگان‌ بر فرق‌ بینش‌ پاشیدن(۲۵)
در جای‌ دیگر با طنزی‌ بیدلانه‌ مرتاضان‌ عزلت‌ گزین‌ خلوت‌ پرستی‌ را که‌ عزلتشان‌ چیدن‌ دکان‌ شیخی‌ است‌ و دوری‌ از فعالیت‌ و تلاش‌ نقد می‌کند. در باب‌ ریاضت‌ کشی‌ میرزا قلندر مطرح‌ می‌کند که‌ او:
با این‌ همه‌ مشق‌ خودشکنی‌ ساعتی‌ چون‌ موج‌ از تردد نمی‌آسود و به‌ آیین‌ آفتاب‌ سواری‌ جهان‌ تازیش‌ دائمی‌ بود به‌ خلاف‌ مرتاضان‌ این‌ عصر که‌ اکثر چون‌ زنان‌ تازه‌ زاییده‌ همت‌ به‌ خلوت‌ پرستی‌ می‌گمارند و پرورش‌ نتیجه‌ آمال، چله‌ تزویر در خانه‌ برمی‌آرند.(۲۶) در همین‌ راستا، آن‌ هنگام‌ که‌ وحدت‌ و کثرت‌ را نقد می‌کند و نیرنگهای‌ احتمالی‌ آنها را گوشزد می‌نماید در یک‌ رباعی‌ با جرا‡‌تی‌ معنوی‌ می‌گوید:
وحدت‌ هر چند خلوت‌ اسراری‌ است‌
چون‌ وانگرند عالم‌ بیکاری‌ است!
من‌ واله‌ کثرتم‌ که‌ دلدار مرا
با من‌ سودای‌ کوچه‌ و بازاری‌ است‌ (۲۷)
این‌ همان‌ مطلب‌ است‌ که:
<در عالم‌ کثرت‌ آثار، به‌ ساز انزوا پرداختن‌ سرمایهِ‌ فرصت‌ تحقیق‌ در باختن‌ است> فقط‌ با دریافت‌ مبانی‌ خاص‌ این‌ مطالب‌ و متوجه‌ نیرنگهای‌ معنوی‌ این‌ مبانی‌ می‌توان‌ دریافت‌ که‌ بیدل‌ متناقض‌ سخن‌ نگفته‌ است‌ اگر می‌گوید من‌ واله‌ کثرتم‌ و هم‌ می‌گوید:
بیدل‌ شو و کیفیت‌ وحدت‌ دریاب‌
چون‌ آینه‌ رفت‌ شخص‌ و تمثال‌ یکی‌ است‌
اصولاً همین‌ نقدها و نوع‌ این‌ بینش‌ عرفانی‌ رئالیستی‌ است‌ که‌ به‌ سیمای‌ بیدل‌ طرحی‌ تازه‌ و نو می‌بخشد. این‌ مطلب‌ را ما در جای‌ دیگر مفصل‌ بحث‌ کرده‌ایم‌ که‌ خواهد آمد.
نقد وحدت‌ و کثرت‌ چنانکه‌ گذشت‌ در حقیقت‌ ترسیم‌ و طراحی‌ سیمایی‌ روشن‌ از <تخیل‌ و شهود> است. بیدل‌ آن‌ هنگام‌ که‌ کثرت‌ را می‌ستاید در حقیقت‌ می‌خواهد ارزش‌ شهود را نمایش‌ دهد و هشدار دهد که‌ مبادا فریب‌ تخیل‌ و <قرب> موهوم‌ در ما کارگر افتد. این‌ <تخیل> و <شهود> یکی‌ از کلیدی‌ترین‌ مفاهیم‌ کاربردی‌ عرفان‌ بیدل‌ است. او در یک‌ رباعی‌ می‌گوید:
بیدل‌ گل‌ نیست‌ او که‌ بویند او را
یا باغ‌ و بهار ورنگ‌ گویند او را
خود را دریاب‌ و پا به‌ دامن‌ درکش‌
بگذار <خری> چند که‌ جویند او را(۲۸)
این‌ مطلب‌ در مثنوی‌ عرفان‌ تکرار می‌شود:
او نه‌ باغ‌ و نه‌ گل‌ نه‌ رنگ‌ و نه‌ بوست‌
هر قدر او کنی‌ تصور اوست(۲۹)
نکته‌ مهم‌ این‌ است‌ که‌ <توهم> که‌ ریشه‌ در <تخیل> دارد از <اسرار> که‌ خاص‌ شهود است‌ جدا گردد. توهم‌ و تخیل‌ یعنی‌ در پیِ مطلوب‌ معدوم‌ رفتن‌ و شهود یعنی‌ مطلوب‌ معلوم‌ را دریافتن! ما نمی‌توانیم‌ به‌ <ذات‌ حق> دست‌ یابیم‌ چرا که‌ از دسترس‌ ما به‌ دور است‌ و وسایل‌ شناسایی‌ ما کارایی‌ لازم‌ را برای‌ این‌ دریافت‌ ندارد. آنکه‌ می‌پندارد حق‌ را به‌ تمام‌ دریافته‌ است‌ وهمی‌ بیش‌ نیست! تخیلی‌ بیش‌ نیست!پس‌ در پی‌ آن‌ <ذات‌ بی‌نشانه> رفتن‌ و مدعی‌ شناسایی‌ آن‌ شدن‌ خرّیت‌ است! اما شناخت‌ خویش‌ منطقی‌تر و ممکن‌تر از شناخت‌ ذات‌ حق‌ است‌ اگر چه:
توان‌ تا قعر دریاها رسیدن‌
ولی‌ نتوان‌ به‌ کُنه‌ خود رسیدن‌
این‌ یعنی‌ شهود! و پرهیز از تخیل، کثرت‌ و وحدت‌ از این‌ چشم‌ انداز نقد شده‌ است. بیدل‌ در یک‌ رباعی‌ می‌گوید:
افسون‌ <تخیل> از <شهودم> واداشت‌
گفتم‌ <اویی> که‌ از نظر <این> هم‌ رفت‌
این‌ مطلب‌ عیناً در نکته‌ای‌ از نکات‌ بیدل‌ تکرار می‌شود آنجا که‌ تأ‌مل‌ و عزلت‌ را به‌ نقد می‌نشیند:
<... در این‌ تماشاکده‌ به‌ <افسون‌ تخیل> خواب‌ بر طبیعت‌ نباید گماشت‌ و به‌ فریب‌ تخیّل‌ دامن‌ <شهود> از چنگ‌ فرصت‌ نباید گذاشت‌ (۳۰) بیدل‌ در همین‌ راستا و از همین‌ دیدگاه‌ هشدار می‌دهد که‌ از وهم‌ درگذر و به‌ صحبت‌ و همراهی‌ خویش‌ بپرداز:
این‌ زمان‌ <کت> <وجوب> و <امکانی> است‌
فکر <واجب> دلیل‌ نادانی‌ است‌
ظاهری‌ بگذر از غم‌ باطن‌
نتوان‌ یافت‌ واجب‌ از ممکن‌
تا تویی، جستجوی‌ او نکنی‌
جز سوی‌ جیب‌ خویش‌ رو نکنی‌
تُخم‌ <وحدت> دو گل‌ نمی‌بندد
از حقیقت‌ دویی‌ نمی‌خندد(۳۱)
و در رباعیات‌ نیز همین‌ مطلب‌ است‌ که‌ چنین‌ بیان‌ می‌شود.
تا چند خوری‌ فریب‌ (قرب‌ موهوم)
هم‌ صحبت‌ ما باش! ولایت‌ این‌ است‌
در ادامهِ‌ <مبحث‌ ظریف> <تخیل> و <شهود> اندیشه‌ بیدل‌ اوج‌ می‌گیرد چنان‌ اوجی‌ که‌ هر گونه‌ امکانی‌ را از بشر خاکی‌ برای‌ درک‌ و شناسایی‌ <او> باز می‌ستاند. این‌ رباعی‌ یعنی‌ خلع‌ سلاح‌ انسان‌ در ادعای‌ چنین‌ درکی:
ای‌ آنکه‌ بیان‌ اسم‌ معمای‌ تو نیست‌
یکتا گفتن‌ دلیل‌ یکتای‌ تو نیست‌
آغوش‌ توهمی‌ است‌ کو عرش‌ و چه‌ دل؟
آنجا که‌ تویی‌ جای‌ تو هم‌ جای‌ تو نیست(۳۲)
و این‌ رباعی‌ هم:
جایی‌ که‌ خرد قابل‌ گنجایی‌ نیست‌
عرفان‌ غیر از خیال‌ سودایی‌ نیست‌
ای‌ غافل‌ تحقیق! فضولی‌ مفروش‌
یکتایی، عالم‌شناسایی‌ نیست‌ (۳۳)
ابیات‌ زیر از مثنوی‌ عرفان‌ انتخاب‌ شده‌ است‌ آیا در باب‌ این‌ مطلب‌ شگفت، شگفتر از این‌ چگونه‌ می‌توان‌ سخن‌ گفت:
از ادب‌ بال‌ ده‌ عبارت‌ را
به‌ حیا ختم‌ کن‌ اشارت‌ را
که‌ به‌ او هیچکس‌ ندارد راه‌
خواه‌ هو بر تراش‌ و خواه‌ الله‌
تا کجا حرف‌ کبریا گوییم‌
سخت‌ دوریم‌ تا کجا گوییم‌
اوی‌ <او> نازنین‌ غیرت‌ خوست‌
تا بدانجا که‌ پیش‌ خود هم‌ اوست!
از من‌ و تو به‌ او دعا چه‌ رسد
<او> هم‌ <او> نیست‌ تا به‌ <ما> چه‌ رسد (۳۴)
این‌ است‌ راز پرهیز از <افسون‌ تخیل> و رمز گریز به‌ شهود! یعنی‌ حلقهِ‌ اقبال‌ <ممکن> جنبانیدن‌ خوشتر از خیال‌ حوصله‌ بحر پختن! در غزلیات‌ هم‌ می‌گوید:
به‌ نموسری‌ ندارد گل‌ باغ‌ کبریایی‌
ندمیده‌ای‌ به‌ رنگی‌ که‌ بگویمت‌ کجایی؟!
نکته‌ جالب‌ توجه‌ اینکه‌ با وجود اینهمه‌ مبانی‌ روشن‌ عرفانی‌ در دیوان‌ بیدل‌ آنهم‌ با زبان‌ و بیانی‌ به‌ غایت‌ منسجم‌ و متناسب‌ عجیب‌ است‌ که‌ اکثر متون‌ عرفانی‌ در شرح‌ مبانی‌ عرفان‌ تهی‌ از این‌ شواهد است! شاید که‌ این‌ نیز به‌ قول‌ بیدل‌ از <مدعای‌ سخن> است!؟
شباهتهای‌ لفظی‌ و معنوی‌ نثر و نظم‌ بیدل‌ با رباعیاتش‌ فراوان‌ است. به‌ نمونه‌های‌ زیر دقت‌ کنید:
... از صحبت‌ این‌ کوران‌ بر کران‌ باش‌ تا از زحمت‌ عصای‌ بی‌تمیزی‌ برهی‌ و از الفت‌ این‌ دود و غبار محافظت‌ چشم‌ لازم‌گیر تا گریهِ‌ بی‌دردی‌ را آب‌ ندهی.(۳۵)
و این‌ بیت‌ از یک‌ رباعی.
رنج‌ اصلاح‌ جنگ‌ کوران‌ نبری‌
تا چشم‌ ترا سر عصایی‌ نرسد!
در رباعیات‌ می‌گوید:
چون‌ گوهر اگر به‌ ضبط‌ خود پردازی‌
در دریا هم‌ مقیم‌ ساحل‌ باشی‌
و در نثر می‌فرماید:
ارباب‌ تحقیق‌ را در دل‌ دریا مقیم‌ توهم‌ ساحل‌ بودن‌ خاک‌ بر سر دانش‌ کردن‌ است.(۳۶)
این‌ موارد نیز به‌ نوعی‌ همان‌ مورد افسون‌ تخیل‌ و شهود است. علاوه‌ بر تشابه‌ این‌ مبانی‌ شیفته‌ در رسالهِ‌ نکات‌ و چهار عنصر و مثنویات‌ و رباعیات‌ بیدل‌ موارد دیگری‌ نیز بافت‌ می‌گردد که‌ رباعیات‌ و غزلیات‌ بیدل‌ را در یک‌ پلهِ‌ ترازو قرار می‌دهد موارد مشابهی‌ که‌ نمونه‌های‌ زیر تنها حرفی‌ است‌ از آن‌ هزاران:
رباعیات: آن‌ رنگ‌ حنا که‌ رفت‌ از دست‌ کجاست؟
غزلیات: از دست‌ به‌ هم‌ سودنی‌ این‌ رنگ‌ حنا رفت.
رباعیات:
تدبیر فراقی‌ که‌ ز <هستی> پیداست‌
بی‌امداد فنا نمی‌آید راست‌
پیداست‌ چه‌ مقدار قیامت‌ دارد
دردی‌ که‌ به‌ <مرگ> از او امان‌ پایه‌ خواست‌
غزلیات:
خیال‌ <زندگی> دردی‌ است‌ بیدل‌
که‌ غیر از <مرگ> درمانی‌ ندارد
رباعیات:
یاران‌ به‌ هوس‌ گر همه‌ الله‌ شدند
بیدل‌ تو مشو جز آنکه‌ نتوانی‌ شد
غزلیات:
مبادا همت‌ از <تحصیل‌ حاصل> منفصل‌ گردد
مرو تا می‌توانی‌ جز پی‌ کاری‌ که‌ نتوانی‌
رباعیات:
اقبال‌ فروتنی‌ بلند افتادست‌
یعنی‌ آنسوی‌ نه‌ فلک‌ خاکی‌ هست‌
غزلیات:
فلک‌ در خاک‌ می‌غلطید از شرم‌ سرافرازی‌
اگر می‌دید معراج‌ زپا افتادن‌ ما را
رباعیات:
آنسوی‌ فلک‌ مگر توان‌ ایمن‌ زیست‌
ورنه‌ همه‌ زیر سقف‌ بی‌دیواریم.
غزلیات:
زیر فلک‌ از منعم‌ و درویش‌ مپرسید
گر خانه‌ همین‌ است‌ همه‌ خانه‌ خرابند
رباعیات:
بعد حق‌ و خلق‌ تا قیامت‌ باقی‌ است‌
هشدار که‌ هر کجا تو باشی‌ او اوست!
غزلیات:
چه‌ ممکن‌ است‌ رود داغ‌ بندگی‌ ز جبین؟
فلک‌ زمین‌ شود و آدمی‌ خدا نشود
رباعیات:
ای‌ غافل‌ تحقیق! فضولی‌ مفروش‌
یکتایی‌ عالم‌ شناسایی‌ نیست‌
غزلیات:
مشو محاسب‌ غفلت‌ به‌ علم‌ یکتایی‌
<احد> شمردنت‌ اینجا حساب‌ معدود است‌
رباعیات:
پشتم‌ بشکست‌ در ته‌ بار دعا
یا رب‌ که‌ دعا دست‌ زمن‌ بردارد
غزلیات:
خواهشم‌ آخر به‌ زیر بار منت‌ پیر کرد
پیکرم‌ خم‌ شد ز بس‌ بار دعا برداشتم‌
رباعیات: نقش‌ قدم‌ از من‌ دو قدم‌ بیش‌ گذشت‌
غزلیات: گر یک‌ قدم‌ از خود گذرم‌ از همه‌ پیشم‌
گمان‌ می‌رود همین‌ مقدار و مایه، برای‌ توجیه‌ حضور و تشابه‌ مبانی‌ اندیشه‌ و عرفان‌ در کلیات‌ بیدل‌ و ارتباط‌ آن‌ با رباعیات‌ کافی‌ باشد. اگر دیگر بار کلیات‌ بیدل‌ به‌ جهت‌ مقایسه‌ مفاهیم‌ آن‌ با رباعیات‌ مورد تجدید دقت‌ قرار گیرد به‌ تفاهمی‌ دست‌ می‌یابید اعجاب‌ برانگیز.
جان‌ کلام‌ اینکه‌ رباعیات‌ بیدل‌ سرشار است‌ از نقد و طرح‌ جانمایه‌های‌ فرهنگ‌ و فهم‌ و عرفان‌ و هنر جانمایه‌هایی‌ که‌ در دیگر آثار بیدل‌ به‌ گونه‌ای‌ شگرف‌ گسترش‌ می‌یابد.
در نهایت‌ تأ‌سف، رباعیات‌ بیدل‌ مظلوم‌ واقع‌ شده‌ است‌ و اصولاً تلاشهایی‌ که‌ در جهت‌ شناسایی‌ و شناساندن‌ این‌ عنصر عظیم‌ فرهنگی‌ و عرفانی‌ صورت‌ پذیرفته، اغلب‌ در حوزهِ‌ فرم‌ بوده‌ است‌ آنهم‌ فرمی‌ که‌ به‌ نوعی‌ هم‌ سطح‌ با شعر امروز باشد نه‌ فرمی‌ که‌ بیدل‌ خود بارها در آن‌ راستا و رسته‌ سخن‌ گفته‌ است. در حوزهِ‌ مبانی‌ عرفانی‌ و فهم‌ و فهماندن‌ پیامهای‌ آسمانی‌ و انسانی‌ این‌ سترگ‌ مایه‌ ادب‌ و هنر یا تلاشی‌ نیست‌ یا هست‌ و پرده‌دار نشانم‌ نمی‌دهد!
آن‌ شاعر گفت:
خوشا حالت‌ خوب‌ مرد سخن‌
که‌ مرگش‌ به‌ از زندگانی‌ بود
اما گویا بیدل‌ در دورهِ‌ حیات‌ برومند و بارور خویش‌ نیز با همه‌ شهرت‌ به‌ گمنامی‌ زیسته‌ است‌ آنجا که‌ می‌گوید:
با این‌ همه‌ جلوه‌ کس‌ زما آگه‌ نیست‌
چون‌ حق، در خلق، پر غریب‌ افتادیم!
مرتضی امیری اسفندقه
پانوشت:
۱ -- شفیعی‌ کدکنی‌ شاعر آینه‌ها ص‌ ۸۶
۲ -- آرایه‌های‌ ادبی‌ ص‌ ۵۴
۳ -- بر رمز ازل‌ لباس‌ موزونی‌ پوش‌
تا بی‌خبران‌ کلام‌ شاعر دانند
۴ -- دکتر شریعتی‌ -- کتاب‌ انسان‌ مجموعهِ‌ آثار ۲۴ ص‌ ۴۷ پاسکال‌ می‌گوید انسان‌ نی‌ ضعیفی‌ بیش‌ نیست! قطرهِ‌ حقیری‌ برای‌ نابودی‌ وی‌ کافی‌ است‌ اما اگر تمامی‌ جهان‌ کمر به‌ قتل‌ وی‌ نبود باز هم‌ وی‌ از تمامی‌ جهان‌ شریف‌تر است‌ زیرا جهان‌ از اینکه‌ انسان‌ را نابود می‌کند آگاه‌ نیست‌ اما انسان‌ می‌فهمد که‌ نابود می‌شود یعنی‌ برتری‌ آگاهی‌ بر وجود>.
۵ -- افکار شاعر ص‌ ۶۰ نقل‌ از احوال‌ و آثار بیدل‌ تأ‌لیف‌ دکتر عبدالغنی‌ ترجمه‌ میر محمد آصف‌ انصاری‌ ۱۳۵ ص‌ ۳۴۸.
۶ -- همان‌ مأ‌خذ ص‌ ۳۴۸.
۷ -- احوال‌ و آثار بیدل، دکتر عبدالغنی‌ ص‌ ۳۴۸.
۸ -- همان‌ مأ‌خذ ص‌ ۳۴۹.
۹ -- همان‌ مأ‌خذ ص‌ ۱۷۸ مبحث‌ آثار.
۱۰ -- همان‌ مأ‌خذ.
۱۱ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۲ رباعیات‌ ص‌ ۱۶۵.
۱۲ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۴ رساله‌ نکات‌ نکته‌ ۴۷ ص‌ ۱۷۳.
۱۳ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۳. مثنوی‌ طلسم‌ حیرت‌ ص‌ ۹۳.
۱۴ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۴ رسالهِ‌ نکات‌ ص‌ ۱۰۳ <برگرفته‌ از محیط‌ اعظم>
۱۶ -- همان‌ مأ‌خذ ص‌ ۲۵۰.
۱۷ -- شاعر آینه‌ها ص‌ ۳۰۶ دکتر شفیعی‌ کدکنی.
۱۸ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۴ رسالهِ‌ نکات‌ ص‌ ۱۴۳.
۱۹ -- شاعر آینه‌ها ص‌ ۳۰۷ شفیعی‌ کدکنی.
۲۰ -- کلیات‌ ج‌ ۴ رسالهِ‌ نکات‌ ص‌ ۲۰.
۲۱ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۲ رباعیات‌ ص.
۲۲ -- شاعر آینه‌ ص‌ ۱۲۹.
۲۳ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۲ ص‌ ۱۰۸ رباعیات.
۲۴ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۴ رسالهِ‌ نکات‌ ص‌ ۲۰ نکته‌ ۱۰.
۲۵ -- همان‌ مأ‌خذ ص‌ ۸۷ نکته‌ ۴۰.
۲۶ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۴ ص‌ ۵۸ چهار عنصر.
۲۷ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۲ ص‌ ۱۱۶ رباعیات.
۲۸ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۲ رباعیات‌ ص‌ ۷.
۲۹ -- ر. ک‌ رسأ‌له‌ عرفان‌ ص‌ ۴۲۴.
۳۰ -- ر ک. رسأ‌له‌ نکات‌ ص‌ ۸۷ نکتهِ‌ ع.
۳۱ -- ر ک. رسأ‌له‌ عرفان‌ ص‌
۳۲ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۲ رباعیات‌
۳۳ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۲ رباعیات‌
۳۴ -- ر. ک. رسأ‌له‌ عرفان‌ ص‌
۳۵ -- کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۴
۳۶ -- ر. ک‌ کلیات‌ بیدل‌ ج‌ ۴ چهار عنصر.
منبع : واحد مرکزی خبر