سه شنبه, ۲ مرداد, ۱۴۰۳ / 23 July, 2024
مجله ویستا

اطاعت از پیامبر


میدان جنگ از هیاهوی لشكر هوازن پر بود. مسلمانان كه پس از شكست اول گریخته بودند، كم كم باز می‏گشتند و دور و بر پیامبر خدا (ص) جمع می‏شدند. وادی حنین شاهد صحنه‏هایی بود كه هیچ وقت ندیده بود.
كم كم مسلمانان به هم پیوستند و از هم گسیختگی خود را جبران كردند. عبدالله بن زید، بی امان شمشیر می‏زد و عرق از سر و رویش می‏ریخت. از این كه می‏دید مسلمانان دوباره به میدان باز می‏گردند و جنگ به سود مسلمانان در حال انجام است، لبخند برلبانش نشسته بود. در كشاكش نبرد، با یكی از كمانداران لكشر هوازن درگیر شد. با شمشیر، او را از پای انداخت و كمانش را برداشت.
عبدالله خوب می‏دانست كه با شمشیر چگونه باید رزم كرد، ولی كمان، او را یاری می‏كرد تا آنان را كه در حال فرار بودند نیز از قلم نیندازد. با كمان غنیمت گرفته، جنگ را ادامه داد و همراه بردارش حبیب و مادرش نسیبه در دفاع از پیامبر خدا (ص) كوتاهی نكرد.
پس از ساعتی، هیاهوی جنگ خاموش شد و گرد و غبار آن فرونشست. سرزمین حنین پر بود از كشته و زخمی، لشكر هوازن گریخته بود و سپاه اسلام، در نبرد پیروز شده بود. برخی غنیمتی برده بودند و برخی در میانه میدان، كشته‏های سپاه دشمن را ورانداز می‏كردند و هر چیز به درد بخوری می‏یافتند بر می‏داشتند.
ناگهان صدایی در میدان پیچید و همه ساكت شدند؛ «پیغمبر خدا، محمد مصطفی دستور می‏دهد كه غنیمت‏ها در آن گوشه میدان، گردآوری شوند و هر كس غنیمتی برده، باز آورد و كسی پیش از تقسیم، چیزی نبرد. فلانی، مأمور نگهداری غنیمت‏ها، تا پیش از تقسیم است.»
پیش‏تر چنین بود كه جنگجویان عرب، هر غنیمتی به چنگ می‏آوردند، از آن خودشان بود و خود را مالك آن می‏دانستند از این روی، برخی از این دستور پیامبر، ناخرسند بودند و در انجام آن درنگ كردند.
كمانی كه عبدالله در میانه جنگ به غنیمت برده بود، شاید ارزش چندانی نداشت، اما برای عبدالله بسیار گرانبها بود؛ با آن جنگیده بود و دشمنان خدا را سركوب كرده بود. اینك، آن كمان می‏توانست نشانی از باوفایی عبدالله به رسول خدا(ص) باشد. او فرمانبردار بی چون و چرای حبیب خدا بود. پس لحظه‏ای درنگ نكرد و فوری خود را به نگهبان غنیمت‏ها رساند. البته تحویل غنیمت‏هایی كه سپاهیان به دست می‏آوردند، چندان نامعمول نبود، ولی‏ این كه كسی كمانی را تحویل دهد كه خودش با صاحب آن درگیر شده و آن را به دست آورده است، نیازمند داشتن روحیه تسلیم و اطاعت از رسول خدا بود؛ پس كمان را به نگهبان داد. سپس نگاهی به مادرش نسیبه انداخت كه با تمام توان خود، در حال رسیدگی به حال زخمی‏ها و جانبازان بود. بی درنگ به سوی او شتافت تا در كمك رساندن به مجروحان یاری‏اش كند.

منبع : سایت فاتح نت
منبع : سایت پیامبر اعظم