سه شنبه, ۲۶ تیر, ۱۴۰۳ / 16 July, 2024
مجله ویستا


جستجوی عشق


جستجوی عشق
شاید، عبارت جستجوی عشق یکی از همان عبارات کلیدی دنیای ما شده باشد اما با شما شرط می بندم که اگر نخواهید به درستی معنی آنرا درک کنید قطعا دچار اشتباه و حتی بعضا دچار توهم معنا در مورد عشق خواهید شد.
زمانی که از جستجوی عشق سخن می گوئیم منظور ما آن نیست که عشق گم شده یا آنرا از دست داده ایم چرا که اصلا عشق گم شدنی یا فراموش شدنی نیست. عشق یک موهبت الهی است که بستگی دارد ما با آن چگونه برخورد کنیم و مواجه شویم و هر آنچه که بعد از عشق بروز می کند ابدا ربطی به خود عشق ندارد. درواقع این ما هستیم که تصمیم می گیریم عشق چه نتایجی و دستاوردهایی را برای ما رقم بزند.
شاید شما کسی باشید که یکبار در عشق شکست خورده است و شاید هم بدتر از آن جز کسانی هستید که دائما در روابط عاشقانه خود با مسائل و مشکلات پیچیده مواجه می شوند. اما آیا مطمئنید این به خود عشق مربوط است؟ آیا مطمئنید که مشکل از خود عشق است یا آنکه بد نیست کمی هم منطقی تر باشیم و بپذیریم این خودمان هستیم که با تعاریف عجیب و غریب از عشق خودمان را در یک رابطه عاشقانه به مساله و چالش می کشانیم.
مثلا شاید بارها شنیده اید که می گویند عشق کور است. واقعا گفتن و شنیدن این جملات جای تعجب و حیرت دارد. آخر مگر عشق چشم داشته است که حالا کور شود؟ و اصلا چشم های عشق کجاست، زیر ابرو یا بالای ابرو؟!
نه! من بیشتر بر این باورم این ما هستیم که عشق را کور و نابینا و ناشنوا می کنیم و البته چه بسا انسان هایی هستند که نابینا و ناشنوا هم هستند اما کور و کر نیستند! منظورم این است که شاید چشم هایشان نبیند و گوش هایشان توانایی شنیدن نداشته باشد اما با دل می شنوند و می بینند.
چطور است که عشق برای بسیاری دو چشم درشت و تیزبین دارد و سال ها دوام می آورد و حتی بعد از مرگشان هم طرف مقابلشان هنوز عاشق او باقی می ماند اما بعضی چنان زهر چشمی از عشق می گیرند که خودشان هم می گویند غلط بکنم اگر بار دیگر عاشق شوم؟ این به عشق چه ربطی دارد؟!
البته در جامعه ما که عشق به خود، کاری زشت و خودپسندانه به نظر می رسد باید هم روابط عاشقانه اینگونه کور باشد. باید هر دو چشم و چشم دل عاشق کور باشد و همه چیز را یکطرفه ببیند و قضاوت را به نفع گیرد. در جامعه ای که هنوز فرد عشق به خود را نیاموخته و ندارد پس چگونه قرار است عشق اش را به کسی و بدون چشمداشت ببخشد؟
معمولا بخشش و بخشایش زمانی حادث می شود که پر و غنی از چیزی باشیم. تا خودمان از عشق و احساس زیبای آن لبریز نشویم بعید است بتوانیم آنرا بدون انتظار بازگشت به کسی ببخشیم و بعید است که در راه عشق و عاشقی بتوانیم ثابت قدم باشیم و به جای روی آوردن به قوانین سخت و پیچیده با تمام قوا آنرا ساده و دلپذیرتر کنیم.
دیروز با دوست آهنگ سازم هومن همامی در مورد یک ملودی زیبا صحبت می کردیم. ای کاش شما هم آن موسیقی را می شندید. بسیار ساده و کوتاه اما دلنشین و تاثیرگذار است. این موسیقی از آنچنان نفوذی برخوردار است که در زمان پخش شدن آن همه ساکت نشسته بودیم و با چانه ای که به دستمان تکیه زده بودیم غرق آن زیبایی شده بودیم. هومن معتقد بود که زیبایی و تاثیر عمیق آن موسیقی از سادگی که دارد است و کاملا حق با اوست!
سادگی، سادگی، سادگی! این تنها رمز لذت بردن از زندگی است. نگاهی به مهمترین قوانین آفرینش بیندازید. همه در نهایت سادگی از اهمیت و جایگاه بالا برخوردارند. مثلا مبحث سقوط در قانون جاذبه، چه از بام یک ساختمان نود طبقه ای در نیویورک و چه از بام یک ساختمان ده طبقه از تهران اگر خودتان را رها کنید قطعا به خاطر قانون جاذبه سقوط می کنید. چه ده ساله باشید و چه هفتاد ساله به هر صورت سقوط خواهید کرد!
حالا فرض کنید مبحث سقوط کمی پیچیده بود. مثلا نسبت به وزن شما حساب می شد و اعداد اعشار می خورد و می بایست مشتق حساب می کردید. آیا من می افتم، آیا نمی افتم؟! ساده ترین ها همیشه دلنشین ترین ها هستند. باید در عشق هم ساده بود.
آنتونی رابینز در یکی از برنامه های خود حرف جالبی در مورد پیچیدگی عشق داشت. می گوید بعضی ها آنچنان درگیر قوانین پیچیده برای عشق و عاشقی می شوند که آنرا تبدیل به یک صندوقچه با قفل های رمز دار می کنند. حالا باید قفل را در بیست و دو حالت و جهت متفاوت بچرخانی تا اگر که درست بود قفل باز شود.
اگر فلان کار را بکنی تو را دوست خواهم داشت، حالا که اینکار را نکرده ای از چشمانم افتاده ای، حالا که مطابق میل من رفتار نمی کنی احساس می کنم دیگر عشق سابق را به تو ندارم، حالا که حاضر نیستی همیشه پیش من باشی پس از عشق چیزی نمی دانی!
در چنین وضعی کافی است کمی با خود صادق باشی. گفتی چه؟ چون او در تمامی دقایق در کنار تو نیست پس از عشق چیزی نمی داند؟ چه کسی حاضر است یک نفر را در همه دقایق عمرش ببیند؟ پس زمان تنها بودن و خلوت کردن با خود دقیقا کی می شود؟
گفتیم تنها زمانی می توانیم چیزی را به کسی ببخشیم که خودمان سرشار از آن باشیم. تنها زمانی می توانیم عشقمان را نثار کسی کنیم که عاشق خودمان باشیم. کسانی که می خواهند از هر بیست و چهار ساعت، بیست و پنج ساعت عمرشان را با معشوق بگذرانند بعید است چیزی از عشق به خود بدانند چرا که اگر کوچکترین آگاهی از آن داشتند لحظاتی را برای خلوت کردن با خود و در آغوش کشیدن خودشان صرف می کردند. لحظاتی را مغتنم می دانستند تا خودشان را تنها بیابند و با خود همدل شوند و به گفتگو بپردازند و خدای خود را ستایش کنند.
متاسفانه به دلیل همین اشتباهات که بعضا در نظرات یک طرفه ما صحیح هم به نظر می رسند لفظ عشق و عاشقی در جامعه ما خراب شده است. وقتی می گویند کسی عاشق است او را دخترک یا پسرک جوان و سر به هوا می بینند که قطعا اگر شش ماه دیگر نه، دو سال دیگر از تصمیم خود دست می کشد.
اما شما نباید چنین باوری نسبت به عشق داشته باشید. عشق انحصار روابط نیست، عشق بخشیدن است و دقیقا زمانی که می گویم فلان کار را بکن تا عاشقت باشم هویت عشق را زیر یک علامت سوال بزرگ برده ایم و خراب کرده ایم. عشق و تمام لذت آن در این است که ما کسی را دوست بداریم و عاشقش باشیم. درواقع این عاشق بودن است که زیباست و نه معشوق!
باید بیاموزیم همانگونه که هستیم خودمان را دوست بداریم و عاشق خود باشیم. باید ابتدا خودمان را سرشار و لبریز از عشق و احساس آن کنیم و بعد برای بیشتر شدن آن، عشقمان را به دیگران ببخشیم. بخشیدن باعث می شود تا بیشتر به دست بیاوریم. باید بخشنده عشقی بدون انتظار جبران باشیم تا با این کار ظرفیت عاشق بودنمان را افزایش دهیم.
باید همانگونه که هستیم خودمان را دوست بداریم و عاشق خود باشیم تا ذهنمان آماده پذیریش دیگران بدون توجه به موارد سطح پائینی چون ظاهر آنها باشد. باید بتوانیم خودمان را دوست بداریم تا تمرین عاشقی و دوست داشتن دیگران را کرده باشیم باید عاشق خود باشیم تا معنی عشق را بدانیم و بتوانیم معنایی را در روابط عاشقانه خود با دیگری جستجو کنیم.
ما عاشق می شویم تا از دوست داشتن لذت ببریم و نه از دوست داشته شدن و حال جالب آنکه کسانی که دوستدار و عاشق هستند دوستداشتنی هم خواهند بود چرا که مردم آنها را بخشنده و خیرخواه و انسان می دانند. توهمات و تعاریف قراردادی عشق و عاشقی را از بنیان حذف کنید و عاشق بمانید. عشق درون خود شماست. این موهبت را در خود جستجو کنید، عشق هرگز گم نشده و نخواهد شد. در وجودتان است!
نویسنده: توماج فریدونی
منبع: www.Blog.Toomaj.com