جمعه, ۱ تیر, ۱۴۰۳ / 21 June, 2024
مجله ویستا


حقوق - قانون - حقوق بشر


حقوق - قانون - حقوق بشر
حقوق در معنای اصطلاحی آن به مجموعه قواعد و نظامات و مقرراتی که برای تنظیم روابط افراد و استقرار نظم در جامعه وضع شده و دارای ضمانت اجرای کافی و موثر باشد، می پردازد و در معنای کلی حقوق به معنی توانایی و اختیار قانونی افراد و معنای لغوی آن، حقوق جمع کلمه حق است که در زبان فارسی و عرب به معنای سزاوار - روا و در مقابل باطل است.
لئون دوگی در کتاب حقوق اساسی می گوید حقوق عبارت است از قواعدی که خط مشی مردم را در جامعه تعیین و اجرای آن به دست قوای حکومتی باید تضمین شود.
در مکتب تاریخی که در صدر آن ساوینی قرار دارد معتقد بود که حقوق هر ملتی قبل از هر چیز از نیازها و آرمان های مردم آن سرزمین سرچشمه می گیرد و قانون باید وسیله یی باشد برای تحقق هدف عالی عدالت و دادگستری در جامعه، چرا که قانون هدف نیست بلکه وسیله یی است برای تحقق آرمان بزرگ تری که همانا عدل و انصاف است و معنای حقوق وجدان همه مردم یا دسته بزرگی از آنها است که باید قاعده یی از لوازم تعاون اجتماعی باشد و تضمین آن عادلانه به نظر آید تا قاعده حقوقی ایجاد شود و هر گاه قانونی با وجدان حقوقی مردم چنان مخالف باشد که اجرا شود، ارزش حقوقی ندارد.
در مکتب کلاسیک، قانون را جامع همه راه حل ها می دانستند. این گروه از حقوقدانان اظهار داشتند که قانون تنها منبع حقوق است و چنین استدلال می کردند که اولاً قانون دارای صراحت و روشنی خاصی است و هر کس با مطالعه موارد آن می تواند به وظیفه و تکلیف حقوق و امتیازات خود در جامعه پی ببرد و در رفتار و کردار خود اصل موازین آن را دقیقاً رعایت کرده و به کار بندد، حال آنکه سایر منابع مثل عرف و عادت چون دارای این روشنی و وضوح نیست به هیچ وجه قادر به حل مسائل مردم نیست و آگاهی از مواد آن نیز برای همه مقدور نیست. ثانیاً قانون به وسیله عده یی از روشنفکران و مصلحین جامعه وضع می شود بدین جهت که از کمال منطق و غایت عقل برخوردار است. چنین اصولی می تواند ضامن سعادت و نیکبختی مردم در یک جامعه باشد نه عرف عادت که طرز فکر و نحوه عمل مردم عادی جامعه است و ممکن است سراپا اشتباه و خطا باشد و شایسته نیست که چنین قواعدی را به عنوان منبع حقوق حاکم بر سرنوشت مردم تلقی کرد.
برای کلمه قانون به سه اعتبار سه معنا می توان در نظر گرفت؛ در معنای کلی و عمومی قانون یعنی چیزی که در مورد اشیا و موجودات بالذات ضرورت و لزوم دارد و به روابط بین موجودات عالم پیوسته و ناظر است. منتسکیو در کتاب معروف خود روح القوانین می گوید، قانون از اشیا و موجودات ناشی شده است و در عالم مادی نمی تواند از هیچ چیز مجزا باشد چنان که روحانیون قدیم مغرب زمین می گفتند قانون ملکه موجودات باقی و موجودات فانی است. در معنای اخلاقی قانون به آن چیزی گفته می شود که حاکم بر وجود انسان است و آدمی را به انجام امری تشویق و تحریض کرده یا از ارتکاب فعلی منع می کند. در واقع قانون در معنای اخلاقی یعنی قوه آمره یا نهی کننده یی که در وجود وی نهفته است، دین همان چیزی است که وجدان نام دارد. معنای حقوقی قانون نیز به مجموعه مقررات و نظاماتی که برای تنظیم روابط مردم و حل اختلافات آنان به وسیله قوه مقننه وضع شده است اطلاق می شود و اجرای آن توسط قوه قهریه (قوه مجریه) تضمین شده است که در این معنا قانون را مرادف حقوق نیز محسوب می دارند. قانون دارای قوه الزام و اجبار است، این الزام و اجبار قانونی در نزد قدما در وجود فرشته عدالت تظاهر کرده و او را به صورت انسانی زیبا و نامرئی مجسم کرده بود که با یک دست ترازو و با دست دیگر شمشیر داشته باشد. از این تصویر در افسانه های قدیم یونان به نام «الهه عدالت» نیز یاد شده است. مشخصات این فرشته، چهره زیبا و قیافه باشکوه زنی بود که در دست راستش شمشیر پهن و کوتاهی داشت و در دست چپش ترازویی بود. این تصویر مبین بدین معنا است، با تراز و عدالت و دادگری را در جهان برقرار خواهم کرد و حقوق افراد را تامین می کنم و با شمشیر از حریم عدالت پاسداری خواهم کرد و متجاوزان به حقوق دیگران را مجازات می کنم و بر این اساس است که گفته اند شمشیر بدون ترازو نماینده وحشیگری و لجام گسیختگی و ترازوی بدون شمشیر نشان دهنده ضعف و ناتوانی است.
از جمله کسانی که سخت به قانون به عنوان منبع منحصر به فرد حقوق معتقد بود ناپلئون است که می گفت آنچه برای تنظیم روابط مردم جامعه در هر نقطه دنیا ضروری است در قانونی که من نوشته ام (کد ناپلئون) پیش بینی شده و دیگر مطلبی باقی نمانده که دیگران بخواهند به این مجموعه اضافه کنند. به عقیده ناپلئون قانون تدوین شده جامع و کامل بوده و به تنهایی قادر به حل مشکلات و مسائل ناشی از روابط مردم در هر جامعه و در هر عصر و زمانی خواهد بود تا آنجا که ناپلئون گفته بود افتخار من در جنگ ها و پیروزی های من نیست بلکه در قانونی است که من برای بشریت وضع کرده ام و تا دنیا باقی است این قانون همچنان بر سرنوشت مردم خواهد بود. البته ناپلئون اول در فرانسه قوانین موضوعه خود را لامتغیر می دانست و معتقد بود که قوانینش بیش از فتوحاتش دوام خواهند داشت چرا که افتخار من «کد» من است نه جنگ های من که نام مرا جاودان خواهد ساخت و این رویداد عظیم انقلاب کبیر فرانسه که در سال ۱۷۸۹ رخ داد جامعه فرانسه را دگرگون و به سوی تعالی و پیشرفت حیرت انگیزی در زمینه حقوق بشر سوق داد و این اعلامیه دارای یک مقدمه و ۱۷ ماده است که از آنها چنین نتیجه می توان گرفت که دولت ها موظفند آزادی های فردی از قبیل آزادی شغل و پیشه، آزادی بیان و قلم، آزادی فکر، برابری در حقوق، برابری در حیثیت انسانی، تساوی در برابر قانون و دادگاه ها، آزادی های اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی و.... را برای مردم تامین کند و حکومت ها مجاز نیستند که بنابر هر مصلحت و مقتضیاتی به این آزادی تجاوز کنند و قانونی که با دخالت در امور شخصی آزادی های افراد، مانع از حقوق آزادی های جامعه و در جهت مخالف آن باشد، ارزش حقوقی و قانونی ندارد. البته آزادی هایی که نسبت به حقوق دیگران تعارض نداشته باشد و در مقابل همان طور که فرد در برابر اجتماع و حکومت از حقوق بهره مند است در مقابل افراد جامعه نیز تکالیفی دارند که باید انجام دهند، این رابطه یک عمل یک طرفه نیست چون فرد از اجتماع بهره مند می شود در مقابل باید دین خود را برای جامعه یی که در آن زندگی می کند ادا کند و در ایجاد یک جامعه سالم و مرفه خوشبخت خود را سهیم بداند.
شهریار چاردولی
منبع : روزنامه اعتماد