پنجشنبه, ۱۰ خرداد, ۱۴۰۳ / 30 May, 2024
مجله ویستا


مردن از سخت ترین کارهاست


مردن از سخت ترین کارهاست
۱) برای نقاش ایرانی که از یک طرف به تاسی تاخیری ۵۰ ساله از نقاشی غرب متهم می شود و از طرفی هم به عدم پیوند با ریشه ها و گویا همیشه در مسیر حرکت به سوی هنر غرب گام برمی دارد، در این ایام مردن از سخت ترین کارهاست. انگار چیزی که تاکنون نبوده یا به تعبیری بهتر فرض نشده است، هست می شود و از پشت خاطره هایی بیشتر شفاهی، زنده زنده در مقابل چشمان مان به تلافی همه سال هایی که دور بوده و دلایلی از این دست کالبدشکافی می شود؛ اما نه این بار با برش هایی از خودش که آثارش. خودش که دیگر نیست و صد حرف از این عنوان. حالا هر چه این هنرمند دورتر و دوری گزین تر باشد و تجربه هایش نزدیک تر به تجربه های اول قرن (البته که شمسی) دردهای گفتن از او بیشتر و زخمه ها محکم تر و شاید ملایم تر (این یکی را دیگر خودتان تشخیص دهید). در وصف نامی پتگر این روزها زیاد نوشته شد که «این هنرمند نقاش از طبیعت گرایی تغزلی به سوی گرایش به تجرد رفته بود. فیگورهایش به نوعی بیان تمثیلی با حال و هوایی تغزلی و شرقی داشتند.
همین ویژگی ها آثار رنگ و روغنی او را از آثار فیگوراتی و غربی متمایز می کرد.»این را بگذارید کنار ایراداتی که به نقاش و نقاشی های ایرانی در دهه های اول قرن (باز هم شمسی) گرفته می شود و ادامه آن به دوران متاخر و نقاشی بازی می رسد. این هم از آن عنوان های دیگری است که این روزها زیاد به کار می رود و خوب یا بد آن ربطی به این نوشته ندارد. اگر زمانی در بی ینال های تهران از تجربه گرایی و نوگرایی استقبال می شد، زمانی دیگر هم این بی ینال ها تنها نمایش دهنده آثار نقاشان شیوه کمال الملک بودند و الان هم مرزهای سنی یکی از شروط برگزاری این بی ینال شده است. اینجا نه دیگر بحث دو سال یا چهار سال که بحث تاریخ است که تکه تکه ساخته می شود. در اینکه فضای نقاشی ایران مملو از تضادهایی این گونه است شکی نیست، اما یکی نیست بگوید دردمان چیست؟ اینجا اگر بحث بر سر تاریخ نقاشی ایران است و نتیجه آن مقایسه خوب ها و بدها، ناگزیر مرزهایی هم هست بین آنها و چه حیف که این مرزها منقطع اند. با این حساب مشکل اساسی تر پر کردن این فضاهای تاریخی است و دیگر اینکه کدام هنرمند کدام قسمت را پر می کند مهم نیست. اگر قرار است تاریخ بسازیم این را هم لازم خواهیم داشت و قضاوت و مرز بندی هایی از این دست نه از آنً ما که از آنً کسانی است که این تاریخ را خواهند خواند.
۲) در آذرماه سال ۱۳۸۴ نمایشگاه نقاشی «رئالیسم و هایپررئالیسم» در فرهنگسرای نیاوران برپا شد. این نمایشگاه جدا از اینکه با ایده هایی از نمایشگاه هنرمندان نقاش هلندی که سال پیش از آن در همین مکان و با همین عنوان برگزار شده بود، برگزار شد، مجموعه یی حدود ۸۰ سال نقاشی ایران با هنرمندان متوفی و زنده اش با همین فواصل و مرزهای تاریخی ذکر شده در بالا را در خود داشت و از صنیع الملک تا نقاشان امروز را در کنار هم جای داده بود. فارغ از اشکالات موضوعی و عنوانی درباره این نمایشگاه آنچه بیش از همه در آن سال به چشم می آمد، حضور همه آثار خلق شده نزدیک به عنوان رئالیسم و هایپررئالیسم (این یک مورد را با تردید به عنوان مورد ذکر اضافه کنید) در یکجا بود.
اگر قرار بود کسی تاریخ بنویسد، شاید حضور این کارها کافی بود، اما چرا نشد و نقدها رسید به اینکه باز مرزها را تشکیل دهیم. آنجا و در آن زمان نوشته شد؛ «آثار عرضه شده در این نمایشگاه بزرگ، حضور چندین نوع تلقی از مفهوم «رئالیسم» را نشان می دهند. ۸۰ سال رئالیسم ایرانی به تعبیری نشان دهنده دو قرن رئالیسم تجربه شده اروپایی است. سالم ترین و معتبرترین جریانی که پس از کمال الملک به جذب و فهم هنر اروپایی پرداخت در واقع همین جریان رئالیستی است. کافی است نگاهی دیگر به آثار کمال الملک، صنیع السلطان، حیدریان، رسام ارژنگی، جعفر پتگر و... بیندازیم. هنوز هم دست نایافتنی به نظر می رسند و اگر چنین است به معنای عدم توانایی نسل های بعدی نیست.
این سرزمین با قرن ها سابقه درخشان نگارگری، از دوره صفویه به این سو آرام آرام با هنر مغرب زمین آشنا شده که اوج این آشنایی و مکالمه در هنر کمال الملک متجلی است. ورود مدرنیسم در نقاشی معاصر ایران نه از «در؛ لطفاً وارد شوید»، بلکه از «در؛ به داخل فشار دهید» صورت گرفته است.» (نقد احمدرضا دالوند بر نمایشگاه فوق در تاریخ ۲۷/۹/۸۴) اما حضور پتگرها در این نمایشگاه شاید یکی از فعال ترین حضورهای خانواده پتگر در فضای نقاشی ایران بود. نامی پتگر درباره کمال الملک در همین نمایشگاه گفته بود؛ «کمال الملک در زمان خود از نظر بینش جهانی واپسگرا بود اما در کشور خود، هنرمندی پیشرو محسوب می شد. شاگردان او، همان راه را ادامه دادند تا اینکه نسل بعدی آنها با جریان هنری زمانه خود آشنا شد. این روند را نمی توانیم تقصیر کمال الملک بدانیم. چون این شیوه نقاشی در ایران وجود نداشت و شاگردان او هم در حال پر کردن این خلاء بودند. اگر کمال الملک و شاگردان او نبودند، این خلاء در فضای نقاشی ما هیچ وقت پر نمی شد.» اینکه دید هر دو طرف این ماجرا نه در راستای هم که در مقابل هم است، مورد عجیبی نیست. اینجا دیگر بحث بر سر تفاوت نگاه های هنرمند و منتقد آن هنرمند است و دست هر دو از همه جا کوتاه. با این حساب اگر هر کدامشان هم راهی ارائه دهد و حرفی بزند گوش شنوایی نخواهد بود. شاید باید بپذیریم این هم از آن تضادهای فضای هنری ایران است و چاره یی جز پذیرفتنش نیست.
۳) حکایت عزیز شدن پس از مرگ در هنر ایران حکایت غریبی نیست. همین روزهاست که بشنوید نمایشگاهی جامع از آثار جمع آوری شده نامی پتگر برگزار می شود یا اینکه خانه او تبدیل به خانه موزه خواهد شد. پیشتر در مورد مارکو گریگوریان، ژازه طباطبایی، ایرج کریم خان زند و... هم مواردی مشابه این شنیده اید. اگر در دیگر هنرها واسطه هایی هست تا شما را به یاد هنرمند درگذشته تان بیندازد و انگار کنید که برای هنرمند میرایی وجود ندارد، لااقل در مورد نقاشی این تعبیر زیاد صادق نیست. اینجا تنها واسطه آثاری است که از او باقی مانده است و به دلیل محدودیت های این واسطه تکثیری به تعداد مخاطبان آن وجود ندارد. تقدیر نقاش امروز ما این است که هر چه بیشتر از او گفته شود و آثارش بیشتر در معرض دید باشند، زنده تر است. این را بگذارید به حساب مشکلات شما و منً مخاطب در سال های پیش رویمان و البته که راه حل این مشکل در گفته هایی که خواهید شنید، نیست.
علی مطلب زاده
منبع : روزنامه اعتماد