شنبه, ۳۰ تیر, ۱۴۰۳ / 20 July, 2024
مجله ویستا

شور، همه آن چیزی که نداریم


شور، همه آن چیزی که نداریم
۱- داریم درباره شخصیت صحبت می كنیم و منش. این همان چیزی است كه مربی تیم ملی باید به تیم اش تزریق كند و ظاهراً تیم ملی ما، یكی دو هفته مانده به جام جهانی، چندان بهره ای از این شخصیت تیمی نبرده است. فعلاً یك تیم ملی داریم كه با اعداد سر و كار دارد. برای اعداد بازی می كند. برانكو ایوانكوویچ، پشت میز رو به روی خبرنگارها می نشیند و با انگشت هایش حساب می كند. اینقدر دقیق بازی كرده ایم و اینقدر گل خورده ایم. اینقدر برد داشته ایم و اینقدر باخت. بعد هم معمولاً پای این رده بندی لعنتی فیفا را پیش می كشند كه تیم ما دو پله صعود كرده و سه پله سقوط. این جا بوده ایم و حالا این جا هستیم. هیچ كسی هم حواس اش به این نكته نیست كه در این جور رده بندی ها، ضرب پای بازیكنی كه روی چمن گام برمی دارد حساب نمی شود و هرم نفس تماشاگری كه كنار زمین نشسته و از بازی تیم اش كه چون گل شكفته، چه حالی می برد. این كه نشد.
۲- رفته ایم توی زمین و داریم برای عدد بازی می كنیم، برای تعداد گل. برای این كه گل نخوریم و بعد گل بزنیم. بازی تیم ملی را می بینیم و نفس مان راست نمی شود، مگر وقتی داریم به نتیجه نگاه می كنیم. به همان اعداد. شور فوتبال را در برابر چند تا عدد و رقم گردن زده ایم. بازی ایران و بحرین صورت های مان را رنگ كردیم و رفتیم روی سكوها نشستیم. با میل و اشتیاق. بازی را هم بردیم. ولی فوتبال ندیدیم. آن گلی كه گفتم، شكفته نشد. با یك تیم ترسو طرف بودیم كه یك گل به حریف اش زده، میل به انتقام این همه تماشاگر را پشت سرش دارد و غروب دل انگیز ورزشگاه آزادی را، اما عقب كشیده تا نتیجه را حفظ كند، كه به جام جهانی صعود كند. بعد مربی اش می ایستد روبه روی خبرنگارها و پای عدد و رقم را وسط می كشد. لذت طی كردن مسیر را از دست داده ایم و یك راست رفته ایم سراغ نتیجه و هدف. آخرین باری كه از تماشای بازی تیم ملی كیف كردید كی بود؟ آخرین بار چه وقتی صدای نفس های یك مرد را توی زمین شنیدید؟ عوض اش نتیجه گرفتیم. عوض اش كم گل خوردیم. عوض اش به جام جهانی صعود كردیم. ای داد بی داد. كم پیش آمده خودمان باشیم. آلن شیرر بازی انگلستان و آرژانتین ۱۹۹۸ را یادتان هست و سالواتوره اسكیلاچی ایتالیا و نروژ ۱۹۹۴؟ مارادونا را كه فعلاً فراموش می كنیم. نه اصالت تیم ملی ایتالیا در «با تمام وجود دفاع كردن» را داریم و نه ضرب جذاب بارسلونای همین امسال، وقتی بال می گسترد تا تیم ملی مقابل اش را توی زمین محو كند. جالب اینجاست كه تجربه این جور بازی كردن را در مسابقات آسیایی بوسان داشتیم. اتفاقاً خود آقای برانكو هم سرمربی تیم ملی بود. ولی به قول سید گوزن ها: «اون یه وقتی بود...»
۳- دارم به شخصیتی فكر می كنم كه تیم ملی باید می داشت و به اش تزریق نمی شود. بازی با كرواسی همین چند شب پیش را عوض مساوی دو بر دو، شاید سه بر یك می بردیم. اما چه فرقی می كند. این سه یك هم باز یك عدد بود. تفاوت تیمی بزرگ كه می جنگد و گاهی هم اشتباه می كند، با تیمی كه منتظر اشتباه های حریف است را متوجه می شوید؟ كجای این بازی یك «به» بزرگ از ته دل گفتید؟ كجایش دست تان را گذاشتید روی زانوی رفیق بغل دستی و رفتید برای خودتان یك لیوان چای بزرگ بریزید و با اشتیاق برگردید جلوی تلویزیون، برای تجربه یك نمایش درجه یك؟! هشت سال پیش هم اتفاقاً داشتیم می رفتیم جام جهانی، اتفاقاً با همین كرواسی هم بازی كردیم، دو هیچ هم باختیم. اما نفس كشیدیم. بلاژویچ (آخ بلاژویچ ) كه آن موقع مربی تیم ملی كرواسی بود گفت اگر تیم ایران به دور دوم صعود نكند، توپ را قورت می دهد. تیم ملی صعود نكرد، اما حق با آقای میروسلاو بلاژویچ بود. بلاژ فرق یك مشت عدد، با نفس چند تا مرد كه در نمایش عزیزی به اسم یك مسابقه فوتبال شركت می كنند را می فهمید. راستی آن موقع ها هم رده بندی فیفا داشتیم؟ این كه چند پله صعود می كنیم و چند پله سقوط و در كجای رده بندی این جدول لعنتی هستیم؟ ادواردو گالئانو كتاب درجه یك اش درباره فوتبال را به بچه هایی تقدیم كرده كه روزی روزگاری: «سال ها پیش از این از سر راه من در كاله لا دكاستا گذشتند. آنها فوتبال بازی كرده بودند و با هم می خواندند: باختیم، بردیم، هر چه بود عشق كردیم.»
۴- طبعاً كسی از حمله كور دفاع نمی كند. سال ها گذشته و به عنوان ملت ایران تجربیاتی به دست آورده ایم كه رفته ایم یك آدم اینقدر منطقی و خونسرد را كرده ایم سرمربی تیم ملی فوتبال. كسی كه زیر آتش تشویق تماشاگران ورزشگاه كه یكی اش هم در كمال افتخار خودم بودم، تیم ملی را دفاعی كرد تا سی دقیقه همه اش بزند زیر توپ و بازی خراب كند و در انتظار اشتباه های حریف اش بنشیند تا ما بتوانیم جشن صعود را در مقابل بحرین بگیریم. اما در همان جشن صعود هم ته دل مان می دانستیم كه باز فقط یك عدد به دست آورده ایم. موقع تماشای فوتبال لحظه ای وجود دارد كه ناگهان به نظرتان می رسد «مردان» ای كه مثل یك «گروه» دور هم جمع شده اند، به درجه ای از كمال فردی و همبستگی تیمی رسیده اند كه مثل یك درخت پر شاخ و برگ شكوفه كرده اند. به نظرم به همین خاطر است كه وقتی در نتیجه به ثمر رسیدن در چنین لحظه ای، توپ از خط دروازه رد می شود، به اش می گوییم «گل». اما ما همه چی را داده ایم كه به این گل برسیم. مثل گوجه فرنگی هایی كه اینقدر به شان آب می بندند تا قرمز و بزرگ شوند، اما زیاد خوشمزه نیستند. معنی منطقی بازی كردن كه این نیست. حالا به طرف دیگر بامی رسیده ایم كه سال ها پیش، به آن طرف اش می گفتیم حمله كور. شور بی شعور.
۵- پس برسیم به قسمت وحشتناك قضیه. این كه در چنین شرایطی اگر نبریم، اگر امتیاز هم نگیریم، اگر میزان آن چند تا عدد را بالا و بالاتر نبریم، كه دیگر همه چیز را باخته ایم. دیگر نه لذت مسیر را درك كرده ایم و نه دست مان به هدف رسیده است. سبك نیستیم. بار سنگینی سپرده ایم كه بیش از طاقت تیم ملی فوتبال مان است. برای رسیدن به عدد بالاتر، همه چیز را فدا كرده ایم. درست مثل اداره محل كار جك لمون در فیلم آپارتمان، وقتی آدم ها خودشان را می كشتند كه به هر قیمتی پیشرفت كنند تا یك طبقه دیگر بالاتر بروند. عین جدول رده بندی فیفا. بعد شخصیت اصلی فیلم درك كرد كه در چنین شرایطی، حداكثر می شود رئیس اداره. حداكثر از گروه اش صعود می كند. اما ناگهان یادش می آید كه یك خنده از ته دل هم نكرده است. پس عوض بالا رفتن از ساختمان، دست دختر مورد علاقه اش را گرفت و رفتند تا زندگی خوب و خوشی را آغاز كنند. كه خوب و درست «بازی» كنند. همین الان یادم آمد كه آخرین صحنه آن فیلم هم یك بازی از ته دل است.
۶- كاش می شد این منطق و نتیجه گرایی را با شور دیرین مان تركیب كنیم. ملت ما نشان داده كه در میادین سخت، گاهی به اصل اش رجوع می كند. بالاخره شخصیت اش را به دست می آورد. شخصیتی كه این بار تجربه و منطق و نتیجه گرایی هم به آن اضافه شده است. منتظر نشسته ایم برای بازی با مكزیك، وقتی علی كریمی اولین دریبل را می زند.
امیر قادری
منبع : روزنامه شرق