جمعه, ۱۰ اسفند, ۱۴۰۳ / 28 February, 2025
مجله ویستا
سیاست دینی و سیاست عرفی

● مقدمه
ما در جهانی که به قول جامعهشناسان به سمت سکولاریزه و عرفیشدن پیش میرود، دولت دینی تشکیل دادهایم. سخن این است که معنای دولت دینی و جمهوری اسلامی که در آن هم عنصر «جمهوریت» به عنوان مهمترین عنصر عرفی و هم عنصر اسلامیت به عنوان رکن دینی نظام حضور دارد، چیست؟ آیا اساسا این دو پدیده با یکدیگر قابل جمعاند؟
ما دولتهای گوناگونی بخصوص در عصر پیشامدرن داشتیم:
ـ آگوستین معتقد بود که دولت و دین مانعةالجمع هستند. دو دولت وجود دارد: دولت زمینی که آدمیان تشکیل میدهند و دولت آسمانی که قدیسان تشکیل میدهند و مسیح در آنجا پادشاهی میکند. دولت زمینی غاصب و منحط است و اساسا نمیتوان دولتی دینی را در زمین تشکیل داد. این نظریه از بدو پیدایش مسیحیت تا قرن دوازدهم میلادی ادامه داشت؛
ـ از عصر توماس آکویناس (قرن سیزدهم) کمکم تئولوژی مسیحیت، عقلانی و زمینی میشود و اشکال مختلفی از دولتهای دینی امکان تحقق خارجی مییابند که اولین آنها روحانیسالاری (clericalism) است و در آنجا سلطنت متعلق به ارباب کلیساست. در اینجا مفهوم شهروندی هنوز درست نشده است، بلکه همه رعیت کلیسا هستند؛
ـ شکل دیگر دولت دینی، سلطنت متدینین است؛
ـ نوع دیگر، به اصطلاح «قیصر و پاپی» (سزارُ پاپیسم) گفته میشود. در این نوع حکومت حوزه دینی از حوزه سیاست تفکیک شده است ولی قیصر قدرت پاپ را هم به دست میگیرد؛ درست برخلاف حکومت روحانیسالاری که پاپ قدرت قیصر را بهدست میگرفت؛
ـ جلوتر که میآییم، اشکالی از جمهوری مؤمنان (جمهوری مسیحی) در مقام تئوری مطرح میشود که بر مبنای مصالح عمومی مسیحیان شکل گرفته است. در جهان اسلام هم اشکال مختلفی از دولت دینی شکل گرفته است که عبارت است از:
▪ خلافت،
▪ شورای اهل حل و عقد و بالاخره امامت که ما دولت خود،
▪ جمهوری اسلامی و ولایت فقیه را تداوم امامت میدانیم.
اما دولتهای عرفی چیست؟ دولتهای عرفی در مقابل دولتهای دینی قرار دارد. «عرف» یعنی هنجاری که در نزد مردم معروف و پسندیده است و کار عرفی یعنی کاری که مورد مذمت عقلا واقع نشود. به قول بعضی آقایان، بر طبق آیه «وأمر بالعرف» وظیفه ما توصیه کردن مردم به این است که تابع هنجارها باشند و ارزشهای مطلوب جامعه را زیر پا نگذارند. شاید یکی از معانی امر به معروف، امر به عرف باشد. حالا به این معنا، وسیعترین معنای دولت عرفی، دولتی است که قواعد و مقررات خود را مطابق با هنجارهای پذیرفته شده عرف تنظیم میکند. قدری پیچیدهتر، معنای دولت عرفی این است که در قانونگذاری خود، نه از عرف خاص (عرفی که متعلق به یک گروه اجتماعی است) بلکه از عرف عام تبعیت کند. از این منظر، نظریههای اصلی مربوط به سکولاریزاسیون پیدا میشوند. در لغت، سکولاریزاسیون (secularization) یعنی افتراق کارکردی و تمایزپذیری نهاد دین و نهاد سیاست، نهاد دین - نه خود دین - که اعم از نهاد روحانیت، متون مقدس جوامع روحانی، متدینین و غیره است و نهاد دولت که در آن بوروکراسی و قدرت رزمی و پلیس و هم ابزارهای کاربرد مشروع قهر و قدرت است. این دو نهاد اگر از همدیگر جدا شدند، میگوییم جامعه سکولاریزه شده است.
البته سکولاریزه شدن فقط در عرصه سیاست نیست، بلکه در عرصه آموزش و پرورش، نظام قضایی و... نیز هست. در گذشته، نهاد دین چند کارکردی بود ولی بهتدریج بر اثر تقسیم کار اجتماعی این وظایف از هم تفکیک شده است. بنابراین سکولاریسم یک ایدئولوژی است مبنی بر این که باید حوزههای مختلف زندگی اجتماعی را از دسترس و چنگاندازی نهاد دین خلاص کرد، در حالی که سکولاریزاسیون یک فرایند تاریخی است که رخ میدهد
حال ببینیم فصل ممیز میان دولت دینی و دولت عرفی چیست؟ بعضی گفتهاند که باید دید حاکم یک شخص روحانی و ربانی است یا یک شخص عرفی. این مبنا به نظر من خوب نیست، چون دینی بودن یک فرد به هیچ وجه به معنای دینی بودن نظام سیاسی نیست. برخی پیشنهاد دادهاند که ببینیم آیا در سیستم حکومتی، دستگاه روحانیت در دستگاه دولتی ادغام شده است یا نه؟ این هم مبنای خیلی خوبی نیست چون کم اتفاق میافتد که سلسله مراتب روحانی و دولتی کاملا بر هم منطبق شوند. بعضی دیگر گفتهاند که منشأ مشروعیت را مبنا قرار دهیم، به این معنا که مشروعیتهای سنتی و بعضا کاریزماتیک را مبنای دولت دینی و مشروعیتهای قانونی-عقلانی را مبنای دولت عرفی میدانند. البته این هم مبنای مناسب و مفیدی است ولی مبنایی که من میپسندم، مبنای مصلحت (منفعت) است. مصلحت دائرمدار هر نوع حکومتی است. مصلحتهای عمومی در دولتهای عرفی توسط عموم مشخص میشود. چنانکه ما در قانون اساسی خود داریم که حاکمیت از آن خداست و هم او انسان را بر سرنوشت خود حاکم کرده است. به این معنا ما دولت عرفی داریم، چون مبنای تشخیص و تعیین مصالح برای ما، عرف عمومی است. یعنی عرف مسلمین و متدینینی که در این مملکت زندگی میکنند، تعیینکننده نظام سیاسی و قانونگذاری ماست.
اما ما دولت دینی هم هستیم. جمع میان جمهوریت و اسلامیت این است که بسیاری از پیشینههای فرهنگی و قانونی ما از اسلام و دستگاه فقاهت اخذ شده است، منتها دستگاه فقاهت و قواعد دینی ما در مجلس شورای اسلامی از معبر عرف عمومی گذشته، تبدیل به قانون میشود. فتوا را یک ذهن که ذهن فقیه است استنباط میکند و مثلا میگوید گرفتن زیان در تأخیر پرداختن دَیْن، ربا محسوب میشود، اما نمایندگان مجلس رأی میدهند که این ربا نیست. حتی در فتاوی امام(ره)، چون فتاوی یک فرد است، اگر بخواهیم فتوای ایشان را اجرا کنیم، اول باید آن را از معبر عرف عمومی بگذرانیم و قانونی کنیم و بعد که قانونی شد، لازم الاجرا و لازم الاعتبار میشود.
بنابراین یک راه برای جمع میان دولت عرفی و دولت دینی این است که مقررات دینی را از نهاد یک معبر عرفی به نام مجلس شورای اسلامی عبود داده، آن را به جمهوریت وصل کنیم. راه دیگر، تأسیس مجمع تشخیص مصلحت است. مجمع، بر مبنای مصالح عمومی مردم تصمیم میگیرد و نظر شورای نگهبان را وتو میکند. یعنی ما یک عنصر عرفی به تمام معنا را بر بالای شورای نگهبان گذاشتهایم. حال اگر انتخابات خبرگان وتعیین مصداق رهبری در این مملکت کاملا با مکانیسمهای جمهوریت صورت بگیرد و فیلترهایی که ایجاد انسداد سیاسی میکنند، مانع نشوند که رهبری از طرق و قواعد عرفپسند مشخص شود ما هیچ مشکلی پیدا نخواهیم کرد. در این صورت همه نهادهای منبعث از رهبری اعم از شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت و قوه قضاییه، نهادهایی خواهند شد که بر مبنای مصالح عمومی رفتار خواهند کرد.
● اشاره
آنچه در این گفتار آمده است، در سالهای گذشته توسط نویسنده محترم در مقالاتی با نام مستعار «جهانگیر صالحپور» در نشریه کیان ارائه شده بود. (۱) فهم دقیق نظرات ایشان و ناگفتههایی که در اینجا به ابهام آمده است، از مراجعه به آن مقالات به روشنی معلوم میشود. اشاره به همه نکات درست و نادرست این مقاله، مجالی بیشتر میطلبد؛ از این رو، به ناچار به یادکرد چند نکته بسنده میکنیم:
▪ ایشان و دیگر روشنفکران مسلمان در کشور ما سخت بر تمایز میان سکولاریسم [عرفگرایی] و سکولاریزاسیون [عرفیشدن] تأکید میورزند و از برچسب «سکولاریسم» بر تفکر خود پرهیز دارند. البته آنچه در جامعهشناسی دین در تفکیک میان این دو حوزه بیان شده است، اجمالا مورد پذیرش است؛ ولی باید دانست که رویکرد جامعهشناسان دین به فرایند عرفیشدن با آنچه نویسنده و روشنفکران ایرانی مطرح میکنند، متفاوت است. آنان به تحلیل یک پدیده خاص اجتماعی که در دوران جدید غرب رخ داده است، میپردازند و احیانا شرایط وقوع یا عدم وقوع چنین پدیدهای را در دیگر جوامع مورد مطالعه قرار میدهند؛ حال آنکه نویسنده و همفکرانش دغدغه جامعهشناختی ندارند، بلکه آشکارا عرفیشدن را تجویز و توصیه میکنند و نقطه مقابل آن، یعنی دینی کردن حکومت را ناشایست و ناکارآمد میدانند. چنانکه خواهیم دید «توصیه به عرفیشدن» [یا به تعبیر دقیقتر «عرفیسازی» ] با سکولاریسم فاصله چندانی ندارد. به نظر میرسد که این گروه برای پرهیز از تقابل با فرهنگ اسلامی جامعه، با تمسک به سکولاریزاسیون، یک نوع سکولاریسم معتدل را تبلیغ میکنند. [رک.: مقاله «عرفیشدن یا عرفیسازی» ، علیرضا شجاعیزند، بازتاب اندیشه، همین شماره] اندیشمند معاصر مالزیایی، دکتر نقیبالعطاس، از این پروژه روشنکفری با تعبیر زیبای «دنیوی شدن گرایی» (secularizationism) یاد میکند. [رک.: نقیبالعطاس، اسلام و دنیاگرایی (سکولاریسم)].
جالب اینجاست که آقای حجاریان خود در جای دیگر روایت پیامبر اکرم۶ (الفقهاء امناء الرسل ما لم یدخلوا فی الدنیا، قیل یا رسولاللّه و ما دخولهم فی الدنیا قال: اتباع السلطان....) را به سکولاریسم تفسیر میکند و مینویسد: «به نظر میرسد منظور از سلطان، مطلق قدرت دولتی است (نه سلطان جور) و با این حساب هر نوع دخول در دنیا (به معنایی که از علمانیّت =[سکولاریسم] مستفاد میشود) که ملازمه تام با نهاد دولت دارد، میتواند سرمایههای قدسی نهاد دین را ذوب و ناکارکرد سازد» .(کیان، ش.۲۴)
▪ نویسنده علیرغم نظر مترجمان توانمند، از ترجمه اصطلاح سکولاریزاسیون به «دنیوی شدن» یا «دنیاگرایی» سخت پرهیز میدارد و آن را به «عرفیشدن» ترجمه میکند؛ اما با تأمل بر آنچه اندیشمندان غربی در این خصوص گفتهاند و حتی با مطالعه آنچه خود ایشان در مقالات مختلف باز گفته است، معلوم میشود که اصطلاح «دنیویگرایی» نه تنها درست و دقیق است، بلکه اساسا تعبیر «عرفی» با مفهوم یادشده چندان منطبق نیست؛ چراکه اینان مفهوم سکولار را در مقابل «قدسی» گرفتهاند و سکولاریزاسیون را «جدا شدن افکار، اعمال و اشیایی که دارای غایات قدسی بودهاند، از مبانی مقدسشان و مورد شناسایی و پذیرش مجدد قرار دادن آنها به خاطر اهمیت و سودمندی ذاتیشان» تعریف کردهاند. [کیان، ش۲۴]
نویسنده خود در جای دیگر به برابری دو مفهوم عرفی و دنیوی تصریح کرده است: «معنی اول «عرفیشدن» ، دنیایی شدن و به قول عربها عَلْمانیت است. در این معنا عرفیشدن عبارت است از عبور مفاهیم و مقولات از ساحه قدسی به ساحه ناسوتی که علیالقاعده با فرسایش توأم است.» [کیان، ش۲۴]
▪ ایشان از یک سو عرف را به معنای «کاری که مورد مذمت عقلاء (بماهم عقلاء) قرار بگیرد» [نیز رک.: کیان، ش ۲۴] تعریف میکند و از سوی دیگر عرف را به خردابزاری که بر مبنای «محاسبه هزینه - فایده» عمل میکند، تفسیر میکند. پوشیده نیست که این دو بیان به یک معنا نیست و به یک نتیجه منجر نمیشود؛ چراکه اولی همان «عقل عملی» است و دومی «عقل ابزاری» است. به نظر میرسد که تعریف اول و بویژه تفسیر نادرست ایشان از آیه «وأمر بالعرف» برای بومی کردن مفهوم سکولاریزاسیون و نزدیک کردن این اندیشه غربی با ذهنیت دانشجویانِ معارف دینی میباشد، وگرنه تعریف آکادمیک این مفهوم دقیقا با همان خردابزاری سازگار است.
▪ عرفی گرایی یا عرفیشدن بنا به اعتراف جامعهشناسان دین یک مفهوم همگانی و همهجایی نیست؛ بلکه در فرهنگهای مختلف مفهوما و مصداقا تفاوت مییابد. مفهوم «عرفیشدن» از دو مؤلفه اصلی برخوردار است که تعریف ما از این دو مفهوم، عرفیشدن را دچار تغییر و دگرگونی اساسی میسازد؛ یکی مفهوم «دین» و دیگری مفهوم «عرفی» [سکولار]. به نظر میرسد که تعاریف غربیان از این دو مفهوم با آنچه در فرهنگ اسلامی مطرح است، تفاوت اساسی دارد و روشنفکران بدون توجه به این گونه تفاوتها، نظریات غربی را کلیشهوار وام گرفته و بر واقعیت جامعه اسلامی ما تطبیق میکنند. جامعهشناسان غربی به پیروی از دورکیم، دین را با امر قدسی برابر گرفته و آن را خردگریز، غیرعقلانی، رمزآمیز، نازمانمند و غیرزمینی تعریف میکنند و هرگاه عنصری از این قبیل در باور یا آیینی راه یابد، آن را مصداق عرفیشدن میدانند. با این تعریف، چنانکه تصریح کردهاند، انواع خرافات، طلسمات، جادوگری و کلیه آیینهای رمزی و رازورانه در زیرعنوان دین طبقهبندی میشوند و هر چه آیینی خرافیتر و غیرعقلانیتر باشد به مفهوم دین نزدیکتر است.
بدیهی است که چنین تعریفی از دین نه تنها در فرهنگ اسلامی مورد پذیرش نیست، بلکه اساسا قرآن به مقابله جدی با این انگاره از دین برخاسته است. از این رو، ماکس وبر و دیگران آشکارا گفتهاند که ادیان توحیدی، بویژه اسلام، در فرایند عرفیسازی جوامع بشری نقش داشتهاند. اسلام آیینی است که تفکر را با تعبد، غیب را با شهادت و دنیا را با آخرت درهم آمیخته و از اساس اینگونه تفکیکها را جایز نمیشمارد. نه تنها مبانی اسلامی، خردآشنا و آگاهیپذیر است، بلکه اسلام حتی احکام و اخلاق را برپایه مصالح دنیوی و اخروی، هردو، استوار میسازد. بنابراین در تفکر اسلامی، نه صرفا «قدسیبودن» نشانه دینی بودن است و نه دنیوی بودن با تقدس و دینی بودن ناسازگار است. از این رو، اندیشه سکولاریسم و پدیده سکولاریزاسیون و را باید بر پایه تفکر اسلامی از نوشناخته و مورد نقد و ارزیابی قرار داد.
▪ مفهوم «عرف» [سکولاریته] نیز در این راستا جای تأمل جدی دارد. آنچه در غرب از مشخصههای عرفی بودن میدانند، دقیقا با فرایند مدرنیته همسو و همآواز است. عقلانیت ابزاری و نظام بوروکراتیک در اروپای قرن هجدهم و نوزدهم بر بستر اقتصاد بورژوایی - سرمایهداری و بر ایدئولوژی لیبرالیسم و اومانیسم شکل گرفت. بدیهی است که دنیویگری و مؤلفههای آن (یعنی خردابزاری، دیوانسالاری و رشد نظام تکنولوژیک) لزوما در فرهنگ دیگر به همان نتایج و محصولات نمیانجامد. در فرهنگ دنیاگریزیِ مسیحیت، طبعا میدان برای توسعه دنیامداری فراهم میشود، ولی در مکتب اسلام که به سازندگی و بهرهمندی دنیای انسان در راستای کمال معنوی توجه میشود، توسعه اقتصادی - اجتماعی دقیقا بر بنیادهای اخلاقی و در چارچوب ارزشهای الهی شکل میگیرد. مفهوم «تمدن اسلامی» دقیقا به چنین معنایی اشاره دارد.
اما تفسیر آیه شریفه (وأمر بالعرف) به پذیرش هنجارهای حاکم بر جامعه، بسیار شگفتانگیز است. اساسا فلسفه دین تغییر عرف جامعه و هدایت به ارزشهای مطلوب است نه پذیرش عرف زمان. معروف و منکر در شریعت اسلام تعریف شده و مصادیق آن بیان گشته است. تفسیر نویسنده به یک نسبیتگرایی تمامعیار میانجامد و با این بهانه میتوان همه احکام و ارزشهای دینی را تحریف و منزوی ساخت.
▪ نویسنده عرف را برابر «مصلحت عمومی» [منفعت عمومی] میداند و مصلحت را با فرایند مردمسالاری یکسان انگاشته است. این دو گزاره (یعنی برابر انگاشتن مصلحت عمومی با فرایند عرفیسازی در مدرنیته و برابر دانستن مصلحتگرایی و مردمسالاری) از مبانی ایدئولوژی لیبرال دموکراسی است. امروزه حتی در اندیشه غرب نیز این دو معادله قابل اثبات نیست و بویژه در دهههای اخیر، بسیاری از اندیشهوران مغربزمین بر این باورها انتقاد کردهاند.
مفهوم کلیدی این نظریه، مسأله «مصلحت عمومی» است که در فلسفه سیاسی بر شفاف و کارآمد بودن این تعریف انگشت تردید گذاشتهاند. اجمالا یادآور میشویم که نظر جناب آقای حجاریان در باب سیاست عرفی تنها براساس تعریف امثال میلر (J.D.B.Miller) از مصلحت عمومی درست میآید. میلر معتقد است که مصلحت عمومی به معنای «علاقه مشترک» به چیزی است. منتقدان نشان دادهاند که این تعریف نه تنها با کاربردهای مختلف از مفهوم مصلحت ناسازگار است، بلکه در نهایت از ارائه یک تعریف غیرپارادوکسیکال از «مصلحت» نیز فرو میماند. بنابراین تعریف، مردم نمیتوانند در تشخیص مصلحت عمومی خویش اشتباه کنند، حال آنکه خود مردم بر این حقیقت گواهی میدهند که گاه در تشخیص مصلحت گمراه شدهاند. [رک.: فلسفه سیاسی، ویراسته آنتونی کوئین، مقاله «مصلحت عمومی» از بریان باری] یادآور شویم که در دوران معاصر برخی از دانشوران غرب، همچون کارل پوپر، با آنکه لیبرالیسم را پذیرفتهاند، اما حکومت اکثریت را همواره مستلزم مصلحت و «حکومت قانون» ندانستهاند. [رک.: اندیشه سیاسی کارل پوپر، جرمی شییرمر، فصل پنجم]
وانگهی، تعریف مصلحت به «منفعت» بر پایه مکتب سودگرایی است. این مکتب از سوی اندیشمندان غربی بویژه در دهههای اخیر سخت مورد انتقاد قرار گرفته و نظریههای بدیل و استوارتری ارائه شده است.
▪ گذشته از مباحث علمی و آکادمیک، برابرانگاری عرف [مصلحت عمومی] با مردمسالاری از نظر وقوع خارجی نیز موارد نقض فراوان دارد. برای مثال، حکومتهای مارکسیستی با آنکه بیشترین تلاش را در جهت عرفیگرایی انجام دادهاند ولی هرگز نظام مردمسالار نبودهاند. از آن سو، حکومتها و جنبشهای مذهبی خاورمیانه در دهههای اخیر که پشتوانه مردمی فراوانی داشتهاند، از نگاه جامعهشناسان، فرایند عرفیگرایی را دچار رکود و گسست کردهاند، [رک.: ملکم همیلتون، جامعهشناسی دین، فصل۱۵]
▪ اشتباه دیگر آقای حجاریان در خلط میان مصلحت در مفهوم سکولار با مصلحت در حکومت دینی است. در حکومت دینی معیار مصلحت پیش و بیش از هر چیز، سلامت معنوی و بسط کلمه توحید در همه ابعاد زندگی است. در این نگاه، مصلحتسنجیها برای یافتن بهترین راه در اجرای منویات الهی است نهتحقق آمال مدرنیته. وانگهی در بیان ایشان، برخلاف تصریح قانون اساسی و نظریه ولایت فقیه، مشروعیت نظام و قوانین کشور به رأی مردم باز میگردد. ایشان علیرغم ادعای اولیه، با اصل قراردادن مصلحت مادی و تضعیف نقش شورای نگهبان و ولی فقیه، در واقع از اسلامیت و دینی بودن نظام تنها نامی را به یادگار گذاشته است.
▪ سالها پیش یکی از روشنفکران سکولار در خارج از کشور در مقالهای نوشت: «امکان قبول عرفیشدن اسلام تا حدودی هم به پاسخهای فکری و موضعگیریهای سیاسی نیروهای عرفی (روشنفکران) وابسته است. چندان بعید نیست که نیروهای عرفیگرا، با یک استراتژی سنجیده بتوانند «عرفیشدن ذهنی» اسلام به معنی عدم اعتبار دین در سطح تجربه بشری را ترغیب کنند. دوم اینکه، لازم است تلاش خود را معطوف به تحقق نوعی «عرفیشدن عینی» اسلام کنند که این خود متضمن جدایی ساختاری اسلام از حوزه حکومت است.» [مهرزاد بروجردی، مقاله «آیا میتوان اسلام را عرفی کرد؟» ، کیان، ش۴۹ ] چنانکه پیداست نویسنده آشکارا پرده میگشاید و مرز میان سکولاریسم و عرفیشدن را به کنار مینهد. ظاهرا جد و جهد روشنفکری در خصوص قبض و بسط معرفت دینی و «عرفیشدن فقه» و امثال آن را باید در راستای پروژه «عرفیشدن ذهنی» تحلیل کرد؛ هرچند ایشان همزمان و بیهیچ درنگی، مقدمات عینی سکولاریسم را نیز تدارک ببیند.
متن سعید حجاریان
۱- مقالات یادشده عبارت است از:
۱- دین دموکراتیک حکومتی (کیان، ش۲۰ ) که در تأیید و تکمیل دیدگاه دکتر سروش (حکومت دموکراتیک دینی؛ کیان، ش۱۱ ) ارائه شد؛.
۲- فرایند عرفیشدن شریعت مسیح (کیان، ش.
۳- .۲۱ ) فرایند عرفیشدن فقه شیعی (کیان، ش۲۴ ) و
۴- امام خمینی؛ فقیه دورانگذار (کیان، ش .(۴۶ )
۱- مقالات یادشده عبارت است از:
۱- دین دموکراتیک حکومتی (کیان، ش۲۰ ) که در تأیید و تکمیل دیدگاه دکتر سروش (حکومت دموکراتیک دینی؛ کیان، ش۱۱ ) ارائه شد؛.
۲- فرایند عرفیشدن شریعت مسیح (کیان، ش.
۳- .۲۱ ) فرایند عرفیشدن فقه شیعی (کیان، ش۲۴ ) و
۴- امام خمینی؛ فقیه دورانگذار (کیان، ش .(۴۶ )
منبع : معاونت پژوهشی دفتر تبلیغات اسلامی حوزه علمیه قم
ایران مسعود پزشکیان دولت چهاردهم پزشکیان مجلس شورای اسلامی محمدرضا عارف دولت مجلس کابینه دولت چهاردهم اسماعیل هنیه کابینه پزشکیان محمدجواد ظریف
پیاده روی اربعین تهران عراق پلیس تصادف هواشناسی شهرداری تهران سرقت بازنشستگان قتل آموزش و پرورش دستگیری
ایران خودرو خودرو وام قیمت طلا قیمت دلار قیمت خودرو بانک مرکزی برق بازار خودرو بورس بازار سرمایه قیمت سکه
میراث فرهنگی میدان آزادی سینما رهبر انقلاب بیتا فرهی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی سینمای ایران تلویزیون کتاب تئاتر موسیقی
وزارت علوم تحقیقات و فناوری آزمون
رژیم صهیونیستی غزه روسیه حماس آمریکا فلسطین جنگ غزه اوکراین حزب الله لبنان دونالد ترامپ طوفان الاقصی ترکیه
پرسپولیس فوتبال ذوب آهن لیگ برتر استقلال لیگ برتر ایران المپیک المپیک 2024 پاریس رئال مادرید لیگ برتر فوتبال ایران مهدی تاج باشگاه پرسپولیس
هوش مصنوعی فناوری سامسونگ ایلان ماسک گوگل تلگرام گوشی ستار هاشمی مریخ روزنامه
فشار خون آلزایمر رژیم غذایی مغز دیابت چاقی افسردگی سلامت پوست