آگهی رایگان و ویژه سایت رایگان …تعمیر تلویزیون پاناسونیکدوزینگ پمپ .مترینگ پمپدستگاه کش زن التراسونیک ماسک (آتیکو)

شهیدی که با دعای پدر برگشت
ایسنا/قم شهید محمود کریمی در وصیت نامه اش آورده است: « شهید از خود دو روایت به یادگار می نهد: خون و پیام. با خون خود درخت اسلام را آبیاری می کند، و پیامش مبلغ اسلام است. که در سوره توبه آیه 112 آمده است. خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده است، آنها در راه خدا جهاد می کنند، یا دشمن دین را می کشند یا خود کشته می شوند. ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که سعادت و پیروزی در آن است و از خدا باوفاتر کیست؟» محمود کریمی، فرزند احمدعلی و ایران ، در شانزدهم تیر ماه سال1341 در شهرستان آبادان به دنیا آمد. پدرش طلبه و روحانی و به عنوان رابطی بین قم و آبادان، اعلامیه های امام را از قم به آبادان می برد. در سنین خردسالی- هنگامی که در شهر قم ساکن بودند- به آب انبار افتاد و زن همسایه او را نجات داد. از همان دوران کودکی همراه با پدرش در سخنرانی ها شرکت می کرد. محمود به جای آمادگی کلاس اول رفت و یک سال زودتر مدرسه را شروع کرد. تکالیفش را خیلی خوب انجام می داد و بسیار منظم بود. بیشتر کتاب های مذهبی را مطالعه می نمود. رابطه اش با خویشاوندان و همسایگان خوب بود و بیشتر وقت خود را با پدر در مسجد و دانشگاه می گذراند. ضمن تحصیل عضو کمیته انقلاب هم بود. از خصوصیات شخصی محمود، اخلاص و قناعت او مورد توجه بود . او به مسائل عبادی اهمیت می داد و هر جا صدای اذان بلند می شد، ایشان به نماز می ایستاد. به نماز شب هم خیلی توجه می کرد. سوره واقعه و زیارت جامعه کبیره را هم هر شب می خواند. در هنگام گرفتاری به خدا و امامان توسل می کرد و نیز دعای توسل می خواند. سیدعبدالجواد هاشمی، دوستش، می گوید:« در سخت ترین شرایط شوخی می نمود ومی خندید و پناه به قرآن می برد و به ما هم سفارش می کرد و می گفت: قرآن دوای همه دردهاست.» بعد از اخذ دیپلم درس طلبگی را شروع کرد و بعد از طلبه شدن به فکر ازدواج افتاد. محمود کریمی در 16 سالگی با خانم فریبا حاجی مانیان ازدواج کرد و مدت زندگی مشترک آنها 9 سال بود . حاصل این ازدواج دو فرزند می باشد. فریبا حاجی مانیان، همسرش، می گوید:« به خاطر این که من علاقه زیادی به طلبه ها داشتم، تصمیم به ازدواج با ایشان گرفتم . چهره ای صمیمی و پاک داشت او همیشه با صحبت و نصیحت فرزندانش را متوجه اشتباهاتشان می کرد. به فرزندانش می گفت:« با افرادی دوست شوید که انقلابی باشند.» او در مورد حفظ حجاب، دوری از تجملات، تربیت فرزندان و نماز اول وقت تأکید بسیاری می نمود. بنفشه کریمی، خواهرش، می گوید: «همیشه از حجاب و نماز خواندن برایمان صحبت می کرد وسفارش می نمود: با هر کسی رفت و آمدنکنید و در کوچه و خیابان، مواظب رفتارتان باشید.» او مخالف هر گونه ظلم و ستمی از سوی اجانب به کشور بود. پیرو و مطیع امام خمینی بود. به خانواده اش توصیه می کرد: « به امام و انقلاب پشت نکنید و راه امام را ادامه دهید.» از کسانی که در مورد انقلاب بد می گفتند، بدش می آمد. همچنین از افراد بی نماز و کسانی که به مسایل و احکام دینی پایبند نبودند، بیزار بود. به تجملات اهمیت نمی داد. به افراد مومن، مسجد، آقا امام زمان(عج) ، قرآن و جبهه علاقه مند بود. از افراد ساده و صمیمی خوشش می آمد و با آنها رفت و آمد می کرد. با شروع جنگ تحمیلی، برای ادای تکلیف و وظیفه و اطاعت از امر امام راهی جبهه شد. انگیزه اش فقط رضای خدا و پیروی از دستورات امام بود، می گفت:« اگر روزی جنگ تمام شود، من به فلسطین و لبنان می روم تا ریشه کفر و ظلم از بن کنده شود.» پدر ایشان می گوید:« من مشوق ایشان برای رفتن به جبهه بودم و حدود 13 ماه با هم در منطقه جنگی آبادان بودیم در سال 1360 به اصفهان منتقل شدیم و ایشان با جلب موافقت من و مادرش به لشکر امام حسین(ع) اعزام شد و ابتدا در شکست حصرآبادان، شرکت نمود. همچنین می گوید:« آخرین دفعه که به جبهه برگشت حدود دو ماه به مرخصی نیامد و در حلبچه اواخر سال 1366 یعنی اوایل اسفند ماه بدون اطلاع از ایشان احتمال شهادت را می دادیم و گمان شهادت او می رفت و21 فروردین ماه به خانواده اطلاع داد که زنده است و جویای حال او شدم و گفتم: کجایی؟ محمود گفت: ماه رمضان برمی گردم و می خواهم در دعاها شرکت کنم و منتظر برگشت او بودیم و او تقاضای مرخصی می کند و برگه مرخصی او در جیبش بوده ولی همان روز اول ماه رمضان از طرف فرماندهی اعلام می شود که تیپ زرهی را به سمت فاو حرکت دهید و محمود وقتی به سمت فاو رفته بود، سردار قربانی به او گفته بود مگر قرار نبود شما به مرخصی بروید، او گفته بود که من خودم تصمیم گرفتم بیایم.» فرماندهی تیپ را بر عهده داشت و مدت هفت سال در جبهه حضور داشت. چندین بار مجروح شد. در عملیات والفجر 8، مجروح و به بیمارستان شوشتر منتقل شد. بعد از بهبودی عازم جبهه گردید وبه خانواده اش در مورد مجروحیت چیزی نگفت. در جبهه، هرگاه رزمندگان امام جماعت نداشتند . او را امام جماعت می کردند و خودشان پشت سر او می ایستادند. او از هر فرصتی برای مطالعه و خواندن قرآن و مفاتیح استفاده می کرد. با تلاوت قرآن، آرامش پیدا می نمود . از خداوند کمک و یاری می خواست که همیشه بر مشکلات پیروز شود. همه از تواضع و فروتنی او صحبت می کردند . اگر در مجلسی حاضر می شد، فضای معنوی خاصی به جلسه می داد. حتی بعضی از افراد که مسایل مذهبی را رعایت نمی کردند در مقابل او شرمنده می شدند و اصول اسلامی را رعایت می کردند. بزرگترین آرزویش شهادت بود. هر وقت از جبهه برمی گشت می گفت :«من هنوز خالص نشده ام و تمام دوستانم شهید شدند و من از کاروان عقب مانده ام. دعا کنید شهید شوم و به آرزویم برسم.» خانم فریبا حاجی مانیان، همسرش، می گوید:« آخرین باری که به جبهه رفت با هم به خرید رفتیم و بعد از خرید از من حلالیت طلبید و به جبهه رفت.» محمود کریمی در  1367/1/29 که فرماندهی تیپ زرهی 25 کربلا را بر عهده داشت - در منطقه فاو بر اثر اصابت ترکش به شهادت رسید. مجید مرتضوی از افراد تحت فرماندهی محمود درباره نحوه ی شهادت او می گوید: در زمان شلیک آرپی جی با محمود کریمی با هم بودیم که یک دفعه یک ترکش گلوله به صورت من خورد و ترکش بزرگتری به کمر محمود کریمی اصابت کرد و من بیهوش شدم و محمود کریمی نیز به شهادت رسید. محمود کریمی در وصیت نامه اش آورده است: « شهید از خود دو روایت به یادگار می نهد: خون و پیام. با خون خود درخت اسلام را آبیاری می کند، و پیامش مبلغ اسلام است. که در سوره توبه آیه 112 آمده است. خدا جان و مال اهل ایمان را به بهای بهشت خریداری کرده است، آنها در راه خدا جهاد می کنند، یا دشمن دین را می کشند یا خود کشته می شوند. ای اهل ایمان شما به خود در این معامله بشارت دهید که سعادت و پیروزی در آن است و از خدا باوفاتر کیست؟» در جای دیگر می گوید: « بنده با ایمان کامل به جهاد و شهادت و مقام شهید به این مکان مقدس شتافتم تا بتوانم به اسلام و حیثیت انقلاب اسلامی و دفاع از کشور عزیزمان به اندازه توانائیم خدمت کنم. ای کسانیکه این پیام را می خوانید . دست از یاری امام برندارید که سرپیچی از دستورات امام همانند سرپیچی از دستورات امام زمان (عج ) و پیامبر اکرم (ص) است. از همسر، فرزندان، پدر، مادر، خواهران و برادرانم می خواهم که اگر خواستید گریه کنید، برای شهید کربلا گریه کنید و در حد توان با صدقه و قرائت قرآن به روح من آرامش دهید. پدر شهید می گوید: « زمانی که در فاو به شهادت رسید بطور معجزه آسایی از طریق دعای پدر جنازه او بدست خانواده اش رسید.» پیکر مطهرش پس از تشییع در گلستان شهدای اصفهان به خاک سپرده شد. انتهای پیام