نگرانی برای ما پدر و مادرها غریبه نیست. وقتی پای فرزندمان و اینترنت وسط میآید، طبیعی است که بخواهیم حواسمان جمع باشد. اما شاید لازم باشد بین دو مفهوم تفاوت بگذاریم: «نظارت» و «کنترل». این دو، هرچند گاهی بهجای هم استفاده میشوند، یکسان نیستند. کنترل معمولاً از جایی شروع میشود که میخواهیم همهچیز را خودمان تعیین کنیم؛ چه محتوایی ببیند، با چه کسی حرف بزند، چه زمانی گوشی را بردارد و چه زمانی کنار بگذارد.
نظارت اما جنس دیگری دارد. نظارت یعنی بدانیم در زندگی رسانهای فرزندمان چه میگذرد، نه اینکه بخواهیم تمام آن را بهجای او زندگی کنیم. مثلاً ممکن است بدانیم فرزندمان بیشتر وقتش را در چه برنامهای میگذراند، چه بازیهایی را دوست دارد، چه کسانی بخشی از دایره ارتباطی او هستند و چه چیزهایی برایش جذاب یا نگرانکننده شده است. اما دانستن الزاماً به معنای دخالت دائمی نیست. این تفاوت کوچکی به نظر میرسد، اما در رابطه ما با فرزندمان اتفاق مهمی ایجاد میکند.
وقتی فرزند ما احساس کند هر چیزی که بگوید، بلافاصله با یک دستور، بازخواست یا ممنوعیت روبهرو میشود، کمکم یاد میگیرد بعضی چیزها را نگوید. نه لزوماً چون کار اشتباهی انجام داده است؛ شاید فقط نمیخواهد وارد یک گفتوگوی سخت با نتیجهای از پیش تعیینشده شود. اینجاست که یک خطر جدیتر شکل میگیرد و آن اینکه فرزند ما دیگر برای حل مسئله سراغ ما نمیآید.فرض کنیم نوجوانی در فضای مجازی با محتوایی روبهرو شده که برایش سؤال ایجاد کرده یا با کسی گفتوگویی داشته که حالا دربارهاش احساس خوبی ندارد. اگر مطمئن باشد اولین واکنش والدش این است که گوشی را از او میگیرد، احتمال اینکه موضوع را با او در میان بگذارد، کمتر میشود. …













































































































