رؤسایجمهور سابق، برخلاف بسیاری از افرادی که امروز درباره مسائل کشور اظهارنظر میکنند، سالها مسئولیت اجرایی در بالاترین سطح داشتهاند. آنها تصمیم گرفتهاند، با مسائل واقعی کشور مواجه بودهاند، مسئولیت پذیرفتهاند و بخشی از تاریخ سیاسی و اجرایی این کشور را ساختهاند. ضمن اینکه باید توجه داشت آن ها این اعتبار را با رأی اکثریت جامعه به دست آورده اند.
طبیعی است که پس از پایان مسئولیت نیز، مانند هر شهروند دیگری، حق داشته باشند درباره مسائل کشور سخن بگویند؛ حتی اگر ما با سخنانشان موافق نباشیم.
البته این حق، امتیاز ویژهای برای رئیسجمهوران سابق نیست. همانطور که کسی که حتی یک روز مسئولیت اجرایی نداشته است، حق دارد درباره اقتصاد، سیاست، فرهنگ یا سیاست خارجی اظهارنظر کند، رئیسجمهور سابق نیز چنین حقی دارد.
اختلاف در دیدگاه، پاسخ خود را باید در نقد و گفتوگو پیدا کند، نه در حذف گوینده.
اینجاست که بحثی عمیقتر مطرح میشود: ما تا چه اندازه خودمان را مالک حقیقت میدانیم؟
یکی از دستاوردهای مهم تفکر مدرن این بود که انسان را از این تصور دور کرد که میتواند جهان را از نقطهای کاملاً بیرونی و بیطرفانه مشاهده کند. ما خودمان بخشی از همان واقعیتی هستیم که درباره آن داوری میکنیم. شناخت ما همیشه از یک منظر، با امکانات محدود و همراه با امکان خطا شکل میگیرد. این به معنای آن نیست که حقیقتی وجود ندارد؛ بلکه به این معناست که هیچ انسانی نمیتواند ادعا کند تمام حقیقت را یکجا و بدون واسطه در اختیار دارد.
اگر چنین باشد، گفتوگو دیگر صرفاً یک رفتار اخلاقی پسندیده نیست؛ یک ضرورت عقلانی است. چون ممکن است آنچه من نمیبینم، دیگری ببیند. ممکن است بخشی از واقعیت که برای من روشن است، برای دیگری از زاویهای متفاوت معنا پیدا کند.
تکثر دیدگاهها، اگر در چارچوب نقد و استدلال باقی بماند، تهدید حقیقت نیست؛ یکی از راههای نزدیک شدن به فهم پیچیدهتر آن است.
نقطه … …


































































































































































